نکاتی در باب ساختار و نسبت دو کتاب المُلخّص و الذخیرة شریف مرتضی

نکاتی در باب ساختار و نسبت دو کتاب المُلخّص و الذخیرة شریف مرتضی

Description: http://kateban.com/media/post/56ab66b070548.jpg

المُلخّص و الذخیرة‌ ی شریف مرتضی علم الهدی (م 436 ق) دو کتاب ارجمند وی در علم کلام است که هم از حیث اشتمال بر عمدۀ مسائل کلامی، و هم از جهت تشریح و توضیح موضوعات در بیشتر ابواب کلامی آثاری ارزشمند و منحصر بفرد در میان نگاشته‌های شریف مرتضی بشمار می‌آیند. خاصّه کتاب الذخیرة که با توجّه به ارجاعاتی که شریف مرتضی در آن به دیگر آثارش از جمله الشافی، تنزیه الأنبیاء، الموضح عن جهة إعجاز القرآن، المقنع فی الغیبة، المسائل الطرابلسیّات، الغرر و الدرر (أمالی) و حتّی الملخّص داده است می‌توان فهمید که یکی از آخرین آثار کلامی شریف مرتضی و بازگو کنندۀ آخرین آراء کلامی وی در مسائل مختلف است، از ارزش و اهمیّت مضاعفی برخوردار است. از این دو اثر، که در حقیقت از نخستین آثار درازدامنِ نوشته شده در مکتب کلام امامیِ بَهشَمی بغداد بحساب می‌آیند و از این لحاظ نیز حائز اهمیّت ویژه‌اند، تاکنون نه ویراست شایسته‌ای ارائه شده است و نه پِژوهش درخور توجّهی در باب آنها نگاشته شده است. چاپهای موجود از این دو اثر1

 نیز آکنده از اغلاط و نابسامانی‌های مختلف است و در نتیجه، نه متن منقّحی از آنها در اختیار است و نه شناخت صحیحی از این دو کتاب در میان کلام پژوهان وجود دارد.
المُلخّص و الذخیرة،این دو یادگار ماندگار شریف مرتضی، در حقیقت باید دو سند اعتقادی کهنِ گرانسنگ برای امامیّه تلقّی شود و در باب آنها پژوهش‌های گسترده‌ای نیز تاکنون انجام شده باشد. با این وصف، جای تأسّف است که حتّی کمترین توجّهی به آنها نشده است. در فضای کنونی البتّه اگر تحقیق عمیقی هم دربارۀ اینگونه آثار متروک کلامی شود مخاطب چندانی پیدا نخواهد کرد. در واقع، چُنین پژوهش‌هایی امروزه نه خواهنده‌ای دارد و نه خواننده‌ای؛ و چه بسا همین امر هم دلیل بی‌انگیزگی کلام پژوهان نسبت به انجام تحقیق در این قبیل موضوعات باشد. در عین حال امیدواریم کسانی، و لو انگشت شمار، نیز در این مرز و بوم باشند که میراث کهن کلامی امامیّه در نزدشان آنچنان ارزشمند و با اهمیّت باشد که آن را شایستۀ اهتمام جدّی بدانند و تعقیب پژوهش‌هایی در این زمینه مورد علاقۀ آنها باشد
روشن است که المُلخّص و الذخیرة و سایر آثار مشابه آن دو در کلام امامی مکتب بغداد، از نخستین اسناد عقیدتی امامیّه بشمار می‌آید و به همین دلیل گریز و گزیری از پرداخت به آنها نیست. در خصوص هر دو کتاب پرسش‌ها و نِقاط ابهام مهمّی قابل طرح است که از آن میان، نحوۀ تدوین آنها و نسبت میان این دو کتاب، از اصلی‌ترین پرسش‌هایی است که باید بجدّ بدانها پرداخت. این اندازه می‌دانیم که المُلخّص والذخیرةدو کتاب مستقلّ از یکدیگر نبوده بلکه مکمّل همدیگر بشمار رفته‌اند، امّا دربارۀ چند و چون تدوین این دو کتاب تحقیق خاصّی صورت نگرفته و از این‌رو اطّلاع دقیقی در این باب نداریم. به‌ویژه این امر که قسمت قابل توجّهی از فصول موجود در اواخر الملخّص، در آغاز الذخیرة نیز درج گردیده است پرسش مهمّی را در خصوص چرایی این اشتراک در فصول و مطالب میان این دو کتاب پیش‌روی ما قرار می‌دهد. اکنون با توجّه به ملاحظات پیشگفته، در این گفتار می‌کوشیم با تحقیق و تدقیق در شواهد و قرائن موجود، به پرسش‌های زیر پاسخ دهیم:
 
ترتیب و مراحل تألیف دو کتاب المُلخّص و الذخیرة به چه صورت بوده است؟
 
المُلخّص و الذخیرة از حیث ساختار و محتوا چه نسبتی با یکدیگر دارند؟
 
علّت اشتراک فصول پایانی المُلخّص با فصول ابتدایی الذخیرة چیست؟
 
فصولی که در اصل در المُلخّص و الذخیرة وجود داشته است و اکنون در دست نیست کدامند؟
در اینجا به منظور اینکه نسبت دو کتاب المُلخّص و الذخیرة با یکدیگر را معلوم نماییم نخست باید نگاهی دقیق به ساختار هر یک از آنها بیندازیم.
به لحاظ ساختاری، المُلخّص از چهار جزء تشکیل یافته که هر جزء مشتمل بر چند باب، و هر باب شامل چند فصل است. در نمودار زیر اجزاء و ابواب این کتاب نشان داده شده است.



برخلاف الملخّص، کتاب الذخیرة جزء بندی نشده است و فقط دارای ابواب و فصول است. اینکه چرا شریف مرتضی الذخیرة را نیز مثل الملخّص تجزئه نکرده و برای آن اجزایی در نظر نگرفته است خود، مسأله‌ای قابل تأمّل است. چنانکه در سطور بعدی نشان خواهیم داد، شریف مرتضی این دو کتاب را تقریباً بطور همزمان املاء می‌کرده و ضمناً (اگر نه از آغاز، دست کم از مقطعی) بر آن بوده که الذخیرة را بهالملخّص ملحق سازد. در این صورت می‌توان عدم جزء بندی الذخیرة را چُنین توجیه کرد که وی پیش‌بینی نمی‌کرده است که مطالب و اجزاء کتاب الملخّص تا چه اندازه و تا کجا ادامه پیدا می‌کند و لذا نمی‌توانسته است برای الذخیرة اجزایی مشخّص در ادامۀ اجزاء الملخّص در نظر بگیرد. این البتّه صرفاً یک حدس است و ممکن است عدم تجزئه الذخیرة در واقع سبب دیگری داشته باشد

ابواب الذخیرة نیز به قرار زیر است:
باب الكلام في الاستطاعة و أحكامها و ما يتعلّق بها. باب الكلام في التكليف.
 
باب الكلام في الاعادة و ما يتعلّق بها و يرجع إليها.
باب الكلام في المعارف و النظر و أحكامهما و ما يتعلّق بهما.
.
باب الكلام في اللطف.
.
باب الكلام في الاصلح.
.
باب الكلام في الآلام.
 
باب في الدلالة على أنّ الألم يحسن لدفع الضرر المعلوم و المظنون.
 
باب الكلام في الاعواض.
 
باب في أحكام العقاب وجهة استحقاقه و تفصيل أحواله.
.
باب الكلام في النبوات.
.
باب الكلام في الامامة.
.
باب الكلام في الوعيد السمعي.
دربارۀ ساختار الملخّص چند نکته شایان توجّه و تأمّل است. نخست آنکه متأسّفانه تنها نسخۀ بازمانده ازالملخّص از ابتدا افتادگی دارد و لذا به نحو دقیق مشخّص نیست که این کتاب با چه باب یا فصلی آغاز شده است. امّا آنچه مسلّم است پیش از مبحث «الکلام فی الصفات» که در آن به بحث از صفات خداوند پرداخته شده است قاعدتاً باید طبق سنّت نگارشی آثار کلامی بَهشَمی آن دوران، بابی با عنوان «الکلام فی التوحید» یا «الکلام فی إثبات المعانی» در آن نوشته شده باشد که در طی آن، شریف مرتضی ابتدا وجود مُحدِث یا قدیم تعالی را اثبات کرده و پس از آن، به مبحث صفات خداوند رو آورده باشد. افزون بر این، با توجّه به اشارتی که شیخ طوسی در تمهید الاصول نموده است در خصوص این‌که شریف مرتضی دو کتاب الذخیرة و الملخّص را با مبحث «وجوب نظر و تفکّر در طریق معرفت خداوند بر مکلَّف» آغاز کرده است3 می‌توان حدس زد که وی به احتمال زیاد پیش از پرداختن به موضوع توحید یا اثبات خداوند، فصلی نیز دربارۀ «وجوب نظر و تفکّر در طریق معرفت خداوند بر مکلَّف» در طلیعۀ الملخّص تدارک دیده بوده است. یعنی پیش از «الکلام فی التوحید» یا «الکلام فی إثبات المعانی» فصلی با عنوان احتمالی «اوّل ما یجب علی المکلَّف» یا چیزی شبیه آن، در صدر الملخّص آورده بوده است که اکنون در اثر افتادگی نسخ، موجود نیست.
در خصوص خاتمه و انجام الملخّص هم این نکته را باید مدّ نظر قرار داد که متأسّفانه در نسخۀ چاپیالملخَّص فی اصول الدین، مُصحِّح کتاب، آقای محمّد رضا انصاری قمی، جزء چهارم کتاب را، البتّه بجز دو فصل نخست آن، در تصحیح خود از این اثر حذف کرده است. توجیه ناوجیه ایشان آن بوده است که مطالب مندرج در این بخش، جزئی از کتاب الملخّص بشمار نیامده، بلکه یک سومِ نخست کتاب الذخیرة را تشکیل می‌دهد، و از آنجا که این قسمت پیشتر در کتاب الذخیرة به چاپ رسیده است، دیگر نیازی به طبع مجدّد آنها در الملخّص نیست! به نظر وی فقط تصحیح دو فصل نخست از جزء چهارم الملخّص ضرورت داشته است؛ زیرا این دو فصل، تتمّۀ آخرین باب جزء سوم بوده که در طبع موجود از الذخیرة منتشر نشده است. به گمان او، این دو فصل ـ یعنی: "فصل فی إفساد قولهم بالکسب" و "فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق" ـ به لحاظ معنایی و نیز طبق تقسیم مؤلّف [؟] متعلّق به اواخر جزء سوم الملخّص بوده ولی به دلیلی نامعلوم ـ و شاید از سوی کاتب ـ این دو جزء در ابتدای جزء چهارم درج شده است.4 به همین دلیل ایشان صلاح دیده‌اند که این دو فصل را از آغاز جزء چهارم الملخّص برداشته، در انتهای جزء سوم منتشر نمایند.5 
این در حالی است که بنا به تصریح خود شریف مرتضی:
اوّلاً: مطالب مندرج در جزء چهارم الملخّص، اگرچه در زمرۀ متن اصلی این کتاب بشمار نمی‌آید، ولی به عنوان ضمیمۀ کتاب، به هر حال جزئی از این اثر ـ ولو جزئی خارج از متن اصلی ـ لحاظ شده بوده است و از این‌رو مطابق با نسخۀ موجود از آن، می‌بایست به همراه الملخّص به طبع می‌رسید.
ثانیاً: جایگاه دو فصل یادشده، ـ یعنی: "فصل فی إفساد قولهم بالکسب" و "فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق" ـ آغاز جزء چهارم بوده است، نه انتهای جزء سوم
عبارت پایانی شریف مرتضی در آخر جزء سوم الملخّص چُنین است:

