بررسی شعر عاشورایی در دو ادب فارسی و عربی با تکیه بر شعر شهریار و محمدمهدی جواهری - قسمت دوم

بررسی شعر عاشورایی در دو ادب فارسی و عربی با تکیه بر شعر شهریار و محمدمهدی جواهری - قسمت دوم

قسمت نخست

اشعار عاشورایی شهریار:

مو ضوعات اصلی شعر شهریار عبارت‌اند از:

1. سوز و عاطفه:

شـهریار در سـه قـصیده بلنـد خـود بـه نام‌های «حماسـه حـسینی»، «کـاروان کـربلا،و «داغ حــسین» سرایــشی رثــایی دارد. او در شــعر حماســه حــسینی بــا دیــدن جامه‌های سـیاه کودکـان، خونین‌دلان، اسـیران کـربلا را تــداعی می‌کند و بــه یـاد لب‌تشنگان دشـت نینـوا، سـیل اشـک از چـشمان خـود روان می‌سازد. شـهریار، گریـه بـر حـسین را مایۀ خندان شدن در روز حشر می‌داند:

به جامه‌های سیه کودکان کو دیدم             دلـم به یـاد اسـیران کـربلا خون شد

به یاد تشنه‌لبان کنار نهر فرات                  کنار چشم من از گریه رود کارون شد

چو بر حسین بگریی به حشر خندانی        هر آن دو دیده که نگریست سخت مغبون شد

(خشکنابی، 108:1379)

2. عزت و آزادگی:

شــهریار از دشــمنان بی‌امان امــام حــسین(ع) و دوســتان بی‌وفای او روایــت می‌کند، بــه عـزت و آزادگـی و بـه واقعـه تـاریخی قـسمت کـردن آب بـا دشـمنانش، اشـاره می‌کند کـه بیانگر واقعـۀ حـر و سـیراب کـردن اسـب سـپاهیان او توسـط امـام حـسین(ع( اسـت او بـه بی‌حیایی دشــمنان آل علــی اشــاره می‌کند و صحنه‌ها و پرده‌های اشک‌آلود و جهــانی پــر شــور از نــوای حــسینی، کرامــت امــام حــسین(ع) و دعــا کــردن در همــۀ احـوال بـر بنـدگان خـدا، حتــی بـر دشـمنانش را تجـسم می‌کند؛ چـرا کـه فلـسفه قیــام عاشــورا، و جنــبش انقلابــی ســالار شــهیدان، بــه قــصد اصــلاح جامعــه رقــم خــورد؛ بــه همــین دلیــل، حــسین(ع) در واپــسین لحظــات رویــارویی خــود، بــا شــمر ملعــون بــه جــای نفـرین، دعـا بـر لـب دارد. شـهریار، در اشـاره بـه فرهنـگ عزاداری‌های حـسینی، بی‌ریایی آن را بــه تــصویر می‌کشد و بــا افــزودن ایــن قیــد بــه اصــل مهــم برپــایی ایــن عزاداری‌ها

گریزی می‌زند:

دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا                  با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می‌کند              عـزت و آزادگـی ی بـ ن تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می‌بندد به روی اهل بیت            داوری بین با چه قومی بی‌حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه‌ها و پرده‌ها اشک است           و خون‌دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

سازعشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه         ای گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا        جای نفـرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار            کانـدرین گوشه عزایی بی‌ریا دارد حسین

(شهریار، 70:1361)


3. تجلی دین:

شـهریار، شـهدای دشـت کـربلا را زنـده می‌داند؛ زیـرا بـا جان‌نثاری او و یـارانش دیــن احیــا شــد، دینــی کــه یزیــدیان، خواســتار ریشه‌کن کــردن آن بودنــد. او از حسین(ع) و یارانش به عنوان سفینۀ نجات یاد می‌کند:

چو نیک می‌نگری زنده این شهیدانند              و گرنه هر بشری زاد و مرد و مدفون شد

یزید، نخله اسلام ریشه‌کن می‌خواست           حسین بود که دین زنده تا باکنون شد

سفینه‌های نجاتند جمله معصومین               ولی سفینه او رشگ فلک مشحون شد

(شهریار، 209:1361)


4. طنین صدای امام(ع) در گوش تاریخ:

شــهریار، ایــن واقعــه را در مقابــل چــشمانش تــصور می‌کند، واقعه‌ای کــه زمانــه هرگـز نتوانـست آن را بـه دسـت فراموشـی بـسپارد. او گـویی هنـوز سـاقی عطـشان کـربلا را می‌بیند کـه کنـار علقمـه افتـاده اسـت و یقـین دارد کـه اگرچـه نـور حـسین(ع) در خیمه‌های آتش گرفتـه خـاموش شـد؛ امـا مـسجد کـه پایگـاه محکـم دیـن اسـت، منـوّر بـه چلچـراغ فروغ هدایت حسین(ع) و روشنگر راه عاشقانش است:

بهر چمن که بتازد سموم باد خزان                     زمـانه یاد کند از خزان باغ حسین

هنوز ساقـی عطشـان کربـلا گویی                     کنـار عـلقمه افـتاده با ایـاغ حـسین

اگر چراغ حسینی به خیمه شد خاموش               منوّر است مساجد به چلچراغ حسین

(شهریار،436:1361)


افتراقات و اشتراکات قصاید دو شاعر:

تطبیق و مقارنه:

1. اخــتلاف شخــصیت:

شــهریار روحــی حــساس، تأثیرپذیر و مطیــع داشــت. بــه همــین دلیــل، کــاخ ســخن او - بــا همــه زیبــایی - از پــی مــستحکمی برخــوردار نیــست. (نیک‌اندیش،1377:21) او در سـرودن اشـعارش تحـت تـأثیر خیـال خـود واقع می‌شود و همـان حالـت را بـدون کم‌وکاست بـه رأی العـین مـشاهده می‌کند؛ همچـون قـصیدۀ «بـوی پیـراهن» (شـهریار،1361:67) کـه در بی‌خوابی، تنهـایی و تـاریکی شـب، در شکنجه‌های شـب هجـران بـه زیـر پنجـه عـشق، فـشار قبـر و عـذاب الـیم را تـداعی می‌کند؛ گــویی آن را در مقابــل چــشمانش می‌بیند؛ امــا در مقابــل، جــواهری بــه تعبیــر جیوســی (جیوســـی،2001:264) شخـــصیتی انقلابـــی - اجتمـــاعی داشـــت و مـــسائل اجتمـــاعی و سیاســـی کـــشورش نقـــش بـــسزایی در اشـــعارش داشـــتند. ایـــن اخـــتلاف  شخـــصیت، انعکــاس پــر رنگــی در شــعر هــر دو شــاعر دارد تــا جــایی کــه جــواهری را بــه اردوگــاه شـاعران حماسـی و شـعر فخـیم و اجتمـاعی می‌کشاند و در حـوزۀ اشـعار عاشـورایی بـه سـمت نگـاه تحلیلـی و حماسـی، سـوق می‌دهد و شـهریار را بـه عرصـۀ اشـعار بکـایی رهنمـون می شود، گرچه زمینه‌های اجتماعی کم‌وبیش در شعر شهریار نیز مشهود است.


2. عنــاوین اشــعار:

عناوین اشعار جــواهری، حماســی اســت و بــا مــتن شــعر تطــابق دارد. عنــوان یکــی از قصاید او «آمنــت بالحــسین» اســت. جــواهری بــا انتخــاب این عنــوان، بــه جامعه‌ای مملـو از رکـود و خمـود اشـاره می‌کند کـه مکاتـب فکـری از پاسخ‌گویی بـه نیـاز او عـاجز گـشته اسـت. او در آشفته‌بازار سـردرگمی، پـرچم حـسین(ع) را می‌بیند و بـه مکتـب امـام روی می‌آورد. سـپس بـا توجـه بـه ذکـر رشادت‌های امـام حـسین(ع) و همچنــین شــمردن فــضل و کــرم ایشان و ذکــر ارادت، ســعی در اثبــات عنــوان شــعردارد. نــام قــصیدۀ دیگــر او، «عاشــورا» ... اســت کــه بــا آوردن نــام عاشــورا و قــرار دادن نقـاط نمـادین در کنـار آن کلمـه، گـویی قـصد دارد بـه مخاطـب بفهمانـد کـه ایـن کلمـه وصف‌ناشدنی اسـت؛ بـه همـین دلیـل کلمـه عاشـورا را عنـوان شـعر خـود می‌کند و آن را ناتمام می‌گذارد تـا بگویـد حرف‌های زیـادی بـرای گفـتن دارد؛ امـا شـاید در مقـام قلـم نگنجد. عنوان ایـن شـعر نیـز کاملاً بـا مـتن مطـابق اسـت؛ چـرا کـه شـاعر در ایـن شـعر بـه واقعـۀ عاشـورا می‌پردازد و بــر عکــس شــعر قبلــی کــه محــور موضــوع حــول امــام حـسین(ع) بـود ســعی در تحلیـل واقعـۀ عاشـورا و بررســی ایـن واقعــه از دیـدگاه تــاریخی همراه با رویکرد حماسی دارد.

در مقابـل، عنـاوین اشــعار شـهریار کــه «داغ حـسین»و «کـاروان کــربلا» می‌باشد، رثایی و حزن‌انگیز اسـت و بـا مـتن شـعر - کـه فـضایی غم‌بار دارد - مطـابق اسـت؛ تنهـا در شـعر حماسـه حـسینی، فـضای انـدوه و غـم، بـا فـضایی حماسـی ترکیـب شـده اسـت، کــه گرچــه معــانی و مفــاهیم حماســی در آن می‌گنجد؛ امــا رویکــرد رثــایی بــر آن غالـب اسـت؛ زیـرا شـعر را بـا حـزن و نالـه آغـاز می‌کند و پـس از آن در قـسمت دوم از حماسه و رشادت‌های حضرت زینب(س) سخن می‌گوید.


3. شخــصیت حــضرت زینــب(س):

شخصیت این بزرگوار در شــعر فارســی بیــشتر از شــعر عربــی مطــرح شــده اســت و بــالعکس، عاشــوراســرایان ادب عربــی بــیش از ایرانیــان بــه فلــسفۀ قیــام، پرداخته‌اند. بــر همــین اســاس در اشــعار عاشــورایی جــواهری، نــامی از حــضرت زینــب(س) بـه میـان نیامـده و در مقابـل، شـهریار در شـعر «حماسـۀ حـسینی» از زینـب(س) و شـیرزنی‌های او سـخن رانـده اسـت. ایـن موضـوع، شـاید ناشـی از ایـن باشـد کـه در ایـران، زن و نقـش او در حــوادث، بیــشتر مــورد توجــه قــرار گرفتــه اســت؛ عــلاوه بــر آن، حــضور زن بــه مظلومیـت حادثـه کـربلا می‌افزاید و بارویکـرد رثـایی اشـعار شـهریار، تناسـب بیـشتری دارد.


4. به‌کارگیری واژۀ حــسین(ع):

به کارگیری واژۀ حسین(ع) در اشــعار شــهریار بیــشتر از اشــعار جــواهری می‌باشد. شــهریار در قــصیدۀ «حماســۀ حــسینی» هفــت بــار از نــام مبــارک امــام حــسین(ع) اســتفاده کــرده و در شــعر «داغ حــسین» و «کــاروان کــربلا» نــام مبــارک آن حــضرت را بــه عنوان قافیه قـرار داده اسـت؛ امـا جـواهری بـا توجـه بـه ایـن کـه شـاعری گذشـته‌گـرا می‌باشد، به اصل و نـسب اصـیل امـام حـسین(ع) بیـش‌تر تکیـه می‌کند و بـه جـای اشـارۀ مـستقیم بـه نــام مبــارک ایــشان، آن حــضرت را بــا نام‌های «ابــن البتــول» و یــا «ابــن آلتی لــم یــضع مثل‌ها» و یـا «غـصن هاشـم» و یـا «ابـن الفتـی الأنـزع» خطـاب می‌کند و بیـان می‌کند کـه بـرای اثبـات گفته‌هایش در مـورد فـضایل امـام حـسین(ع)، همـین بـس کـه او پـسر زنـی چـون فاطمـه(س) اسـت. طبعاً ایـن نـوع خطـاب حـاکی از فرهنـگ عربـی اسـت کـه بـرای تعظــیم افــراد، از کنیــه و لقــب اســتفاده می‌کنند و در «زبــان پارســی شــاعران ایرانــی از

