بررسی شعر عاشورایی در دو ادب فارسی و عربی با تکیه بر شعر شهریار و محمدمهدی جواهری - قسمت نخست

بررسی شعر عاشورایی در دو ادب فارسی و عربی با تکیه بر شعر شهریار و محمدمهدی جواهری - قسمت نخست

 

دکتر ابوالحسن امین مقدّسی

دانشیار زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران

زهرا بهشتی

کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران

چکیده:

واقعـۀ عاشـورا، یکـی از مهـم‌تـرین وقـایعی اسـت کـه نـه تنهـا ادب و ادبیات؛ بلکـه اکثـر هنرهـا و هنرمنـدان، نویـسندگان مـسلمان و حتـی گـاهی غیـرمـسلمان را بـه خـود مـشغول داشـته است. بـا توجـه بـه ارتباط فرهنگـی - تـاریخی ایـران و عـرب بـه ویـژه عـراق، عاشـورا بـه عنـوان عنــصری مــشترک در فرهنــگ دو ملــت، امکــان مقایــسه و تطبیــق آثــار دو فرهنــگ را بــیش از پـیش فــراهم آورده اسـت. همچنــین بـا توجــه بـه اشــتراکات حـوزۀ فرهنگــی بـه ویــژه ســطوح زبـانی و ریـشه‌هـای مـشترک دینـی و اعتقـادی، موضـوع عاشـورا در ادبیـات دو کـشور بـه ویـژه در حـوزۀ شـعر از هماننـدی‌هـای فراوانـی برخـوردار اسـت؛ بـا وجـود ایـن برخـی تفـاوت‌هـا در شــرایط سیاســی، تحــولات، وقــایع متفــاوت در جامعــۀ ایرانــی و عــراق، محــیط جغرافیــایی، وجــود مسائل قومی و... موجب تمایز در زمینه‌های مختلف مضمون و تصویرپردازی شده است. در ایــن مقالــه، دیــدگاه دو شــاعر ایرانــی و عــرب؛ یعنــی شــهریار و محمدمهدی جــواهری و رویکـرد آن دو نـسبت بـه واقعـۀ عاشـورا، تطبیـق و بررسـی شـده اسـت؛ بـا اذعـان بـه این کـه شـعرای شـیعی عـرب بخـصوص جـواهری نـسبت بـه ایـن واقعـۀ دیـدگاه حماسـی، تـاریخی و رثـایی دارنـد و شعرای شیعی ایرانی به ویژه شهریار نسبت به این واقعه، دیدگاه رثایی یا بکائی دارند.

واژگان کلیدی: شعر عاشورایی، جواهری، شهریار، کربلا، شعر رثایی، شعر حماسی.


 مقدمه:

ادبیات عاشورایی، از غنــی‌ترین و حماسی‌ترین ذخــایر فکــری و هنــری شــیعه اسـت و برخـی از شـاعران ایـران و عـرب همـۀ شـهرت خـویش را مـدیون همـین سـرمایه فکـری - هنـری شـیعی هـستند کـه شـاخص‌تـرین ایـشان در ادب فارسـی محتـشم کاشـانی اســت کــه بــا بــه تــصویر کــشیدن و توصــیف واقعـۀ عاشـورا و ســرایش ترکیــب‌بنــد معــروف، بــا مطلــع «بــاز ایــن چــه شــورش اســت» جایگــاه مشهورترین شــاعر شــعر

عاشورایی در ادب فارسی را به خود اختصاص داده است. در ایــن میــان، شــعرای عــرب نیــز از پــا ننشــسته و بــا پیــروی از راه عاشــورا، امام حسین(ع) را اسوة مبارزه و ظلم و سـتم قرار داده و ادبیات عرب را مشحون از روح آزادیخواهی حسینی نموده‌اند.

وجــود مــذهب شــیعه عــراق در قــرن نــوزدهم، نقــش مهمــی در تولیــد شــعری جزیــل و مـستحکم در عـراق و سـایر نقـاط کـشورهـای عربـی داشـت. شـهر نجـف اشـرف، مهم‌ترین مرکـز شـیعی - فرهنگـی محـسوب می‌شود کـه دارای نـسخه‌هـای خطـی نـادری در ایـن زمینـه می‌باشد (جیوسـی،2001.:50) احمــد امـین می‌گوید: «حقیقـت ایــن اسـت کــه ادب شـیعه، ادبیـات عـرب را غنی و پـربـار سـاخت و ثمـرهای کـه از آن برخاسـت قـوی و سرشار بود؛ علـت آن نیـز موقعیـت شـیعه بـود کـه بـه صـورت طبیعـی، موجـب شـعله‌ور کــردن عاطفــه و تحریک آن شــد؛ احــساس عمیقــی کــه بهتــرین پــشتوانۀ ادبیــات محسوب می‌شود. ایــن عاطفــه بــه شــکل دو احــساس قــوی، تجلــی یافــت؛ خــشم و حزن...» (امین، 1977:300)

شـعر معاصـر حـسینی جایگـاه والایـی را در ادبیـات امـروز بـه خـود اختـصاص داده اســت؛ زیــرا توانــسته اســت جزئیــات واقعـۀ عاشـورا را بــه نسل‌های بعــد منتقــل کنــد و موجبـــات مانایی اشعار عاشورایی را فراهم آورد. از طرفی دیگر وجود روح حماسـی در شـعر عاشــورا کلیـدی بـرای مبــارزه علیـه ظلـم و ســتم گردیـد و همـین امر مبدأ و سرآغاز رستاخیزی در ادبیات ایران و عرب گشت.

هــدف اصــلی از ســرودن اشــعار رثــایی در ابتــدای عــصر جــاهلی، ســحر و جــادو و در

واقـع خـاموش کـردن آتـش خـشم مقتـول بـود، تـا از بازگـشتش بـه دنیـای زندگان و آســیب رســاندن بــه آن‌ها جلــوگیری کنــد (بروکلمــان،1993:103)؛ امــا بــا گذشــت زمــان و تحــول دنیــای شــعر و ادب، نگــاه شــاعران عــرب، بــه ویــژه در عــصر عباســی نـسبت بـه اشـعار رثـایی تغییـر یافـت و تأثیری عمیـق بـر مراثـی فارسـی از خـود بـه جـای گذاشــت. در واقــع شــعرای فارسی‌زبان از مراثــی عربــی در مقــام تقلیــد، چــه در مضمون و چه در تصویر بهره‌ها جسته‌اند(امامی،1369:18).

