بررسی و تحلیل یک تلمیح در دیوان خاقانی شروانی

بررسی و تحلیل یک تلمیح در دیوان خاقانی شروانی

احمد غنی‌پور ملکشاه[1]

چکیده:

افضل‌الدّین بدیل خاقانی شروانی و نظامی گنجه‌ای، دو تن از آن شاعران بزرگ و صاحب‌سبک هستند که بر بسیاری از شاعران بعد از خود، تأثیر گذاشته‌اند. بخش عمده‌ای از اشعار خاقانی شروانی، ساده و روشن است؛ امّا درک بسیاری از قصایدش برای افراد عادی و نیز گاه درس‌خوانده، دشوار و دیریاب شده است. یکی از این دلائل، ساختن ترکیب‌های مختلف و به کار بردن اصطلاحات علوم گوناگون است؛ امّا آنچه بیش از همه، سروده‌های این شاعر را برای خوانندگان، سخت کرده است، استفاده از آیات قرآن، معارف اسلامی، داستان‌های پیامبران و به ویژه تلمیحات اسلامی نادر است که گاه سبب گردیده است در برداشت از شعر او، راه خطا بپیمایند. خاقانی، شاعری است که با اطّلاعات گستردة خود از علوم زمانه در استفاده از تلمیحات از همة شاعران پیشی گرفته است. تنوّع مایه‌های تلمیحی در حوزة داستان پیامبران، ناشی از وسعت اطّلاعات خاقانی در زمینة قرآن و تفسیر و حدیث و تنوّع مضمون‌های شعری و نیروی تخیّل اوست. وی در استفاده از داستان پیامبران و اشارات پندآموز در همان حدّی که قرآن بدان اشاره کرده است، اکتفا نکرده و به تفسیر قصص و اخذ آن‌ها از منابع دیگر نیز پرداخته است. در این مقاله، تلاش می‌شود با استفاده از پژوهش‌های استادان و محقّقان، دو تلمیح نادر در دیوان خاقانی بررسی و تحلیلی شود.

کلیدواژهها: خاقانی، موسی (ع)، آدم (ع)، محمّد (ص)، دلالت و شفاعت.