نخــستین ادوار، تعبیراتــی از قبیــل «مـــادر مــی»، «دختــر رز» و «دخترتــاک» را در آثـــار خـود بـا تأثیر از ایـن فرهنـگ عـرب آورده‌اند. این‌گونه تعبیـرات، بیـش‌تر از خـصائص فرهنگـی یـک قـوم سرچـشمه گرفتـه اسـت؛ چـرا کـه عـرب همـه چیـز را در مـورد کنیـه توسعه داده است(کدکنی،1370:331(.


5. فراوانی بعضی کلمات مانند: خیمه، عطشان در اشـعار شـهریار:

فراوانـی کلمـاتی چـون خیمـه، عطـشان، کـاروان کـربلا و ... در اشعار شهریار دیـده می‌شود کـه بـا فـضای غم‌انگیز و رو رمانتیک و حزن‌آلود اشـعارش هماهنـگ اســت. او در ترســیم قهرمانــان کــربلا، از شخصیت‌هایی چــون عبــاس(ع)، ربــاب(س) و طفل شیرخواره بـرای انعکـاس هـر چـه بیـشتر چهـرة مظلومیتت ایـن واقعـه اسـتفاده می‌کند و بـا تــصویر فــضایی غم‌بار، اشــک و آه و حــسرت، بــر دل مخاطـب می‌نشاند. اگرچــه شــهریار در کنــار تــصویر ایــن فــضای حزن‌آلود، از رشادت‌های امــام حــسین(ع)، از ادب عبــاس(ع) و از شــیر زنی‌های زینــب(س) یــاد می‌کند، بــا این وجود، همــۀ ایــن

تصاویر در کنار آفریدن فضایی حسرت‌بار، تصویر می‌شود:

محرم آمد و آفاق، مات و محزون شد          غبار محنت این خاکدان بگردون شد

به خیمه‌های امامت چنان زدند آتش            که آهوان حرم سر به دشت و هامون شد

(خشکنابی، 10:1379)

در مقابــل، در اشــعار جــواهری، کلمــاتی هماننــد مجــد، عظمــت، ذلــت، صــبر و ... کــه بــا فــضای حماســی و فخــر‌گونــه اشــعارش هماهنــگ اســت، دیــده می‌شود او در ترسـیم قهرمانـان کـربلا، مرکـز محـور اشـعار خـود را شخـصیت امـام حـسین(ع) قـرار داده اســت و از دیگــر قهرمانــان کــربلا نــامی بــه میــان نمی‌آورد. رویکــرد غالب اشــعار عاشــورایی جــواهری، حماســی و فخــرگونــه اســت و بیــش‌تر آن‌جــا رخ می‌نماید کــه در ابتـدای شـعر عاشـورا، امـام حـسین(ع) را بـه شـیری غـضبناک تـشبیه می‌کند کـه گرگـان وحشی، او را به خشم آوردهاند:

33. مشی بنُ علیٍّ مِشیةَ اللیثِ مُخدراً             تَحَدَّته فی الغابِ الذئابُ فأصحَرا

ترجمه:

33. امــام حــسین(ع) به‌سان شــیری حرکــت می‌کرد، در حــالی کــه گرگــان (دشــمنان) او را بــه

مبارزه می‌طلبیدند و او در بیشه خود قرار گرفت.

جـواهری، غیرمستقیم بـه «هیهـات مـن الـذلـة» امـام حـسین گریـزی می‌زند و شـعر عاشـورا را بـا ایـن مفهـوم آغـاز می‌کند: او قبـل از هـر چیـز بـه دنبـال چرایـی ایـن واقعه اسـت و گـویی قـصیده را بـا پاسـخ بـه سؤال چـرا عاشـورا صورت گرفـت؟ شـروع می‌کند و در جواب چنین می‌سراید:

34. هی النفسُ تأبی أن تذلَّ وَ تُقهَرا            تَرَی الموتَ مِن صَبرٍ علی الضیمِ أیسَرا

ترجمه:

34. نفس انسان از خواری و ذلت ابا دارد و مرگ را از تحمل ظلم و ستم آسان‌تر می‌یابد.

 

6. صحبت راجع به دربار یزید، قبل از توجه به واقعۀ عاشورا:

جــواهری بــیش از آن کــه بــه ایــن واقعــۀ اشک‌بار و غم‌آلود نظــر افکنــد، بــه بحث‌های تـاریخی، بـه دربـار یزیـد، و عـدم اسـتحقاق او بـرای حکومـت، بـه مخالفـت زبیری‌ها بـا یزیـد، بـه حیله‌گری معاویـه و گـرفتن بیعـت بـرای پـسرش، و در مقابـل، بـه آل هاشـم و پایمـال شـدن حقـشان اشـاره می‌کند. او در توصـیف عـدم صـلاحیت یزیـد در حکومـت و مردم‌داری، بـه شراب‌خواری و مـیگـساری او اشـاره می‌کند و معتقـد اســت کــه حکومــت چــون طــلا یــا کــالا نمی‌باشد کــه فروختــه شــود و یــا خریــداری

گردد، کاری که معاویه با آن کرد.

