جایگاه ائمۀ اطهار (ع) در آثار و احوال شاه نعمت‌الله ولی – قسمت دوم

جایگاه ائمۀ اطهار (ع) در آثار و احوال شاه نعمت‌الله ولی – قسمت دوم

قسمت نخست

دکتر محمدعلی رنجبر

استاد بخش تاریخ دانشگاه شیراز

رضا صحت‌منش (نویسندۀ مسئول)

دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه شیراز

تشیع در آثار شاه نعمت‌الله ولی:

در آثار شاه نعمت‌الله چند نکته پیرامون تشیع وجود دارد؛ از جمله او نسبت خود را به خاندان پیامبر (ص) در جای جای اشعارش یادآوری می‌کند و برای آن از واژه‌های آل مصطفا، آل عبا، آل پیغمبر (ص)، آل رسول (ص)، آل حسین (ع)، آل محمّد (ص) استفاده می‌کند و نیز به حضرت زهرا (س) اشاره می‌کند که قبلاً در بحث نسب‌نامۀ شاه نعمت‌الله ذکر شد. نکته‌ای دیگر که در باب تشیع شاه نعمت‌الله قابل ذکر است این که او خود را سیّد می‌داند و تخلّص او هم سیّد است و در اشعاری هم که سروده از لفظ سیّد استفاده کرده است؛ اگرچه این مورد نمی‌تواند گواهی بر اندیشۀ شیعی باشد و در میان سادات هم عده‌ای بر مذهب تسنّن بودند که از جملۀ آن خود شاه نعمت‌الله ولی است؛ امّا باید توجّه داشت که تقریباً در سراسر اشعار او لفظ سیّد به چشم می‌خورد و شاه نعمت‌الله برای بیان وابستگی به پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) از این لفظ استفاده کرده است و کثرت کاربرد آن در دیوان او قابل تأمّل است. با اینکه در سراسر دیوان شاه نعمت‌الله این لفظ به چشم می‌خورد؛ اما در دیوان او اشعاری وجود دارد که بیش‌تر از این واژه استفاده شده است:

قصیده با مطلع:

بنازم روح جان افزای سیّد                  بنازم صورت زیبای سیّد (همان: 638)

با مطلع؛

روح اعظم روان سیّد ما است               لوح محفوظ آن سیّد ماست (همان: 55)

و غزلی دیگر با مطلع:

بیا ای جان و ای جانان سیّد                بیا ای شاه و ای سلطان سیّد (همان: 310)

و غزلی دیگر:

             گر یار غار خواهی ماییم یار سیّد                     ور ذوق دوست جویی، ما دوست‌دار سیّد (همان: 310)

و:

سلطان که بود؟ گدای سیّد                  عالم چه بود؟ فدای سیّد (همان: 31)

شخصیّتی که بیش‌تری اشاره در آثارش به او می‌شود، حضرت علی (ع) است که بیش‌ترین گمانه را پیرامون تشیع شاه نعمت‌الله ولی برانگیخته است. یک دلیل آن، این است که تقریباً اکثر قریب به اتّفاق سلاسل صوفیه، نسبت اجازۀ ارشاد خود را که از آن به خرقه تعبیر می‌کنند، به حضرت علی (ع) می‌رسانند و این اسناد مورد تأیید بزرگان شیعی نیز قرار گرفته است (پازوکی، 1381: 146).

اگر او تنها به نام حضرت اشاره می‌کرد شاید در چارچوب تسنّن و تصوّف قابل بررسی بود؛ اما واژه‌هایی که برای حضرت به کار رفته، فراتر از این است و واژه‌هایی را در برمی‌گیرد که شیعیان برای حضرت علی (ع) به کار می‌برند. مهم‌ترین این واژه‌ها علی، ولی، امامت و ولایت، حیدر و مرتضی است و در جاهایی که اشاره به قنبر هم می‌کند باز حضرت امیر (ع) را مدّ نظر دارد؛ ضمن اینکه در رسایل از آن حضرت با عنوان امام امیرالمؤمنین یاد کرده است. در ابیاتی از حضرت علی (ع) به عنوان وصی پیغمبر (ص) یاد کرده است که در جای خود بسیار مهم است، شاید اشاره به خلیفه بودن حضرت علی (ع) در میان سنّیان هم رایج است؛ اما اینکه حضرت علی (ع) وصیّ پیامبر (ص) ذکر شده است، نشان‌دهندۀ همراهی با عقیدۀ تشیع در این زمینه است. حتی بر نزدیکی و پیوند عاطفی میان پیامبر و علی (ع) نیز اشاره کرده است:

زوج بتول باب امامین، مرتضا               سردار اولیا و وصی پیمبر است (همان: 629)

کی قلندر را بود از وی حجاب؟           دردمندی کی بود چون حیدری؟ (همان: 585)

عاشقی در قلندری می‌جو                   دردمندی ز حیدری می‌جو (همان: 684)

بر تخت ولایت آن ولی شاه بود           خورشید محمد و علی ماه بود (همان: 786)

بندۀ هر سیّدم سیّد هر بنده‌ام                حکم خرابات داد خواجۀ قنبر مرا (همان: 5)

گر خدا را دوست داری مصطفا را دوست دار     ور محبّ مصطفایی، مرتضا را دوست دار (همان: 317)

در اشعارش غزل، ترجیع‌بند، قصیده، در مدح و منقبت حضرت علی (ع) سروده که ضمن ارادت با کلمات ولی، وصی، ولایت و امامت از حضرت نام برده است: غزلی با مطلع:

هرکه ز اهل خداست، تابع آل عباست     منکر آل رسول، دشمن دین خداست (همان: 52)

ترجیع‌بندی با مطلع:‌

تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند       کوس عزّش بر فراز عالم اعلا زدند (همان: 619)

قصیده در منقبت حضرت مولی علی (ع) با مطلع:

تا ز نور روی او گشته منوّر آفتاب         نور چشم عالم است و خوب و در خور آفتاب (همان: 627)

قصیده‌ای دیگر در منقبت امیرالمؤمنین(ع):‌

از نور روی اوست که عالم منوّر است       حسنی چنین لطیف چه حاجت به زیور است (همان: 629)

قصیده‌ای در منقبت امام علی (ع):

مرد مردانه شاه مردان است                  در همه حال مرد مردان است (همان: 630)

ولایت که از بنیادها و مختصّات مذهب تشیع و مرتبه‌ای الهی است، در دیوان شاه نعمت‌الله جایگاه خاصی دارد و او به ارتباط ولایت و نبوت توجه نموده، نسبت آن‌ها را بیان کرده و اشعاری چند در این موضوع سروده است (پازوکی، 1381: 147 تا 149). از جمله قصیده در ولایت و نبوّت با مطلع:

گفتم خدای هر دو عالم                     گفتیم محمد و علی هم

آن بر همه انبیاست سیّد                     وین بر همه اولیا مقدّم (شاه نعمت‌الله، 1369: 661)

قصیدۀ ولای مرتضی:

دم به دم، دم از ولای مرتضی باید زدن    دست دل در دامن آل عبا باید زدن (همان: 662)

قصیده‌ای با عنوان علی ولی:‌

جام گیتی‌نما علی ولی                       معنی انّما علی ولی (همان: 665)

قصیدۀ حاکم ملک ولایت:

هرکه دارد با علی یک مو، شکی            پیش شیر حق بود چون موشکی (همان: 666)‌

قصیدۀ علی (ع) با مطلع:‌

آن امیرالمؤمنین، یعنی علی                و آن امام المتّقین، یعنی علی (همان: 669)

غزلی با مطلع:‌

بشنو معانئی که بیان ولایت است                    دارم نشانه‌ای به نشان ولایت است (همان: 73)

در رسائل شاه نعمت‌الله احادیث زیادی از ائمه (ع) نقل شده است و در آن‌جا شاه نعمت‌الله، ائمه (ع) را با لفظ امام یاد می‌کند و هم‌چنین امام المعصوم، در رسالۀ تاج‌نامه مبحث مهمی است پیرامون حضرت محمّد (ص) و علی (ع) و سایر ائمه (ع) که اشاره به تاج دوازده ترک دارد و این تاج در فرقۀ متصوّفه صفوی هم در دورۀ حیدر رایج شد:

«بدان ای عزیز که دو نقطۀ تای تاج اشاره به قرص شمس و قمر است. شمس اشاره به حضرت محمّد است صلی الله علیه و آله و قمر اشاره به حضرت شاه ولایت علی علیه السلام و دوازده ترک (ترک تاج) اشاره به ائمۀ اولاد پیغمبر است علیهم السلام چنان‌چه در حدیث آمده است که:

اَنَا کاَلشّمس و عَلِیّ کَالقَمَرِ وَ اُولادِی کَالنّجوم بأیِّهِم أقتَدَیتُم أهتَدَیتُم؛ یعنی من چون آفتابم و علی چون ماه بدر و فرزندان من مانند ستاره‌های درخشان. به هرکدام از این‌ها که اقتدا می‌کنید راه نجات می‌یابید» (شاه نعمت‌الله ولی / 3، 1346: 139).

شاه نعمت‌الله علاوه بر موارد ذکر شده در سفرهایش نیز بر سر مزار امیرالمؤمنین (ع) حاضر شده و زیارت آن حضرت نصیب وی گردیده و در اشعارش هم به نجف اشرف اشاره می‌کند:

«... بعد از اتمام اربعین متوجّه بغداد شده، شرف زیارت روضۀ حضرت امام موسی کاظم، عم، حاصل نموده، متوجّه نجف اشرف گردیده، بعد از وصول بدان، روضۀ عرش درجۀ شرف طواف دریافته، مشام جان به نکهت خاک آستان ابوتراب منوّر و معطّر ساخت و جبین اخلاص بر تراب عنبرسرشت آن درگاه سوده، در مناقب حضرت غالب کل غالب، مطلوب کل طالب، علی بن ابی‌طالب قصاید غرّا به رشتۀ نظام انتظام فرموده:

از نور روی اوست که عالم منوّر است               حسنی چنین لطیف، چه حاجت بزیور است؟

سلطان چهار باش و هفت طاق و نه رواق            بر درگه رفیع جلالش چو چاکر است» (ملامحمدمفید، 1361: 148 و 149)

و در اشعارش:

مشهد پاک نجف، روضۀ رضوان ماست   یک سر موی علی هر دو جهانش بهاست (شاه نعمت‌الله ولی، 1369: 52)

کی تواند بود گیلان چو مَصَر               یا کجا بادش سقر مثل نجف؟‌ (همان: 378)

در رسائل، جلد دوم حدیثی پیرامون بحث امامت از سول الله (ص) ذکر می‌کند:

«یا عَلِیُّ أَنتَ مِنِّی بِمَنزِلَهِ هَارُونَ مِن مُوسَی» (شاه نعمت‌الله ولی / 2، 1346: 81)

در جلد 6 رسایل نیز حدیثی دیگر از پیامبر در مورد حضرت علی (ع) ذکر شده است:

«یا عَلِیّ أَنتَ مِنِّی وَ‌أَنَا مِنکَ»

تو نی من توام، دویی بگذار                 من نماندم، تو هم تویی بگذار (همان / 6: 123)

اگر شاه نعمت‌الله تنها به ذکر پیامبر (ص) و علی (ع) اکتفا می‌کرد موضوع تشیع او اهمیّت کم‌تری می‌یافت و می‌شد آن را در چارچوب تسنّن بررسی کرد؛ اما این موضوع فراتر از علاقه به خاندان پیامبر (ص) و شجرۀ نامۀ اوست و پرداختن مبسوط به ائمۀ اطهار (ع) و در مقابل، عدم پرداختن به خلفا گمانۀ شیعی‌بودن اندیشۀ او را تقویت می‌کند. در یکی از قصایدش به چهارده معصوم (ع) اشاره کرده است و این قصیده از سوی قاضی شوشتری نیز ذکر شده است:

در دو عالم چارده معصوم را باید گزید          پنج نوبت بر در دولت‌سرا باید زدن (شاه نعمت‌الله ولی، 1369: 662)

شاه نعمت‌الله نه تنها به ذکر ائمه بعد از علی (ع) پرداخته؛ بلکه بر سر مقابر ائمه حاضر می‌شده و زیارت می‌کرده و حتی دشمنان آنان را نیز مخاطب می‌ساخته است:‌

نعمت‌الله بود ز آل حسین                   در همه جا چو بوالحسن حسن است (شاه نعمت‌الله ولی، 1369: 112)