:مقدّمه

تحوّلات و دگرگونی خراسان در قرن ششم هجری، آذربایجان را به سبب جریان شعر و ادب فارسی، رونقی دیگر داد و زمینه را برای ظهور شاعران توانا مهیّا ساخت و ظهور شاعران نو با نگاهی تازه به شعر فارسی، زمینه را برای ایجاد طرزی جدید فراهم کرد. مطالعة شعر شاعران این دوره که در حوزة ادبی آذربایجان و قفقاز پرورش یافته‌اند، نشان از تفاوت ویژگی‌های این دوره با شعر دوره‌های پیشین دارد. افضل‌الدّین بدیل خاقانی شروانی و نظامی گنجه‌ای، دو تن از آن شاعران بزرگ و صاحب‌سبک هستند که بر بسیاری از شاعران بعد از خود، تأثیر گذاشته‌اند. “این گویندگان از حیث سبک کلام و روش فکر با شاعران نواحی دیگر، تفاوت‌های عمده دارند و پیشروان سبک خاصّی در قصیده و مثنوی هستند. “ (صفا، 1366: ج 2، 334) بخش عمده‌ای از اشعار او، ساده و روشن است؛ امّا درک بسیاری از قصایدش برای افراد عادی و نیز گاه درس‌خوانده، دشوار و دیریاب گردیده است. یکی از این دلائل، ساختن ترکیب‌های مختلف و به کار بردن اصطلاحات علوم گوناگون است. “آنچه که خاقانی را از دیگر شاعران، ممتاز می‌دارد، به کار بردن لغات و ترکیبات خاص و ساختن تراکیب گوناگون است. از لغاتی که دیگران به کار نبرده یا خیلی کمتر به کار برده‌اند. چنان که اصطلاحات مسیحی و بسیاری از اصطلاحات علمی که او به کمک آنان، شعر گفته و معانی و افکارش را بیان کرده و در اشعار سایر شُعرا نیست و غالب شُعرای قرن ششم نیز آن‌ها را کمتر به کار برده‌اند. “ (دیوان، 1368: مقدّمه، پنجاه و سه)؛ امّا آنچه بیش از همه، سروده‌های این شاعر را برای خوانندگان، سخت کرده است، استفاده از قرآن، معارف اسلامی، داستان‌های پیغامبران و به ویژه تلمیحات اسلامی نادر است که گاه سبب گردیده است در برداشت از شعر او، راه خطا بپیمایند. “دشواری سخن او، تنها از آن روی نیست که ذهن او به ابهام و اغلاق گرایش دارد؛ بلکه استادی و مهارت او در علوم و فنون روزگار خویش و وسعت اطّلاعات او در زمینه‌های مختلف و انعکاس آن‌ها در مفاهیم شعری و صور خیال و اشارات و تلمیحات دقیق و بعید او، طبیعتاً شعرش را دشوار گردانیده، آن چنان که فهم شعر او، نیاز به آموختن مقدّمات و آشنایی با علوم کهن دارد. “ (غلامرضایی، 1387: 122) و این، یکی از دلائلی است که “شاعری مانند خاقانی میان مردم راه نیافته است. “ (شفیعی کدکنی، 1380: 134) خاقانی، شاعری است که با اطّلاعات گستردة خود از علوم زمانه در استفاده از تلمیحات از همة شاعران پیشی گرفته است. بهره‌گیری خاقانی از داستان پیامبران از نظر کمّی و کیفی، تحوّل و تنوّع چشم‌گیری دارد. تنوّع مایه‌های تلمیحی در حوزة داستان پیامبران، ناشی از وسعت اطّلاعات خاقانی در زمینة قرآن و تفسیر و حدیث و تنوّع مضمون‌های شعری و نیروی تخیّل اوست. وی در استفاده از داستان پیامبران و اشارات پندآموز “در همان حدّی که قرآن بدان اشاره کرده است، اکتفا نکرده و به تفسیر قصص و اخذ آن‌ها از منابع دیگر نیز پرداخته است. “ (اردلان جوان، 1367: 144) همچنان که موضوعات تاریخی، فلسفی، طبّی و نجوم در اشعار وی، نمودِ فراوانی دارد، قصص پیامبران، اشارات قرآنی، تفسیری و حدیثی و باورهای مسیحی به صورت‌های گوناگون در تصویرسازی اشعارش، مجال ظهور یافته است. گاه اشارات شاعر، چنان در لایه‌هایی از تاریخ درهم پیچیده است که خواننده اگر با آن، آشنا نباشد و یا دربارة آن، خوانده نباشد، نمی‌تواند آن را دریابد. در این مقاله، تلاش می‌شود با استفاده از پژوهش‌های استادان و محقّقان، دو تلمیح نادر در دیوان خاقانی بررسی و تحلیلی شود.

بحث و بررسی:

قصیدة مورد بحث، دومین قصیده از دیوان خاقانی شروانی است که در ص 4 دیوان در 66 بیت آمده است. شاعر، آن گونه که خود در عنوان آورده است، به توحید و یگانگی حضرت حق، موعظه و حکمت پرداخته و پس از آن که آدمی را از روی آوردن و دل نهادن به دنیا برحذر داشته، در میانة قصیده به ستایش حضرت محمّد صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آَلِهِ وَ سَلَّمَ گریز زده و در بیتی، این گونه سروده است:

هم موسی از دلالت او گشته مُصطَنَع / هم آدم از شفاعت او بوده مُجتبی

(دیوان، ص 4)

 در بررسی و تحلیل این بیت که موضوع اصلی این مقاله است، به جز دو نسخة خطّی، یکی “شرح اشعار خاقانی“، اثر محمّد بن داوود بن محمّد بن محمود علوی شادی‌آبادی، 1032 ق؛ و “شرح دیوان خاقانی“، اثر عبدالوّهاب بن محمّدالحسینی المعموری عتاب، اواخر قرن یازدهم، که این قصیده را ندارند، شارحان دیگری به شرح و تفسیر این قصیده پرداخته‌اند. نخست به نظر شارحان محترم می‌پردازیم:

 دکتر کزّازی، این بیت را نیاز به گزارش ندانسته است؛ زیرا در کتاب “گزارش دشواری‌های دیوان خاقانی“، سخنی از آن به میان نیاورده است. (کزّازی، 1378: 10) از طرف دیگر، نویسندة محترم در کتابی دیگر با عنوان “سراچة آوا و رنگ“ دربارة این بیت، تنها به ذکر “بیت به آرایة همبستگی، آراسته است. “ بسنده کرده است. (همان، 1376: 21)

 دکتر ماحوزی در شرح ابیات این قصیده در بارة بیت مورد نظر، تنها به معنی نمودن واژه‌های “دلالت“، “مُصطنع“ و “مجتبی“ بسنده کرده است، گویی که موضوع، بسیار ساده و روشن است. (ماحوزی، 1383: 153)

 دکتر سجّادی نیز در کتاب “شاعر صبح، پژوهشی در شعر خاقانی شروانی“ دربارة این بیت، فقط به ذکر معنی لغوی “مُصطنع“ و “مجتبی“ اکتفا کرده است. (سجّادی، 1373: 251) و آن را سزاوار بحث و بررسی ندانسته است.

