سید مرتضی سنادالاسلام؛ شاعر و مفسری گمنام

سید مرتضی سنادالاسلام؛ شاعر و مفسری گمنام

نفیسه رحمانی

معرفی شاعر:

حاج سید مرتضی سناد الاسلام (دزفولی) در سال 1294 هجری قمری در شهر دزفول به دنیا آمد. پدرش حاج سید محمدرضا سید، ملقب به نورالدین و مادرش بی‌بی سلطان‌بیگم از عارفان و شاعران مشهور شهر دزفول بوده است. نسب سید مرتضی با 28 واسطه به امام موسی کاظم (ع) می‌رسد. سید مرتضی پس از گذراندن مقدمات دانش مانند: فقه، اصول، تفسیر و ریاضیات، به دلیل علاقۀ فراوان به یادگیری معارف اسلامی و قرآنی راهی نجف اشرف شد و از استادانی چون: آقا سید کاظم یزدی و آخوند ملا محمدکاظم خراسانی بهره‌ها برد. مشهور است که لقب «سناد الاسلام» را همین جناب آخوند خراسانی به ایشان داده است. سید مرتضی به زبان انگلیسی و بعضی از فنون زمان خود مثل علم تلگراف آگاهی کامل داشت. برای امرار معاش راه اجداد خویش را در پی گرفت و از راه کشاورزی گذران زندگی می‌کرد. سید مرتضی سناد الاسلام سال‌ها با عارف شوریده‌حال، ملا محمدتقی سرمدی‌زاده (دزفولی)، معروف به بابا تقی، مأنوس بوده و بسیاری از اشعار خود را به ایشان تقدیم کرده است. وی در شعر لقب «راجی» تخلص می‌کرد و به همین عنوان «راجی دزفولی» معروف گشت.

راجی‌ام بر درگه پاک مجید                 عفو سازد از خطاهایی که دید

او در اواخر عمر از دزفول به اهواز مهاجرت کرد و عاقبت در سال 1350 هجری قمری مطابق با 1310 هجری شمسی در شهر اهواز دار فانی را وداع گفت. پیکر ایشان به شوش منتقل و در کنار مقبرۀ دانیال نبی (ع) به خاک سپرده شد.

معرفی آثار:

1. تفسیر سورۀ یوسف (ع)

این مجموعه در حدود 2938 بیت است و در قالب مثنوی سروده شده است. وزن شعر «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» است که هم وزن با مثنوی معنوی است. شاعر سبب تفسیر سورۀ یوسف را اصرار یکی از دوستان خود به نام «عبدالنبی» بیان می‌دارد:

خواست یک محبوب ز اخوان الصفا               کاو بود از دوستان با صفا

نام نیکش در جهان عبدالنبی                        کرد استدعا از این عاصی شبی

تا دهم تفسیر یوسف را به نظم                   داشت در این مطلب او اصرار و حزم[1]

این تفسیر منظوم، این‌گونه آغاز می‌شود:

ابتدای هر کلام از هر بشر                          نیست غیر از حمد حق چیز دگر

گرچه بر حمدش زبان‌ها الکن است             لیک قدر قوۀ خود ممکن است

شاعر در ابتدای تفسیر می‌گوید:

نطق و توفیقی ز حق خواهم مدام                تا کنم تفسیر یوسف را تمام

و آغاز تفسیر به این صورت است:

از «الف» وز «لام را» گوید سخن[2]               بی‌زبان یعنی خدای ذوالمنن

از الف اول بود یعنی که اوست                  اول هر اوّلیت ذات اوست

در این مجموعه شاعر گاه به شیوۀ شاعران عصر خود در اواخر تفسیر بعضی از آیات به فراخور حال با گریز به واقعۀ کربلا سوگ‌سروده‌ای اضافه کرده است. در حوزۀ مرثیه‌سرایی نیز از شاعرانی چون ملا محمدرشید ضیایی دزفولی تأثیر پذیرفته و گاه مضامین شعری او را در اشعار خود آورده است.