همچنــین غلبــه روح بکــایی در اشــعار عاشــورایی، آن را بــه یکــی از صادق‌ترین فنــون شــعری تبــدیل کــرده اســت و بــه دلیــل ورود فــراوان در مجــالس حــسینی و تــأثیر در جــان شــنوندگان، وجهۀ مردمی یافته و ادبیات فارسی و عربی شیعی را تحت تأثیر عاطفه صادقانه قرار داده است. در طــول تاریخ تــشیع، موضــوع عاشــورا یکــی از داغ‌ترین اشــعار متعهــد و عــاطفیرثــایی شــاعرانی چــون کمیــت، دعبــل، ابــو فــراس، شــریف رضــی، ابــن عرنــدس، بــن جزار و ... بـوده اسـت. در واقـع اکثـر شـعرای شـیعی بـه گونه‌ای بـه رثـای امـام حـسین(ع) در اشـعار خـود پرداخته‌اند؛ امـا متأسفانه آنچـه در حـوزۀ تحلیـل تطبیقـی شـعر عاشـورا، مکتوب شـده اسـت، بـسیار انـدک اسـت؛ گرچـه رونـد رو بـه رشـد این‌گونه مقـالات و مکتوبات، امیدوارکننده اسـت. بـا توجـه بـه بررسی‌های صـورت گرفتـه در ایـن زمینـه، می‌توان گفـت کـه اکثـر آثـار موجـود در ایـن عرصـه، مربـوط بـه نوحه‌سرایی‌ها و

شعرهای رثایی است. آن‌گونه کــه از شــواهد برمی‌آید، آغازگر ادبیــات تــشیع در شــعر فارســی «حکــیم

کسایی مـروزی» می‌باشد؛ امـا قدیمی‌ترین غـم‌سروده‌های مـذهبی در وصـف کـربلا و عاشــوراییان، در شــعر «قــوامی رازی»، شــاعر شیعه‌مذهب اوایــل قرن شـشم هجری نمایان اســت (کــازرونی،1382:7). مــضامین شعری ‌این عاشــورا‌ســرایان در عرصــۀ ادب فارســی، در قالب‌های گونــاگون، در پوشــشی از اوصــاف و مناقــب بــه یــاران امامت و ولایت عرضـه شـده اسـت. محـور ایـن توصـیفات و انگیـزۀ ایـن غـم‌سروده‌ها، حسین بن علــی، خانــدان و یــارانش بــوده کــه بــه انگیــزۀ تحقــق مفــاهیم بــا ارزشــی چـون حـق، شـرف، عـدالت و پایـداری قیـام کـرده و از شـهادت نهراسـیدند. ایـن اولیـای خــدا مــرگ بــا عــزت را بــر زنــدگی ننگــین و مــذلت بــار برتــری داده و رســتگاری آخـرت را بـر جیفـۀ جهـان بـه جـان خریده‌اند. در ادب عربـی اولـین شـعر حـسینی را «به عقبة بن عمرو السهمی» که از شاعران سدۀ اول هجری است، نسبت می‌دهند. محـسن امـین نیـز سروده‌های او را جـزء اولـین اشـعار عاشـورایی می‌داند؛ آنگـاه کـه در اواخـر قـرن اول بـه زیـارت قبـر حـضرت می‌رود و بـا ایـن ابیـات، مرثیه‌سرایی می‌کند:

مررتُ علی قبرِ الحُسینِ بِکربَلا    تفاضَ علیهِ مِن دُمُوعی غَزیرُها

وَ ما زلتُ أبکیهِ وَ أرثَی لِشَجوهِ    و َیَسـعدُ عَینی دمعُها وَ زفیرُها

ترجمـه: بــر قبــر حــسین(ع) در کــربلا عبــور کــردم، و اشــک فراوانــی چــون ســیل از چشمانم جاری گشت و هنــوز هــم بــر او میگریم و نالــه و زاری می‌کنم و آه و اشــک و حسرتم، چشمانم را یاری می‌دهد (امین،1374: 147-146(.


پیشینه:

درباره حادثه کـربلا و ابعـاد شخـصیت امـام حـسین(ع)، آثـار بـسیاری نگـارش شـده اسـت؛ ولـی آنچـه بـه تحلیـل ادبـی اشـعار سـروده شـده در مـورد امـام حـسین(ع) مربـوط می‌شود، بـسیار انـدک اسـت. اگـر از دیوان‌های شـعری و نوشته‌های غیـر آکادمیـک دو زبـان درگـذریم، در زمینـۀ موضـوع فـوق، بـا توجـه بـه حـضور رو بـه رشـد قهرمانـان کــربلا در ادبیــات معاصر عرب، مقالة «حیــدر جــراح» بــه عنــوان «الامــام الحــسین فی الــشعر العربــی المعاصــر» در شــماره 44 مجلــه «النبــأ» جلــب توجــه می‌کند کــه بــه ایــن موضوع از زاویه اسطوره و قناع پرداخته است.

پایان‌نامه دکتـری بـا عنـوان «الحـسین فی الـشعر العربـی الحـدیث» تألیف «ابـراهیم محمــد عبــد الــرحمن» کــه در آن اشــعار شــعرایی را کــه بــه حادثــه کــربلا پرداخته‌اند، بررسی می‌کند.

پایان‌نامه «الامـام حـسین فـی الـشعر العربـی المعاصـر» تألیف دکتـر «حـاتم عبـدالحبــوب الــساعدی» (1404) کــه متأسفانه دسترســی بــه محتــوای ایــن پایان‌نامه میــسر نگردید. کتـاب «کـربلا بـین شعرا الـشعوب الاسـلامیـة» نوشـتۀ دکتـر «حـسین مجیـب المـصری» (1421) که ایـن کتـاب بـه بررسـی اشـعار عاشـورایی می‌پردازد؛ ولـی از موضـوع تطبیـق و مقارنه شعر فارسی و عربی سخن به میان نبرده است.

کتــاب «اســتدعاء الشخــصیات» تألیف «علــی عــشری زایــد» کــه بــه موضــوع فراخـوانی شخصیت‌ها و بررسـی آن‌ها در شـعر معاصـر پرداختـه اسـت و بخـشی از آن مربوط به فراخوانی شخصیت امام حسین در شعر معاصر عربی می‌باشد.

کتــاب «اســتدعاء شخــصیة حــسین بــن علــی فــی الــشعر العربــی الحــدیث» تألیف

«ابــراهیم محمــد» کــه در آن بــه بررســی و تحلیــل فراخــوانی شخــصیت امــام حــسین(ع) در

شعر معاصر عربی پرداخته است. در ایــران کتــاب، دانش‌نامه شــعر عاشــورایی تحــت عنــوان «انقــلاب حــسینی در شــعر شــاعران عــرب و عجــم» در دو جلــد تألیف «مرضــیه محمــد زاده» بــه جمع‌آوری

تمامی اشعاری پرداخته که در مدح و رثای امام حسین(ع) سروده شده‌اند.

پایان‌نامۀ بــه چــاپ رســیدۀ خــانم دکتــر «خزعلی» بــا عنــوان «امــام حــسین(ع) در شـعر معاصـر عربـی» (دانـشگاه تهـران) کـه در آن امـام حـسین         ز نظـر تحلیـل گـران و اندیـشمندان مـورد بررسـی قـرار گرفتـه و بـا تکیـه بـر موضـوعات شـعر و رمـوز حـسینی در ادبیـات معاصـر، نگـاهی بـه شـعر معاصـر حـسینی شـده اسـت کـه ایـن اثـر محـدود بـه حوزه عربی می‌شود و به حیطه ادبیات تطبیقی راه پیدا نکرده است.

