مضمون‌پردازی و کشف

مضمون‌پردازی و کشف

رضا بیات

مضمون‌پردازی آزمونی است که بسیاری از ناشاعرها را از شاعرها جدا می‌کند. می‌توان ادعا کرد که شرط لازم شاعری است و تجربه نشان داده است که شرط کافی نیست. دیوان شاعران سبک هندی را که ورق بزنیم انبوه مضمون‌یابی‌های محیرالعقول را می‌بینیم که با کمال تعجب فراموش شده‌اند و خاک می‌خورند. راستی علت چیست؟

اکثریت مردم شعر را برای چه می‌خوانند و از شعر چه می‌خواهند؟

شعر، و به طور عام‌تر هنر، قرار نیست ظاهری منطقی داشته باشد؛ قرار است احساس را تحریک کند نه منطق را. درست به همین دلیل است که شعر هندی‌وار «می‌شود سنگ نمک اما ندارد شور عشق». شعر مضمون‌یاب گاهی می‌شود معما؛ برای معتادان حل جدول لذت‌بخش است؛ اما برای مخاطبان «شعر» نه.

به یقین نمی‌توانیم از کنار مضمون‌یابی به آسانی بگذریم و عطایش را به لقایش ببخشیم. همان‌طور که بالاتر هم اشاره شد، مضمون‌یابی شرط لازم شاعری است. حالا سؤال این است که شعر مضمون‌یاب در چه صورتی «شعر» می‌شود؟

الف) منطقِ پذیرفتنی: گاهی دو دو تاهای منطقی فقط در شرایط خاصی چهارتا می‌شوند و به محض خروج مخاطب از آن جو خاص، منطق بیت، نپذیرفتنی و دور از عقل و کاربرد دیده می‌شود. برای مثال این دو بیت را با هم قیاس کنیم:

1 امید پاکی‌مان نیست جای دست دعا                             هزار چتر سیاه است زیر باران‌ها (محمدسعید میرزایی)

2- امن‌تر از حرمت نیست همان بهتر که                              کودک گمشده در صحن تو پیدا نشود

بیت اول با ذهنیات مخاطب مبنی بر ارزش‌های معنوی باران سازگاری دارد. علاوه بر آن، کاملاً کاربردی است و می‌شود تصور کرد کسانی را که با شنیدن این بیت، زیر باران بروند و دعا کنند و لذت ببرند.

اما بیت دوم: تصویر قشنگی است؛ اما واقعاً می‌توان تصور کرد که نه یک مخاطب شعر؛ بلکه خود شاعر، فرزندش را در حرم امام رضا علیه السلام گم کند و حتی یک دقیقه شادمان باشد که «بچه‌ام وقف حرم شده است ...»؟ این بیت کاربردی نیست. حاصل «جو گیری» است.

ب) عاطفه: شعر یعنی احساس. اگر احساس در بیتی نباشد به سختی می‌توان آن را شعر حساب کرد. بهترین چیزی که مضمون را از خشک شدن نجات می‌دهد، عاطفه و احساس است. به قول صائب:

تکلف نیست رند لاابالی را                                              چنانت دوست می‌دارم که عاشق شعر حالی را

مجید افشاری سروده:

گفتم از جان بگذرم شاید ببینم روی تو                                رد شدم از جان و دیدم پشت سر جا مانده‌ای

حال من بعد جدایی تو یعنی هر روز                                   خبر مرگ عزیزی به عزیزی بدهی

ج) کشف: مضمون‌یابی کار ذهن است و اگر ذهن ورزیده باشد می‌تواند روزی 20-30 تا مضمون خوب بسازد؛ شاهد این ادعا دیوان‌های قطور شعرای سبک هندی است. اما کشف چیز دیگری است. مضمون کار ذهن است و کشف کار دل؛ شاعر در مضمون فعال است و در کشف منفعل. مضمون ساختنی و بافتنی است و کشف شهودی و دریافتنی. مضمون از مقولۀ تفریحات است و کشف از حقایق.

این‌ها همه نشانه‌های کشف است و نه تعریف آن. اگر ساده‌اندیشانه بخواهم تعریفی سردستی از کشف ارائه دهم باید بگویم: کشف یعنی این که برای کسی، لحظاتی پرده‌ای را پس بزنند و گوشه‌ای از رازهای جهان را نشانش دهند. این راز می‌تواند مربوط به عالم معنا باشد و می‌تواند در همین زندگی مادی خودمان جریان داشته باشد. مثلاً:

باران گرفته بود و زمین جام می‌گرفت             در خاک، ریشه‌های من آرام می‌گرفت

باران گرفته بود که از آسمان، درخت              پیغمبرانه نوبر پیغام می‌گرفت

باران گرفته بود که از رودخانه‌ها                  رفتار بی‌خودانه، زمین، وام می‌گرفت

باران گرفته بود که بی‌شکلی وجود                بادام و سیب و آدم و گل نام می‌گرفت

باران گرفته بود که از خاک، شاعری               روییده بود و شیرة الهام می‌گرفت (قربان ولیئی)

 

د) منظومۀ ذهنی: ممکن است شاعری کشف‌های متعددی هم داشته باشد؛ اما به وحدت اندیشه نرسد و ذهنش متشتت باشد. آنچه مولوی را مولوی کرده، عروض و قافیه و بیان و بدیعش نیست؛ مولوی فکری منسجم دارد. یکی از نکات مهمی که قرآن کریم در نکوهش شاعران می‌فرماید، همین پراکندگی است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فی کلّ‌ِ وَادٍ یهِیمُون؟»: «آیا آنان را نمی‌بینی که در هر وادی سرگردانند؟» (شعراء: 225). طبق این آیۀ شریفه، شاعر هم در وادی‌های متعددی حضور دارد و هم در این حوزه‌ها به فهم و یقین نرسیده است؛ بلکه حیران و سرگردان است. حال اگر شاعری منظومۀ فکری داشته باشد، تصاویر و تعابیرش یکدیگر را تأیید می‌کنند و او ناگهان از جمع شاعران ممتاز می‌شود. چنین کسی «شاعر» است؛ چون «شعور» می‌کند؛ «می‌فهمد». این شاعران بسیار نادر و انگشت‌شمارند و اینان هستند که می‌مانند. قافیه‌بازان و مضمون‌پردازان بسته به قوتشان، در روزگار خود یا اندکی پس از خود به چشم می‌آیند و بعد فراموش می‌شوند؛ اما شاعران راستین، که صاحبان کشف و منظومۀ فکری‌اند، در طول روزگاران می‌مانند و هر روز مخاطبان نویی می‌یابند؛ چون می‌فهمند و می‌فهمانند.

 

Print
1102 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com