 دکتر استعلامی در کتاب “نقد و شرح قصاید خاقانی شروانی“ در شرح و تفسیر بیت، تنها آن را معنی کرده است: “برگزیدگی و نبوّت موسی و آدم هم به واسطة محمّد است. “ (استعلامی، 1387: 82) شارح محترم در تفسیر این بیت، راه صواب را نپیموده است؛ زیرا در هیچ منبع و مأخذی دیده نشده است که پیامبر اکرم (ص)، واسطة نبوّت حضرت موسی (ع) و حضرت آدم (ع) شده باشد. علاوه بر آن در بیت سخن از “دلالت“ یافتن حضرت موسی از وجود پیامبر اکرم (ص)، و “شفاعت“ یافتن حضرت آدم (ع) از ایشان است نه نبوّت و پیامبری. به نظر می‌رسد تنها توجّه به معنی ظاهری واژگان، چنین برداشتی را به ذهن رسانده است.

 دکتر معدن‌کن در اثر خود، “بزم دیرینه‌عروس“ در شرح این بیت، علاوه بر معنی لغوی دو واژة مورد بحث، نکتة دیگری را نیز اضافه کرده و نوشته است: “بیت اشاره دارد به تقدّم ذات و نور آن حضرت بر عالم آفرینش. موسی (ع) به سبب راهنمایی او (محمّد ص) و آدم هم به سبب شفاعت او، مختار و برگزیده شده‌اند. “ (معدن‌کن، 1372: 158) این توضیح، هیچ گرهی از این مشکل نگشوده و “مختار“ و “برگزیده“ شدنِ موسی و آدم نیز راهی به سوی معنی حقیقی بیت نبرده است و خواننده همچنان منتظر است تا دریابد که چه چیز، خاقانی را بر آن داشته است یا ذهنِ تیزبینِ شاعر شروان از کدام واقعه الهام گرفته است و چنین بیان داشته است که موسی (ع) و آدم (ع) از آن حضرت “دلالت“ و “شفاعت“ گرفته‌اند.

 دکتر برزگر خالقی در شرح و تفسیر این بیت در کتاب “شرح دیوان خاقانی“ نوشته است: “حضرت موسی (ع) به واسطة هدایت پیامبر (ص)، و حضرت آدم (ع) به سبب شفاعت آن حضرت برگزیدة درگاه الهی شدند. “ (برزگر خالقی، 1387: 56؛ برزگر خالقی و محمّدی، 1379: 10) در پارة نخست بیت، مشکل همچنان باقی است و معلوم نشده است که علّت این برگزیدگی برای چه و در کجاست؟ در پارة دوم بیت در بارة حضرت آدم (ع) به موضوع نزدیک شده است و علّت آن را یافته و ذکر کرده است؛ امّا مأخذی برای این شفاعت ذکر نکرده است.

 دکتر ماهیار در شرح و تفسیر این بیت در کتاب “مالکِ مُلک سخن“، تا حدودی حقِّ مطلب را ادا کرده‌اند؛ امّا دو نکته در اینجا گفتنی است: نخست این که آن گونه که ایشان نوشته‌اند، واژة “مُصطنع“، اشاره‌ای به آیة 41 سورة طه (20): “وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی“، “تو را برای خود برگزیدم. “ ندارد؛ زیرا در این بخش از آیه، خداوند، حضرت موسی (ع) را خطاب می‌کند و او را برای خود برمی‌گزیند؛ در حالی که در بیت، این “اصطناع“ از جانب حضرت پیامبر (ص) در بارة حضرت موسی (ع) است؛ و دوم این که هنوز علّت برگزیدگی موسی (ع) به راهنمایی آن حضرت روشن نشده است. (ماهیار، 1388: 89) استاد در پارة دوم بیت نیز گوشه‌ای از تلمیحی را که خاقانی، آن را در نظر داشته است، بیان فرمودند.