سرتاسر شـعر جـواهری، یادآور وقـایع تـاریخی و حقـایق آن اسـت. نگـاه او بـه واقعـۀ عاشـورا، اعتقــادی و برگرفتــه از ادبیــات التــزام اســت. او بــا مراجعــه بــه واقعــۀ عاشـورا و مـساعدت از حـسین(ع)

 بـه دریچـۀ ایمـان می‌رسد و شعله‌های فـروزان نـور را وارد روزنـۀ قلـب خـویش می‌کند. او از «اخطـل» -شـاعر دربـار یزیـد - یـاد می‌کند کـه مایۀ سرگرمی، باده‌خواری و خوش‌گذرانی شبانه‌روزی یزیـد بـود. او حتـی بـه صـفت بوزینـه بـازی یزیـد اشـاره می‌کند و سـپس بیـان می‌کند کـه یزیـد ردای خلافـت را بـه

اکراه به تن کـرد؛ چـرا کـه نمی‌توانست دو امـر باده‌خواری و بـر منبـر مـسلمین رفـتن را یکجا جمع کند.

بنـابراین، جای‌جای شـعر جـواهری چـون کتـاب تـاریخی اسـت کـه ورق می‌خورد و حقـایق آن را بـار دیگـر در مقابـل مخاطـب زنـده می‌کند؛ امـا در مقابـل، شـهریار وارد بحث‌های تاریخی نمی‌شود؛ بلکه تنها فضایی رثا گونه را بر اشعار خود حاکم می. کند


7. ریشه‌یابی حوادث و تحلیل آن‌ها:

جــواهری بــه دنبــال ریشه‌یابی حادثــه و تحلیــل آن اســت. او بــا تکیه بــر حــوادث تــاریخی، واقعـۀ عاشـورا را بررســی می‌کند. او بــه دنبــال تفــسیر صــحیح حرکــت عاشــورا اســت و معتقــد اســت کــه عاشــورا جهتــی اســت بــرای هــدایت جامعــۀ سـرد و آفت‌زده، عاشـورا نـشان و پیکـانی اسـت بـه سـمت رهـایی؛ انگـشت بریـده امـام، جنــبش کــربلا را نــشان می‌دهد. او از تحریفــات وارده بر ایــن واقعــه رنجــور اســت و زبان تاریخ را زبـان گویـای پیـام حـسین(ع) می‌داند؛ زبـان ظلم‌ستیزی و عدالت‌پروری؛ زبــانی کــه جامعــه را بــر اســاس نهــضت کــربلا و ســنت نبــوی ترسیم می‌کند و در انتهــای قــصیدۀ عاشــورا، خطــاب بــه آنــانی کــه ســعی در تحریــف ایــن واقعــه دارنــد، عرضــه می‌دارد کـه بگذاریـد هیبـت تـاریخ و نشانه‌های آن گویـای مطلـب باشـد؛ اجـازه دهیـد زبـان روزگـار سـخن بگویـد؛ چـرا کـه فقـط زبـان بلیـغ روزگـار، رسـاتر از هـر صـدایی است:

35. دعُوا رَوعةَ الدهرِ تأخذ مَحَلَّها                و لاتُجهِدوا آیاتِه أن تُحوَّرا

36. و خلُّوا لسانَ الدهرِ یَنطق فإنّه              بلیغٌ إذا ما حاولَ النطقَ عبَّرا

(جواهری، 90:1982)

ترجمه:

35. اجـازه دهیـد، هیبـت روزگـار بـر مـسند خـود تکیـه زنـد و سـعی نکنیـد کـه نشانه‌های آن را تغییر بدهید.

36. بگذارید لب زمان گشوده شود که تنها زبان روزگار رساتر از هر صدایی است.

امـا شـهریار بـه دنبـال بـه تـصویر کـشیدن خـود حادثـه و رویـداد اسـت، نـه چرایی آن. او در سرتاسـر اشـعارش بـه تـصویر صحنه‌های کـربلا می‌پردازد، از سـوز دل ربـاب(س)، از خیمه‌های آتش‌گرفته، از لبان تشنه. او از داغ حسین(ع) این چنین روایت می‌کند:

محرم آمد و نو کرد درد و داغ حسین             گریست ابر خزان هم به باغ و راغ حسین

(شهریار، 436:1361)


8. جـواهری، متـأثر از فرهنـگ و ادبیـات گذشـته عـرب می‌باشد:

ایـن موضـوع در همــۀ اشــعار و دیوان‌های او قابــل رؤیــت اســت. او در اشــعار عاشــورایی خــود از کلمـات فخـیم و پـر طمطـراق اسـتفاده می‌کند و الگـوی او در ایـن زمینـه، شـاعر بـزرگ عــصر عباســی؛ یعنــی «شــریف رضــی» اســت؛ در واقــع می‌توان گفــت بــسیاری از مـضامین رثـایی شـعر جـواهری، برگرفتـه از شـعر شـریف رضـی اسـت؛ هماننـد ایـن بیـت جواهری که برداشتی از شعر او می‌باشد:

جواهری:

37. و قد حَلَفت بیضُ الظُبا أن تنوشَه                   و سـمرُ القـَنا الخطیِّ أن تتکسّرا

شریف رضی:

38. و تنوشُ الوحشُ مِن أجسادِهم                       أرجـلَ السـبقِ وَ أیمـانِ الـندی

ترجمه:

37. تیـزی شمـشیرها سـوگند یـاد کردنـد تـا در تـن او فـرود آینـد و نیزه‌های گنـدمگون منطقـ ة

خطی قسم خوردند که بر پیکر او شکسته شوند.

38. و حیوانات وحشی پا، های پیشتاز [در کار نیک] و دستان بخشنده پیکر او را دریدند.

آغـاز کـردن قـصیده بـا جمـلات دعـایی، بـه ویـژه استـسقا بـر سـرزمین محبـوب، برگرفتــه از ســبک قــدیمی ادبیــات عــرب اســت. واژه‌های بــه کــار رفتــه در اشــعار جــواهری، یــادآور واژه‌های مــشکل اشــعار دورۀ جــاهلی می‌باشد؛ کلمــاتی چــون: «بـیض»، «الظبـاء»، «معـشوشب»، «ممـرع» و «بلقـع» کـه گـاه فهـم اشـعارش را بـرای مخاطـب مـشکل می‌سازد. در کنــار آن وزن حماســی اشــعارش، خواننــده را بــه وجــد آورده و بــا بــه کارگیری کلمات متناسب، در جایگاه مناسب خود، پویایی خاصی به آن می‌بخشد.