پایان‌نامۀ خــانم «انــصاری» بــا عنــوان «تحلیــل و مقایسة اشــعار برجــسته عاشــورایی فارسـی و عربـی صـد سـال اخیـر» (دانـشگاه تهـران ) بـه بررسـی اشـعار شـاعران معاصـر دو زبــان پرداختــه و تفاوت‌ها و اشــتراکات در شــعر دو ملــت را از دیــدگاه حماســی یــا تراژیـک، نـسبت بـه واقعۀ عاشـورا بیـان کـرده کـه از شـعر شـهریار کـه موضـوع اصـلی این مقاله است سخنی به میان نرفته است. پایـان نامـۀ «نویـد پیـری» بـا عنـوان «ترجمـه و شـرح گزیـده اشـعار در مـدح و رثـای امـام حــسین(ع)» (دانــشگاه تهــران) کــه در آن بــه بررســی و شــرح اشعاری پرداختــه کــه در مورد امام حسین(ع) سروده شده‌اند.

پایان‌نامۀ «فاطمه فایزی» بــــا عنــــوان «الامــــام الحــــسین فــــی شــــعر آدونیس» (دانـشگاه علامـه طباطبـایی) بـه رمـز امـام حـسین در شـعر آدونیس پرداختـه و از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داده است.


اغراض شعر عاشورایی:

اشــعار عاشــورایی در عــصر معاصــر، دارای اغــراض منحــصر بــه فــردی اســت کــه مهم‌ترین آنان عبارت‌اند از:


1. رثـا:

رثـا یکـی از صادق‌ترین اغـراض شـعری بـه حـساب می‌آید چـرا کـه از دل‌های سـوخته و عواطـف سرشــار سرچـشمه گرفتـه اسـت. مهم‌ترین مشخصه رثــا را ذکـر فقـدان محبـوب، شـمارش فـضایل او، تـن بـه تقـدیر سـپردن، و در نهایـت شـکایت از جـــور دوران دانسته‌اند (ابونـــاجی،1402:11). در راســـتای تحـــول رثـــا در اشـــعار عاشـورایی از شـعر کلاسـیک تـا شـعر معاصر، بـه عنـصر حماسـه و ایـستادگی برمی‌خوریم کــه جــزء جدانــشدنی حماســۀ ادبیــات عاشــورایی معاصــر اســت و ایــن نقطــه، مــرز بــارز رثای قدیم وجدید است.


2. هجــو:

حادثــۀ عاشــورا بــه گونه‌ای اســت کــه از یــک ســو احــساس و عاطفــه صـادقانه را بــه ســوی خــود می‌کشاند و از طرفـی دیگــر، نــسبت بــه خانــدان بنی‌امیه، طراحـان و بانیـان شـهادت امـام حـسین(ع) ابـراز نفـرت می‌کند، بیـزاری در قالـب هجـو ظهــور می‌یابد؛ البتــه هجــو عاشــورایی کوتــاه و محــدود اســت. چنان‌کــه از شــاعری پرسـیدند:

«چـرا هجـا را کوتـاه می‌سرایی؟ در پاسـخ گفـت: قـلاده همین‌قدر کـه دور

گـردن را بگیـرد، کفایـت می‌کند(بدوی، 258).

تحـول عمـده در شـیوۀ هجـو نـسبت بـه قـرون گذشـته، تغییـر جهـت نوک‌تیز حملـه از بنی‌امیه و اشـاره رفـتن آن بـه سـوی حاکمان جـور زمـان اسـت، بنی‌امیه در ادب معاصـر بـه تـاریخ امـوی محـدود نمی‌شود؛ بلکـه نمـادی از حاکمیـت ظلـم و سـتم اسـت کـه مـورد هجـو و حملـه شـاعران معاصـر بوده است.


3. حماســه:

ایــن فــن در تــاریخ شــعر عربــی بــه بیــان قــدرت رزم‌آوری و توانایی‌های مـادی و بـدنی جنگـاوران می‌پردازد. آنچـه شـعر عاشـورایی را متمـایز می‌سازد، نـوعی ارزش‌گـذاری و جهت‌گیری معنـوی اسـت کـه لبـاس فـاخری را بـر تـن حماسـه نمایـان می‌سازد و بــیش از آنکــه بــه وصــف جنگــاوری و شــرح کــارزار بپــردازد بــه شــرح همت‌های بلند و عظمت‌های روحی حماسه‌سازان عاشورا می‌پردازد.


4. مـدح:

«مـدح در شـعر حـسینی از اخـلاص و عـشق شـاعر سرچـشمه گرفتـه و بـه هـدف کـسب و طمـع بـرای بـرانگیختن توجـه حاکمـان نبـوده اسـت و اگـر در دوره‌های پیشین، ایـن فـن بـه امیـد اجـر و ثـواب اخـروی شیوع یافتـه بـود، در عـصر حاضـر درصـد کمــی از شــاعران بــه ایــن انگیــزه توجــه کرده‌اند از ایــن رو مــدح معاصــر در شــعر عاشــورایی، برگرفتــه از عمــق احــساس شــاعر اســت.» (خزعلــی،1384:121) و بــه انگیــزه الگوسازی، نمادپردازی و تبلیغ روح مبارزه و آزادی‌خواهی سروده شده است.


مروری کوتاه بر اوضاع فرهنگی و ادبی ایران و کشورهای عربی:

بــدون شــک، بررســی فرهنــگ و ادب عربــی بــدون عنایــت بــه ادب فارســی، تحقیقــی پــر از کاســتی اســت و تحلیــل فرهنــگ و ادب فارســی بــدون تکیــه بــر مفــاهیم قـرآن و مـضامین دینـی و عربـی پژوهـشی نـاتمـام خواهـد بـود. بـه عبـارت دیگـر، تأثیر و تأثر دو زبـان، آن‌چنان گـسترده شـده اسـت کـه امتـداد آن از یـک سـو بـه پـیش از اسـلام و ساســانیان و از ســوی دیگــر تــا دوران معاصــر ادامــه دارد. بررســی نقــش شــاعرانی همچــون بــشار، ابــو نــواس، و نویــسندگانی همچــون طبــری و فخــر رازی در مکاتــب ادب تطبیقـی، هـر پژوهـشگری را وا می‌دارد تـا نـسبت بـه ایـن درهم تنیـدگی فرهنگـی اعتــراف نمایــد؛ در واقــع اگرچــه تاریخچــۀ ادبیــات تطبیقــی معاصــر بــه ادیبــان بــزرگ

فرانــسه و آلمــان و انگلــیس اعــم از ویکتــور هوگــو بــر می‌گردد؛ ولــی حـوزۀ ادبیــات تطبیقــی ایــران و عــرب گذشته‌ای طــولانی دارد. در ایــن راســتا، شــاعران نئــو کلاســیک معاصــر عــرب همچــون احمــد شــوقی، حافظ ابــراهیم و... و شــاعران فارسی‌گوی همچــون بهــار، عــارف و ... بــه موضــوعات مــشترکی پرداخته‌اند. گرچــه هــر دو گروه تقریباً بـه اسـلوب قـدیم پایبندند؛ ولـی از نظـر موضـوع، مـضامین تازه‌ای همچـون آزادی، زن و وقایع اجتماعی و.. را وارد حوزۀ ادبیات کرده‌اند.