 آقای مهدوی‌فر نیز در مقاله‌ای با عنوان “درنگی بر کتاب مالک مُلک سخن (شرح قصاید خاقانی) نوشتة دکتر عبّاس ماهیار“ ضمن نقد کتاب به این بیت خاقانی پرداخته و ابراز داشته است بنابر روایاتی، حضرت موسی (ع) آرزو داشته است در زمان حضرت پیامبر اکرم (ص) زندگی کند؛ یعنی، اصطناع حضرت موسی (ع) از دلالت پیامبر (ص) را تنها آرزو داشتن به زیستن در روزگار پیامبر (ص) معنی کرده است؛ البتّه ایشان در ادامه به نقل از کتاب “فرهنگ تلمیحات“، یادآور شده است که همة پیامبران در شب معراج، کرامت دیدار آن حضرت را از خداوند طلب کرده‌اند. (مجلّة کتاب ماه ادبیّات، 1390: 42) البتّه دربارة موضوع طرح‌شده درپارة دوم بیت، هیچ سخنی به میان نیامد.

توسّل جستن و یاری خواستن از پیامبران و اولیای الهی از زمان‌های مختلف نزد مسلمانان معمول و متعارف بوده است و این به معنای شریک قرار دادن آنان در افعال خداوند نیست؛ بلکه مقصود، آن است که خداوند حاجات و خواسته‌های مردم را به برکت وجود آنان برآورده می‌سازد. در حقیقت آنان به وسیلۀ اولیا به خود خداوند متوسل می‌شوند و خدا را می‌خوانند تا خواسته‌های آنان را برآورده سازد. خداوند در آیة 35 سورة مائده (5) از قرآن مجید می‌فرماید: “یَا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ. “؛ یعنی، “ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خداوند بپرهیزید و وسیله‌ای برای تقرّب به او بجویید. “ استفاده از مناسبت‌ها و رویدادهای زندگی پیامبران، شیوه‌ای بوده است که همة شاعران، آن را به کار برده‌اند؛ امّا خاقانی در میان آنان با وسواس بیشتری به آن می‌نگرد و به آن می‌پردازد.

هم موسی از دلالت او گشته مُصطَنَع / هم آدم از شفاعت او بوده مُجتبی

 (دیوان، ص 4)

آنچه خاقانی بر آن است که به آن اشاره کند، از واژه‌های “دلالت“ به معنی “راهنمایی“ و “مُصطنع“ به معنی “گیرندة احسان و انعام. برگزیده“ دریافت می‌شود و آن، این است که حضرت موسی (ع) با توسّل جستن و به واسطة “دلالت“ پیامبر اکرم (ص) در پی آن بوده است تا برای مشکل بزرگِ گذر کردن از نیل، چاره بیندیشد و با دستگیری او از آن بگذرد. این مصراع نشان می‌دهد که مسألة آرزو داشتن پیامبر یهود به دیدار پیامبر خاتم که در برخی از کتاب‌ها (شمیسا، 1369: 602) به آن اشاره شده است، اصلاً مورد توجّه و نظر شاعر نبوده است؛ زیرا فعل “گشته“، نشان می‌دهد که این “اصطناع“ صورت پذیرفته است. خاقانی با استفاده از آگاهی گستردة خود دربارة داستان پیامبران با تلمیحی دقیق به مأخذی دیگر که ناشناخته‌تر است، اشاره می‌کند که آنگاه که حضرت موسی (ع) همراه با بنی اسرائیل قصد داشت از رود نیل بگذرد، به فرمان خداوند، عصای خود را بر رود زد تا رود بشکافد و موسی و همراهانشان از آن بگذرند؛ امّا عصای موسی، کاری از پیش نبرد. صاحب کتاب “قصص قرآن مجید“ می‌نویسد: “ ... جبرئیل عَلَیْهِ السَّلام امر آورد موسی را که “اِضْرِبْ بِعَصَاکَ الْبَحْرَ. “ در آن میان که وی، وحی می‌گزارد، هارون، عصای موسی را برگرفت و بر دریا زد. (خواست که آن شَرَفِ دریا شکافتن، وی را بُوَد) دریا با وی به سخن آمد: “مَنْ هَذَا الجَبّار الَّذِی یَضْرِبنی بِعَصاه. “ هارون، تشویر خورد و پنهان بازگشت و عصا نزد موسی علیه السَّلام بنهاد تا موسی از وحی فارغ شد و عصا برگرفت و بر دریا زد. گفت: “یَا بَحْرُ اِنْفَلِقْ. “ دریا به نشکافت. جبرئیل علیه السَّلام گفت: “دریا را به کُنیت بخوان. “ موسی، عصا بر دریا زد. گفت: “یَا بَا خَالِدْ اِنْفَلِقْ به اذن اللهِ. “ هم نشکافت. جبرئیل گفت علیه السَّلام: “یا موسی! اگر خواهی که دریا تو را فرمان بَرَد، بر آن نِبیِّ اُمّیِ عربی که خاتم پیغامبران است، صلوات دِه، آنگه عصا بر دریا زن تا عَجایب بینی. “ موسی علیه السَّلام دَه بار صلوات فرستاد بر مصطفی صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ و عصا برزد. دریا بشکافت. راهی از کنار دریا تا کنارة دیگر پدید آمد. موسی، قوم را گفت: “درروید. “ (عتیق نیشابوری، 1370: 11)؛ همچنین در کتاب “تفسیر سورآبادی“ نیز به این مطلب اشاره شد: “در اخبار است که آن آب که از میان آن راه‌ها ناپدید گشت در عصای موسی مُعبّا (= تعبیه) گشت تا آن روز که در تیه، آب خواستند، خدای تعالی گفت: “اِضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ. “ موسی، عصا بر سنگ زد. خدای تعالی، آن آبِ مُعبّا را به کمال قدرت بادید آورد. محمّد هیصم گفتی رَحمَه الله: معجزة مصطفی در انشقاق قمر مه از معجزة موسی بود در انفلاق (= شکافتن) بحر؛ زیرا که بحر در جنب بدر، اندک بود؛ و نیز موسی به دریا رسید تا عصا بر آن زد و مصطفی به پانصد ساله راه بود از بدر که بدان اشارت کرد، آن بازشکافت؛ و نیز شرف فلق بحر موسی با مصطفی گشت؛ زیرا که به نام او بشکافت که تا ده بار بر مصطفی صلوات نفرستاد، دریا نشکافت. “ (عتیق نیشابوری، 1381: 1732)

