غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار تبریزی - قسمت نخست

غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار تبریزی - قسمت نخست

محمد صحتی سردرودی

اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند، ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایهسار قرآن مجید و به راهنمایی خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد.

تو گویی نام و یاد مولای پارسایان علی(ع) آب حیات دل‌هاست که دیوانها را چنین دلربا ساخته و آثار ادبی وهنری را از آفت فنا و فراموشی پاک پرداخته است.

و اینک مدح مولا، زینت‌بخش دل‌ها و دفترهاست. کمتر شاعری می‌توان یافت که دست کم جرعه‌ای از خم غدیر ننوشیده، جان تشنه‌اش حلاوت حلالِ عشق علوی ـ این شراب طهور ـ را نچشیده باشد. نه تنها شعرای بزرگ عرب ـ از حسان بن ثابت و کمیت اسدی و دعبل خزاعی گرفته تا سید حیدر حلّی و بولس السلامه و ازری کبیر، که شاعران حق‌جو و حقیقت‌گو هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکۀ با برکت و به زلالی این چشمۀ جوشان شهادت داده‌اند. در این میان شاعران پارسی‌گوی نیز به حقانیّت غدیرخم گواهی داده و گاه با سرودن چکامه‌های فاخر و بلند، و غدیریّه‌های غرّا و رسا، گوی سبقت از همگنان ربوده‌اند؛ چرا که ایرانیان مسلمان را از همان نخست به علی و آل پاکش(ع) گرایشی دیگر و برتر، ارادتی فزون‌تر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بیدار هم که همیشه زبان گویای ملّت و مردم بوده‌اند، مردمان مسلمان را به همین گرایش سفارش می‌کردند چنان که «معروفی بلخی» از سرآمد شعرای ایران رودکی سمرقندی چنین حکایت کرده است:

از رودکی شنیدم استاد شاعران          کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی(1)

وچنان است که بهار، ملک الشعرای خراسان گفته است:

گرچه عرب زد چو حرامی به ما            داد یکی دین گرامی به ما

گرچه زِ جور خلفا سوختیم              ز آل علی معرفت آموختیم(2)

گفتنی است که پیشترها دانشمند خبیر علاّمۀ امینی غدیریّه‌های بسیاری را، که از همان روز نخست در محضر پیامبر اسلام(ص) خوانده می‌شده و قرن به قرن در طول تاریخ اسلام توسط دانشمندان و شاعرانِ بنام به زبان عربی سروده شده بود، از لابه لای متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود «الغدیر» منتشر ساخته بود. پس از او نیز شاگردان و تربیت یافتگان در مکتب پربارش در تکمیل و تداوم آن کوشیده‌اند که نتایج برخی از آن کوشش‌ها هم اکنون انتشار یافته(3) و بعضی دیگر نیز در دست اقدام و انتشار است(4). به همین دلیل نیازی نیست در این مقاله به غدیریّه‌های عربی پرداخته شود؛ گسترۀ این کار بسیار بیشتر از آن است که در این مجال اندک بگنجد؛ زیرا صدها قصیدۀ بلند به ویژه پس از انتشار «الغدیر» توسط ارادتمندان ساحت قدس علوی سروده شده و انتشار یافته است، تا آن‌جا که می‌توان گفت کم‌تر دانشمند و شاعری را می‌توان یافت که قصیده یا قصایدی در توصیف و یادکرد غدیر نسروده باشد؛ حتی آنان که هیچگاه به شاعری شناخته نشده بودند و کسی از آنان بیت شعری نشنیده بود، غدیریه‌هایی سروده‌اند؛ شاعرانی که در میانشان از مرجع تقلید و فقیه و حکیم و عارف گرفته تا خطیب و ادیب و نویسنده و شاعران پرآوازه هم دیده می‌شود و گردآوری این همه، خود گروهی از ادیبان و شاعران را می‌طلبد تا کاری را همانند و همسان «الغدیر» پی ریزند.

بجاست که همین کار با همان ترتیب «الغدیر» دربارۀ غدیریّه‌هایی که به زبان‌های دیگر غیر از عربی، به ویژه فارسی سامان داده شود. با این که بسیاری از متون و دیوانهای پیشینیان به صورت کامل در دسترس نیست و از گزند روزگاران در امان نمانده و بسیاری دیگر نیز همچنان به صورت نسخه‌های خطّی در کتابخانه‌های جهان خاک می‌خورند، باز مشکل می‌توان دیوانی را یافت که از نام امیرالمؤمنین علی(ع) و مدح مولای غدیرخم محروم مانده باشد.