در مقابــل، کلمــات بــه کــار رفتــه در اشــعار شــهریار، ســاده و قابــل فهــم می‌باشد، وزن عروضـی بـه کـار رفتـه در آن آرام و حزن‌انگیز اسـت و بـا موضـوع و رویکـرد او تناسب دارد. او در دو شـعر خـود، قافیـه را کلمـۀ «حـسین» قـرار می‌دهد تـا بـا تکـرار نـام آن حـضرت در هـر بیـت، یـاد و ذکـرش را بـر جـسم و جان خواننـده بنـشاند و ارتبـاطی عمیـق باشخصیت اول قـصیده خـود برقـرار سـازد. اشـعار عاشـورایی شـهریار، متـأثر از شـاعران پیـشین چـون محتـشم کاشـانی و یـا وحـشی بـافقی می‌باشد. اشـاره بـه شـور و نـوای عاشـورا در عـالم، عطـش و بـستن آب بـر روی اهـل بیـت(ع) توسـط دشـمنان، اشـک

و حـسرت بـر چـشم شــیعیان و خرابـی خانـۀ مـسلمانان پــس از شـهادت امـام از مــضامین مــشترک شــعر شــهریار و شــعرایی چــون محتــشم کاشانی و وحــشی بــافقی اســت کــه تأثیرپذیری شــهریار از آن دو و بــه دنبــال آن، فرهنــگ پیــشین ادبیــات فارســی را تداعی می‌کند؛ همانند:

شهریار:

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه‌ای       گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

(شهریار، 99:1361)

و محتشم:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است        باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

(دزفولی، 432:1384)

شهریار:

به چشم شیعیانت اشک حسرت یادگار تست                    بلی در شیشه ماند یادگار از گل گلاب، اصغر

(خشکنابی، 112:1379)

محتشم:

نگرفت دست دهر گلابی به غیر از اشک                زآن گـل کـه شـد شـکفته به بستان کربلا

(دزفولی، 432:1384)

شهریار در جای دیگر به تأثیر از شعر وحشی بافقی چنین می‌سراید:

او وفای عهد با سر کند سودا ولی                       خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین

(شهریار، 70:1361)

وحشی بافقی:

ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین                    وآن نامه‌ها و آرزوی خدمت حسین

(گل محمدی،1366:17)

مــصدر اصــلی شــعر شــهریار، کتــاب مقتــل می‌باشد ز؛ یــرا اشــاره بــه منــع آب توســط دشــمنان و عطــش اهــل بیــت(ع)، ســخنرانی حــضرت زینــب(س)، اشــاره بــه شــهادت عبــاس(ع) و نــوع توصــیف ایــن وقــایع متــأثر از کتــاب مقتــل اســت: در صــفحه 304 ایــن کتــاب در مــورد بــستن آب بــه روی اهــل بیــت(ع) چنــین آمــده اســت:

«قــال المفیــد فــی الارشاد: فبعث عمر بن سـعد فـی الوقـت عمـر بـ ن حجـاج فـی خمـس مـأ ئـة فـارس، فنزلـو علـی الـشر یعـة و حـالو بـین الحـسین و أصـحابه و بـین المـاء أن یـستقوا منـه قطـره و ذلـک قبل قتل الحسین(ع) بثلاثة أیام» (نجفی،2003:304(.

شهریار برای توصیف این مقتل، چنین می‌سراید:

دشمنش هم آب می‌بندد به روی اهل بیت        داوری بین با چه قومی بی‌حیا دارد حسین

(شهریار، 70:1361)

از دیگـر عناصـر شـعر شـهریار تنـاصـ‌های حـدیثی می‌باشد. در احادیـث آمــده است که رسول خدا(ص) به حـضرت فاطمه(س) فرمـود:

«یـا فـا طمـة کـلّ عـینٍ بـاکیـة یـوم القیــامــة إلّــا عــینٌ بکــت علــی مــصاب الحــسین، فإنهّــا ضــا حکــةٌ مستبــشرٌ بنعــیم الجنــة.»

(نجفی، 110:2003)

شهریار در تأیید این حدیث چنین می‌سراید:

چو بر حسین بگریی به حشر خندانی             هر آن دو دیده که نگریست سخت مغبون شد

(خشکنابی، 108:1379)

همچنین اشارۀ شهریار به حدیث:

«إنَّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»

سفینه‌های نجاتند جمله معصومین               ولـی سـفینه او رشـک فـلک مشـحون شد

(شهریار، 208:1361)


9. جواهری مخالف گریه و سوگواری است:

جــواهری، جــزء آن دســته از شــاعرانی اســت کــه مخــالف گریــه و ســوگواری بــر امــام حــسین(ع) هــستند. او در پــشت مجــالس عــزاداری، دست‌های سیاستمداران زیرکــی را می‌بیند کــه از احــساس صــادق مــردم، سوءاستفاده نموده‌اند و بــا ایــن سیاســت، قــصد دارنــد پرتــو هــدف والای امــام حــسین(ع) را در میــان غوغــای عزاداری خاموش نمایند:

لعلّ لذاک و کـون الشجـی                          ولـوعاً بکـل شجا مولع

یداً فی اصطباغ حدیث الحسین                     بلــونٍ أریـد له مـمتع

(جواهری، 268:1982)

البتـه، همان‌طور کـه قبلاً اشـاره شـد ایـن برداشـت، همیـشه و در همـه جـا، قابـل تطبیق نمی‌باشد.

در مقابـل، شــهریار بـا تکیــه بــر سـرایش رثــایی و تــصویر حـزن و انــدوه در اشــعار خود، اشـک و ندبـه بـرای امـام حـسین(ع) را بـرای زنـده داشـت یـاد آن حـضرت و ادامـۀ حـرکتش لازم می‌داند. ایـن دو رویکـرد از فـضای اجتمـاعی دو شـاعر ناشـی می‌شود؛ چــرا کــه شــهریار، در میــان احــساسات پــر ســوز آذربایجــان زنــدگی کــرد و جــواهری در میان احزاب و گروه‌های روشنفکر مبارز.