هذا آخر ما خرج في هذا الكتاب، يتلوه بعون اللّه في أوّل الجزء الرابع: فصل في افساد قولهم في الكسب».6

با توجّه به این عبارت شریف مرتضی بوضوح معلوم می‌شود که:
اوّلاً: با پایان یافتن جزء سوم الملخّص، مطالبی که قرار بوده در این کتاب بیان شود به سرانجام رسیده است.
ثانیاً: کتاب الملخّص، تکمله و ضمیمه‌ای در قالب و عنوان «جزء چهارم» دارد
ثالثاً: فصل «في افساد قولهم في الكسب» اوّلین فصلِ جزء چهارم بوده است، نه بخشی از جزء سوم.
با این حساب، مصحّح با دخالت بیجای خود، هم جای این دو فصل را تغییر داده و در غیر محلّی که خود شریف مرتضی برای آنها در نظر گرفته بوده، قرار داده است، و هم ضمیمه و تتّمه‌ای را که وی برایالملخّص لحاظ کرده بوده (یعنی جزء چهارم این کتاب را)، اسقاط نموده است. آیا مصحّح خود را شریک المؤلّف فرض کرده است یا گمان کرده است بهتر از مصنّف می‌داند که تقسیم‌بندی کتاب باید به چه صورت باشد؟ والله اعلم!
گفتنی است که دلیل مصحّح برای جابجایی دو فصل یادشده مبنی بر این‌که «این دو فصل ـ یعنی: "فصل فی إفساد قولهم بالکسب" و "فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق" ـ به لحاظ معنایی مرتبط با مباحث مطرح در آخر جزء سوم الملخّص بوده است و لذا باید ملحق به آنها شود، نه اینکه در آغاز جزء جدیدی قرار گیرد»، نیز دلیل موجّهی نیست؛ زیرا ملاک شریف مرتضی در تَجزِئَه و بخشبَندی الملخّصاتمام یک دسته از مطالب و آغاز دستۀ دیگری از مباحث نبوده است تا با استناد به آن بتوانیم مطالب متمّم یک باب را از جز‌ء بعدی برداشته و به آخر آن باب ملحق کنیم. این نکته را از محلّ تَجزِئَه دیگر اجزاءالملخّص هم می‌توان فهمید: جزء نخست الملخّص درست در وسط مباحث یک فصل ـ یعنی «فصل فی أنّه [تعالی] لا یستحقّ هذه الأحوال لمعانٍ قدیمة» ـ تمام شده است و ادامۀ مطالب فصل، در جزء دوم الملخّصآمده است. متأسّفانه مصحّح در اینجا نیز سهل‌انگاری کرده و بی‌توجّه به این نکته که مبحث ابتدایی جزء دوم، دنبالۀ مطالبِ آخرین فصل جزء اوّل است و نه یک مبحث مستقل، نخستین مبحث جزء دوم را در قالب یک فصل مستقل با عنوانِ ناقص و نامفهومِ «فصلٌ الذی یدلّ علی الاشتراک فی صفة من صفات النفس» آورده است.7 این در حالی است که شریف مرتضی این مبحث را ـ که ادامۀ مطالب فصل گذشته است ـ بدرستی به عنوان یک فصل جداگانه مطرح نکرده بوده است. عبارت پایانی شریف مرتضی در پایان جزء اوّل چنین است:

تمّ الجزء الأوّل من الكتاب الملخّص في أصول الدين و يتلوه في الجزء الثاني "و أمّا الذي يدلّ على الاشتراك في صفة من صفات النفس"».8


عبارت آغازین جزء دوم الملخّص نیز بر اساس نسخۀ خطّی موجود، بدین قرار است:

بسم اللّه الرحمن الرحيم، ربّ وفّق لإتمامه و أمّا الذي يدلّ على أنّ الاشتراك في صفة من صفات النفس، يقتضي الاشتراك في سائر الصفات النفسية.


همانگونه که ملاحظه می‌فرمایید نه در عبارت پایانی شریف مرتضی در انتهای جزء نخست، و نه در عبارت ابتدایی جزء دوم الملخّص کلمۀ «فصل» قید نشده است و نمی‌بایست هم ذکر می‌شد، زیرا آشکارا مطالب این قسمت، ادامۀ مطالب قبلی است. معلوم نیست چرا مُصحّح کاردان! این اثر، از جانب خود کلمۀ «فصل» را افزوده و یک «فصل» به ساختار کتاب اضافه کرده است.9 
بر بنیاد آنچه گذشت جابجایی دو فصلِ نخست جزء چهارم الملخّص و درج آنها در پایان جزء سومِ آن از سوی مصحّحِ کتاب، کاری بوده است نادرست و ناروا و مخلّ به شرط امانت و ادب تحقیق؛ همانطور که حذف دیگر فصول و ابواب مندرج در جزء چهارم نیز کاری نسنجیده و غیر محقّقانه بوده است. این نکتۀ ساده و قریب به بَداهت را پیوسته باید نُصب العین قرارداد که: مُصَحّح فقط مُصَحّح است، نه شریک المؤلّف؛ و لذا حقّ جابجایی دلخواهانۀ مباحث مندرج در یک نسخه را ندارد، درست همانگونه که مرمّت‌گرِ یک اثر باستانی حقّ جابجایی ارکان یک بنای باستانی را به دلخواه خود ندارد
البتّه این را هم باید متذکّر شد که توجیه مُصحِّح الملخّص برای حذف عمدۀ مطالب جزء چهارم این کتاب، مبنی بر «تشابه مباحث این قسمت با آنچه که در الذخیرة به چاپ رسیده است و در نتیجه عدم حاجت به نشر مجدّد آنها» نیز اصلاً قابل پذیرش نیست؛ زیرا اوّلاً چُنین کاری تصرّف در نسخۀ کتاب و از بین بردن ساختار اصلی آن است، و ثانیاً ضبط عبارات مندرج در جزء چهارم الملخّص در مواضعی متفاوت و گاه برتر از ضبط موجود از آن عبارات در الذخیرة است و با اسقاط قسمت‌های یادشده در چاپ الملخّص فوائد مترتّب بر دسترسی به آن ضبط‌ها عملاً از دست رفته است
مطلب دیگری که توجّه به آن در فهم چند و چون سیر تدوین دو کتاب الملخّص و الذخیرة و نسبت این دو کتاب با یکدیگر ضرورت دارد، آن است که این دو کتاب، همچون بسیاری از آثار کلامی آن روزگاران، در قالب سنّت «املاء» فراهم آمده است و از «امالی»‌های شریف مرتضی محسوب می‌شوند. چنان‌که از ظاهر عبارت شریف مرتضی بر می‌آید، وی نخست شروع به املاء الملخّص کرده بوده است با این قصد که بتفصیل تمام مسائل کلامی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. در همین راستا او مباحث مربوط به توحید و عدل را با شرح و بسطی درخور توجّه در این کتاب مطرح کرده است. پس از مدّتی، و در همان حال که مشغول به ادامۀ املاء این اثر بوده، ظاهراً برآن می‌شود که به املاء اثر دیگری نیز بپردازد که در آن، این‌بار به اجمال و اختصار، مسائل کلامی را تقریر نماید تا در نهایت، یک اثر مفصّل و یک اثر مجمل در باب کلیّۀ مسائل کلامی املاء کرده باشد. او البتّه این اثر مجمل را که الذخیرة (ذخيرة العالم و بصيرة المعلّم) نام نهاده است از ابتدای مباحث کلامی یعنی مبحث توحید آغاز ننموده ـ به این دلیل که پیشتر، آن مباحث را در الملخّص به تفصیل آورده بوده است ـ بلکه ترجیح داده این اثر را از اواسط مبحث عدل یعنی از مبحث «استطاعت»، یا شاید به احتمال قوی‌تر از ابتدای مبحث «الكلام فی المعارف و النظر و أحكامهما» که تعداد زیادی از کتب کلامی آن عصر با آن بحث آغاز می‌شده است10 شروع کند و تا آخر مسائل کلامی ادامه دهد و احتمالاً پس از اتمام مباحث مربوط به امامت و امر به معروف و نهی از منکر مجدّد به مبحث توحید و عدل بازگردد و ـ بر خلاف الملخّص ـ این بار تقریر مجملی نیز از آنها ارائه کند تا کتاب الذخیرة در نهایت، اثر کلامی جامعی گردد که بطور خلاصه مشتمل بر همۀ مسائل کلامی است. این قصد و برنامه در ادامۀ کار به علّت بروز مشکلاتی به سرانجام نرسیده است و زمانی که سیّد مرتضی جزء سوم الملخّص را به پایان می‌برد تصمیم می‌گیرد که املاء الملخّص را متوقّف سازد و بجای آن، املاء الذخیرة را با تفصیل بیشتری ادامه دهد. در واقع، او در این هنگام، در نحوۀ املاء الذخیرة نیز تجدید نظر کرده و با توجّه به اینکه دیگر قصد ادامۀ املاء الملخّص را نداشته است و نمی‌توانسته در آنجا مطالب را به نحو مبسوط بیان کند، بنای خود را بر شرح و بسط مسائل مطرح در ادامۀ الذخیرة می‌گذارد. این تغییر روند گویا زمانی صورت گرفته که وی تقریباً نیمی از الذخیرة را املاء کرده بوده است.11 درست به همین دلیل است که کتاب الذخیرة، چنانکه خود شریف مرتَضی اشاره کرده است، سبک و سیاق یکسانی ندارد بطوری که مطالب ابتدایی آن به اجمال بسیار تقریر یافته ـ زیرا تفصیل مطالب را سیّد بنا داشته است در الملخّصبیاورد ـ ولی مطالب پایانی آن با تفصیل بسیار بیشتری تحریر شده است