برای اثبات این سخن کافی است تا گلگشتی در آثار چهار شاعر بزرگ ایران یعنی فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ داشته باشیم. حماسه‌سرای بزرگ باستان حکیم ابوالقاسم فردوسی (م411ق) گوید:

حکیم ابوالقاسم فردوسی:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی        خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم، علیّم در است           درست این سخن گفت پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن را ز اوست        تو گویی دو گوشم به آواز اوست

اگر چشم داری به دیگر سرای              به نزد نبی و وصی گیر جای

منم بندۀ اهل بیت نبی                        ستایندۀ خاکِ پای وصی

خود آن روز نامم به گیتی مباد                که من نام حیدر نیارم به یاد

بر این زادم و هم بر این بگذرم            یقین دان که خاک پیِ حیدرم(5)

حکیم طوس، چنان که از ابیات بالا نیز پیداست، هرگاه از امام علی(ع) یاد می‌کند، بیش از هر وصف دیگر به «وصایت» تکیه می‌کند و همیشه با تأکید صریح، حضرتش را «وصیّ» می‌نامد که همین خود می‌تواند حاکی از اعتقادی باشد که فردوسی بی‌گمان به حقانیّت غدیر داشت.

از فردوسی که بگذریم به ترتیب تاریخی می‌رسیم به جلال‌الدین محمّد مولوی (م670ق) که در دیوان شمس تبریزی خویش گوید:

جلال‌الدین محمّد مولوی:

تا صورت پیوند جهان بود علی بود             تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود       سلطان سخا و کرم و جود علی بود

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس               در خوان جهان پنجه نیالود علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن            کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر           ز کنگرۀ عرش برافزود علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام                   تا کار نشد راست نیاسود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعۀ خیبر                   بر کَند به یک حمله و بگشود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم                از روی یقین در همه موجود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است           تا هست علی باشد و تا بود علی بود(6)

مولای رومی در این غزل، مولا علی(ع) را مانند شاعری شیعی با اوصاف و امتیازهایی چون: «ولی»، «وصی» و «معصوم به نصّ قرآن» می‌ستاید. او در ضمن رباعیات خود چنین می‌گوید:

رومی، نشد از سرّ علی کس آگاه                زیرا که نشد کس آگه از سرّ الله

یک ممکن و این همه صفات واجب            لاحول ولا قوّة الاّ باللّه(7)

مولوی در دفتر اوّل از مثنوی معنوی گوید:

از علی آموز اخلاص عمل        شیر حق را دان منزّه از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت    زود شمشیری برآورد و شتافت

او خدو انداخت بر روی علی     افتخار هر نبی و هر ولی

در ادامۀ همین مثنوی گوید:

در شجاعت شیر ربّانیستی               در مروّت خود که داند کیستی

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای          شمّه‌ای واگو از آن چه دیده‌ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد         آب علمت خاک ما را پاک کرد

باز گو دانم که این اسرار هوست          زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست

بازگو ای بازِ عرش خوش شکار           تا چه دیدی این زمان از کردگار؟

چشم تو ادراک غیب آموخته                چشمهای حاضران را دوخته

راز بگشا ای علی مرتضی                  ای پس از سوء القضا حسن القضا

چون تو بابی آن مدینه علم را               چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب رحمت تا ابد             بارگاه ما له کفواً احد(8)

در دفتر ششم مثنوی نیز به تفسیر حدیث من کنت مولاه فعلیّ مولاه می‌پردازد و می‌گوید:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد                   نام خود و آن علی مولا نهاد

گفت هر کس را منم مولا و دوست        ابن عمّ من علی مولای اوست

کیست مولا آن که آزادت کند                بند رقیّت ز پایت بر کَند

چون به آزادی نبوّت هادی است            مؤمنان را ز انبیا آزادی است

ای گروه مؤمنان شادی کنید                  همچو سرو و سوسن آزادی کنید(9)

پس از مولوی می‌رسیم به شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی (م690ق) و می‌بینم که وی نیز کسی از اصحاب پیامبر(ص) را مانند علی(ع) نستوده است:

شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی:

جوانمرد اگر راست خواهی ولی است     کرم پیشه شاه مردان علی است(10)