«نخــستین دهه‌های قــرن بیــستم در کشورهای عربــی و زمزمه‌های اســتقلال‌طلبـی و مبـارزات آنـان بـرای رهـایی از اســتعمار عثمـانی، بـا مبـارزات مشروطه‌خواهی مـردم ایـران هم‌زمان بـود. ایـن شـرایط موجـب شـد تـا شـعر عربـی و فارسـی در راسـتای قیــام و مبــارزه ملــت و همگــام بــا حــوادث روزگــار، بــه جامعــه و مــردم نزدیــک شــده، موضـوعات ملـی، وطنـی و اجتمـاعی توسـط شـاعران مطـرح شـود و شـعر رنگـی سیاسـی-اجتمــاعی بــه خــود بگیــرد» (انــصاری،1389:80). در ایــن میــان، ادبیــات دینــی و مــذهبی بــه عنــوان شاخه‌ای مهــم از ادبیــات فارســی و عربــی تحــت تــأثیر شــرایطی

فرهنگـــی، اجتمـــاعی و سیاســـی متحـــول گردیـــده و در مراحـــل مختلـف تـــاریخی و فرهنگی به شکل متفاوتی منعکس شده است. در کــشورهای عربــی از اواخــر قــرن 19 و اوایــل قــرن 20 روشــنفکرانی چــون «جمال‌الدین اسدآبادی»، «محمـد عبـده» و دیگـران تمـسک جـستن بـه تعـالیم دینـی و

آسمانی را راه حـل مناسـبی بـرای از بـین بـر دن عقـب مانـدگی ملت‌های مـسلمان می‌دانستند و همـین امــر زمینــه پــرداختن بـه ایــن مفــاهیم را در شــعر معاصـر عربــی فــراهم کــرد.

در ایــران نیــز از ســال 1342 نقــش علمــا و روحــانیون در عرصــۀ مبــارزات مردمــی باعــث

تقویــت گــرایش شــاعران بــه شــعر دینــی، حماســی و مبــارزاتی گردیــد. در ایــن میــان، حــوادث سیاســی و اجتمــاعی جامعــه، نقــش بــسزایی در تحــول سروده‌های مــذهبی در ادب فارسی و عربی داشته است؛ همچنان که نگارنده کتاب «حرکة الشعر» می‌نویسد:

«سرکوب‌های سیاســی ملــت عــرب باعــث گردیــد تــا سرایش‌های حــسینی از شـعری غم‌بار و بکـائی بـه شـعری تبـدیل شـود کـه خواسـتار انقـلاب بـوده اسـت و از طریـق توصـیف نهـضت امـام حـسین(ع) مـردم را بـه قیـام بـر ضـد ظلـم و سـتم فرامی‌خواند» (موسوی، 510:1366).

در حـوزۀ ادب فارســی نیــز، شــعر عاشــورایی از دایــره رثــا و بکــاء بــه حـوزۀ مسئولیت اجتماعی وارد شد و:

«بــا شکل‌گیری انقــلاب مــشروطه کــار کــرد شــعر مــذهبی از حالــت شخــصی بــه حالــت اجتمــاعی تبــدیل شــد و حربه‌ای در مقابــل شــاعران بــه اصــطلاح روشــنفکر گردید»

(انصاری، 1389:86(.

مــا در پایــان مقالــه بــه افتراقــات و اشــتراکات دو شــاعر و علــل آن پرداخته‌ایم. در واقـع آنچـه موجـب شـده اسـت کـه دو شـاعر را در کنـار هـم قـرار دهـیم و بـه مقارنـه و تطبیــق آن دو بپــردازیم عنــصر زمــان، وضــعیت فرهنگــی و شــرایط ادبــی دو شــاعر اســت؛ بــه گونه‌ای کــه هــر دو شــاعر، آخــرین حلقه‌های شــعر کلاســیک دو زبــان محسوب می‌شوند.


محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار):

سـید محمدحسین بهجـت تبریـزی در سـال 1325 در شـهر تبریـز زاده شد.یـازده مـاه پـس از تولـد او انقـلاب مـشروطه ایـران دومـین دور خـود را بـرای بـه دسـت آوردن اســتقلال و آزادی از چنــگ اســتبداد و خفقــان آغــاز کــرد. در ایــن هنگــام بــه علــت شـرایط سیاسـی و شـیوع وبـا، خـانوادۀ او بـه قریـۀ «قئـیش قورشـاق» مهـاجرت کردنـد. وی در آن‌جــا در مکتــب ملا ابــراهیم بــرای یــادگیری قــرآن، آغــاز تحــصیل نمــود و اولــین اشــعارش را در چهارسالگی ســرود. مجموعــه «حیــدر بابایــه ســلام» از معروف‌ترین آثـــار ادبـــی اســـتاد شـــهریار اســـت کـــه خـــاطرات جـــوانی او را بـــازگو می‌کند (کاویـــانپور،1379: 7-5). وی پـــس از طـــی دوران پـــر فـــراز و نـــشیب نوجـــوانی و بزرگــسالی و خلــق آثــار ادبــی و انتــشار د یــوان‌هــای متعــدد - کــه همگــی دال بــر ذوق ادبی او می‌باشند - در آذرماه 1366 جـان بـه جان‌آفرین تـسلیم کـرد. شـهریار بـه ائمۀ اطهار(ع) ارادت خاصــی داشــت کــه ایــن علاقــه و ارادت منجــر بــه ســرودن اشــعاری در مـورد آن بزرگـواران شـد. همچنـین دلیـری طبـع و غنـای اندیـشه و دسـتیابی شـهریار بـه خزائنـی از اصـطلاحات روزمــره بـرای بیــان حـال و هوایی کــه در آن قـرار داشــت، وی را قادر ساخته اسـت تـا در رؤیاهایی فراتـر از تمناهای مـادی خـود بـه پـرواز درآید؛ رؤیاهایی کــه شایــسته تعظــیم و اجــلال اســت و ملهــم از آیــات قرآنــی، احادیــث، روایــات،

اخبــار عرفــان و ســیر در معــراج حکمــت اشــراق اســت کــه وی را بــه ســوی محبتــی آســمانی عــروج می‌دهد و برازنــده طبــع شــکوهمند و هنــر مجلــل او اســت و شــعر عاشـورایی و رثـایی، نمونه‌ای از ایـن هنـر اوسـت کـه در ایـن مقالـه، ایـن دسـته از آثـار وی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.