و بين أوائل هذا الكتاب و أواخره تفاوت ظاهر، فان أوله على غاية الاختصار، و البسط و الشرح معتمدان في أواخره. و العذر في ذلك أنا بدأنا باملائه و النية فيه الاختصار الشديد تعويلا على أن الاستيفاء و الاستقصاء يكونان في كتاب «الملخص»، فلما وقف تمام املاء الملخص- لعوائق الزمان التي لا تملك- تغيرت النية في كتابنا هذا و زدنا في بسطه و شرحه، و اذا جمع بين ما خرج من كتاب الملخص و جعل ما انتهى إليه كأنه لهذا الكتاب وجد بذلك الكلام في جميع أبواب الاصول مستوفى مستقصى.».12

حاصل معنای عبارت این‌که
«
و میان مباحث آغازین و انجامین این کتاب تفاوت (کم و بیشِ) آشکاری وجود دارد، چراکه مباحث نخستین آن بگونه‌ای بس کوتاه مطرح شده در حالی که مباحث پایانی آن بسیار گسترده‌تر و دراز دامن‌تر است. دلیل این تفاوت آن است که ما به املای این کتاب آغازیدیم و آهنگ آن داشتیم تا به اختصارِ تمام، مباحث را مطرح کنیم به اعتماد اینکه بیان کامل و همه‌جانبۀ مطالب را به کتاب الملخّص واگذاشته شده باشد، امّا آنگاه که به سبب بروز موانع ناخواسته، از اتمام املاء الملخّص بازماندیم، قصد ما در خصوص شیوۀ املای این کتاب [یعنی الذخیرة] دگرگون شد و روش شرح و بسط بیشتر در بیان مطالب را در پیش گرفتیم. [اکنون] اگر آنچه را که در الملخَّص بیان کرده‌ایم با مطالب این کتاب گردهم آوریم و مباحث پایانی الملخّص را نیز به عنوان پاره‌ای از این کتاب [یعنی الذخیرة] در نظر بگیریم، آنگاه با این کار، در تمام ابواب کلام، بیان کامل و جامعی در دست خواهد بود».
این عبارت شیخ طوسی در تمهید الاصول هم که گفته است: «کتاب الذخیرة خاصّه نیمۀ اوّل آن، نیاز به شرح دارد»13 نیز شاهدی دیگر بر این مطلب است که تقریباً نیمۀ نخست الذخیرة بصورتی مجمل و خلاصه نگاشته شده و از این‌رو نیازمند شرح است.
بنابراین شریف مرتَضی پس از املاء بخشی از هر دو کتاب، مصمّم شده است که کتاب الذخیرة را تتمّۀالملخّص قرار دهد تا در مجموع، از کنار هم قرار گرفتن مباحث مطرح در این دو کتاب، یکدوره کامل از مسائل کلامی به املاء وی حاصل شود. از آن زمان به بعد الذخیرة به عنوان تتمّۀ الملخّص شناخته شده است. شریف مرتضی به منظور این‌که انقطاعی در بین مباحث پایانی الملخّص و مباحث آغازین الذخیرةرخ ندهد و مباحث این دو کتاب به یکدیگر پیوند زده شود و افزون بر این، هیچ مبحث کلامی مهمّی هم در این بین از قلم نیفتد ناگزیر می‌شود پس از اتمام جزء سوم الملخّص ـ که پایان این کتاب هم از نظر او تلقّی می‌شده است14 ـ جزء چهارمی بنویسد که در آن تتّمۀ مباحث الملخّص را تا ابتدای مسائلی کهالذخیرة با آنها شروع شده است درج نماید. با توجّه به پایان یافتن الملخّص در انتهای جزء سوم آن، شریف مرتضی فصول مندرج در جزء چهارم این کتاب را در واقع به منزلۀ جزئی از الذخیرة در نظر گرفته بوده است که با لحاظ آنها، و کنار هم قرار دادن مطالب مندرج در الملخّص و مباحث مطرح در الذخیرة، تحریری کامل از تمام ابواب و مسائل کلامی شکل می‌گیرد. عبارت مرتضی در آغاز جزء چهارم الملخّص،بروشنی گویای همین مطلب است:

نبدأ بعون اللّه و قوّته في هذا الجزء بذكر أوّل الكلام المبسوط من الكتاب الموسوم بالذخيرة، المخالف لما بنى عليه صدره من الإيجاز و الاختصار، ليكون تماماً للكتاب الملخّص، من حيث انتهى الإملاء منه، حسب ما رآه مصنّفهما و رسمه و باللّه عزّ و جلّ التوفيق.15

در عبارت یادشده، شریف مرتضی تصریح می‌کند که: در این جزء چهارم، فصولی را می‌آورد که تتمّۀ مندرجات الملّخص ـ که املاء آن به پایان رسیده است ـ بشمار می‌آید و این مطالب، اوّلین مباحث مفصّلی است که باید به الذخیرة ـ که در املاء فصول نخستین آن بنای اجمال و اختصار بوده است ـ ملحق شود

Description: زیرنویس:



همچنین عبارت «و جعل ما انتهى إليه كأنّه لهذا الكتاب» که شریف مرتضی در پایان الذخیرة گفته است: «و اذا جُمع بين ما خرج من كتاب الملخّص و جعل ما انتهى إليه كأنه لهذا الكتاب وجد بذلك الكلام في جميع أبواب الاصول مستوفى مستقصى»، در واقع اشاره به همان قسمت ابتدایی جزء چهارم الملخّصدارد که سیّد آن را جزء الذخیرة برشمرده است.
شاید دلیل اینکه شریف مرتَضی ترجیح داده است مطالب باقی‌مانده از مباحث کلامی عدل را بصورت ضمیمۀ الملخّص ارائه کند، نه این‌که آنها را رأساً به آغاز الذخیرة ملحق نماید، آن باشد که چون املاءالذخیرة از مدّتها قبل شروع شده بوده است و احتمالاً نسخه‌هایی از آن پراکنده گشته بوده، امکان اینکه به ابتدای الذخیرة مطالبی اضافه کند عملاً وجود نداشته است، برخلاف المُلخّص که املاء آن تازه به اتمام رسیده بوده و امکان افزودن مطلبی به پایان آن در قالب یک ضمیمه وجود داشته است.
مطالبی که شریف مرتضی در این جزء چهارم آورده است، بر اساس تک‌نسخۀ باز‌مانده از الملخّص، از مبحث «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» ـ که از مباحث زیر مجموعۀ باب «الکلام فی المخلوق» به‌حساب می‌آید ـ آغاز می‌شود و پس از بیان چهار فصل دیگر16 (فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق / فصل فی أنّا نفعل علی سبیل التولید / فصل فی أنّه تعالی یفعل علی سبیل التولید / فصل فی أن من فعل الفعل متولّداً هل یجوز له أن یفعله بعینه مبتدأ) که آنها نیز به باب مذکور تعلّق دارند، باب جدیدی گشوده می‌شود با عنوان «باب الکلام فی الاستطاعة» در دوازده فصل. در ادامه نیز باب (الکلام فیما یتعلّق بالمکلّف و ما یجب أن یکون علیه) مشتمل بر دو فصل درج شده است و بدین سان تنها دست‌نوشت در دسترس از الملخّص در میانۀ مباحث «فصلٌ فی الصفات و الشرائط التی یکون علیها المکلّف» به دلیل افتادگی ناتمام می‌ماند
پیداست که مطالب شریف مرتضی در جزء چهارم الملخّص ادامه داشته است ولی متأسّفانه نسخه‌ای کامل از آن به‌دست ما نرسیده است. با این وصف، شاید بتوان حدس زد که مباحث سیّد مرتضی در جزء چهارم الملخّص تا کجا ادامه پیدا کرده بوده است. ظاهراً با توجّه به تصریحی که وی در خصوص مطالب مندرج در جزء چهارم الملخّص کرده است مبنی بر این‌که مطالب این جزء باید به منزلۀ مباحث آغازینالذخیرة در نظر گرفته شود17 پسان‌تر ابواب و فصول مندرج در این بخش، عِلاوه بر نُسَخ الملخّص، به آغاز کتاب الذخیرة نیز افزوده شده است. در نتیجه، هم‌اکنون در نُسَخ بازمانده از الذخیرة ـ از جمله نسخۀ کهن آن که ظاهراً مورَّخ 472 قمری است ـ نیز همین مطالب مشاهده می‌شود. البتّه نُسَخ بازمانده از الذخیرة از ابتدا ناقص است و بنا بر نسخه‌های موجود، این کتاب با مبحث «فی أنّا نفعل علی سبیل التولید» آغاز می‌شود و پس از آن به ترتیب، بقیّۀ فصولی که در جزء چهارم الملخّص آمده است بعینه در آن مندرج گردیده است
اکنون به عنوان یک فرضیّه این نظر قابل طرح است که مطالبی که شریف مرتَضی در جزء چهارم الملخّصبه عنوان تتمّۀ آن و مباحث الحاقی به ابتدای الذخیرة آورده بوده است از «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» آغاز می‌شده و احتمالاً در پایان «باب الكلام فی الاعادة و ما يتعلق بها و يرجع إليها» خاتمه می‌یافته است. در نتیجه، چنان‌که گفتیم، احتمالاً الذخیرة در بدایتِ املاء آن، با مبحثی که بیشتر آثار کلامی آن روزگار با آن شروع می‌شده، یعنی «باب الكلام فی المعارف و النظر و أحكامهما»، آغاز شده بوده، و سپس قسمت نهایی الملخّص، طبق خواستۀ شریف مرتضی به آغاز نُسَخ الذخیرة افزوده شده است
به نظر، چندان مقبول و متعارف نمی‌رسد که شریف مرتضی املاء کتاب الذخیرة را ـ چُنانکه در نُسَخ کنونی آن شاهدیم ـ در ابتدا و از اصل با یک فصل فرعی با عنوان «فصل فی أنّا نفعل علی سبیل التولید» آغاز کرده باشد. بطور طبیعی و بنابر ظاهرِ ساختار الملخّص و الذخیرة که تقسیم‌بندی مطالب آنها بر اساس تقسیم به ابواب و فصول است، یعنی هر کتاب شامل چند باب و هر باب شامل چند فصل است، نقطۀ آغاز املاء الذخیرة می‌بایست یک بحث مستقل تحت عنوان یک «باب» باشد، نه یک فصل. حال با لحاظ اینکه اوّلین باب مستقلِّ موجود در الذخیرة «باب الكلام فی المعارف و النظر» است18 شاید این نظر مقبول‌تر باشد که الذخیرة ـ مطابق برخی دیگر از آثار کلامی آن دوره ـ در ابتدا با «باب الكلام فی المعارف و النظر» افتتاح شده باشد و پسان‌تر مباحث پایانی الملخّص (از «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» تا آخر «باب الكلام فی الاعادة و ما يتعلق بها و يرجع إليها» ) به ابتدای آن افزوده شده باشد. البتّه در نسخ کنونیالذخیرة، احتمالاً در اصل، دو فصل «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» و «فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق» نیز وجود داشته است که امروزه به دلیل افتادگی آغاز آنها، از دست رفته‌اند.
فرضیّۀ شروع املاء الذخیرة با «باب الكلام فی المعارف و النظر» با شواهدی نیز قابل تأیید است. سدید الدین حِمَّصی رازی در المنقِذ من التقلید در یک موضع با عنوان ارجاع به «اوّل الذخیرة» به مطلبی که شریف مرتضی در «باب الكلام فی المعارف و النظر» آورده است اشاره کرده است:

و قد تحرّز سيّدنا المرتضى علم الهدى- رضي اللّه عنه- عن إرادة النظر في أوّل الذخيرة بأن قال: «أوّل فعل مقصود يجب على المكلّف الكامل العقل»، و في هذا تسليم وجوب إرادة النظر19


از عبارت حِمَّصی که مطلب منقول از «باب الكلام فی المعارف و النظر» الذخیرة را مطلبی موجود در اوّل این کتاب دانسته است شاید بتوان فهمید که اوّل الذخیرة در اصل با همین مبحث «الكلام فی المعارف و النظر» شروع می‌شده است (مگر آنکه بگوییم حِمَّصی عبارت «اوّل الذخیرة» را متسامحانه بکار برده است و نه به نحو مدقّقانه). شاهد دیگری که بر ادّعای فوق می‌توان اقامه کرد کلام شیخ طوسی در آغاز تمهید الاصول است که تصریح نموده الذخیرة و الملخّص ـ برخلاف رسالۀ جُمَل العلم و العمل که با مبحث حدوث اجسام آغاز گردیده ـ با بحث از «نظر (تفکّر) و نخستین امری که بر مکلّف واجب است» شروع شده است:

واعلم أنّه بدأ فی هذا الکتاب بالکلام فی حدوث الأجسام دون ذکر اوّل ما یجب علی المکلَّف من النظر حسب ما ذکره فی الذخیرة و الملخّص لعلّة صحیحة20

مبحث «اوّل ما یجب علی المکلّف» در کتاب الذخیرة در همان باب «الكلام فی المعارف و النظر» این کتاب ذیل فصل «وجوب النظر فی معرفة الله تعالی وجهة وجوبه و أنّه أوّل الواجبات»21 وارد شده است.
اگر این فرضیه را بپذیریم که الذخیرة در ابتدا با «باب الكلام فی المعارف و النظر» افتتاح شده بوده و پسان‌تر مباحث پایانی الملخّص (از «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» تا آخر «باب الكلام فی الاعادة و ما يتعلّق بها و يرجع إليها» ) بدان افزوده شده است، آنگاه می‌توانیم با توجّه به یکسانی مطالب جزء چهارمالملخّص و مطالب آغازین الذخیرة، قسمت‌های محذوف و افتاده از این دو بخش را حدس بزنیم؛ بدین ترتیب که احتمالاً در نسخۀ برجامانده از الملخّص از انتهای جزء چهارم آن فصول و ابواب زیر ساقط شده است:
1.
قسمتی از «فصلٌ فی الصفات و الشرائط التی یکون علیها المکلّف».
2.
فصل (الكلام فی تكليف اللّه تعالى من يعلم أنه يكفر)
3.
فصل (في صحة إرادة ما علم المريد أنه لا يقع)
4.
فصل (في حسن تكليف اللّه تعالى من يعلم أنه يكفر)
5.
فصل (في تمييز وجوه حسن تكليف من المعلوم أنه يعصي) (من الوجوه التي يقع عليها التعريض للنفع يجري مجرى الابتداء به)
6.
فصل (في وجوب انقطاع التكليف)
7.
فصل (في أن الثواب لا يقترن بالتكليف و لا يتعقبه من غير تراخ)
باب (الكلام في الاعادة و ما يتعلق بها و يرجع إليها)
8. فصل (في جواز الفناء على الجواهر)
9.
فصل (في ذكر ما يدل على فناء الجواهر من جهة السمع)
10.
فصل (في أن الجواهر لا تفنى إلا بضدّ)
11.
فصل (في وجوب فناء الجواهر بالضدّ الواحد)
12.
فصل (في صحة الاعادة عليه)
13.
فصل (في ذكر ما يجب اعادته و لا يجب و كيفية الاعادة)
همچنین به احتمال قوی در نُسَخ فعلی الذخیرة، از ابتدای آن، فصول زیر ساقط شده است:
1. «
فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب».
2. «
فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق»
با عنایت به نِکات فوق می‌توان ابواب و فصولی را که در اصل در جزء چهارم الملخّص املاء شده بوده و بعدها بنا به خواست شریف مرتضی به الذخیرة اضافه شده است، و همچنین قسمت‌های موجود یا مفقود از آن ابواب و فصول را در نسخ فعلی الذخیرة و الملخّص، در جدول زیر ترسیم نمود:



اکنون نکته‌ای که محلّ تأمّل است ارجاعات و اشاراتی است که شریف مرتضی در کتاب الذخیرة به برخی ابواب و فصول این کتاب نموده است در حالی که این ابواب و فصول مورد اشاره، در الذخیرةی فعلی موجود نیست، بلکه در الملخّص مندرج است. به بیان روشن‌تر، وی در برخی از مواضع الذخیرة، به مباحث و فصولی اشاره و ارجاع نموده است که بنا به گفتۀ او در این کتاب آمده است، حال آن‌که هیچ نام و نشانی از این مباحث و فصول در الذخیرة نیست، بلکه آشکارا آنها در الملخّص آمده است. اینگونه ارجاعات را شاید بتوان حاکی از آن دانست که از نظر شریف مرتضی، الذخیرة و الملخّص در حقیقت یک اثر به‌حساب می‌آمده‌اند و در نتیجه، فصول و ابواب هر یک، فصول و ابواب کتاب دیگر نیز بشمار می‌رفته است. تنها در این صورت است که وی می‌توانسته در الذخیرة بگوید که: «فلان بحث در این کتاب آمده است»، در حالی که بحث مورد اشارۀ او در الملخّص مندرج شده است. چُنین ارجاعات و اشاراتی هم در ابتدای (یعنی بخش الحاقیالذخیرة ـ که به گمان راقم این سطور در ابتدا در جزء چهارم الملخّص مندرج بوده و سپس به آغاز الذخیرة افزوده شده است ـ دیده می‌شود و هم در اواسط و اواخر کتاب الذخیرة. در ادامه، اینگونه ارجاعات را از نظر می‌گذرانیم:
1.
شریف مرتضی در فصل «فی صفات المكلِّف تعالى» که هم در جزء چهارم الملخّص و هم در کتابالذخیرة مندرج است خاطرنشان کرده که بحث و استدلال دربارۀ اینکه خداوند حکیم است و از او فعل قبیح سر نمی‌زند را در «باب عدل از همین کتاب» بیان کرده است:

يجب أن يكون تعالى حكيما مأمونا منه فعل القبيح أو الاخلال بالواجب، ليعلم انتفاء القبيح من22 هذا التكليف. و قد مضى الكلام على ذلك، و الدلالة عليه في باب العدل من كتابنا هذا..23

اگر چه عبارت «كتابنا هذا» به دلیل آن که در جزء چهارم الملخّص ، که به تصریح خود مرتضی جزءالذخیرة محسوب می‌شود، آمده است و افزون بر این، در آغاز الذخیرة هم وارد شده است، قاعدتاً باید اشاره به الذخیرة داشته باشد؛ امّا چون کتاب الذخیرة در شکل کنونی خودش فاقد باب عدل است، قاعدتاً مراد از «باب العدل» در عبارت یادشده باید همان باب عدل از کتاب الملخّص باشد.24 در نتیجه، گویا شریف مرتضی به هنگام نگارش این قسمت، کتاب الملخّص و الذخیرة را روی‌هم‌رفته یک اثر لحاظ می‌کرده و لذا باب عدل الملخّص را باب عدل الذخیرة نیز بحساب آورده است.
2.
نظیر ارجاع پیشگفته، در فصل «في ابطال تكليف ما لا يطاق» نیز که باز، هم در جزء چهارم الملخّصآمده است و هم در کتاب الذخیرة، مشاهده می‌شود

و بسطنا الكلام في صدر الكلام في باب العدل من هذا الكتاب25

در اینجا نیز اگرچه عبارت «باب العدل من هذا الكتاب» در الذخیرة آمده است و علی القاعده باید اشاره به کتاب الذخیرة داشته باشد لکن چون این کتاب، بابی به نام «باب العدل» ندارد، بِناگزیر مقصود از باب العدل باید همان باب العدل کتاب الملخّص باشد. در نتیجه، در اینجا نیز شریف مرتضی کتاب الذخیرة والملخّص را در واقع یک کتاب به‌حساب آورده و باب العدل الملخّص را باب العدل الذخیرة نیز بشمار آورده است
3.
ارجاع دیگری که قابل تأمّل است ارجاعی است که شریف مرتضی در فصل «في أن الجواهر لا تفنى إلا بضدّ» از کتاب الذخیرة (که به زعم راقم این سطور به احتمال زیاد در زمرۀ جزء چهارم الملخّص و از بخش‌های الحاقی به الذخیرة بوده) آورده است. وی در این فصل خاطرنشان کرده که برای اثبات این‌که «بقاء، یک "معنی" نیست» ادلّه‌ای را در فصل «الکلام علی بقاء القُدَر» از این کتاب (یعنی الذخیرة) و همچنین در کتاب الملخّص ارائه کرده است:

لأن البقاء ليس بمعنى، و قد ذكرنا طرفا من الادلة على ذلك في الكلام على بقاء القُدَر من هذا الكتاب و في كتابنا الملخّص26


قسمت « الكلام على بقاء القدر من هذا الكتاب» اشاره است به فصل «في الكلام على بقاء القدرة و بيان الصحيح منه» در الذخیرة27، ص 96. در این فصل سید ابراز داشته است که: «و قد بيّنا في مواضع من كتبنا أن البقاء ليس بمعنى. و أبطلنا مذهب من قال بذلك». که باز از فصولی است که در جزء چهارم الملخّص درج گردیده و هم اکنون در ابتدای الذخیرة نیز آمده است
4.
شریف مرتضی در فصل «في صحة إرادة ما علم المريد أنه لا يقع» از کتاب الذخیرة ـ که باز به گمان این بنده در ابتدا در جزء چهارم الملخّص مندرج بوده و پسان‌تر به آغاز الذخیرة نیز افزوده شده است ـ ابراز می‌دارد که موضوع «تعلّق اراده به مراد بر وجه حدوث» را پیشتر در این کتاب (یعنی الذخیرة) بیان کرده است:

قد مضى في هذا الكتاب أن الإرادة تتعلق بمرادها على جهة الحدوث28

این در حالی است که نام و نشانی از این مطلب در الذخیرة وجود ندارد، بلکه آن را می‌توان در جزء سومالملخّص29 نگرید: الملخّص، ص 343. مشاهده کرد
5.
در باب «الکلام فی المعارف والنظر» از کتاب الذخیرة نیز یادآور شده است که «وجوهی که اگر اعتقاد بر آن وجوه واقع شود علم خواهد بود» را در «باب الکلام فی الصفات» از این کتاب متذکّر شده است:

و قد بينا الوجوه التي اذا وقع عليها الاعتقاد كان علما في باب الكلام في الصفات و نفي كونه تعالى عالما بالعلم المحدث من هذا الكتاب30

این در حالی است که کتاب الذخیرة اصلاً بابی به نام «باب الكلام في الصفات» ندارد و این باب در واقع جزء ابواب الملخّص است31 که مبحث نفی عالم بودن خداوند به علم مُحدَث (نفي كونه تعالى عالما بالعلم المحدثنیز در همین بخش مکتوب شده است.32 موضوع مورد اشارۀ سیّد یعنی (الوجوه التي اذا وقع عليها الاعتقاد كان علماً / وجوهی که اگر اعتقاد بر آن وجوه واقع شود علم خواهد بود) هم در ذیل همان مبحثِ نامبرده در اواخر جزء نخست الملخّص مطرح شده است.33 
از ارجاع مذکور این مطلب هم روشن می‌شود که وقتی شریف مرتضی این قسمت از الذخیرة ـ که از نخستین قسمت‌های این کتاب است ـ را املاء می‌کرده است وی دست کم تا اواخر جزء نخست الملخّص را پیش از آن املاء کرده بوده است. همین امر می‌تواند شاهدی بر این امر باشد که وی املاء الملخّص را زودتر از املاء الذخیرة آغاز کرده بوده است
6.
در بخش «الکلام فی الأفعال» از کتاب الذخیرة، شریف مرتضی مطالب خود را با این عبارت آغاز می‌کند که: در صدر کتاب و به هنگام بحث از عدل، اقسام افعال حَسَن و قبیح و مراتب فعل حَسَن را بازگو کرده‌ایم:

قد ذكرنا في صدر الكتاب عند كلامنا في العدل أقسام الافعال في حسن و قبح، و أقسام الفعل الحسن و مراتبه34


چنانکه گفتیم، کتاب الذخیرة دارای باب عدل نبوده است و این باب و مبحث یادشده از آن نیز در کتابالملخّص مندرج است.35 بنابراین در اینجا نیز شریف مرتضی ابواب کتاب الملخّص را گویی اجزاء الذخیرةدانسته و بدان ارجاع داده است.
7.
در سطور آغازین «باب الکلام فی الأصلح» از کتاب الذخیرة، شریف مرتضی خاطرنشان می‌کند که: در مطالب گذشتۀ این کتاب بیان کردیم که «نفع» عبارتست از لذّت یا سرور یا آنچه به آن دو یا یکی از آنها منجر شود:

و قد بينا فيما سلف من هذا الكتاب أن «النفع» هو اللذة أو السرور أو ما أدى إليهما، أو الى كل واحد منهما36


در این مورد نیز اگرچه اشارۀ شریف مرتضی به این کتاب (هذا الكتابیعنی الذخیرة است، امّا چُنین مطلبی در صفحات پیشین این عبارت نیامده است، بلکه در الملخّص در ذیل فصل «في نفي الحاجة عنه تعالى و إثباته غنيّاً» بیان شده است.37
8.
در فصل «في أنه تعالى لا يجب أن يريد العوض عند فعل الضرر» از کتاب الذخیرة سیّد تصریح کرده است که این موضوع را در ضمن مباحث «باب اراده» از «این کتاب» (یعنی الذخیرة) بیان کرده است:

و قد بينا ذلك في جملة الكلام في باب الإرادة من هذا الكتاب38

با این وصف، می‌دانیم که کتاب الذخیرة بابی با عنوان «باب الإرادة» نداشته است و این باب در حقیقت یکی از ابواب کتاب الملخّص است که سیّد بدان اشاره کرده است39 
9.
در انتهای فصلِ «في الكلام في حدّ الخبر و شيء من أحكامه» از کتاب الذخیرة که در اواسط این کتاب قرار گرفته است، سیّد مرتضی پس از بیان مطلبی خاطرنشان می‌کند که این مطلب را در آغاز بحث «عدل» از کتاب حاضر (یعنی الذخیرة) بیان کرده و بر آن استدلال آورده است:

و قد بيّنا ذلك و دللنا عليه في صدر الكلام في العدل من هذا الكتاب.40

چنانکه متذکّر شدیم با توجّه به اینکه کتاب الذخیرة فاقد باب عدل است لابُد در اینجا نیز مقصود از باب العدل همان باب العدل الملخّص بوده است و شریف مرتضی احتمالاً به این دلیل که الذخیرة و الملخّص را یک اثر می‌دانسته است باب العدل الملخّص را باب العدل الذخیرة نیز به حساب آورده و بدان ارجاع داده است.
10.
در یکی از فصول پایانی کتاب الذخیرة زیر عنوان (فصل فيما يجري عليه تعالى من الأوصاف الراجعة الى الإرادة و الكراهة) سیّد مرتضی یادآور می‌شود که این نکته ‌که «محبّت به معنای اراده است» را در صدر این کتاب (یعنی الذخیرة) تبیین کرده است:

لأن معنى المحبة هي الإرادة، و ان اعتيد الحذف مع لفظ المحبة و لم يعتد ذلك في لفظ الإرادة، و قد بيّنا ذلك في صدر هذا الكتاب.41

این در حالی است که تبیین این نکته نه در آغاز الذخیرة، بلکه در اواسط الملخّص، یعنی جزء دوم این کتاب آمده است42 
تمامی موارد یادشده می‌تواند شاهدی باشد بر آن که شریف مرتضی الملخّص و الذخیرة را در حقیقت یک کتاب لحاظ می‌کرده و لذا فصول و ابواب مندرج در الملخّص را بمنزلۀ فصول و ابواب مطرح در الذخیرةتلقّی می‌نموده و به آنها با عنوان اجزاء این کتاب ارجاع می‌داده است
امّا مسألۀ دیگری که در خصوص نحوۀ تدوین کتاب الذخیرة شایان توجّه و قابل تأمّل است فراز و فرود یا به تعبیر دیگر، قبض و بسط بیان مطالب در این کتاب است. چنانکه گذشت به تصریح شریف مرتضی بین اوائل و اواخر کتاب الذخیرة تفاوت بارزی در تقریر و بیان مطالب وجود دارد بطوری‌که در ابتدای املاء این کتاب، مباحث آغازین بسیار مختصر و فشرده بیان شده است امّا در ادامه، و از مقطعی خاص (یعنی درست از زمانی که املاء الملخّص متوقّف می‌شود) این روند تغییر کرده و بیان مطالب به گونه‌ای مبسوط و مفصّل در دستور کار سیّد قرار گرفته است. چُنین تغییری در سبک تدوین الذخیرة در دو موضع مورد تصریح شریف مرتضی قرار گرفته است:
نخست، در پایان املاء الملخّص و آغاز جزء چهارم آن ـ که در واقع جزئی از کتاب الذخیرة بشمار می‌‌‌‌آمده است ـ آنجا که می‌گوید:

نبدأ بعون اللّه و قوّته في هذا الجزء بذكر أوّل الكلام المبسوط من الكتاب الموسوم بالذخيرة، المخالف لما بنى عليه صدره من الإيجاز و الاختصار، ليكون تماماً للكتاب الملخّص، من حيث انتهى الإملاء منه، حسب ما رآه مصنّفهما و رسمه و باللّه عزّ و جلّ التوفيق43

در گفتاورد فوق عبارت « المخالف لما بنى عليه صدره من الإيجاز و الاختصار» بروشنی بیانگر آن است که بنای شریف مرتضی در آغاز تدوین الذخیرة ایجاز و اختصار مطالب و بیان آنها به نحو اجمالی بوده است و اکنون با صرف‌نظر کردن از ادامۀ املاء الملخّص، مطالب انضمامی به الذخیرة بر خلاف مباحث ابتدایی آن، بصورت مبسوط و مشروح بیان می‌شود.
تصریح دوم شریف مرتضی به اینکه مباحث آغازین الذخیرة مختصر، و مباحث پایانی آن مبسوط بیان شده است در پایان املاء کتاب الذخیرة آمده است آنجا که خاطرنشان می‌کند:

و بين أوائل هذا الكتاب و أواخره تفاوت ظاهر، فان أوّله على غاية الاختصار، و البسط و الشرح معتمدان في أواخره. و العذر في ذلك أنا بدأنا باملائه و النية فيه الاختصار الشديد تعويلا على أن الاستيفاء و الاستقصاء يكونان في كتاب «الملخص»، فلما وقف تمام املاء الملخص- لعوائق الزمان التي لا تملك- تغيرت النية في كتابنا هذا و زدنا في بسطه و شرحه، و اذا جمع بين ما خرج من كتاب الملخص و جعل ما انتهى إليه كأنه لهذا الكتاب وجد بذلك الكلام في جميع أبواب الاصول مستوفى مستقصى.44

عبارت «و بين أوائل هذا الكتاب و أواخره تفاوت ظاهر، فان أوّله على غاية الاختصار، و البسط و الشرح معتمدان في أواخره / و میان مباحث آغازین و انجامین این کتاب تفاوت (کم و بیشِ) آشکاری وجود دارد، چراکه مباحث نخستین آن بگونه‌ای بس کوتاه مطرح شده در حالی که مباحث پایانی آن بسیار گسترده‌تر و دراز دامن‌تر است» بخوبی گویای تفاوت سبک بیان مطالب از حیث اجمال و تفصیل در آغاز و انجامالذخیرة است
اکنون اگر به شواهد یادشده، اشارۀ شیخ طوسی در تمهید الاصول را نیز بیفزاییم که اظهار داشته است نیمۀ نخست الذخیرة بطور خاص نیازمند شرح و توضیح است:

فإنّ الذخیرة أیضاً محتاجة إلی الشرح و خاصّة النصف الأوّل منه».45


آنگاه می‌توان نتیجه گرفت که به احتمال زیاد بطور تقریبی نیمۀ نخست الذخیرة بصورتی مجمل و مختصر، و نیمۀ دوم آن بصورت مفصّل و مبسوط نوشته شده است. در اینجا البتّه باید بخاطر داشت که احتمالاً مقصود از نیمۀ نخست الذخیرة که مباحث در آن به اجمال تام بیان شده است، نیمۀ نخست این کتاب در صورت فعلی‌اش نیست، بلکه مقصود، نیمۀ نخست آن در صورت اصلی‌اش و بدون لحاظ بخش انضمامی به ابتدای آن است. پیشتر بیان شد که پس از آن که شریف مرتضی از ادامۀ املاء الملخّصصرف‌نظر می‌کند برای آنکه مبحثی از قلم نیفتد و شکافی در بیان مباحث پدیدار نشود بخشی را به عنوان تکمله و ضمیمه به الملخّص اضافه می‌کند با این نیّت که جزئی از الذخیرة قرار گیرد. مباحث این بخش، که به گفتۀ شریف مرتضی به نحو مبسوط و مفصّل بیان شده است ـ همچنانکه نشان دادیم ـ پسان‌تر به ابتدای الذخیرة افزوده شده است:

نبدأ بعون اللّه و قوّته في هذا الجزء بذكر أوّل الكلام المبسوط من الكتاب الموسوم بالذخيرة المخالف لما بنى عليه صدره من الإيجاز و الاختصار.46

عبارت فوق که در آغاز جزء چهارم الملخّص (یعنی همان بخش ضمیمه‌ای) آمده است بوضوح حاکی از آن است که مطالب مندرج در این بخش، اوّلین مباحث مبسوطی است که در الذخیرة بیان می‌شود و طبعاً متفاوت است با مباحث آغازین این کتاب که تا پیش از این به نحو موجز و مختصر املاء می‌شده است
بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که کتاب الذخیرة در صورت فعلی آن، کتابی است که در ابتدای آن (یعنی آن بخشی که به عنوان ضمیمه از پایان الملخّص به ابتدای الذخیرة اضافه شده است) مباحث به نحو مبسوط بیان شده است. پس از این بخش، مباحث بعدی (یعنی تقریباً تا نیمۀ الذخیرة) به نحو مجمل و مختصر بیان شده، و از آن به بعد تا آخر کتاب، فصول مطرح شده بصورت مشروح و دامنه‌دار ارائه شده است
این نتیجه، تا حدودی از حجم مباحث ارائه شده در فصول آغازی، میانی و پایانی الذخیرة نیز قابل برداشت است بدین ترتیب که:
الف) مباحث الحاقی به آغاز الذخیرة که ـ در صورتی که فرضیه‌ای را که دربارۀ محدودۀ این قسمت پیشتر توضیح دادیم، بپذیریم ـ از «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» شروع شده و تا پایان «باب الكلام فی الاعادة و ما يتعلق بها و يرجع إليها» ادامه یافته است، تقریباً به نحو مبسوط بیان شده است (یعنی از آغاز متن الذخیرة در صورت کنونی آن در صفحۀ 73 تا صفحۀ 153). 
ب) ابتدای اصلی الذخیرة که طبق فرضیّۀ ما از «باب الکلام فی المعارف و النظر» در صفحۀ 154 شروع می‌شده و تا اواسط الذخیرة (شاید تا ابتدای «الکلام فی النبوات» در صفحۀ 322) ادامه پیدا کرده است، دارای فصولی به نسبت، کم حجم‌تر و کم برگ‌تر است و مباحث به نحو اجمالی تحریر یافته است. اینکه شریف مرتضی در مواضعی47 از محدودۀ یادشده اظهار داشته است که: «از بیان برخی مطالب خودداری می‌کند به دلیل آن‌که این مطالب، مفصّل است و مقام فعلی اقتضای بیان آنها را ندارد» را هم شاید بتوان گواهی بر مجمل و مختصر بودن مباحث مطرح شده در این محدوده، و بنای پرهیز از بسط مطالب در آن فصول دانست
ج) از اواسط الذخیرة تا پایان آن، فصول مندرج، پربرگ‌تر و مشروح‌تر از فصول پیش از آن است و بطور میانگین هر یک از فصول دارای حجم بیشتری از مطالب نسبت به فصول نیمۀ نخست این کتاب است
در خصوص ویژگی‌های ساختاری الملخّص و الذخیرة مطالب و مسائل دیگری هم قابل طرح است که بخواست خداوند در مقال و مجال دیگری بیان خواهیم کرد. امّا مَخلَص این کلمات و مُلخَّص آن مقدّماتی که تقدیم شد عبارتست از این‌که:
1.
در آغاز کتاب الملخّص، که اکنون بر اساس تنها نسخۀ بازمانده از آن با مبحث «الکلام فی الصفات» شروع می‌شود، به احتمال زیاد طبق سنّت نگارشی آثار کلامی بَهشَمی آن دوران، بابی با عنوان «الکلام فی التوحید» یا «الکلام فی إثبات المعانی» وجود داشته است که در طی آن، شریف مرتضی ابتدا وجود مُحدِث یا قدیم تعالی را اثبات کرده و پس از آن، به مبحث صفات خداوند رو آورده است. همچنین با توجّه به برخی شواهد، این احتمال می‌رود که شریف مرتضی در طلیعۀ الملخّص، فصلی نیز دربارۀ «وجوب نظر و تفکّر در طریق معرفت خداوند بر مکلَّف» نوشته بوده باشد. یعنی پیش از «الکلام فی التوحید» یا «الکلام فی إثبات المعانی» فصلی با عنوان احتمالیِ «اوّل ما یجب علی المکلَّف» یا چیزی شبیه آن، در صدر الملخّص آورده بوده است که اکنون در اثر افتادگی نسخ، موجود نیست.
2.
جزء چهارم الملخّص که مُصحِّح این کتاب به اشتباه قسمت عمدۀ آن را از ویراست خود حذف کرده است بنا به تصریح شریف مرتضی ضمیمه و تکملۀ الملخّص بوده و می‌بایست به همراه سه جزء دیگر این متن به چاپ می‌رسید.
3.
دو فصل نخست جزء چهارم الملخّص یعنی "فصل فی إفساد قولهم بالکسب" و "فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق" بر اساس گفتۀ سیّد مرتضی دو فصلِ نخست جزء چهارم بوده است و بنابراین، مُصحِّح این کتاب نمی‌بایست با تصرّف نابجای خود، آنها را در آخر جزء سوم به طبع می‌رساند.
4.
شریف مرتضی نخست به املاء الملخّص پرداخته و در آن، مسائل مربوط به توحید و عدل را با شرح و بسطی درخورِ توجّه مطرح کرده است. پس از مدّتی، و در همان حال که مشغول به ادامۀ املاء این اثر بوده، برآن می‌شود که به املاء اثر دیگری به نام الذخیرة نیز بپردازد که در آن، این‌بار به اجمال و اختصار، مسائل کلامی را تقریر نماید
5.
شریف مرتضی املاء الذخیرة را به احتمال قوی از مبحث «الكلام فی المعارف و النظر و أحكامهما» آغاز کرده بوده و احتمالاً پس از آنکه تا حدود نیمۀ این کتاب را به پیش برده بوده است، همزمان با پایان یافتن جزء سوم الملخّص و انصراف وی از ادامۀ املاء این اثر به دلیل بروز برخی مشکلات، مباحث بعدیالذخیرة را تا پایان، با تفصیل بیشتری مطرح کرده است
6.
سیّد مرتضی به منظور این‌که انقطاعی در بین مباحث پایانی الملخّص و مباحث آغازین الذخیرة رخ ندهد و مباحث این دو کتاب به یکدیگر پیوند زده شود و افزون بر این، هیچ مبحث کلامی مهمّی هم در این بین از قلم نیفتد ناگزیر می‌شود پس از اتمام جزء سوم الملخّص ـ که پایان این کتاب هم از نظر او تلقّی می‌شده است ـ جزء چهارمی بنویسد که در آن تتّمۀ مباحث الملخّص را تا ابتدای مسائلی که الذخیرةبا آنها شروع شده است درج نماید. با توجّه به پایان یافتن الملخّص در انتهای جزء سوم آن، شریف مرتضی فصول مندرج در جزء چهارم این کتاب را در واقع به منزلۀ جزئی از الذخیرة در نظر گرفته بوده است که با لحاظ آنها، و کنار هم قرار دادن مطالب مندرج در الملخّص و همچنین مباحث مطرح درالذخیرة، تحریری کامل از تمام ابواب و مسائل کلامی شکل می‌گیرد.
7.
با توجّه به تصریحی که شریف مرتضی در خصوص مطالب مندرج در جزء چهارم الملخّص کرده است مبنی بر اینکه مطالب این جزء باید به منزلۀ مباحث آغازین الذخیرة در نظر گرفته شود، پسان‌تر ابواب و فصول مندرج در این بخش، عِلاوه بر نسخ الملخّص، به آغاز کتاب الذخیرة نیز افزوده شده است. بنابراین علّت اشتراک فصول پایانی الملخّص با فصول آغازین الذخیرة احتمالاً همین امر بوده است که مباحث مندرج در جزء چهارم الملخّص، عنوان مکمّل و متمّم این کتاب و جزئی از الذخیرة را پیدا کرده بوده و لذا به آغاز این کتاب افزوده شده است.
8.
مطالبی که شریف مرتَضی در جزء چهارم الملخّص به عنوان تتمّۀ الملخّص و مباحث الحاقی به ابتدایالذخیرة آورده بوده است از «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» آغاز می‌شده و احتمالاً در پایان «باب الكلام فی الاعادة و ما يتعلق بها و يرجع إليها» خاتمه می‌یافته است. در نتیجه، احتمالاً الذخیرة در بدایتِ املاء آن، با مبحثی که بیشتر آثار کلامی آن روزگار با آن شروع می‌شده، یعنی «باب الكلام فی المعارف و النظر و أحكامهما»، آغاز شده بوده، و سپس قسمت نهایی الملخّص، طبق خواستۀ شریف مرتضی به آغاز نُسَخالذخیرة افزوده شده است
9.
شریف مرتضی در جای جای الذخیرة، به مباحث و فصولی اشاره و ارجاع نموده است که بنا به گفتۀ او در این کتاب آمده است، و حال آنکه هیچ نشانی از این مباحث و فصول در الذخیرة نیست، بلکه آشکارا آنها در الملخّص آمده است. اینگونه ارجاعات را شاید بتوان حاکی از آن دانست که از نظر شریف مرتضی،الذخیرة و الملخّص در حقیقت یک اثر به‌حساب می‌آمده‌اند و در نتیجه، فصول و ابواب مندرج در الملخّصرا بمنزلۀ فصول و ابواب مطرح در الذخیرة تلقّی می‌نموده و لذا به آنها با عنوان اجزاء الذخیرة ارجاع می‌داده است.
10.
کتاب الذخیرة در صورت فعلی آن، از حیث قبض و بسط مطالب با فراز و فرودهایی همراه است. در ابتدای این کتاب (یعنی آن بخشی که به عنوان ضمیمه از پایان الملخّص به ابتدای الذخیرة اضافه شده است) مباحث به نحو مبسوط بیان شده است. پس از این بخش، مباحث بعدی (یعنی تقریباً تا نیمۀالذخیرة) به نحو مجمل و مختصر بیان شده، و از آن به بعد تا آخر کتاب، فصول مطرح شده بصورت مشروح و دامنه‌دار ارائه شده است
اکنون بر اساس نتایج یادشده پیشنهاد می‌شود که در نشر تازۀ الملخّص و الذخیرة به مناسبت کنگرۀ شریف مرتضی:
1. 
الملخّص بطور تمام و طبق آنچه که در تنها نسخۀ بازمانده از آن شاهد هستیم منتشر شود و هیچ جزء و فصلی از آن محذوف نگردد. یعنی در طبع جدید آن، جزء چهارم این کتاب که در طبع فعلی قسمت عمدۀ آن حذف شده است، تصحیح و درج گردد
2.
دو فصل نخست جزء چهارم الملخّص که در طبع کنونی در انتهای جزء سوم به چاپ رسیده‌‌اند، در تصحیح تازۀ این کتاب در جای اصلی خود، یعنی آغاز جزء چهارم این کتاب، قرار داده شوند.
3. 
الملخّص و الذخیرة ـ با توجّه به اینکه مکمّل یکدیگرند و در کنار هم یک اثر کلامی جامع را تشکیل می‌دهند ـ در مجموعه آثار شریف مرتضی در طی دو مجلّدِ پشت سر هم نشر یابند.
4.
در تصحیح بخش مشترک میان الملخّص و الذخیرة از نسخ هر دو اثر کمال استفاده برده شود.
5.
دو فصل «فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب» و «فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق» که بنا به تصریح شریف مرتضی ـ همچون دیگر فصول موجود در جزء چهارم الملخّص ـ جزء الذخیرة بشمار می‌آید و به احتمال زیاد در اصلِ دست‌نوشت‌های این کتاب نیز مندرج بوده‌اند ولی اکنون ـ احتمالاً به دلیل افتادگی ـ موجود نیستند باید به آغاز الذخیرة افزوده شود. با این کار، نقصان کنونیِ نسخ این کتاب برطرف شده و مطالب موجود در جزء چهارم الملخّص (که جزء الذخیرة بشمار رفته است) بطور کامل در آغاز الذخیرة درج می‌گردد. البتّه در صورت افزوده شدن این دو فصل، باید بطور صریح تذکار داده شود که این دو فصل در نسخ فعلی الذخیرة موجود نیستند و بنا بر شواهد و ادلّه‌ای به متن این کتاب اضافه شده‌اند.
*
این مقاله پیشتر در مجلّۀ آینه پژوهش ش 155 صص 54 تا 69 منتشر شده است.