سعدی در این بیت از امیرمؤمنان(ع) با نام «ولی» یاد می‌کند. او در ضمن قصیده‌ای حضرتش را «سردار اتقیا»، «معصوم مرتضی» و می‌نامد:

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند        جبّار در مناقب او گفته: «هل اتی…»

دیباچۀ مروّت و سلطان معرفت                     لشکرکش فتوّت و سردار اتقیا

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست           ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی(11)

مرحوم قاضی نور‌اللّه شوشتری از کتاب «خلاصة المناقب» مولانا نورالدین جعفر بدخشی قصیده‌ای از قصاید سعدی را نقل می‌کند که در ضمن آن سعدی گوید:

به آن روزی که وحی آمد نبی را            که از پالان اشتر ساخت منبر

که بعد از مصطفی در کلّ عالم              نَبُدْ فاضل‌تر و بهتر ز حیدر

پس از احمد امام حق علی دان           که بود او نفس معصوم مطهّر(12)

پس از سعدی به شاعر عارف،حافظ شیرازی (م792ق) می‌رسیم و می‌بینیم که لسان الغیب نیز همین نوا را می‌نوازد و می‌گوید:

حافظ شیرازی:

مردی ز کنندۀ درِ خیبر پرس                   اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس

گر تشنۀ فیض حق به صدقی حافظ       سرچشمۀ آن ز ساقی کوثر پرس(13)

و در غزلی که زبان زد خاص و عام است چنین گوید:

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش            پیوسته در حمایت لطف الاه باش

از خارجی هزار به یک جو نمی‌خرند                گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش

آن را که دوستی علی نیست کافر است            گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

امروز زنده ام به ولای تو یا علی                 فردا به روح پاک امامان گواه باش(14)

و در قصیدۀ نخست که دیباچه دیوان نیز به حساب می‌آید چنین گوید:

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا                  نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار

امام جنّی و انسی علی بود که علی               ز کل خلق فزونست از صغار و کبار

علی امام و علی ایمن و علی ایمان               علی امین و علی سرور و علی سردار

علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است          اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار

به حقّ دین محمّد بخون پاک حسین              به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار

که نیست دین هدی را به قول پاک رسول        امام، غیر علی بعدِ احمد مختار(15)

این رباعی معروف نیز زینت‌بخش دیوان حافظ است:

قسّام بهشت و دوزخ آن عقده گشای                ما را نگذارد که درآییم زپای

تا کی بود این گرگ ر بایی، بنمای                 سر پنجۀ دشمن افکن ای شیر خدای(16)

حافظ شیرازی در این اشعار به پیروی از احادیث معتبر و روایتهای متواتر، امام علی(ع) را «ساقی کوثر»، «کنندۀ در خیبر»، «سرچشمۀ فیض حقّ»، «ولیِّ عهدِ رسول(ص)»، «امامِ انس و جنّ»، «پس از محمّد(ص) از همه برتر و افضل»، «قسّام بهشت و دوزخ»، «شیر خدا» و بالاخره، «به قول پاک رسول(ص) تنها امام اسلام پس از احمدِ مختار(ص)» می‌داند.

اینک که با اشعار لسان الغیب شیرازی گلگشت دلنوازمان در دیوانهای چهار شاعر بزرگ (ارکان اربعه شعر فارسی) به پایان رسید، بر می‌گردیم و غدیر خم را در آثار شاعران دیگر پی می‌گیریم. در این نوشته از سدۀ چهارم هجری آغاز می‌کنیم و قرن به قرن تا سدۀ چهاردهم پیش می‌رویم و زیر نام هر شاعر، اشعاری از او نقل می‌کنیم و محل شاهد را نیز می‌آوریم و در صورت لزوم توضیحی مختصر را نیز اضافه می‌کنیم.