بوالحسن عشق است و عقل آمد سخن    هر دو معنی گفتمت در یک سخن (همان: 843)

هر دل که به ذوق سرمدی خواهد بود     در دایرۀ محمّدی خواهد بود

آن یار که مذهب حسینی دارد              او طالب سِرّ احمدی خواهد بود (همان: 784)

قول حسینی شنو راه مخالف مرو             راست برو تا حجاز خصم عراقی مشو (همان: 844)

خلق حسن و خلق حسینی است که دارد       چون سیّد ما کیست به اخلاق حمیده (همان: 558)

حسن حسن باشدش هرکه حسینی بود      هرکه حسینی بود حسن حسن باشدش (همان: 757)

من حسینی مذهبم ای یار من                یافته تعظیم از خلق حسن

علم تو باشد همه از قیل و قال                وان من، میراث من از جد من (همان: 821)

حُسن حسن است که با حسین است       گر خود حسن است و یا حسین است (همان:‌829)

هم‌چنان که گفته شد شاه نعمت‌الله در طی مسافرت‌هایی که داشت از اماکن زیارتی تشیع هم بازدید می‌کرد و قبور امامان را زیارت می‌کرده است؛ نکته‌ای که برخلاف فرهنگ رایج در اعتقادات فرق افراطی اهل تسنّن است:

«... چون به ارض کربلا رسید، شرف زیارت شاه شهدا مشرّف شده، شرایط طواف به تقدیم رسانید؛ و در محل قتل‌گاه با آب دیده وضو ساخته، به همان یک وضو، چهل روز در چلۀ تابستان بر خاک پاک آن مکان شریف با دو دیدۀ گریان بر سر برده، هرشب به خاک کربلای معلّا افطار نمود. بعد از اتمام اربعین، متوجّه بغداد شده، شرف زیارت روضۀ حضرت امام موسی کاظم، عم، حاصل نمود...» (ملا محمدمفید مستوفی یزدی، 1361: 148)

و در مورد کربلا می‌سراید:

چو شهید کربلا در کربلا آسوده است                همچو یاران موالی کربلا را دوست‌دار (شاه نعمت‌الله ولی، 1369: 318)

گر بلایی آید از عشق شهید کربلا                  عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن (همان: 662)

و در ذم مخالفان و دشمنان خاندان اهل‌بیت (ع):

عاشق سرمست در کوی مغان                       فارغ است از بایزید و از یزید (همان: 313)

از هستی خود چو نیست گشتیم                    فارغ ز یزید و بایزیدیم (همان: 656)

محبّ آل محمّد چو بایزید بود                   اگر چنانچه چنین نیست با یزید بود (همان: 836)

رو تابع آل مصطفا باش                            نه تابع پور ابن ملجم (همان: 662)

شاه نعمت‌الله ضمن اینکه تقریباً از همه ائمه (ع) نام برده است هم‌چنان که در نسب‌نامه او ذکر شده است، در رسائل خود از ایشان با عنوان امام یاد می‌کند و احادیث بسیاری از آن‌ها را نقل کرده است که در جای خود آمد و بیش‌تر احادیث از امام علی (ع)، پیامبر (ص) و امام جعفر صادق (ع) است. در اشعاری از امام تقی (ع)، علی نقی (ع) و امام حسن عسکری (ع) هم یاد کرده که البتّه در بعضی از نسخه‌های دیوانش موجود نیست:

با تقی و نقی و عسکری یکرنگ باش     تیغ کین بر خصم مهدی بی‌ریا باید زدن (همان:‌663)

یکی از بحث‌هایی که پیرامون عقاید شاه نعمت‌الله ولی در گرفته است، بحث از مهدویت است؛ ضمن این‌که قصیده‌ای در باب ظهور مهدی (عج) دارد و اشعاری نیز در این ‌باره سروده است:

چون به برج خویش آیند آن زمان این هفت شاه   آشکارا گردد آن مهدی که هادی ما بود (همان: 633)

دل چو سلطان ملک جان گردد             پادشاه همه جهان گردد

اوّل خویش را چو بشناسد                 مهدی آخر الزمان گردد (همان: 637)