2. کتاب مرآت الفلاح فی شرح دعا الصباح:

این اثر در حدود 1477 بیت است و همانند تفسیر سورۀ یوسف (ع) در قالب مثنوی و به همان وزن سروده شده است. در این مجموعه شاعر ضمن شرح کامل دعای صباح که کلام حضرت امیر (ع) است، با بیانی شیوا باب حکمت و حقایق معرفت را گشوده و به طرح موضوعاتی چون ادبیات تعلیمی و عرفانی می‌پردازد. شاعر سبب سرودن این تفسیر را توفیق زیارت حضرت رضا (ع) عنوان کرده است:

شوق شاه توس زد دستی به دل                 روز و شب می‌بود شوقم متصل

بخت بیدارم گهرآلود گشت                     رهسپار کعبۀ مقصود گشت

جلوۀ حسن شهم امداد کرد                      سوی عرش روضه‌اش ارشاد کرد

پس نمودم نذر در طی طریق                    گر شود توفیق ایصالم[3] رفیق

فارسی شرحی نمایم معنوی                      بر دعای صبح وزن مثنوی

3. دیوان اشعار:

این دیوان مشتمل بر قطعات، قصاید، مثنوی، غزل، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، مخمس، مستزاد و رباعیات در باب موضوعاتی چون: توحید، عرفان، ادبیات تعلیمی، مدح و منقبت ائمۀ اطهار (ع) و مرثیه‌سرایی در رثای شهدای کربلا است.

اهمیت و ارزش تفسیر سورۀ یوسف راجی دزفولی:

1. از جهت تعداد ابیات، طولانی‌ترین تفسیر است و به تک تک آیات پرداخته و مفاهیم آن را از جنبه‌های گوناگون بررسی کرده است. حتی تفسیر صفی علیشاه که به عنوان جامع‌ترین ترجمه و تفسیر منظوم قرآن کریم شناخته شده، در باب سورۀ یوسف 1450 بیت دارد. این در حالی است که تفسیر راجی دزفولی در حدود 3000 بیت است.

2. راجی دزفولی سعی کرده است در ترجمه و تفسیر آیات تا حد امکان از کلمات فارسی استفاده کند. قیاس ترجمۀ این اثر با دیگر ترجمه‌های قرآن کریم، این موضوع را به خوبی آشکار می‌سازد.

3. شاعر در ترجمه و تفسیر برخی آیات، به آسمان عشق پرواز کرده و اشتیاق و سوز درونی خود را با زیباترین تعابیر بیان می‌کند. به عبارت دیگر حرف دل شاعر است؛ اما فراتر از جهان هستی و زندگی محسوس ما.

4. شاعر در اثنای تفسیر خود، گاه مانند یک معلم اخلاق مضامینی اندرزگونه می‌گوید. مثلاً در بیان دوری از ظلم و ستم گوید:

هرکه بنشاند درخت ظلم و کین                      میوه‌اش را خود خورد آخر یقین

5. راجی دزفولی در کنار تفسیر آیات، سعی در تأویل آن‌ها نیز داشته است. مثلاً در تأویل یوسف و زلیخا می‌گوید:

چونکه از تفسیر گشتی هوشیار                      حال بر تأویل یک دم گوش دار

عقل باشد یوسف حسن و وقار                     از زلیخای طبیعت در فرار

عقل آن باشد که از شهوت گریخت                بلکه شهوت را ز خود یکباره ریخت

گر که شهوت با غضب شد پایدار                 غرق گردد در بلای انتظار

از بهایم قدر او کمتر شود                           بگذرد از خیر سوی شر شود

6. از اسلوب کلام و بیان مضامین چنین بر می‌آید که شاعر با تفسیرهای گوناگون پیش از خود آشنایی کامل داشته است. مثلاً چندین بار به تفسیر احمد غزالی به نام «بحر المحبه فی اسرار الموده» اشاره کرده است و یا در بسیاری از ابیات شیوۀ میبدی در کشف الاسرار را در پی گرفته است. مثلاً شبیه به کار میبدی به روایات گوناگون از یک آیه می‌پردازد.

نمونه‌ای از تفسیر منظوم راجی دزفولی:

در این‌جا تفسیر آیۀ 88 سورۀ یوسف (ع) را در نظر گرفته و به آن می‌پردازیم.

آیه:

«فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیهِ قَالُوا یا أَیهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکیلَ وَتَصَدَّقْ عَلَینَا إِنَّ اللَّهَ یجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»

معنی آیه، ترجمۀ شیخ حسین انصاریان:

«پس هنگامی که بر یوسف وارد شدند، گفتند: عزیزا! از سختی [قحطی و خشکسالی] به ما و خانوادۀ ما گزند و آسیب رسیده و [برای دریافت آذوقه] مال ناچیزی آورده‌ایم، پس پیمانۀ ما را کامل بده و بر ما صدقه بخش؛ زیرا خدا صدقه‌دهندگان را پاداش می‌دهد.»