اشتراکات:

1. خــون و رنــگ ســرخ از واژه‌های مــشترک شــعر هــر دو شــاعر اســت. ایــن موضــوع بیــانگر ایــن مطلــب اســت کــه خــون، بــه هــر حــال، جــزء جدانشدنی اشــعار عاشــورایی اســت؛ چــرا کــه جــواهری اشــعارش را بــه خــون آغــشته کــرده و انگــشت خـونین امـام حـسین(ع) را مایـۀ نجـات ایـن جهـان از ظلـم و ستم می‌داند. رنـگ سـرخ در فرهنـگ جـواهری، نمـاد حرکتـی اجتمـاعی و انتظـار جامعـه امـروز اسـت و اشـاره بـه دهه‌های شـصت و هفتـاد دارد کـه جهـان منتظـر انقلاب‌های مختلـف بـود. جـواهری حرکت جامعه را به سمت نشانه‌ای سرخ تداعی می‌کند:

کأن یداً من وراء الضریح                          حمراء مبتورة الاصبع

تمدّ إلی عالمٍ بالخنوع                              و الضیم ذی شرق مترع

(جواهری، 267:1982)

شـهریار بـا بـه کـارگیری رنـگ سـیاه، بـه مراسـم عـزاداری عاشـورا و سیه‌پوشی آنـان اشـاره می‌کند. نگـاه شـهریار بـه رنـگ، نگـاهی برگرفتـه از رویکـرد رثـا و بکـایی اسـت. اسـتفاده از کلمۀ خـون در شـعر شـهریار، بـرخلاف عـرف انقلابـی، جنبـۀ عـاطفی دارد. او خون را بـرای بیـان شـدت حـزن و انـدوه خـویش بـه کـار می‌برد. بـه طـور قطـع می‌توان گفــت نگــاه جــواهری، نگــاهی عمیــق، حرکــت‌ســاز و مبنــی بــر فلــسفۀ قیــام است و نگاه شهریار، که برخاسته از فرهنگ سوز و عاطفه است:

به جامه‌های سیه، کودکان کو دیدم                        دلـم بـه یـاد اسـیران کـربلا خون شد

بعد از اینش صحنه‌ها و پرده‌ها اشک است و خون      دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

(شهریار، 108:1361)


2. اســتفاده از کلمـۀ یزیــد و اشــاره بــه او و احــوالش از دیگــر ویژگی‌های مشترک شعر هر دو شـاعر محـسوب می‌شود؛ زیـرا یزیـد، یکـی از نقش‌های مهـم ایـن رخــداد را بــر عهــده دارد؛ بــه همــین دلیــل، اشــاره بــه نــام او در شــعر هــر دو شــاعر بــه فراوانی دیده می‌شود.


3. اشـاره بـه بی‌حرمتی‌های سـپاهیان یزیـد، عهدشکنی کوفیـان، کرامـت ا مـام حـسین(ع) و جـاودانگی یـاد و نـام حـسین(ع) از دیگـر مـضامین مـشترک شـعر هـر دو شـاعر محسوب می‌شود.


4. عنــصر زمــان، در شــعر هــر دو شــاعر در گذشــته، حــال و آینــده شــناور اســت. هـر دو شـاعر بـه هنگـام توصـیف واقعـۀ کـربلا و اشـاره بـه بحث‌های تـاریخی کـه در گذشـته رخ داده اسـت، از افعـال ماضـی؛ امـا بـه هنگـام سـخن از آثـار انقلابـی ایـن واقعـه و فـضایل امـام حـسین(ع) و مانایی آن، از افعـال مـضارع اسـتفاده می‌کنند کـه ایـن امـر اســتمرار پیــام جاودانــه کــربلا را گویــا اســت. تعیــین روز و شب در شــعر هــر دو شــاعر مـبهم اسـت، ایـن موضـوع شـاید حـاکی از ایـن باشـد کـه جهـت نمـای سـرخ کـربلا در روشـــنایی روز و در تـــاریکی فراگیـــر شـــب و در هـــر برهه‌ای از زمـــان نـــشانگر راه راسـتین آزادگـی اسـت. هـر دو شـاعر بـا اشـاره بـه روز واقعـه و اتفاقـات صـورت گرفتـه در آن روز، گذشته‌های دیـار دور را در می‌نوردند و تـا نـسل امـروز ادامـه می‌یابند و سپس از جاودانگی این واقعه و تأثیر آن در نسل‌های آینده سخن میگویند.


5. اســتفاده از عناصــر طبیعــی در شــعر هــر دو شــاعر باعــث شــده اســت هــر پدیــده طبیعـی، نقـشی نمـادین پیـدا کنـد. جـواهری جامعـۀ خـود را بـه جنگلـی پـر از گـرگ و حیوانات درنـده تـشبیه می‌کند کـه دسـتان خـونین امـام(ع) از میـان ضـریح بـرای هـدایت انسان‌ها بـه سـوی ایـن دنیـای پـر از ظلـم و سـتم دراز شـده اسـت و در شـعر شـهریار، گـل، لاله نماد انسانی است که خون او در راه خدا ریخته شده است:

الا ای لاله خونین چه داغی آتشین داری              جگرها می‌کنی تا دامن محشر کباب اصغر

(شهریار، 111:1361)

در ایــن میــان، اســتفاده از عناصــر طبیعــی نشان‌دهندۀ رویکــرد فــردی و درونــی شــاعر می‌باشد. کلمــاتی چــون گــرگ، شــیر، جنگــل، از نــوعی صــلابت برخــوردار اسـت کـه دقیقاً متناسـب بـا شخـصیت جـواهری و اشـعار حماسـی و فخر گونه او اسـت؛ بـرعکس، تعـابیری چـون لالـه و بـاد خـزان، حـاکی از روحـی لطیـف اسـت کـه متناسـب بـا شخـصیت عـاطفی و رمانتیک شـهریار بـوده و بارویکـرد حزن‌انگیز و رثـایی شـعر او تطابق دارد.