Description: زیرنویس:


۱مشخّصات کتابشناختی نشر این دو اثر بدین قرار است:
الملخّص فی اصول الدین، تحقیق: محمّد رضا انصاری قمی، مرکز نشر دانشگاهی و کتابخانه مجلس شورای اسلامی، تهران، ۱۳۸۱ هجری شمسی / ۱۴۲۱ هجری قمری.
الذخیرة، تحقیق: السیّد احمد الحسینی [الاِشکوَری]، مؤسّسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ ق، قم.

۲در چاپ آقای سیّد احمد حسینی اشکوری از الذخیرة کلمۀ «باب» در ابتدای فصل «فی أننا نفعل علی سبیل التولید» درج شده است (نگرالذخیرة، ص ۷۳). این در حالی است که این کلمه در نُسَخ الذخیرة موجود نیست و در الملخّص هم که همین بخش تَکرار شده است زیر عنوان «فصل» آمده است و نه «باب». بنابراین این قسمت یک «باب» به‌حساب نمی‌آید و نخستین باب الذخیرة همین باب «الكلام في الاستطاعة» است. البتّه شریف مرتضی در صفحۀ ۸۴ از کتاب الذخیرة به بابی با عنوان «باب الکلام فی التولّد» از کتاب خودش اشاره کرده است: «وهذا قد بیناه فی باب الکلام فی التولّد» که هم‌اکنون چُنین بابی نه در الملخّص است و نه درالذخیرة. آیا منظور از این باب همان مباحث مربوط به «تولید» در چند فصل آخر باب «الکلام فی المخلوق» است که در اصل بطور جداگانه بصورت یک باب مستقل در نظر گرفته شده بوده است یا اینکه شریف مرتضی اصطلاح «باب» را با تسامح بکار برده و مقصود از آن همان فصولی است که دربارۀ «تولید» در ذیل باب «الکلام فی المخلوق» آورده است؟ (نمونه‌ای از این تسامح در بکارگیری اصطلاح «باب» را دربارۀ فصل «الکلام فی الأخبار» شاهد هستیم که شریف مرتضی در صفحۀ ۴۶۵ الذخیرة از این فصل با عنوان «باب الکلام فی الأخبار» یاد کرده است: «و الجواب عن ذلك ما تقدمت اشارتنا إليه في باب الكلام في الأخبار». این استعمال البتّه در صورتی تسامح به حساب می‌آید که واقعاً کلمۀ «باب» در آغاز این فصل نبوده باشد، یعنی از نسخه اسقاط نشده باشد یا کاتب بجای آن، اصطلاح «فصل» را ننوشته باشد.) شاید هم احتمال دیگری در کار باشد!

۳شیخ طوسی در آغاز تمهید الاصول که شرح رسالۀ جُمَل العلم و العمل شریف مرتضی است دربارۀ این رساله گفته است: «واعلم أنّه بدأ فی هذا الکتاب بالکلام فی حدوث الأجسام دون ذکر اوّل ما یجب علی المکلَّف من النظر حسب ما ذکره فی الذخیرة و الملخّص لعلّة صحیحة». (طوسی، ابوجعفر، تمهید الأصول، تصحیح: عبدالمحسن مشکاة الدینی، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۶۲ ش، ص ۱). در این عبارت، شیخ طوسی اشاره کرده است که برخلاف الذخیرة و الملخّص که با مبحث «نخستین چیزی که بر مکلّف واجب است» شروع شده است، شریف مرتضی جُمل العلم و العمل را با مبحث «حدوث اجسام» آغاز کرده است. از اینجا می‌توان فهمید که در آغاز الملخّص مبحثی دربارۀ «وجوب نظر و تفکّر به عنوان نخستین تکلیف» وجود داشته است.

۴توضیح آقای انصاری قمی بدین شرح است: «هذا الفصل- و الذي يليه- هو آخر فصول مبحث (الكلام في الفعل المخلوق) المتعلّق بأواخر الجزء الثالث- حسب تقسيم المصنّف- رحمه اللّه- لكتابه- لكنّه مدرج في بداية الجزء الرابع للكتاب لسبب مجهول علينا، و لعلّه من فعل الناسخ، و بما أنّ المصنّف لم يكمل الجزء الرابع من الكتاب، بل ألحق تتمّة بما كتبه منه و سمّاه باسم الذخيرة في أصول الدين فارتأينا أن نسلخ الفصل الأول و الثاني من بداية الجزء الرابع و إلحاقه بنهاية الجزء الثالث، لتكمل الفائدة به، و للّه الحمد.». (الملخّص، ص ۴۷۶، پاورقی ۱).

۵عبارت آقای انصاری قمی چُنین است: «قمنا بتحقيق الأجزاء الثلاثة من الكتاب حسب تقسيم المصنّف، و حذفنا عن طبعتنا هذه الجزء الرابع إلّا الفصل الأوّل و الثاني منه؛ لأنّه لم يعد من كتاب الملخّص، بل يشكّل الثلث الأوّل من كتاب الذخيرة، و هو مطبوع متداول، فاستغنينا عن ذلك، إلّا الفصل الأوّل و الثاني منه، فإنّهما تتمّة لآخر أبواب الجزء الثالث، و لم يندرج في أبواب كتاب الذخيرة، المطبوع فأدرجناهما في نهاية الجزء الثالث، و بذلك كمل فصول الباب الخامس.». (الملخّص، ص ۳۵).

۶الملخّص، ص ۴۷۵.

۷الملخّص، ص ۱۶۹.

۸همان، ص ۱۶۶.

۹از این جالب تر ابتکار فراهم‌آورندگانِ نرم افزار کتابخانۀ کلام اسلامی نور است که در ابتدای جزء دومالملخّص از جانب خود کلمۀ «باب» را افزوده‌ و در نتیجه، یک باب به ابواب این کتاب اضافه کرده‌اند!!! آیا این همه را نمی‌توان نمودی از پیشرفت محسوس و ملموس در تُراث کلامی شیعه پنداشت؟!

۱۰برای نمونه آثاری همچون تعلیق شرح الاصول الخمسة مانکدیم، الفائق فی اصول الدین و المعتمد فی اصول الدین رکن الدین محمود ملاحمی، الإرشاد و الشامل فی اصول الدین امام الحرمین جوینی، الغنیة فی الکلامابوالقاسم انصاری و آثار متعدّد دیگر همگی با بحث از تعریف علم و نظر و وجوب تفکّر یا نظر در طریق معرفت خداوند آغاز شده است.

۱۱بنابراین، نظر مصحّح الملخّص، آقای محمّد رضا انصاری قمی، مبنی بر اینکه شریف مرتضی پس از اینکه از تکمیل الملخّص صرف‌نظر کرد املاء الذخیرة را شروع کرد «أنّه شرع أوّلا في جمع كتاب الملخّص فبسط القول في أبوابه لكنّ حالت العوائق دون إكماله فترك الملخّص و شرع في إملاء كتاب آخر و هو الذخيرة» (الملخّص، ص ۲۹) نظر درستی نیست؛ زیرا به تصریح خود شریف مرتضی، وی مدّتها پیش از انصرافش از اتمام الملخّص،املاء الذخیرة را آغاز کرده بوده است. تغییری که به سبب انصراف مرتضی از اتمام الملخّص در شیوۀ املاءالذخیرة رخ داده است، اعمال بسط و تفصیل بیشتر در املاء مباحث بعدی بوده است.

۱۲موسوی، علی بن حسین، الذخیرة فی علم الکلام، تحقیق: سید احمد حسینی اشکوری، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ ق، ص ۶۰۷.

۱۳«فإنّ الذخیرة أیضاً محتاجة إلی الشرح و خاصّة النصف الأوّل منه». (طوسی، ابو جعفر محمّد بن الحسن،تمهید الاصول، به تصحیح: عبدالمحسن مشکوة الدینی، دانشگاه تهران، ۱۳۶۲ ش، ص ۱).

۱۴شریف مرتضی آخرین باب الملّخص با عنوان «الکلام فی المخلوق» را با فصلی به نام «فصلٌ فی تمییز وجوه الأفعال الراجعة إلی فاعلها» به پایان برده و در خاتمه تصریح می‌کند که این فصل آخرین مطلبی بود که باید در این کتاب می‌آمد و با بیان این فصل، مطالب این کتاب به سرانجام می‌رسد: «هذا آخر ما خرج فی هذا الکتاب». (الملخّص، ص ۴۷۵).