حرف ربط “هم“ در این بیت نیز حکایت از آن دارد که بهره‌مندی این هر دو پیامبر از وجود مقدّس آن حضرت برای رفع مشکل، یکسان بوده است. در نظر شاعر شروان، نه تنها حضرت موسی (ع) که پیشتر از وی، حضرت آدم (ع) با آن که نخستین انسان و اوّلین پیامبر بر روی کرة خاکی بوده است، نیز با توسّل و وساطت پیامبر خاتم توانسته است خود را از گرداب گناهِ خوردن از درخت ممنوعه نجات بخشد. این اشارتی دقیق و نکته‌ای باریک است که خاقانی از آن استفاده کرده و آن را به صورت ایما بیان نموده است.

دربارة ارتباط حضرت آدم (ع) با وجود مقدّس پیامبر اکرم (ص) در منابع مختلف، مطالب گوناگونی ذکر شده است. صاحب کتاب “وفاء الوفاء“، مدد گرفتن و شفاعت خواستن از مقام و شخصیّت پیامبر (ص) در پیشگاه خداوند را هم پیش از خلقت او، مُجاز دانسته است و هم بعد از تولّد و هم بعد از رحلتش؛ و هم در عالم برزخ، و هم در روز رستاخیز. وی، سپس روایت معروف توسّل حضرت آدم را به پیامبر اسلام (ص) از عمر بن خطاب نقل کرده است که “آدم بنابر اطّلاعی که از آفرینش پیامبر (ص) اسلام در آینده داشت، به پیشگاه خداوند چنین عرض کرد: “یَا رَبِّ اَسْئَلُکَ به حقّ مُحَمَّدٍ لِمَا غَفَرْتَ لِی. “، “خداوندا! به حقِّ محمّد (ص) از تو تقاضا میکنم که مرا ببخشی. “ (سمهودی، 1422 ق: 1371)

حاکم نیشابوری نیز روایت کرده است، پس از آن که حضرت آدم، مرتکب خطا شد، عرض کرد: “یَا رَبّی اَسْئَلُکَ به حقّ مُحَمَّدٍ (ص) لِمَا غَفَرْتَ لِی. فَقَالَ: یَا آدَمَ کَیْفَ عَرِفْتَ؟ قَالَ: لاَنَّکَ لَمَّا خَلَقْتَنِی نَظَرْتُ اِلَی الْعَرْشِ وَ وَجَدْتُ مَکْتُوباً فِیِه: لااِلهَ اِلَّاالله مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ فَرَاَیْتُ اسْمُهُ مَقْرُوناً مَعَ اِسْمُکَ. فَعَرَفْتُهُ اَحَبَّ الْخَلْقَ عَلَیکَ. “، “پروردگارا! از تو درخواست می‌کنم به حقِّ محمّد (ص) که گناهِ من را ببخشی. پس فرمود: ای آدم! چگونه او را شناختی؟ گفت: هنگامی که مرا آفریدی، به سوی عرش نگاه کردم. در آن، چنین جمله‌ای یافتم، هیچ معبودی جز خدا نیست و محمّد، رسول خداست. پس به خاطر نزدیک بودنِ اسم او با اسمِ تو، شناختم که محبوب‌ترین مخلوقات در پیشگاه تو است. “ (نیشابوری، بی‌تا: ص 615)