محمدمهدی جواهری:

محمدمهدی جــواهری (1997-1900) بزرگ‌ترین شــاعر عراقی در نــسل خــود می‌باشد کــه بــر اســاس فرهنــگ قــدیمی و تمــدن اصــیل رشــد یافــت و بــر ادب کلاسـیک کاملاً مـسلط شـد». زنـدگی جـواهری هم‌زمان بـا مهم‌ترین وقـایع عـراق و جهـان عـرب؛ از جملـه آغـاز حکومـت عثمـانی، جنـگ جهـانی اول، انقـلاب کمونیـسم در اکتبــر 1917، حکومــت ملــک فیــصل اول و انقلاب عــراق در ســال 1920، تــا ظهــور نازی‌ها در دهــۀ ســوم ایــن قرن، جنــگ جهــانی دوم و .... بــود کــه در بیــش‌تر آن‌ها مــشارکت فعــالی داشــت. او در جنگ‌های ملــی همــراه بــا شــعار آزادی و آزادگــی در

کنار ملـت خـود، بـر ضـد حاکمـان جـور، وارد میـدان شـد کـه همـه را بـه نـوعی در شـعر خـود مـنعکس کـرده اسـت» (جحـا،1999:305) یکـی از مهم‌ترین جریان‌های فکـری او گــرایش سیاســی اجتمــاعی او بــه مکتــب مارکسیــسم بــود کــه در اکثــر اشــعارش بــه وضــوح نمایــان اســت» (ابوحاقــة،1979:234). جــواهری بــه دلایــل گونــاگون گــاه از مـسیر پـاک خانـدانش دور می‌شود و بـه سوسیالیـست یـا مـذاهب دیگـر می‌گراید و لــیکن ماننــد برخــی دیگــر از شــعرای معاصــرش چنــدان بــه دشــمنی و مخالفــت بــا دیــن شــناخته نمی‌شود و در برخــی از اشــعارش بــه مــسلمان بــودن خــود افتخــار می‌کند و قصایدی اگر چـه محـدود در مـورد موضـوعات دینـی می‌سراید. گفتـه شـده کـه او همـه دیـوان متنبـی و قـسمت زیـادی از اشـعار دیگـر شعرا را حفـظ بـود. بـا توجـه بـه این کـه الگــوی او در دوران کــودکی و نوجــوانی قــرآن و نهج‌البلاغه بــود، شــعرش لبریــز از مفــاهیمی اســت کــه برگرفتــه از ایــن دو منبــع دینــی و مــذهبی اســت و ایــن مفــاهیم پویــایی خاصــی بــه اســلوب و تــصویر شــعری او بخــشیدند. ســه دیــوان از او بــه جــای مانــده کــه اولــی در ســال 1949، دومــی در ســال 1950 و ســومی در ســال 1953 ســروده شد و همگی تحت عنوان دیوان الجواهری به چاپ رسیده است.

یکـی از ویژگی‌های مهـم شـعری او اسـتفاده از کلمـات قـدیمی و غیـر مألوف می‌باشد کـه ایـن امـر فهـم اشـعار او را بـرای مخاطـب مـشکل سـاخته اسـت. بـا ایـن حـال از مزایـای مهـم شـعر او فخـیم بـودن اشـعارش، موسـیقی روان و تـصاویر روشـن و بـدیع می‌باشد» (جیوسـی،2001:264).

«صـلاح عبـد الـصبور» معتقـد اسـت کـه شـعر جـواهری نشان‌دهندۀ آخـرین مرحلـه طلایـی شـعر کلاسـیک اسـت و «محمـود درویـش» اشـعار وی را آمیخته‌ای از اشــعار متنبــی و بحتــری می‌داند (جحــا،1999:307). جــواهری بــا فرهنـگ و شــعر ایرانــی کاملاً آشــنا بــود، او دو بار بــه ایــران ســفر کــرد و در ســفر اول خود زبان فارسـی را بـه خـوبی یـاد گرفـت و بـا ادب فارسـی ارتبـاط برقـرار کـرد. بعـضی از اشــعار حــافظ را بــه عربــی برگردانــد و بــرای اولــین بــار در مجلــه «النجــف» بــا عنــوان «گنج‌های فارس» به چاپ رساند.

جـواهری در نامه‌ای بـه دوسـتش در مـورد تأثیر ادبیات فارسـی بـر بارقـۀ شعری‌اش و قــصایدی کــه در ایــران ســروده اســت چنــین می‌نویسد:

«قــصائدی چــون «علــی العــراق العجمـی «،» علـی کرنـد»، «الطبیعـة فـی فـارس ...» و زیبـاترین اشـعار خـاطرات شـعری مـن و بـا ارزش‌ترین گنجینـه صـفحات آن خـاطرات اسـت کـه مـن بـه کمـک آن توانـستم شــعری، درون‌زا را بــشناسم و از غلیــان احــساسات شــاعر کــه اندیــشه را ســرازیر می‌کند و بــا درون انــسان در می‌آمیزد، ســخن بگــویم» (آذرشــب،1389:212-211).

میــزان آشـنایی و قرابـت او بـا ادب فارسـی، مقارنـه و تطبیـق آثـار وی بـا برخـی شـعرای ایرانـی را در زمینه‌های مختلـف میـسر سـاخته اسـت. او بـه آقـای شـعر مناسبات معـروف اسـت، در همــۀ ســه جلــد دیــوان او دو قــصیدۀ بلند بالا و مهــم در مــورد عاشــورا و قیــام امــام حسین(ع) دیده می‌شود که بیانگر دیدگاه او نسبت به این واقعه می‌باشد. در ایــن مقالــه ایــن دو قــصیده بلنــد جــواهری بــا اشــعار عاشــورایی شــهریار مــورد بررسی و تطبیق قرار می‌گیرد.


اشعار عاشورایی جواهری:

قــصیدۀ «آمنــت بالحــسین» یکــی از قــصاید زیبــایی اســت کــه از امــام حــسین(ع) ســخن گفتــه اســت. ابیــات جــواهری در عــین وضــوح و ســادگی الفــاظ، دارای صــنایع محکـم ادبـی می‌باشند بـه طـوری کـه می‌توان گفـت: یکـی از ویژگی‌های بـارز اشعار جواهری، متانت الفاظ و استحکام معانی آن است.

گـــرایشهای مختلـــف در زنـــدگی او و پیـــروی از برخـــی جریانـــات انحرافـــی نتوانــست فــروغ درخــشان امــام حــسین(ع) را کــه از زمــان کــودکی بــا آن انــس گرفتــه بود، خـاموش سـازد. ایـن شـعلة فـروزان، هـر از گـاهی او را بـه خـود فرامی‌خواند و بـا عـشق و آتـش، وجـود او در می‌آمیخت و او را بـه سـرایش جلوه‌ای از چهـرۀ حقیقــت وا می‌داشت.

بارقه‌ای از ایــن شــعلۀ فــروزان ســرودۀ زیبــای او را در ابــراز علاقــه و عــشق نــسبت بـه امـام حـسین(ع) جاودانـه سـاخته اسـت. او جـان خـود را نثـار آرامگـاهی می‌کند کـه نورافشان و رایحـۀ دل‌پذیر آن از مـشک بهـشتی خوشـبوتر اسـت و بـه رسـم دیرینــه عــرب بــرای ســرزمین داغ و آتــشین کــربلا طلــب ســیرابی و آبــادانی کــرده و حــزن و اندوه خویش را نسبت به شهیدان کربلا ابراز می‌دارد:

 1. فِداءٌ لَمثوا کَ مِن مَضجع                        تَنوّرَ بِــــالأبلـج الأروعِ

2. بِأعبقَ مِن نفحاتِ الجنانِ                         روحاً و مِن مسکها أضوعِ

3. و رعیاً لِیومکَ یومِ الطفوفِ                      و سقیاً لِأرضکَ مِن مصرعِ

4. و حزناً علیکَ بِحَبسِ النفوسِ                    علی نهجـِکَ النَیّرِ المـهیَعِ

ترجمه:

1. جـانم فـدای آرامگـاه مطهـرت بـاد کـه بـا در برگـرفتن چهـرۀ روشـن و نـورانی و تـن شـجاع و

دلیر تو، نورباران شده است.