۱۵الملخّص، نسخۀ خطّی شمارۀ ۹۶۳۲ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، ب ۱۳۰ الف.

۱۶بنابراین در ابتدای این جزء، پنج فصل مربوط به باب «الکلام فی المخلوق» آمده است و گفتۀ آقای محمّد رضا انصاری قمی که تعداد این فصول را سه فصل ذکر کرده اشتباه است: «یورد المصنّف فی هذا الجزء أوّلاً ثلاثة فصول متبقیّة من الباب السابق ثمّ یشرع بذکر فصول باب جدید». (الملخّص، ص ۳۴).

۱۷در واقع هم عبارت پایانی الذخیرة که گفته است: «مطالب پایانی الملخّص در حکم مطالبی است که به الذخیرة تعلّق دارد / ما انتهى إليه كأنه لهذا الكتاب» شاهد این مطلب است و هم عبارت آغازین جزء چهارمالملخّص که می‌گوید: «مطالب مندرج در این فصل، اولین مطالب مبسوط مربوط به الذخیرة است / نبدأ بعون اللّه و قوّته في هذا الجزء بذكر أوّل الكلام المبسوط من الكتاب الموسوم بالذخيرة».

۱۸شایان توجّه است که باب «الكلام فی الاعادة و ما يتعلق بها و يرجع إليها» به لحاظ معنایی تتمّه و وابسته به باب پیش از خود یعنی «باب الکلام فیما یتعلّق بالمکلّف و ما یجب أن یکون علیه» است، بنابراین این باب هم نمی‌توانسته نقطۀ آغاز الذخیرة در اصل بوده باشد. همچنین اوّلین مطلب مندرج در الذخیرة در نسخ بازمانده که زیر عنوان «فی أنا نفعل علی سبیل التولید» آمده است، طبق آنچه که در نسخۀ الملخّص ضبط شده یک «فصل» است، نه یک «باب»، و کلمۀ «باب» که در ابتدای نسخۀ چاپی الذخیرة درج شده است، در نُسَخ این اثر مکتوب نیست، و گویا افزودۀ نابجای مصحّح است.

۱۹حِمَّصی رازی، سدید الدین، المنقِذ من التقلید، موسسة النشر الاسلامي‏، قم، ۱۴۱۲ ق، ج ۱، ص ۲۷۰.

۲۰طوسی، ابو جعفر، تمهید الاصول، ص ۱. در ادامه، باز هم شیخ طوسی تأکید می‌کند که «در آغاز الذخیرة والملخّص مبحثی در باب اینکه نظر و تفکّر اوّلین تکلیف واجب بر مکلّف است» وارد شده است و او نیز ترجیح می‌دهد که همین شیوه متعارف را در املاء تمهید الاصول در پیش گیرد: «و أنا أذکر فصلاً مختصراً فی أوّل الکتاب علی ما جرت به العادة و علی ما ذکره فی الذخیرة و الملخّص و اذکر قبل الشروع فی انّ النظر اوّل واجب بیان حقیقة الواجب ...». (همان، ص ۲).

۲۱الذخیرة، ص ۱۶۷.

۲۲در نسخۀ الملخّص بجای «لیعلم انتفاء القبیح من هذا التکلیف» عبارت «لیعلم انتفاء القبح عن هذا التکلیف» آمده است که به نظر ضبط بهتری است. نگرید: نسخۀ خطّی الملخّص، ۱۳۹ الف.

۲۳الذخیرة، ص ۱۰۷؛ نسخۀ خطّی الملخّص، ۱۳۹ الف.

۲۴نگریدالملخّص، ص۳۰۵ آنجا که می‌گوید: « الكلام في العدل اعلم أنّ غرضنا في هذا الباب، أن نثبت أنّه تعالى لا يفعل القبيح، و لا ما يجري مجرى القبيح من الإخلال بالواجب؛ ليصحّ أنّ أفعاله كلّها حسنة....».

۲۵الذخیرة، ص ۱۰۱؛ نسخۀ خطّی الملخّص، ۱۳۸ الف.

۲۶الذخیرة، ص ۱۴۹.

۲۷الذخیرة، ص ۹۶. در این فصل سید ابراز داشته است که: «و قد بيّنا في مواضع من كتبنا أن البقاء ليس بمعنى. و أبطلنا مذهب من قال بذلك».

۲۸الذخیرة، ص ۱۲۷.

۲۹نگرید: الملخّص، ص ۳۴۳.

۳۰الذخیرة، ص ۱۵۷.

۳۱نگریدالملخّص، ص ۷۳.

۳۲نگریدالملخّص، ص۱۴۵ آنجا که می‌گوید: «و أمّا الذي يدلّ على أنّه تعالى لا يجوز أن يكون عالماً بعلم محدَث، فهو ...».

۳۳نگریدالملخّص، صص ۱۴۷ ـ ۱۴۶ آنجا که گفته است: « و أمّا الوجوه التي إذا وقع عليها الاعتقاد كان علماً ...».

۳۴الذخیرة، ص ۲۷۶.

۳۵نگریدالملخّص، ص ۳۰۶ به بعد. تعبیر «صدر الکتاب» برای جایگاه مبحث عدل که در میانۀ کتاب الملخّصذکر شده است نیز در جای خود محلّ تأمّل است.

۳۶الذخیرة، ص ۱۹۹.

۳۷الملخّص، ص ۱۹۵.

۳۸الذخیرة، ص ۲۵۴.

۳۹نگریدالملخّص، ص ۳۵۳.

۴۰الذخیرة، ص ۳۴۴.

۴۱الذخیرة، ص ۶۰۰.

۴۲نگرید: الملخّص، ص ۲۶۲ که ابراز داشته است: ««فلان يحبّ فلانا» معناه أنّه يريد منافعه؛ لأنّ المحبّة هي الإرادة ....».

۴۳الملخّص، نسخۀ خطّی شمارۀ ۹۶۳۲ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، ب ۱۳۰ الف.

۴۴موسوی، علی بن حسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص ۶۰۷.

۴۵طوسی، ابو جعفر محمّد بن الحسن، تمهید الاصول، ص ۱.

۴۶الملخّص، نسخۀ خطّی شمارۀ ۹۶۳۲ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، ب ۱۳۰ الف.

۴۷برای نمونه: «و في هذه المسألة نظر، ليس هذا موضع يقتضيه‏»، (الذخیرة، ص ۲۱۳)؛ «و في هذا الموضع نظر، و ليس هذا مكان يقتضيه»، (الذخیرة، ص ۲۲۶)؛ «و لنا في هذا الموضع تأمل و نظر، و لعلنا أن نستقصيه و نذكر و نتحرر لنافيه في مكان آخر»، (الذخیرة، ص ۲۶۱)؛ «و الكلام في شروط الدعاء و مواقعها و احكامها طويل، و ليس هذا موضع يقتضيه، (الذخیرة، ص ۲۷۳). البتّه عدم بسط مطلب در هر یک از این موارد ممکن است توجیهات دیگری نیز داشته باشد.

 


 

ابواب و فصول جزء چهارم الملخّص که در اصل به عنوان اجزاء الحاقی به الذخیرة در نظر گرفته شده بوده است

وضعیّت ابواب و فصول مذکور، در جزء چهارم الملخص بنا بر تنها نسخه موجود از آن

وضعیّت ابواب و فصول مذکور، در الذخیرة بر حسب نسخ بازمانده از آن

فصلٌ فی افساد قولهم بالکسب

موجود

مفقود

فصل فی ذکر ما یلزمهم علی القول بالمخلوق

موجود

مفقود

فصل فی أنّا نفعل على سبيل التوليد

موجود

موجود

فصل فی أنّه تعالى يفعل على سبيل التوليد

موجود

موجود

فصل فی أن من فعل الفعل متولداً، هل يجوز له أن يفعله بعينه مبتدئاً

موجود

موجود

باب (الكلام في الاستطاعة و أحكامها و ما يتعلق بها)

موجود

موجود

(فصل) (في اثبات القدرة و الإشارة الى مهمّ أحكامها)

موجود

موجود

فصل (في أن القدرة لابدّ من أن يكون لها مقدور

موجود

موجود

فصل (في أن القدرة [تتعلق‏] بالمتفق و المختلف و المتضاد من أجناس مقدورات العباد

موجود

موجود

فصل (في الدلالة على أن القدرة يجب أن تتقدم الفعل)

موجود

موجود

فصل (في الكلام على بقاء القدرة و بيان الصحيح منه)

موجود

موجود

فصل (في ابطال تكليف ما لا يطاق)

موجود

موجود

فصل (في ابطال البدل)

موجود

موجود

باب (الكلام في التكليف)

موجود

موجود

فصل (في جملة اصول هذا الباب)

موجود

موجود

فصل (في حقيقة التكليف)

موجود

موجود

فصل (في صفات المكلّف تعالى)

موجود

موجود

فصل (في بيان الغرض بالتكليف و وجه الحكمة فيه و في ابتداء الخلق)

موجود

موجود

فصل (في بيان صفات الافعال التي يتناولها التكليف)

موجود

موجود

فصل/ باب (الكلام فيما يتعلق بالمكلّف و ما يجب أن يكون عليه)

موجود

موجود

فصل (في ماهية الانسان)

موجود

موجود

فصلٌ فی الصفات و الشرائط التی یکون علیها المکلّف

بخشی موجود و بخشی مفقود

موجود

فصل (الكلام في تكليف اللّه تعالى من يعلم أنه يكفر)

مفقود

موجود

فصل (في صحة إرادة ما علم المريد أنه لا يقع)

مفقود

موجود

فصل (في حسن تكليف اللّه تعالى من يعلم أنه يكفر)

مفقود

موجود

فصل (في تمييز وجوه حسن تكليف من المعلوم أنه يعصي

مفقود

موجود

فصل (في وجوب انقطاع التكليف)

مفقود

موجود

فصل (في أن الثواب لا يقترن بالتكليف و لا يتعقبه من غير تراخ)

مفقود

موجود

باب (الكلام في الاعادة و ما يتعلق بها و يرجع إليها)

مفقود

موجود

فصل (في جواز الفناء على الجواهر)

مفقود

موجود

فصل (في ذكر ما يدل على فناء الجواهر من جهة السمع)

مفقود

موجود

فصل (في أن الجواهر لا تفنى إلا بضدّ)

مفقود

موجود

فصل (في وجوب فناء الجواهر بالضدّ الواحد)

مفقود

موجود

فصل (في صحة الاعادة عليه)

مفقود

موجود

فصل (في ذكر ما يجب اعادته و لا يجب و كيفية الاعادة)

مفقود

موجود

Description: زیرنویس:

Print
2543 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com