قصیده‌ای که بسیار معروف است، از دیرباز مورد توجّه پیروان ادیان مختلف قرار گرفته و در قرن اخیر نیز نظر برخی از خاورشناسان را جلب کرده است، قصیده‌ای است در باب ظهور مهدی (عج) به مطلع:

قدرت کردگار می‌بینم                      حالت روزگار می‌بینم (همان: 657)

شاه نعمت‌الله رساله‌ای نیز دارد به نام رسالۀ مهدیه در باب ظهور حضرت مهدی (عج) و شرایط ظهور او:

از عترت مصطفی است دریاب              سرحلقۀ اولیاست دریاب

و گفته‌اند جد او امیرالمؤمنین حسین و اسم او محمّد بن عبدالله، خلق و خلقش چو خلق رسول (ص). اعدای او مقلّدان اهل علم باشند در آنچه او برخلاف حکم مجتهد بود؛ اما از خوف تیغ و سطوت قهرش و رغبت در مالش و توقّع انعامش با کراهت باطن به ظاهر در تحت حکم او درآیند و عامۀ مسلمین به ظهور بیش‌تر فرج یابند از خواص؛ امّا اهل الله که به علم صحیح و کشف صریح و به تعریف الهی عارف او باشند، از سر صدق و اخلاص درآیند.

خوش باشد اگر امام ما دریابی                           با ما بنشینی و به ما دریابی

و ظهور مهدی (عج) شرطی است از شرایط قیامت و فتح قسطنطنیه عظمی شبی به یک تکبیر او را میسّر گردد. در سالی که طالع آن اسد باشد و در ماهی که آفتاب در اسد بود و در روزی که ماه د ر اسد باشد، صاحب کمالی که طالع او اسد باشد از اولاد اسدالله از بنی‌فاطمه از جانب قبله، خروج فرماید.

عالم به ظهور او منوّر گردد                  وز بوی خوشش جهان معطّر گردد

هرکس که سر از طاعت او پیچد        از پای درآید او و بر سر گردد (شاه نعمت‌الله ولی / 2، 1346: 89 تا 91)

تمام آنچه که دربارۀ تشیّع در آثارش موجود است و آن چه که به خصوص در باب حضرت علی (ع) و حضرت مهدی (عج) نوشته و سروده است، به همراه روش او در تصوّف و رمز اسرار الهیه عدّه‌ای را واداشت تا دربارۀ او دعوی مهدویّت کنند و او هم در عین تحاشی از این دعوی خود را صریحاً مأمور راهنمایی و هدایت خلق معرفی کرد و در یکی از مثنوی‌هایش گفت:

من نیم مهدی، ولی هادی منم          رهنمای خلق در وادی منم (شاه نعمت‌الله، 1369: 716)

نتیجه‌گیری:

حیات طریقت صوفیه نعمت‌اللّهیه بخش مهمی از دورۀ تحوّل مذهبی ـ اجتماعی در تاریخ ایران از پایان دورۀ مغول تا آغاز دورۀ صفویه است. بنیانگذار این طریقت، شاه نعمت‌الله ولی منسوب به ائمه و پیامبر (ص) است و از نظر مذهبی بر مذهب تسنّن بود. علی‌رغم این واقعیّت، براساس آثار شاه نعمت‌الله ولی و باتوجّه به شیوۀ طریقت شاه نعمت‌الله و کثرت استفاده از نام و القاب ائمۀ اطهار (ع) می‌توان این طریقت را در شمار طرائق شیعی محسوب نمود. با بررسی آثار و به‌ویژه دیوان اشعارش این نکته آشکار می‌شود که او به پیامبر (ص) و ائمه (ع) در آثار و اشعارش بیش‌تر توجّه دارد تا به خلفای نخستین که سنّی مذهبان برای آنان احترام ویژه‌ای قائل هستند. در اشعار شاه نعمت‌الله تنها در چند مورد اشاره به ابوبکر دارد و حتی از سایر خلفای نخستین نیز اسمی نبرده است؛ اما به عکس، در جای‌جای اشعارش به پیامبر (ص)، فاطمه زهرا (س) و تقریباً تمامی ائمۀ اطهار (ع) اشاره شده است؛ هرچند در آن‌ها اشاره به پیامبر (ص)، شجره‌نامۀ شاه نعمت‌الله و نیز حضرت علی (ع) بیش‌تر است. در رسائل منسوب به شاه نعمت‌الله نیز احادیث و روایات ائمه (ع) به کرّات آمده است و به‌ ویژه رسالۀ مهدیّه که پیرامون امام عصر (عج) است و در این زمینه او از ادعای مهدویّت که پیروانش برای او قائل بودند، تحاشی می‌جوید. باتوجّه به فراوانی نشانه‌های تشیع و پرداختن مبسوط به ائمۀ اطهار (ع) در آثارشاه نعمت‌الله، شاید بهتر این است که طریقت او در شمار فرق شیعی به حساب آورده شود که در این زمینه بسیار تأثیرگذار بوده است. این تشیع علی القاعده متفاوت از تشیع فقهی دورۀ صفویه است و در فضای مذهبی پیش از صفویه ـ به ویژه سده‌های هشتم تا دهم قمری ـ قابل درک است. از طریق پرداختن به ائمۀ اطهار (ع) این طریقت سهمی در گسترش ادب شیعی داشت و بخش مهمی از گسترش ابد شیعی در دورۀ صفویه، متأثر از اشعار شاه نعمت‌الله ولی بود.