2. قبـری کـه بـه خاطر حـضور تـو، خوشـبوتر از بـوی گلستان‌هاست و عطرآگین‌تر از مـشک

شده است.

3. خــدا روز شــهادتت و ســرزمینی کــه تــو در آن کــشته شــدی را آبــاد و سرســبز گردانــد و

سیراب کند.

4. وا حــسرتا از انــدوه مرگبــار مــصیبت تــو بــه همــراه فــدا کــردن جان‌ها بــر راه نــورانی و

آشکارت که منجر به ادامه راهت شود.

جواهری در این قصیده و قصیدۀ عاشورا به موضوعات ذیل پرداخته است:


1. عظمت و عزت امام حسین(ع):

او در نیـــایش خـــود بـــا امــام حــسین(ع)، حـــضرت را تـــا مرتبه‌ای فراتـــر از اوج ســتارگان بــالا می‌برد؛ زیــرا در نظــر او امــام حــسین(ع) حاضــر نــشد از اوج مناعــت و بلنــدای شــرف خــویش نــزول کنــد. جــواهری در برابــر ایــن همــه عظمــت، خــود را کوچــک و حقیــر می‌شمارد و عطــر وجــود حــضرت را بــا ذرّه ذرّۀ وجــودش استــشمام می‌کند. او گونــۀ خـویش را در خــاکی می‌آلاید کــه چهـره اســوه مقاومـت بــر آن خاک سر نهاد و تازیانه‌های سم ستوران را به جان خرید؛ اما تن به ذلت نداد:

5. تسامَی سموَّ النجمِ یأبی لنفسهِ                    علی رغبةِ الادنینَ أن تتحدَّرا

6. و حیثُ سنابکُ خیلِ الطغاةِ...                   جالـت علیهِ و لم یخشع

ترجمه:

5. امـام حـسین(ع) به‌سان ستاره‌ای اوج گرفـت و بــالا رفـت و بـا وجـود خواسـته و تمایـل انــسان‌های پست، از فرود آمدن خودداری کرد.

6. گونۀ خـود را بـه خـاک مالیـدم، همان‌جایی کـه صـورت تـو پاره‌پاره شـد؛ امـا تـن بـه ذلـت نداد.


2. هدایت بشریت:

او دســت خــونین آن حــضرت را بــا انگــشتانی بریــده تــداعی می‌کند، انگــشتی بریـده کـه بـه دنبـال نجـات جامعه‌ای وحشت‌زده اسـت، جامعه‌ای کـه حـریم ایمنـی را می‌جوید، انگــشتی کــه از آن ســوی ضــریح، از ورای تــاریخ بــه ســوی دنیایی حقیــر و مملو از سـتم دراز شـده و در پـی آن اسـت کـه دل‌های سـرد و تاریـک را بـه سـمت نـور و آبـادانی رهنمـون شـود؛ هـر چنـد بیـان انگـشت بریـده، مملـو از تـصویری پـر عاطفـه اسـت؛ امــا رویکــرد واقع‌گرایانه جــواهری، پیــامی راهبــردی و اجتمــاعی از آن تــصویر می‌سازد. جـواهری، بـا ایـن تفکـر در واقـع در پـی آن اسـت کـه بـه اثربخشی حرکـت عاشـورا اشـاره کنـد و بـه نفـی تفکـر دیـن‌زدایـی بپـردازد. بـرخلاف آنچـه کـه در تفکـر مارکسیـسم مطـرح

بود که مذهب افیـون جامعـه اسـت، شـعر عاشورایی نـشان داده اسـت کـه دیـن نـه تنهـا باعـث تخــدیر جامعــه نیــست؛ بلکــه شــور و جنــبش ادبــی عاشــورا در طــول تــاریخ نــشان داد کــه مذهب موجب آفرینش حرکتی خودجوش و انقلابی بوده است:

7. کأنّ یداً مِن وراءِ الضریحِ                       حمـراءَ «مبتورةَ الإصبعِ»

8. تَمُـدُّ إلی عالمٍ بِالخنوعِ                        و الضَـیمِ ذی شَرَقٍ مُترَعِ

9. لِتبدلَ مِنه جدیبَ الضمیرِ                      بِآخَـرَ مُعشَوشَبٍ مُمرِعِ

10. وتدفعَ هذی النفوسَ الصغارَ               خوفاً إلی حرمٍ أمنـع

(جواهری، (267:1988

ترجمه:

7. گویی دستی سرخ و بریده انگشت، از ورای ضریح.

8. به سمت دنیایی که سرشار از حیله و ستم و مالامال از اندوه و غصه است، دراز می‌شود.

9. تا سرزمین خشک و بی‌آب ضمیر انسان‌ها را سبز و آباد سازد.

10. و این نفس پست و ترسو را به حریمی ایمن هدایت کند.


3. انتقاد از عزاداری‌ها:

جــواهری ســعی بر آن دارد کــه واقعـۀ عاشـورا را بــه دور از نقــل و روایــت راویــان و عـاری از غبـاری کـه گـذر زمـان بـر آن نـشانده، درک نمایـد. او عزاداری‌های تهـی از معنـی را حاصـل تـلاش دسـت سیاست‌بازانی می‌داند کـه در ادامـۀ جنایـات و ظلـم و ستم‌های خـویش رنـگ دلخـواه خـود را بـه ایـن مراسـم داده‌اند، رنگـی کـه بـه ظـاهر مردم‌پسند اسـت. او از زیرکـی و چیره‌دستی کـسانی یـاد می‌کند کـه از حـزن عـشاق امـام حـسین(ع) بـرای اهـداف خـود بهـره جسته‌اند و سوگواری‌های سـاختگی را غبـاری

بر حقیقت بزرگ عاشورا می‌داند:

11. تَمثَّـلتُ یومَکَ فـی خاطـری                       وردَّدتُ صوتَکَ فی مَسمَعی

12. ومَحَّصتُ أمرَکَ لم أرتَـهَب                          بِنقلِ «الرُّواة» و لم أُخـدَعِ

13. لعـلَّ السیاسـةَ فـیما جَـنَت                         علی لاصِقٍ بِکَ أو مُدَّعی

14. لعـلَّ لِـذاکَ وَ کـونِ الشَّجـی                        وَلُـوعاً بکلِّ شجٍ ـعِـمُولِ

15. یداً فی اصطباغِ حدیثِ الحسین                     بلـونٍ أُریدَ لهُ ممتِـع

ترجمه:

11. روز مصیبت‌بار تو را به خاطر می‌آورم، گویی صدایت در گوشم طنین‌انداز است.

12. و امـر تــو را را بــار دیگـر کاویــدم و بــر خـود آشــکار گردانیــدم. از ایـن کــار بیمــی نــدارم و

به آنچه راویان گفته‌اند، قانع نیستم و فریب نخواهم خورد.