قرن چهارم:

کسایی مروزی، ابوالحسن مجدالدین (متولّد 341ق):

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر      بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال، که بوده است و که باشد جز شیر خداوندِ جهان، حیدر کرّار؟

این دین هُدی را به مَثَل دایره ای دان         پیغمبر ما مرکز و حیدر، خط پرگار

علم همه عالم به علی داد پیمبر             چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار(17)

حکیم کسایی که تخلّص شاعرانه‌اش را از حدیث کساء برگرفته است در مدح مولا علی(ع) قصیدۀ بلندی دارد که با این بیت شروع می‌‌‌شود:

فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین             فضل حیدر، شیریزدان، مرتضای پاکدین

فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضلتر اوست      فضل آن رکن مسلمانی، امام المتّقین

و در ادامه می‌گوید:

ای نواصب، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال         آیت «قُربی» نگه کن و آنِ «اصحاب الیمین»

«قل تعالوا ندع» بر خوان، ور ندانی گوش دار      لعنت یزدان ببین از «نبتهل» تا «کاذبین»

«لافتی الاّ علی» برخوان و تفسیرش بدان           یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟

آن نبی، وز انبیا کس نی به علم او را نظیر         وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل او را قرین

آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع              وین امام امّت آمد وز همه امّت گزین(18)

کسایی مروزی، ممدوح و برگزیدۀ خدا و رسولش را با تصریح به آیۀ «مودّتِ قربی» و آیۀ «مباهله» و سورۀ «هل اتی» می‌ستاید و آن حضرت را «رکن مسلمانی»، «ولیِّ بی‌مانند» و «سرّ ذوالجلال» می‌داند و «امیرالمؤمنین»، «امام المتّقین»، «امام امّت»، «برگزیده امّت» توصیف می‌کند و با صراحت می‌گوید که پیامبر(ص) او را ثنا کرد و ستود و همۀ کارها را به او سپرد.

دقیقی طوسی، ابو منصور محمّد بن‌احمد (م341هـ):

کیوس وار بگیرد همی به چشم آلوس     بسان فرّخ شهبا امیر روز غدیر(19)

پر واضح است که مراد از «امیر روز غدیر» امیرمؤمنان علی(ع) است و تا آن‌جا که ما تفحّص کردیم توان گفت که این بیت دقیقی، قدیمیترین شعری است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته است.

قرن پنجم:

منوچهری دامغانی (م432هـ):

آهنی در کف، چون مرد غدیرخم          به کَتِف باز فکنده سر هر دو کُم(20)

در لغت نامۀ دهخدا، زیر مدخل «غدیرخم» به همین بیت از منوچهری استشهاد شده است و مصحّح دیوان، آقای دبیر سیاقی نیز نوشته است:

«ظاهراً [!] مراد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است.»(21)

با عنایت به بیت مورد بحث، یکی از پژوهشگران نوشته است:

«ظاهراً نخستین شعری که در آن، نامِ غدیرخم آمده، از منوچهری «امیر روز غدیر» نام برده بود. دیگر این که منوچهری دامغانی یادکرد دیگری نیز از غدیرخم دارد و با بهره جستن از دامغانی باشد». (22)

امّا چنانکه پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهری، دقیقی طوسی از صنعت ایهام التناسب می‌گوید:

کس را خدای، بی هنری مرتبت نداد       بیهوده هیچ سیل نیاید سویِ غدیر

باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ     باشد شقی حقیر و چنو روزِ او حقیر(23)

ناصرخسرو قبادیانی (394ـ481ق):

شرف مرد به هنگام پدید آید از او                 چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر

بر سر خلق مر او را چو وصی کرد نبی           این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیر

حسد آمد همگان را ز چنان کار از او                برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیر

او سزاید که وصی بود نبی را در خلق              که برادرش بُد و بِنْ عم و داماد و وزیر

و در ادامه می‌‌سراید:

ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی             که فلان بودت از یاران، دیرینه و پیر

شرف مرد به علم است، شرف نیست به سال       چه درآیی سخن یافه همی خیره بخیر؟

یافت احمد(ص) به چهل سال مکانی که نیافت    به نود سال براهیم(ع)، از آن عشر عشیر

علی آن یافت ز تشریف که در روز غدیر        شد چو خورشید درخشنده در آفاق، شهیر(24)

و در جای دیگری گوید:

با خرد باش یکدل و همبر         چون نبی با علی به روز غدیر(25)

و در قصیده‌ای به مطلع:

بنالم به تو ای علیم و قدیر        ز اهل خراسان صغیر و کبیر

می‌گوید:

بیاویزد آن کس به غدر خدای               که بگریزد از عهد روز غدیر

چه گویی به محشر اگر پرسدت          از آن عهد محکم، شبر یا شبیر(26)

و در چکامۀ بلندی گوید:

آگاه تو نیی که پیمبر که را سپرد               روز غدیرخم، به منبر، ولایتش

آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را        اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش

آن را که چون چراغ بُدی پیش آفتاب     از کافران شجاعت، پیش شجاعتش

آن را که در رکوع، غنی کرد بی سؤال     درویش را به پیش پیمبر، سخاوتش

آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت با دشمنان صعب به هنگام هجرتش(27)

و ضمن چکامه‌ای دیگر چنین گوید:

آن که معروف به او شد به جهان روز غدیر     وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش

هر خردمند بداند که بدین وصف علیست    چو رسید این همه اوصاف به گوش شنواش(28)

و نیز همو گوید:

ندانم جز این عیب مر خویشتن را    که بر عهد معروف روز غدیرم(29)

ابوالمفاخر رازی (م511ق):

بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن            اشک زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن

این بیت مطلع قصیدۀ پرآوازه‌ای است که رازی در مدح حضرت امام رضا(ع) سروده که شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته‌اند، ابوالمفاخر رازی در ضمن آن گوید:

کرده زِخارا خمیر همچو امیر غدیر        از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن(30)

قرن ششم:

سوزنی سمرقندی، شمس‌الدین محمّد (م569ق):

نگر که دست که بگرفت مصطفی به غدیر          که را امام هُدی خواند و فخر و زین و همام

مرا امام هم از جایگه وصیّ  خداست                  ز جایگاه نبی، مر ترا امام، کدام؟

شاعر پس از آن که مولای پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز می‌ستاید، باز تأکید می‌کند که:

امام آن که خدای بزرگ روز غدیر       به فضل کرد به نزدیک مصطفی پیغام(31)

سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود بن آدم (437ـ525ق):

نامش از نام یار مشتق بود               هر کجا رفت همرهش حق بود

آلیاسین شرف به او دیده                  ایزد او را به علم بگزیده

نایب مصطفی به روز غدیر                کرده در شرع مر، ورا، به امیر

بهرِ او گفته مصطفی به اِلاه                  کای خداوند «والَ من والاه»

هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست    داند «الرّاسخون فی العلم» اوست

دل او عالمِ معانی بود                        لفظ او آب زندگانی بود

تنگ از آن شد بر او جهان سترگ        که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ(32)

شرف الشعراء بدر الدین قوامی رازی(ق6):

چو صاحب شریعت پس از کردگار        ثنا گوی بر صاحب ذوالفقار

سپهدار اسلام، شیر خدای                    امیر عرب سیّد بردبار

ولی نعمت اهل دین از رسول             ولی عهد پیغمبرکردگار(33)

و در چکامۀ دیگر که با این مطلع شروع می‌شود:

مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد          تا بدین در علم دارو وار او درمان دهد

پس از سی و هفت بیت فاخر و غرّا می‌گوید:

همچو سلمان گو فضیلتهای میر مؤمنان          تا جهاندارت دَرَج چون بوذر و سلمان دهد

آن امامِ نصّ، معصوم، آن که زیر ساق عرش        بوسه بر نعلین قدر او همی کیوان دهد(34)

قوامی رازی که از شاعران بنام شیعی است مولا علی(ع) را در اشعارش «سپهدار اسلام»، «ولی نعمت اهل دین از جانب رسول خدا(ص)»، «ولی عهد رسول خدا»، «میر مؤمنان» و «امام معصوم» می‌خواند و گویاتر از همه این که ایشان را «امامِ نصّ» می‌داند و پیداست که مراد از نصّ، بیشتر حدیث غدیر است.

قرن هفتم:

فریـد‌الـدیـن عطّـار نیشـابوری (513ـ 586ق):

رونقی کان دین پیغمبر گرفت                    از امیرمؤمنان حیدر گرفت

قلبِ قرآن، قلب پر قرآن اوست                «وال من والاه» اندر شأن اوست(35)

فریدالدین، چامه‌های فاخری در مدح مولای غدیر سروده که برخی چون اشعار ذیل بسیار معروف است:

زمشرق تا به مغرب گر امام است            امیرالمؤمنین حیدر تمام است

گرفته این جهان زخمِ سنانش                 گذشته زآن جهان وصف سه نانش

چو در سرّ عطا اخلاص او راست         سه نان را هفده آیه خاص او راست(36)

پانوشت‌ها:

__________________________________________

1.     محیط زندگی و احوال و آثار رودکی [دیوان رودکی]، سعید نفیسی، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، ص395.