آنچه از تفاسیر نیز دریافته می‌شود، این است که آدم (ع) پس از عطسه‌ای که بر او عارض شد، با دیدن اسامی پیامبر و اهل بیت ایشان بر ساق عرش و خواندن آن اسامی، توبه‌اش پذیرفته شد. نویسندة تفسیر “رَوضُ الجِنان و رَوح الجَنان فی تفسیر القرآن“ می‌گوید: “در اخبار اهل البیت عَلَیْهِمُ السَّلام چنین آمد که: چون خدای تعالی، آدم را بیافرید و حیات در او آفرید، فَاسْتَوَی جَالِساً؛ بنشست. او را عطسه‌ای فراز آمد. حق تعالی، او را الهام داد تا گفت: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ؛ خدای تعالی، او را گفت: یَرْحَمُکَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَکَ؛ خدای بر تو رحمت کُناد و تو را خود برای رحمت آفرید. او بر ساق عرش نگرید، اَشباحی و تماثیلی از نور دید بر صورتِ خود، نامِ هریک بر بالای سرِ او نوشته: محمّد و علی و فاطمه و الْحَسن و الحسین.

آدم گفت: بارخدایا! پیش از من بر صورت من، خَلقی آفریدی؟ گفت: نه. گفت: اینان، که‌اند؟ گفت: فرزندانِ تواند. وَ لَوْلاهُمْ لَمَاخَلَقْتُکَ؛ واگرنه ایشانندی، تو را خود نیافریدمی. گفت: بارخدایا! گرامی بندگانند بَرِ تو. گفت: ای آدم! این نام‌ها یاد گیر تا در وقتِ درماندگی، مرا به این نام‌ها بخوانی تا فریادت رَسَم. آدم، آن نام‌ها یاد گرفت. چون این تَرکِ مندوب (= نزد فقها، عملی است که در نظر شارع، انجام دادنِ آن راجح بر تَرکِ آن است؛ امّا تَرکِ آن، جایز است) کرد و خواست تا از آن، توبه کند و مثلِ آن ثواب فوت‌شده از او دریابد، گفت: بارخدایا! به حقِّ محمّد و علی و فاطمه و الحسن والحسین، اِلّا تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ اللهُ عَلَیْهِ؛ به حقِّ این بزرگان که توبة من قبول کُنی. خدای تعالی، توبة او قبول کرد. “ (خُزاعی نیشابوری، 1366: 228) این موضوع در برخی منابع با اندکی اختلاف نیز ذکر شده است، نظیر “کشف الاسرار و عُدّه الابرار“ که آورده است حضرت آدم (ع) تنها عبارت “لااله اله الله محمّد رسول الله“ را دیده است: “و گفتند آدم بر ساق عرش نبشته دید لااِلَهَ الّاالله مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله. چون در زَلّت افتاد، مصطفی را شفیع گرفت و گفت: خداوندا! به حقِّ محمّد که مرا بیامرزی. رب العالمین گفت: از چه شناختی او را و به من شفیع آوردی؟ گفت: بر ساق عرش، نام وی، قرینِ نام تو دیدم. دانستم که بنده‌ای است بر تو عزیز. الله گفت: رو کِت آمرزیدم. از اینجا گفت مصطفی صلعم: کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمَ مَجْبُولٌ فِی طِینَتِهِ وَ لَقَدْ کُنْتُ وَسِیلَتهِ آل رَبِّی. “ (میبدی، 1357: 156)