6. اســتفاده از صــنعت تــشبیه و دیگــر صــنایع لفظــی و معنــوی، در شــعر هــر دو شـاعر فـراوان دیـده می‌شود، بـه عنـوان مثـال: شـهریار در پایـان همـۀ اشـعار عاشـورایی خـویش از صـنعت تخلـص بهـره گرفتـه و طلـب شـفاعت کـرده اسـت و در بیـت زیـر در بیان حال مادر علی‌اکبر(ع) و با استفاده از نام او توریه‌ای زیبا آفریده است:

چه نوحه داشت سر نعش نوجوان حسین                 هزار حیف که لیلا ز غصه مجنون شد

(شهریار، 108:1361)

شــهریار، طفــلان امــام حــسین(ع) را بــه آهــوان حــرم، یزیــد را بــه مــار فــسرده، و دســتگاه بنی‌امیه را بــه افــسانۀ فرعــون و گــنج قــارون، اشــک چــشمانش را بــه رود کـارون، تـدبیر امـام حـسین(ع) را بـه حکمـت افلاطـون و خـود او را بـه مـاه مدینـه تـشبیه می‌کند و جــواهری، آن حــضرت را بــه شــیری خــشمگین و آل هاشــم را بــه شکوفه‌های مکـه و نـسل احمـد را بـه درخـت پـر شـاخ و بـرگ و اسـتقبال کوفیـان در ابتـدای امـر را به سیل ریزان و خروشان شباهت می‌دهد.

نقطــۀ مــشترک تــشبیهات بــه کــار رفتــه درشـعر هــر دو شــاعر، ســادگی و وضــوح مشبه‌به می‌باشد کــه بــه آســانی قابــل درک اســت و تفــاوت آن، در ایــن اســت کــه گـویی شـهریار در آفریـدن تـشبیهات، نگـاهی کلـی و جهـانی داشـته اسـت. تـشبیهات او فـساد دسـتگاه فرعـون، حکمـت افلاطـون و افـسانه گـنج قـارون و رود کـارون را بـه یـاد می‌آورد کـه می‌توان گفـت هـر کـدام بـه عنـوان رمـز بـه کـار می‌رود. او در تـشبیهات خــود از نمادهای دینــی و غیردینی بهــره گرفتــه و افــق دیــد وسیع‌تری نــسبت بــه جــواهری دارد؛ در حالی که جــواهری در تــشبیهات خــود نگــاه محدودتری نــسبت به شهریار داشته است و تنها از عناصر طبیعی در تشبیهات خود استفاده کرده است.


7. صــنعت تکــرار، در شــعر هــر دو شــاعر دیــده می‌شود کــه در شــعر شــهریار - همان‌طور کـه در ابتـدای بحـث بـدان اشـاره شـد - بـا تکـرار نـام حـسین (ع) بـرای ترسـیم مظلومیت، تلـــذّذ از شـــنیدن نـــام مبـــارک آن حـــضرت و بـــرای بیـــداری مخاطـــب، مــنعکس می‌شود و در شــعر جــواهری، بــا تکــرار شکلم نفــی افعــال، در کلمــات لــم تبـذر، لـم تخـل، لـم تقطـع، و لـم تـصدم در شـعر «آمنـت بالحـسین» از شـورش حـسین(ع) و برتـری او بـر هـر آنچـه نفعـی بـه حـال مـردم جامعـه نـدارد، سـخن می‌گوید و تکـرار «لم»، تأکید آن را بیشتر می‌کند:

39. تعالیتَ مِن صاعقٍ یلتظی               فإن تَـدجُ داجیةٌ یَـلمـع

40. تَأرّمُ حِقداً علی الصاعقِاتِ              لـم تُنءِ ضـَیراً و لم تَنفَع

41. و لم تَبذُرِ الحَبَّ اثرَ الهشیمِ            و قد حرَّقَـته و لم تَزرع

(جواهری، 267:1982)

ترجمه:

39. تـو از هـر صاعقه‌ای کـه روشـن می‌شود و بـه گـاه تـاریکی همه‌جا را فرامی‌گیرد برتـر و بالاتری.

40. و بر صاعقه‌ای که بودونبودش فرقی ندارد و نه سود و نه ضرری دارد، خشمگین می‌شوی.

41. صاعقه‌ای که هیچ دانه‌ای را نمی‌رویاند که می‌سوزاند و آباد نمی‌کند.


علّت اشتراکات و افتراقات:

1. فرهنــگ دینــی مــشترک در جامعــۀ هــر دو شــاعر، مفــاهیمی را در اشعارشــان عرضــه کــرده اســت کــه هــردو از کــاربرد آن، ناگزیرنــد. مفــاهیم تــاریخی، معلــول مشترک فرهنگ دینی است، مزید بر آن جواهری و شهریار هر دو شیعی‌مذهب‌اند.


2. فرهنــگ هم‌جواری ایــران و عــراق، در انتقــال آداب مــشترک، ســهم فراوانــی داشـته اسـت. مراسـم عـزاداری بـا سـبک و سـیاقی تقریباً مـشابه بـه غیـر از منبـع فرهنگـی مشترک، به عنصر جغرافیایی نیز مربوط می‌شود.


3. رشــد و تربیــت دو شــاعر در خانواده‌های مــذهبی، گــرایش‌های قلبــی و عاطفی مشترکی را ایجاد نموده است.


4. اخـتلاف آداب محــیط عربــی و ایرانــی، موجـب بـه کــارگیری مفــاهیمی خــاص در شـعر هـر دو شـاعر شـده اسـت، بـه طـور مثـال، صـفت «انـزع» در ادب فارسـی جـاری نیست؛ اما این بیان در ادب عربی طبیعی و عادی است.


5. ســیر زنــدگی جــواهری از شــیب و فــرازهــای اجتمــاعی و انقلابــی بیــشتری برخــوردار اســت؛ شــاید بتــوان گفــت جــز دوران نوجــوانی شــهریار، هــیچ حرکــت پــر نـوری در جریـان زنـدگی سیاسـی شـهریار بـه چـشم نمی‌خورد؛ بـه همـین جهـت، نگـاه جـــواهری بـــه شـــعر عاشـــورایی برگرفتـــه از تفکـــر اجتمـــاعی اوســـت و شـــعرش بـــا رویکردی انقلابی سروده شده است.