ابیات:

1. پس در آن وقتی که از ره آمدند                         بر عزیز مصر جان وارد شدند

2. پس بگفتند ای عزیز مصر جان                     گشته بر ما تنگ چون زندان جهان

3. قحط چندان گشته بر ما جلوه‌گر                     جای نان مردم خورند خون جگر

4. آمدیم الحال[4] بر خوان[5] کریم                            گشته بر ما شدت قحطی عظیم

5. خاصّه اندر خانۀ ما اهل ما                                 مبتلا هستیم در قحط و غلا[6]

6. با متاعی غیر قابل آمدیم                                 چند درهم بود قلب و ناسلیم[7]

7. یا که بودی پشم و روغن بالتمام[8]                       تا عوض گیرند جای آن طعام

8. پر کن از گندم تو کیل[9] بارها                             از تو شد اصلاح یکسر کارها

9. هم تصدق کن تو بر ما این طعام                   بی‌سخن هستی بزرگ و بس کرام

10. هم تصدق را خدا بدهَد جزا                              بر مزید نعمت او باشد سزا

11. پس به او دادند مکتوب پدر                             که شفاعت کرده از مهر پسر

12. برگرفت آن نامه بر چشمان کشید                      زان که از منزلگه جانان رسید

13. بعد از آن مدت که بودی خون جگر                       چشم او افتاد بر خط پدر

14. شد به زیر از تخت بهر احترام                           ز ابتدایش بوسه زد تا اختتام

15. چون نظر افکند بر مکتوب او                          گریه کرد از دوری محبوب او

16. گریه‌ها بنمود یوسف زار زار                             منقلب شد حالتش بی‌اختیار

17. پس به مجلس با برادرها نشست                   از تلطف در به روی غیر[10] بست

18. گفت بودم تا کنون اندر بیان                             واسطه اندر کلامم ترجمان[11]

19. ترجمان بودی طرف اندر خطاب                      زان که بُد در ابر پنهان آفتاب

20. مجلس احباب[12] را با ترجمان                     نیست ربطی گو برون شو از میان

21. تا کنون بُد سرّ ما در استتار                                 حالیا اغیار بر ما گشت یار

22. یار خود داند زبان یار را                                 نیست دیگر حاجتی اغیار را

23. پرده چون برخاست نبود واسطه                      زانکه با قلب است دیگر رابطه

24. با برادرها نشست از راه مهر                      از حسدشان شست یکسر زنگ چهر (حکمت‌فر، ص 132 و 133)

آیات بسیار ساده و روان ترجمه شده‌اند. از بیت اول تا هفدهم به شرح داستان خواستۀ برادران از یوسف (ع) می‌پردازد و معنی آیه را تمام و کمال بازگو می‌کند. از بیت هجدهم تأویلی گذرا، بیان می‌کند. ردپای میبدی مشهود می‌شود و جذبه‌هایی از عرفان را چاشنی کار خود می‌کند. حضرت یوسف (ع) هنگام صحبت با برادران در را می‌بندد و راجی دزفولی این گونه تأویل می‌کند که وقتی مجلس یاران برپا می‌شود، بیگانگان را چه جای مصاحبت و هم‌نشینی، یار برای فهمیدن سخن محبوبش مترجم نمی‌خواهد.

منابع:

1. حکمت‌فر، محمدحسین (1380 ش)، دو رسالۀ منظوم: تفسیر سورۀ یوسف و مرآت الفلاح فی شرح دعا الصباح، دارالمؤمنین.

2. یلمه‌ها، احمدرضا (1391 ش)، تفسیر منظوم سورۀ یوسف راجی دزفولی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان.

پانوشت‌ها:


[1] استوار و محکم کردن کاری.

[2] اشاره به آیۀ اول سورۀ یوسف (ع)، الر.

[3] متصل کردن، رسانیدن.

[4] حالا، اکنون.

[5] سفره.

[6] قحطی، گرسنگی.

[7] مقداری پول بی‌ارزش و معیوب.

[8] همگی، جملگی.

[9] پیمانه.

[10] دیگری، بیگانه.

[11] مترجم.

[12] دوستان، یاران.

Print
471 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com