پانوشت‌ها:

1)    هانری کربن پیرامون نزدیکی تشیع و تصوّف می‌نویسد: گویی تشیع و تصوّف دو نام از یک حقیقتند. در حقیقت، از آغاز اسلام، صوفیان، شیعی مذهب بوده‌اند (کوربن، 1371: 45). بسیاری از امور فکری و روحی اسماعیلیان نیز به تصوّف سرایت کرده و همان نوع اندیشه‌ها پایۀ قطب و ابدال که در تصوّف دوره‌های اخیر شیوع دارد، گردیده است و همین مثال‌ها اصل مناصب صوفیه متأخّر می‌باشد (الشیبی، 1353: 216).

2)    حمید فرزام که پیرامون طریقت نعمت‌اللهیه و شاه نعمت‌الله تحقیقات عدیده‌ای دارد در این‌باره می‌نویسد: تذکره‌نویسان دروۀ صفوی، عبدالرّزاق کرمانی، صنع‌الله نعمت‌اللهی و ملا محمّد مستوفی یزدی، تشیع شاه نعمت‌الله را امر قطعی و مسلّم شمرده‌اند و در اعصار بعدی نیز لطفعلی بیگ آذربیگدلی، مؤلّف تذکرۀ آتشکده و رضاقلی خان هدایت در ریاض العارفین نیز شکی در تشیع او ندارند (فرزام، 1379: 587). در تحقیقات جدید هم سعید نفیسی معتقد است که شاه نعمت‌الله تصوّف را با معتقدات شیعه توأم کرده و طریقه نعمت‌اللهی، نخستین طریقۀ تصوّف فرقه شیعه شده است (نفیسی، 1343: 199).

منبع:

1. الشیبی، کامل مصطفی. (1387). تشیع و تصوّف. ترجمۀ دکتر علیرضا ذکاوتی قراگوزلو. چاپ پنجم. تهران: امیرکبیر.

2. ـــــــــــــ. (1353). همبستگی میان تشیع و تصوّف/ 1. ترجمۀ علی‌اکبر شهابی. تهران: دانشگاه تهران.

3. باستانی پاریزی، محمد‌ابراهیم. (2535). وادی هفت واد. تهران: انجمن آثار ملّی.

4. بلک، آنتونی. (1386). تاریخ اندیشۀ سیاسی اسلام (از عصر پیامبر تا امروز). ترجمۀ محمدحسین وقار. چاپ سوم. تهران: انتشارات اطّلاعات.

5. بیات، عزیزالله. (1370). کلّیات تاریخ ایران. تهران: میراث ملل، با همکاری مؤسّسۀ فرهنگی حنفاء.

6. پازوکی، شهرام. (1381). «نقدی بر مکاتبات» (کندوکاوی در تشیع شاه نعمت‌الله ولی و مولوی). مجلۀ هفت آسمان. شمارۀ 14. تابستان. صص 143 تا 160.

7. جعفریان، رسول. (1388). تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی. چاپ سوم. تهران: نشر علم.