13.  شــاید سیاســت در جنایت‌هایی کــه نــسبت بــه طرفــداران و مــدعیان عــشق تــو روا داشــته

است،

14. و شاید در ناله‌های غم‌بار و اندوه حسرت‌بار برخی برای تو.

15. دستی باشد که بخواهد عاشورای تو را به رنگی که باب طبع خود باشد، درآورد.

البتـه پـر واضـح اسـت کـه چـه بـسا مقـصود جـواهری مراسـم و سوگواری‌های خاص و ریاکارانـه بـوده کـه بـا ایـن هـدف برگـزار می‌شود؛ در حـالی کـه تـاریخ نـشان داده اسـت بـسیاری از یادواره‌ها و عزاداری‌های حـسینی، نمـاد احـساسی حماسـی و عاشقانه نسبت به سالار شهیدان می‌باشد.

 

4. عاشورا مکتب نفی تردیدهای بشری:

جـواهری در حـالی شـک و تردیـد قلـبش را فـرا می‌گیرد کـه یـاد پـر شـور امــام حسین(ع) آن را مالامـــال می‌سازد. نـــو گرایی و تجـــدد روزگـــار، بـــر حجـــاب تردیــدهایش می‌افزاید و اجــازه نمی‌دهد کــه نــسیم پــاک ملکــوتی بــر دلــش بــوزد و پــردۀ غبــارآلود شــک و تردیــد را از دلــش پــاک کنــد. جــواهری بــه دنبــال نشانه‌ای فراتـر از مکاتــب فکـری زمــان بــرای زدودن شـک و تردیدهای ذهنـی خــویش اســت؛ گـویی فلـسفه بـرای هـدایت ایـن نـسل قامـت راسـت نمی‌کند، و زمـان چـاره و دلیـل دیگـری می‌طلبد. او بـه هنگــام کنـار زدن پرده‌های غبــارآلود گـذر زمــان، بـه دنبال

حقیقتـی اسـت کـه روشـنگر راهـش باشـد. جـواهری در کوچه‌های بن‌بست زنـدگی، انگـشتی بریـده، آغـشته بـا خـونی سـرخ را می‌یابد کـه افـق راه او را روشـن می‌کند و در نهایـت دلیلـی محکـم و بنیـادین- کـه بـا خـون سـیراب گـشته اسـت- او را بـه تـسلیم می‌کشد و نور ایمان را به همراه می‌آورد:

16. تَقَحمتَ صدری وَ ریبُ الشُکوک                    یَضّجُ بـجــدرانهِ الأربـعِ

17. وَ رانَ سحابٌ صفیقُ الحجابِ                        عـلیَّ مِـن الـقـَـلقِ المُفـزِعِ

18. وَجازَ بی الشکُّ فیما معَ ........                     الجدودِ الی الشکِّ فیما معی

19. إلی أن أقَمتَ علیه الدلیلَ .....                        مِــن مـَبـدأ بِــدمٍ مشــبـعِ

20. فَنَوَّرتَ ما اظلَمَّ مِن فِکرَتی                          و َقَوَّمتَ ما اعوجَّ مِن أضلُعی

(جواهری، (269:1988

ترجمه:

16. وارد قلـبم شـدی در حـالی کـه شـک و تردیـد بـه چهـار گوشـۀ دلـم راه پیـدا کـرده و آن را

فرا گرفته است.

17. و ابـر انبــوه دودلــی کــه برآمده از نگرانــی و ترســی بی‌پایان اســت، بــر قلــبم ســیطره

یافته و آن را پوشانده است.

18. و شک و تردید نسبت به{اعتقادات} نیاکانم و خودم مرا فرا گرفت.

19. تا این که تو با مبدأ خون خود دلیل و برهانم شدی.

20. و تاریکی‌های ذهــنم را روشــنایی بخــشیدی و کژی‌ها و کاستی‌های درونــم را اســتوار کردی.


5. حوادث تاریخی:

جـواهری در جـای دیگـر، در شـعری بـه نـام «عاشـورا،» بـه بحث‌های تـاریخی ایـن واقعـه اشـاره می‌کند. در تـاریخ عـرب بیعـت و رعایـت عهـد و پیمـان یکـی از ویژگی‌های شـاخص فرهنـگ عـرب اسـت. عـرب را بـا عهـد و پیمـان می‌شناسند؛ در واقـع جنایـت بنی‌امیه، تنهــا، قتــل و کــشتار آل علــی(ع)

 نیــست؛ بلکــه شکــستن و نــابودی فرهنــگ دیرینه‌ای است کـه مـورد تأیید دیـن نبـوی قـرار گرفـت. همان‌طور کـه خداونـد تعـالی در آیــۀ 34 ســوره اســراء می‌فرماید:

و أ«وفــوا بالعهــد إنّ العهــد کــان مــسئولا.»

بــر ایــن اســاس جــواهری بــا بــه تــصویر کــشیدن مرتبــۀ پــست بنی‌امیه در مقابــل خانــدان رفیــع محمـد(ص)، فاجعـۀ عاشـورا را لکۀ ننگـی در تـاریخ عـرب می‌داند؛ زیـرا تـا قبـل از آن، عرب بر سر عهد و پیمـان خـود تـا پـای جـان بـاقی می‌ماند و هرگـز از آن سـر بـاز نمـی‌زد. او بـه کینـه و سـنگدلـی آل امیـه اشـاره می‌کند کـه پیوسـته بـر آن بـود تـا ریـشة شجرۀ نبــوی را بخــشکاند و آن را قطــع نمایــد. جــواهری از کــشته شــدن امــام حــسین(ع) و عهدشکنی مردم کوفـه متحیّر می‌شود و بـه دسـتانی اشـاره می‌کند کـه بـرای بیعـت بـا امـام حسین(ع) دراز می‌شود؛ اما در نهایت او را با بدن پاره‌پاره شده‌اش تنها وا می‌گذارد:

21. ٍوَ نَکسَ یومُ الطفّ تاریخَ أمّه                           مَشـی قبلَها ذا صولةٍ متبختِرا

22. فما کان سهلاً قبل‌ها أخذُ موثقٍ                       عـلی عَرَبـیٍّ أن یقولَ فَیغدِرا

23. و ما زالت الأضغانُ بابن أ میةٍ                        تراجـعَ منه القلبَ حتی تحجَّرا

24. وحتّی انبری فاجتَثَّ دوحةَ أحمدٍ                     مفرِّعةَ الأغصانِ وارفةَ الذری

25. وَ ما کنتُ بالتفکیرِ فی أمرِ قَتلهِ                        لأزداد إلّا دهـشـة ً و تحـیُّرا

26. تکشَّفُ عن أیدٍ تُمَدُّ لبیعةٍ                             و أفئدةٍ ق د أوشَکت أن تَقَطَّرا

27. و بینَ التخلِّی عنه شِلواً ممزَّقاً                         سوی أن تجیءَ الماءَ خِمسٌ و تُصدِرا

(جواهری، 88:1988)

ترجمه:

21. روز عاشــورا، تــاریخ امتــی را وارونــه کرد، کــه تــا پــیش از آن دامن‌کشان و متکبرانه قــدم

بر می‌داشت.