خاقانی از میان همة وقایعی که دربارة حضرت آدم (ع) اتّفاق افتاده بود، با دقّت و وسواس خاص، آن هم شفاعت ایشان به دستِ پیامبر خاتم (ص) (طبرسی، 1350: 139؛ جرجانی، 1337: 70؛ کاشانی، 1344: 181؛ موسوی همدانی، 1363: 206) را برگزید تا وجه مشترکی با پیامبری دیگر نیز داشته باشد. وی با این مطلب که خوانندگان، کمتر از آن آگاهی دارند خواسته است هم به نوعی آگاهی و توانایی خود بر دیگران را در میان سرایندگان به نمایش بگذارد و هم “عرفان شریعتمدارانه و زهدمحور“ (شمیسا، (1382: 154) خود اشاره کند. قصد شاعر، اعلام این نکته است که از روزگار نخستین آفرینش هم، آدمیان به ویژه حضرت آدم (ع) به وجود مقدّس آن حضرت، نیازمندند. شاعر شروان بر آن است که تنها حضرت موسی (ع) نیست که از نام مبارک آن حضرت (ص) کمک گرفت و با صلوات فرستادن بر ایشان و آلش از گرفتاری رهایی پیدا کرد؛ بلکه آدم (ع) که نخستین بشر و پیامبر بود نیز به پایمردی ایشان نجات یافت. خاقانی با این بیت می‌خواهد عظمت و شأن و مقام آن حضرت (ص) را در نظر حضرت حق بیان کند و بگوید آدم (ع) که “ابوالبشر“ است، اگر دست نیاز به وجود پیامبر خاتم دراز می‌کند، همة انسان‌ها باید در برابر ایشان تواضع نشان دهند.

نتیجه‌گیری:

خاقانی شروانی، شاعری است که بخش از اشعار او، ساده و روشن است؛ امّا درک بسیاری از قصایدش، دشوار و دیریاب شده است. یکی از این دلائل، ساختن ترکیب‌های مختلف و به کار بردن اصطلاحات علوم است. آنچه خاقانی را از دیگر شاعران، ممتاز می‌دارد، ساختن و به کار بردن لغات و ترکیبات خاص است. آنچه بیش از همه، سروده‌های این شاعر را برای خوانندگان، سخت کرده است، استفاده از مفاهیم قرآنی، معارف اسلامی، داستان‌های پیامبران و به ویژه تلمیحات اسلامی نادر است که گاه سبب شده است در برداشت از شعر او، راه خطا بپیمایند. از بررسی و تحقیق در موضوع حاضر می‌توان به این نتیجه رسید که اشارة خاقانی در بیت مورد بحث به آرزوی حضرت موسی (ع) به دیدار پیامبر خاتم (ص) نبوده است؛ بلکه منظور وی، واقعه‌ای بوده که در کتاب قصص قرآن مجید به آن، اشاره شده است.

گوناگونی مایه‌های تلمیحی در حوزة داستان پیامبران و وسعت اطّلاعات خاقانی در زمینة اشارات قرآن و تفسیر و حدیث، سبب گردید تا خوانندگان به اشتباه موضوع دیگری را دریافت کنند.


:منابع

1.     اردلان جوان، سیّدعلی، (1367)، تجلّی شاعرانة اساطیر و روایات تاریخی و دینی در اشعار خاقانی، اسفند، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.

2.     استعلامی، محمّد، (1387)، نقد و شرح قصاید خاقانی، بر اساس تقریرات استاد فروزانفر، چاپ اوّل، زوّار.

3.     برزگر خالقی، محمّدرضا، (1387)، شرح دیوان خاقانی، چاپ اوّل، تهران، زوّار.

4.     برزگر خالقی، محمّدرضا، و محمّدی، محمّدحسین، (1379)، مرثیه‌خوان مداین، چاپ اوّل، زوّار.

5.     جرجانی، ابوالمحاسن الحسین بن الحسن، (1337)، جلاء الاذهان و جلاء الاَحزان (تفسیر گازر)، چاپ اوّل، دانشگاه تهران.

6.     حاکم نیشابوری، (بی‌تا)، المستدرک علی الصّحیحین، ج 2، بیروت.

7.     حسین الحسینی المعموری غنایی، عبدالوهّاب بن محمّد، (اواخر قرن یازدهم) شرح دیوان خاقانی، نسخة خطّی، بی‌جا.

8.     خاقانی شروانی، افضل الدّین بدیل، (1368)، دیوان خاقانی شروانی، به کوشش ضیاء الدّین سجّادی، چاپ سوم، زوّار.

9.     خُزاعی نیشابوری، حسین بن علی بن محمّد بن احمد، (1371)، رَوضُ الجِنان وَ رَوحُ الجَنان فی تفسیر القرآن، مشهور به تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی، ج 1، تصحیح دکتر محمّدجعفر یاحقّی و دکتر محمّدمهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

10.رسولی محلاتی، سیّدهاشم، (1384)، قصص انبیا، قصص قرآن از آدم تا خاتم النّبیّین، چاپ شانزدهم، قم، بوستان کتاب.