8. رویمر، هـ. ر. (1387). جانشینان تیمور. ترجمۀ یعقوب آژند. در: تاریخ ایران از مجموعۀ تاریخ کمبریج. چاپ سوم. تهران: جامی.

9. زرین‌کوب، عبدالحسین. (1383). تصوّف ایرانی در منظر تاریخی آن. ترجمۀ دکتر مجدالدین کیوانی. تهران، سخن.

10. شامی، نظام الیدن. (1363). ظفرنامه. به کوشش پناهی سمنانی. تهران، انتشارات بامداد.

11. شاه نعمت‌الله ولی. (1369). کلّیات اشعار. به کوشش جواد نوربخش. چاپ هفتم. تهران: خانقاه نعمت‌اللهی.

12. ــــــــــ. (1351 ـ 1346). رسائل/ 8 به کوشش جواد نوربخش کرمانی. تهران: خانقاه نعمت‌اللهی.

13. شوشتری، نورالله بن شریف الدین. (1377). مجالس المؤمنین (جلد دوم). چاپ چهارم. تهران: اسلامیه.

14. صابری، حسین. (1392). تاریخ فرق اسلامی/ 2 (فرق شیعی و فرقه‌های منسوب به شیعه). چاپ نهم. تهران: سمت.

15. سراپردۀ عشق. (مجموعۀ مقالات دربارۀ شاه نعمت‌الله ولی). (1383). به کوشش محمّدرضا صرفی و محمّدصادق بصیری. کرمان: دانشگاه شهید باهنر و مرکز کرمان‌شناسی.

16. فرزام، حمید. (1379). تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت‌الله ولی. چاپ دوم. تهران: سروش.

17. ــــــــــ (1343). «اختلاف جامی با شاه ولی». نشریۀ دانشکدۀ ادبیات اصفهان. س 1. ش 1. صص 48 تا 57.

18. عبدالرزّاق کرمانی. (1361). تذکره در مناقب حضرت شاه نعمت‌الله. (در: مجموعه در تراجم احوال شاه نعمت‌الله ولی کرمانی، از گنجینه نوشته‌های ایرانی به مدیریت هانری کربن). تصحیح و مقدّمۀ ژان اوبن. چاپ افست. تهران: کتابخانه طهوری.

19. عبدالعزیز بن شیر ملک واعظی. (1361). رساله در سیر شاه نعمت‌الله. (در: مجموعه در تراجم احوال شاه نعمت‌الله ولی کرمانی از گنجینه نوشته‌های ایرانی به مدیریت هانری کربن). تصحیح و مقدمه ژان اوبن. چاپ افست. تهران، کتابخانه طهوری

20. کاردت، لوئیس. (1387). دین و فرهنگ؛ (در: پی. ام‌هولت، ان. ک. س. لمبتون، برنارد لوئیس، تاریخ اسلام کمبریج / 2. ترجمۀ تیمور قادری. تهران، مهتاب ـ آبفام، صص 1716 تا 1675.

21. کوربن، هانری. (1371). تاریخ فلسفه اسلامی. ترجمۀ اسدالله مبشّری. چاپ چهارم. تهران: انتشارات امیرکبیر.

22. ملا محمد‌مفید مستوفی یزدی. (1361). فصلی از جامع مفیدی مقتبس از رساله صنع‌الله نعمت‌اللهی (در: مجموعه در تراجم احوال شاه نعمت‌الله ولی کرمانی از گنجینۀ نوشته‌های ایرانی به مدیریت هانری کربن). تصحیح و مقدمه ژان اوبن. چاپ افست. تهران: کتابخانه طهوری.

23. میرجعفری، حسین. (1357). تاریخ تیموریان و ترکمانان. اصفهان: دانشگاه اصفهان.

24. نصیریان، یدالله. (1390). تاریخ علوم اسلامی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور.

25. نفیسی، سعدی. (1343). سرچشمۀ تصوّف در ایران. تهران: کتابفروشی فروغی.

26. یزدی، شرف‌الدین علی. (1387). ظفرنامه (دو جلد). محقّق: سیّد میرمحمدصادق و مصحّح عبدالحسین نوائی. تهران، کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

منبع: دائره المعارف بزرگ اسلامی

Print
543 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com