2.      دیوان اشعار محمدتقی بهار «ملک الشعراء»، چاپ سوم، تهران، امیرکبیر، 1356ش، ج1،ص151.

3.     کتاب گرانسنگ الغدیر فی التراث الاسلامی، نوشته علامه محقق سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی(ره) را می‌‌‌توان از این گونه آثار شمرد.

4.     از قبیل چاپ جدید الغدیر همراه با حواشی محقق طباطبایی و دیگران که اینک در دست انتشار است و تا حال هشت جلد از آن منتشر شده و گفته می‌شود در چهارده جلد انجام خواهد یافت.

5.     شاهنامه فردوسی، تصحیح ژول مل، چاپ اول، انتشارات سخن، 1369ش، ج1، ص44

6.     دیوان شمس تبریزی، کتابفروشی ادبیّه، چاپ سنگی، 1335ق، ص176.

7.     همان، ص371.

8.     مثنوی معنوی، نسخۀ نیکلسون، چاپ اول، نشر پوریا، 1373ش، ج1، ص229 و230؛ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، محمدتقی جعفری، چاپ پنجم، تهران، انتشارات اسلامی، 1362ش، ج2، ص714ـ716.

9.     مثنوی معنوی، نسخه نیکلسون، ج3، ص535؛ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج14، ص519.

10.کلیات سعدی، تصحیح فروغی، کتابفروشی علمی، بی تا، ص273.

11.همان، ص429ـ430.

12.مجالس المؤمنین، نوراللّه شوشتری، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1354ش، ج2، ص118.

13.دیوان خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، کتابفروشی زوّار، ص381؛ دیوان خواجه حافظ، تهران، کتابفروشی علمی، 1325ش، ص303.

14.دیوان خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، نسخه قدسی، تهران، انتشارات اشراقی، بی تا، ص252.

15.همان: نسخه قدسی، ص23ـ24؛ چاپ علمی، بخش قصاید، قصیده اول.

16.همان: تصحیح آقایان غنی و قزوینی، ص384؛ نسخه قدسی، ص482؛ چاپ علمی، ص305.

17.کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او، به اهتمام محمدامین ریاحی، چاپ چهارم، 1373ش، ص82؛ اشعار حکیم کسایی مروزی، به کوشش مهدی درخشان، چاپ دوم، دانشگاه تهران، 1367ش، ص44و45

18.دو مدرک پیشین، به ترتیب، ص80 ـ89 وص46.

19.دیوان دقیقی طوسی،به اهتمام محمدجواد شریعت، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطیر، 1368ش، ص102و103.

20.دیوان منوچهری دامغانی، به کوشش محمد دبیرسیاقی، چاپ اول، تهران، انتشارات زوّار، 1370ش، ص206.

21.همان، ص255.

22.یادنامه علامه امینی، سید جعفر شهیدی ـ محمدرضا حکیمی، چاپ اول، مؤسسۀ انجامِ کتاب، 1361ش،ص415.

23.دیوان منوچهری دامغانی، ص49.

24.دیوان ناصر خسرو، تصحیح سید نصراللّه تقوی، تهران، امیرکبیر، 1348ش، ص194ـ196.

25.همان، ص172.

26.همان، ص194، و نیز چاپ نشر چکامه، 1361ش، ص264.

27.همان، ص214، و نیز چاپ نشر چکامه، ص292.

28.همان، ص221، و نیز چاپ نشر چکامه، ص300.

29.همان، ص445.

30.مجالس المؤمنین، ج2، ص615.

31.جهش‌ها، محمدرضا حکیمی، چاپ ششم، 1366ش، ص108و109، به نقل از دیوانِ سوزنی، 274ـ275. زندگی‌نامه سوزنی سمرقندی را مرحوم محدث نوری در کتاب خویش نفس الرحمان(ص571) به تفصیل آوره است.

32.دیوان سنایی.

33.دیوان قوامی رازی، تصحیح میرجلال‌الدین محدّث ارموی، چاپ اول، 1334ش، ص141 و 142

34.همان، ص111ـ113

35.آینه آفتاب، گردآورندگان: محمود شاهرخی ـ مشفق کاشانی، چاپ دوم، انتشارات اسوه، 1376ش،ص269

36.همان، ص275.

قسمت دوم

قسمت سوم

منبع: کتابخانۀ آستان قدس رضوی

Print
978 Rate this article:
2/0

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com