11.سجّادی، سیّدضیاءالدّین، (1373)، شاعر صبح، پژوهشی در شعر خاقانی، چاپ دوم، تهران، سخن.

12.سمهودی، نورالدّین علی بن عبدالله، (1422 ق/ 2001 م)، وفاء الوفا به اخبار دار المصطفی، ج 3، چاپ اوّل، مدینه، مؤسّسه الفرقان للثّرات الاسلامی.

13.شفیعی کدکنی، محمّدرضا، (1380)، ادوار شعر فارسی از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، چاپ اوّل (ویرایش دوم)، سخن.

14.شمیسا، سیروس، (1382)، سبک‌شناسی شعر، نشر فردوس.

15.شمیسا، سیروس، (1369)، فرهنگ تلمیحات، چاپ سوم، تهران، فردوس.

16.صفا، ذبیح الله، (1366)، تاریخ ادبیّات در ایران، ج 2، چاپ هفتم، تهران، فردوس.

17.طبرسی، ابوعلی الفضل بن حسن، (1350)، تفسیر مجمع البیان، چاپ اوّل، تهران، انتشارات فراهانی.

18.عتیق نیشابوری، ابوبکر، (1381)، تفسیر سورآبادی، به تصحیح سعیدی سیرجانی، چاپ اوّل، تهران، فرهنگ نشر نو.

19.عتیق نیشابوری، ابوبکر، (1370)، قصص قرآن مجید، به اهتمام یحیی مهدوی، چاپ سوم، تهران، خوارزمی.

20.علوی شاه‌آبادی، محمّد بن داوود بن محمّد بن محمود، (1032 ق)، شرح اشعار خاقانی، نسخة خطّی، بی‌جا.

21.غلامرضایی، محمّد، (1387)، سبک‌شناسی شعر پارسی از رودکی تا شاملو، چاپ سوم، تهران، جامی.

22.غنی‌پور ملکشاه، احمد، (1389)، نگارستان راهب، چاپ اوّل، بابل، راز دانش.

23.کاشانی، ملافتح الله، (1344)، تفسیر منهج الصّادقین فی الزام المخاطبین، چاپ دوم، تهران، کتابفروشی اسلامیّه.

24.کزّازی، میرجلال‌الدّین، (1376)، سراچة آوا و رنگ، چاپ اوّل، تهران، سمت.

25.کزّازی، میرجلال‌الدّین، (1378)، گزارش دشواری‌های دیوان خاقانی، چاپ اوّل، تهران، نشر مرکز.

26.ماحوزی، مهدی، (1383)، آتش اندر چنگ، چاپ اوّل، تهران، زوّار.

27.ماهیار، عبّاس، (1388)، مالک مُلک سخن، شرح قصاید خاقانی، چاپ اوّل، تهران، سخن.

28.مجلسی، محمّدباقر، (1388) حیات القلوب، تاریخ پیامبران و بعضی از قصّه‌های قرآنی، به تحقیق سیّدعلی امامیان، چاپ هشتم، سرور.

29.معدن‌کن، معصومه، (1372)، بزم دیرینه‌عروس، چاپ اوّل، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.

30.موسوی همدانی، سیّدمحمّدباقر، (1363)، ترجمة تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعة مدرّسین حوزة علمیّة قم.

31.مهدوی‌فر، سعید، (1390)، کتاب ماه ادبیّات، مقالة “درنگی بر کتاب مالک مُلک سخن (شرح قصاید خاقانی) نوشتة دکتر عبّاس ماهیار، سال پنجم، شمارة 54 (پیاپی 168).

32.میبدی، ابوالفضل رشیدالدّین، (1357)، کشف الاسرار و عُدّه الابرار، به اهتمام علی‌اصغر حکمت، ج 1، چاپ سوم، تهران، مؤسّسة انتشارات امیرکبیر.

33.مهدوی‌فر، سعید، (1390)، کتاب ماه ادبیّات، مقالة “درنگی بر کتاب مالک مُلک سخن (شرح قصاید خاقانی) نوشتة دکتر عبّاس ماهیار، سال پنجم، شمارة 54 (پیاپی 168)، ص 42.




[1]- دانشیار دانشگاه مازندران. رایانامه: ghanipour48@gmail. com:

منبع: مرکز پژوهش میراث مکتوب

Print
518 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com