6. هـر دو شـاعر، متناسـب بـا فرهنـگ گذشـته خـود، شـعر عاشـورایی سروده‌اند؛ جواهری متأثر از فخامت شریف رضی و شهریار تحت تأثیر سوز محتشم است.


نتیجهگیری:

شـعر عاشـورایی بـه دو بخـش رثـایی و حماسـی تقـسیم می‌گردد. رویکـرد رثـایی و غم‌بار بــه ایــن واقعــه، از رویکــردهــای مهــم شــعر شــهریار محــسوب می‌شود کــه برگرفتــه از شخــصیت درونــی و فــردی او می‌باشد، بــه ایــن معنــی کــه شــهریار در گذشــته، عــشقی نافرجــام را تجربــه کــرده اســت. طبیعــی اســت کــه کلمــاتی پرســوز و تــاب کــه مملــو از غــم، حــزن و عاطفــه اســت، در فــضای اشــعارش حــاکم شــود و در اشــعار عاشورایی‌اش مــنعکس گــردد. آبــشخورهــای فکــری و فرهنگــی او، تقاص‌های قرآنـی و احادیـث اسـت و عـلاوه بـر آن، تحـت تـأثیر اشـعار شـعرای مرثیه‌سرای پیـشین ادبیات فارسی چون محتشم کاشانی و وحشی بافقی قرار گرفته است.

 جواهری، به ایـن واقعه، حماسـی و فخـرگونـه بـه همـراه انـدکی رثـا، نظـر افکنـده است. وقــایع اجتمــاعی بــر او تأثیر گذاشــته و او را شــاعری اجتمــاعی و انقلابــی پرورانــده اســت. عــلاوه بــر آن، می‌توان گفــت کــه شخــصیت جــواهری، مرهــون تأثیری اســت کـه از شـریف رضـی بـه ارث بـرده اسـت. کلمـات فخـیم، تعـابیری حماسـه گونـه و فخر آمیـز در اشــعار جـواهری، بازتــاب اندیشه‌های شــریف رضـی، فرهنــگ و ادب قــدیمی ادبیـات عـرب اسـت؛ همچنـین نقـش حرکـت اجتمـاعی زمـان و حـضور جـواهری در مکاتب سیاسی را نباید از نظر دور داشت.


منابع:

1. قرآن کریم.

2. آذر شب، محمدعلی، 1388 ش، التوجیه الادبی، تهران: دانشگاه تهران.

3. امـــین، محـــسن، 1415/ ق 1374 ش، اعیـــان الـــشیعة، تهـــران: وزارت فرهنـــگ و ارشـــاد

اسلامی.

4. امین، احمد، 1977 م، ضحی الاسلام، قاهرة: مکتبة النهضة المصریة، المجلد الثالث.

5. ابو ناجی، محمود حسن، 1402 ق، الرثاء فی الشعر العربی، بیروت: الطبعة الثانیة.

6. ابوحاقة، احمد، 1979 م، الالتزام فی الشعر العربی، بیروت: دار العلم للملایین.

7. امامی، نصر االله، 1369 ش، مرثیه سرایی در ادب فارسی، اهواز: جهاد دانشگاهی اهواز.

8. انــصاری، نــرگس، 1389 ش، عاشــورا در آیینــه شــعر معاصــر، تهــران: مجتمــع فرهنگــی عاشورا.

9. بدوی، احمد، أسس النقد الأدبی عند العرب، القاهر: ة دارالنهضة.

10. بروکلمــان، کــارل، 1993 م، تــاریخ الادب العربــی، ترجمــه محمــود فهمــی حجــازی، مــصر: الهیئة المصریة للکتاب، القسم الاول.

11. الجیوســی، ســلمی، 2001 م، الإتجاهــات و الحرکــات فــی الــشعر العربــی الحــدیث، ترجمۀ دکتر عبد الواحد لؤلؤة، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة.

12. جــواهری، محمدمهدی، 1982 م، دیــوان الجــواهری، بیــروت: دارالعــودة، الطبعةالثالثــة، المجلد الثانی.

13. جواهری، محمدمهدی، 1988 م، ذکریاتی، عراق: دار الرافدین.

14. حـــسینی کـــازرونی، احمـــد، 1382 ش، عاشـــورا ســـرایی در ادب فارســـی، تهـــران: ارمغان.

15. خشکنابی، سید رضا، 1379 ش، گلزار جمال، تهران: اقبال.

16. خلیــل جحــا، میــشال، 1999 م، أعــلام الــشعر العربــی الحــدیث مــن أحمد شوقی إلــی محمود درویش، بیروت: دار العودة.

17. خزعلی، انسیه، 1383 ش، امام حسین در شعر معاصر عربی، تهران: امیر کبیر.

18. دزفولی، محمد طاهر، 1384 ش، سوگنامه کربلا، تهران: مؤمنین، چاپ ششم.

19. شهریار، محمدحسین،1361 ش، کلیات دیوان شهریار، تبریز: تلاش.

20. شفیعی کدکنی، محمدرضــا، 1370 ش، صــور خیــال در شــعر فارســی، تهــران: نگــاه، چاپ چهارم.

21. طاهریان، امیر مسعود، 1381 ش، صبحدم با ستارگان سپید، مشهد: آستان قدس.

22. کاویانپور، احمد، 1379 ش، زندگانی ادبی و اجتماعی استاد شهریار، تهران: اقبال.

23.گل محمدی، حسن، 1366 ش، عاشورا و شعر فارسی، نقش جهان.

24. الموســوی، عبــد الــصاحب، 1988 م، حــر کــة الــشعر فــی النجــف الاشــرف، بیــروت:

دارالزهراء.

25. النجفی، الشیخ محمدرضا، 2003 م، مقتل الحسین(ع)، قم: مؤسسۀ محبین.

26. نیک‌اندیش، بیوک، 1377 ش، در خلوت شهریار، تبریز: تبریز.

منبع: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

Print
935 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com