22. و تا قبل از آن برای یک عرب آسان نبود که عهدی را ببندد و آن را بشکند.

23. هماره کینه بها ه قلب یزید برمی‌گشتند، تا اینکه قلبش تبدیل به سنگ شد.

24. و به‌سان سـنگی تراشـیده شـد {و چـون شمـشیر } شجره‌نامه پـر شـاخ و بـرگ و سرسـبز آل

احمد را ریشه‌کن کرد.

25. و من آن هنگام که به کشته شدن او فکر می، کنم بر حیرت و دهشتم افزوده می‌شود.

26. متحیــرم از دســتانی کــه نــشان می‌داد بــرای بیعــت دراز شده‌اند و دل‌هایی کــه از (شــوق

دیدن روی امام) چون قطره فرو می‌ریزد.

27. و متحیــرم از رهــا کــردن جــسم پاره‌پاره شده‌اش، همچــون شــتری کــه ســه روز بــه چــرا

بـرده شـود و روز چهـارم، آب نوشـانده شـود. (اشـاره بـه بـاقی مانـدن اجـساد شـهدا بـه مـدت سـه روز بـر زمین).

جـواهری در شـعر عاشـورا بـه جای‌جای تـاریخ اشـاره می‌کند، حکومـت یزیـد و عــدم صــلاحیت او، رشــد دیــن و آزادگــی توســط پیــامبر اکــرم(ص) و اهــل بیــت او(ع)، باده‌خواری یزیــد، بو زینــه بــازی او و امــر مهمــی چــون حکومــت کــه بازیچــه دســتان

افراد بنی‌امیه قرار گرفت، از محورهای اساسی قصیده عاشورا می‌باشند:

28. تَولّی یزیدُ دَفَّةَ الحکمِ فَانطَوی                  علی الجمرِ مَن قَد کانَ بِالحکمِ أجدَرا

29. بنو هاشمٍ رهطُ النبیِّ و فیهُمُ                      تـَرعـرَع هذا الـدینُ غَرسـاً فأثـمَرا

30. وَ کانَ یزیدُ بالخُمورِ و عصرِها                مـِن الحـکم مُلـتَفَّ الوشائجِ أبصرا

31. هو المُلک لا علقٌ یُباعُ فیُشتَرَ                  لِـتصبِـرَ نـَفـسٌ عـنه أو تَتَصـَبَّرا

32. و أن یتراءی «قرده» متقدماً                   یـجیءُ عـلی الفُرسان أو متأخّـِرا

(جواهری، 89:1988)

ترجمه:

28. یزید، سـکان حکومـت را بـه دسـت گرفـت و کـسی که شایسته‌تر د ر امـر خلافـت بـود،

بر آتش جای گرفت.

29. بنو هاشم همان قوم پیامبر است که به دست آنان، این دین رشد کرد و ثمر داد.

30. یزیــد، وابــسته شــراب و طریقــه شــراب گیــری بــود و نــسبت بــه آن از امــر حکومــت دانــاتر بود.

31. حکومـت، متـاع پـر ارزشـی نیـست کـه خریدوفروش شـود کـه بتـوان از آن چشم‌پوشی

کرد و یا در برابر آن خودداری کرد.

32. (یزید امیدوار بود) که میمون خود را پیش‌قراول یا عقب دار سپاهیانش ببیند.

منابع:

1. قرآن کریم.

2. آذر شب، محمدعلی، 1388 ش، التوجیه الادبی، تهران: دانشگاه تهران.

3. امـــین، محـــسن، 1415/ ق 1374 ش، اعیـــان الـــشیعة، تهـــران: وزارت فرهنـــگ و ارشـــاد

اسلامی.

4. امین، احمد، 1977 م، ضحی الاسلام، قاهرة: مکتبة النهضة المصریة، المجلد الثالث.

5. ابو ناجی، محمود حسن، 1402 ق، الرثاء فی الشعر العربی، بیروت: الطبعة الثانیة.

6. ابوحاقة، احمد، 1979 م، الالتزام فی الشعر العربی، بیروت: دار العلم للملایین.

7. امامی، نصر االله، 1369 ش، مرثیه سرایی در ادب فارسی، اهواز: جهاد دانشگاهی اهواز.

8. انــصاری، نــرگس، 1389 ش، عاشــورا در آیینــه شــعر معاصــر، تهــران: مجتمــع فرهنگــی عاشورا.

9. بدوی، احمد، أسس النقد الأدبی عند العرب، القاهر: ة دارالنهضة.

10. بروکلمــان، کــارل، 1993 م، تــاریخ الادب العربــی، ترجمــه محمــود فهمــی حجــازی، مــصر: الهیئة المصریة للکتاب، القسم الاول.

11. الجیوســی، ســلمی، 2001 م، الإتجاهــات و الحرکــات فــی الــشعر العربــی الحــدیث، ترجمۀ دکتر عبد الواحد لؤلؤة، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة.

12. جــواهری، محمدمهدی، 1982 م، دیــوان الجــواهری، بیــروت: دارالعــودة، الطبعةالثالثــة، المجلد الثانی.

13. جواهری، محمدمهدی، 1988 م، ذکریاتی، عراق: دار الرافدین.

14. حـــسینی کـــازرونی، احمـــد، 1382 ش، عاشـــورا ســـرایی در ادب فارســـی، تهـــران: ارمغان.

15. خشکنابی، سید رضا، 1379 ش، گلزار جمال، تهران: اقبال.

16. خلیــل جحــا، میــشال، 1999 م، أعــلام الــشعر العربــی الحــدیث مــن أحمد شوقی إلــی محمود درویش، بیروت: دار العودة.

17. خزعلی، انسیه، 1383 ش، امام حسین در شعر معاصر عربی، تهران: امیر کبیر.

18. دزفولی، محمد طاهر، 1384 ش، سوگنامه کربلا، تهران: مؤمنین، چاپ ششم.

19. شهریار، محمدحسین،1361 ش، کلیات دیوان شهریار، تبریز: تلاش.

20. شفیعی کدکنی، محمدرضــا، 1370 ش، صــور خیــال در شــعر فارســی، تهــران: نگــاه، چاپ چهارم.

21. طاهریان، امیر مسعود، 1381 ش، صبحدم با ستارگان سپید، مشهد: آستان قدس.

22. کاویانپور، احمد، 1379 ش، زندگانی ادبی و اجتماعی استاد شهریار، تهران: اقبال.

23.گل محمدی، حسن، 1366 ش، عاشورا و شعر فارسی، نقش جهان.

24. الموســوی، عبــد الــصاحب، 1988 م، حــر کــة الــشعر فــی النجــف الاشــرف، بیــروت:

دارالزهراء.

25. النجفی، الشیخ محمدرضا، 2003 م، مقتل الحسین(ع)، قم: مؤسسۀ محبین.

26. نیک‌اندیش، بیوک، 1377 ش، در خلوت شهریار، تبریز: تبریز.

 قسمت دوم

منبع: پژوهشکاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

Print
1220 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com