مناقب علوی در قصاید بابا فغانی شیرازی

مناقب علوی در قصاید بابا فغانی شیرازی

یحیی نور‌الدینی اقدم[1]

چکیده:

یکی از مشخصات بارز شعر کهن فارسی توجّه آن به ارزش‌های اخلاقی و انسانی است که چونان گهرهایی تابناک، جان و دل جویندگان حقیقت را از زلال تابناک معارف اسلامی ـ انسانی سیراب می‌سازند و بر صفا و خلوص روح انسان بیش از پیش می‌افزایند.

یکی از جنبۀ مهم این ادبیات، مدایح و مناقبی است که در مدح معصومین (ع) و اولیای پاک دین اسلام از سوی شاعران سروده شده است؛ در میان مناقب و مدایح، آنچه که دربارۀ امام علی (ع) سروده شده، از تشخص و تعیّن ویژه‌ای برخوردار است که علاوه بر نمایش اعتقادات قلبی و روحی سخنوران، به تصویر کشندۀ سیره و روش آسمانی آن امام والامقام نیز می‌باشد.

بابا فغانی شیرازی نیز از جمله شعرای تأثیرگذار و قابل اعتنای قرون نهم و دهم هجری است که در خلال قصایدش، مناقب و مدایح ائمه (ع) به ویژه امام علی (ع) جایگاه بارزی دارد و بر اعتقادات صادقانه و صمیمانۀ او نسبت به اولیای دین اسلام و مذهب تشیّع گواهی می‌دهد.

با وجود این، متأسفانه، پژوهشگران کم‌تر به این جنبه از اشعار این شاعر سخن‌سنج توجّه کرده‌اند و مضامین و موضوعات شعر او را دربارۀ امام‌علی (ع) مورد بررسی قرار نداده‌اند؛ پژوهش حاضر کوششی است در جهت بازشناسی سیما و سیرۀ امام علی (ع) در قصاید این شاعر شوریده و شیدای فارسی زبان، و مؤیّد استمرار و حضور اندیشه‌های ولایی در محدودۀ زمانی حیات این شاعر بزرگ ادب فارسی می‌باشد.

واژه‌های کلیدی: بابا فغانی شیرازی، قصاید، امام علی (ع)، مدایح و مناقب.

مقدمه:

ادبیات دین و مدح معصومین (ع):

یکی از مهم‌ترین مسائل در پژوهش‌های ادبی، در گسترۀ تاریخ زبان فارسی، بررسی و کنکاش در «ادبیات دین» است؛ بسیاری بر این گمان هستند که ادبیات دین در زبان فارسی طول و تفصیلی ندارد، در حالی که از نخستین ادوار ادب فارسی ـ حدود قرن چهارم هجری به بعد ـ ادبیات دین در زبان فارسی پدیده‌ای آشنا بوده است و ادیبان فارسی زبان، آگاهانه، بدان پرداخته‌اند؛ از مهم‌ترین نشانه‌های این امر، اهتمام ادیبان و سخنوران پارسی زبان به امتزاج شعر فارسی با مضامین و موضوعات دینی و ذهبی است که این رویه، هم‌پای شعر دیوانی، رشد یافته و بهرۀ منظوم ادبیات دین را شکل داده است. (مایل هروی، 1378: 7)

شعر دینی به طور عام و مدایح مذهبی به طور خاص، تأثیری شگرف و قابل اعتنا در روح و جان مخاطبان حقیقی شعر گذارده و وسیله‌ای بوده است برای ترویج اعتقادات و مفاهیم والای انسانی

ایمانی، به طوری که اثری را که اشعار تعلیمی، دینی، اخلاقی و اجتماعی در اذهان مستعد دارند، نمی‌توان انکار کرد؛ همین نکته است که سرّ پیدایش این‌گونه اشعار را توجیه کرده و توسعۀ آن‌ها را ناگزیر می‌ساخته است. (زرین‌کوب،‌ 1363: 113) شعر دینی ـ حتّی در صرت غنایی آن که ادعیّه و مناجات است ـ رنگ تعلیم دارد، به سخن دیگر، آنچه که در این‌گونه اشعار محرک شاعر است البته اعجاب و تحسین مخاطب نیست؛ بلکه فکر دینی است و مسئلۀ پناه آوردن انسان به دنیای باطن. (همان، 1363: 113).

برانگیختگی و شوری که در اشعار مذهبی نمود می‌یابد از ادوار کهن تا کنون، محرک بسیاری از تحولات اجتماعی و اخلاقی بوده است و زمینۀ مناسبی را برای گسترش مفاهیم اخلاقی و مذهبی در جامعه پدید می‌آورده است؛ به هیمن دلیل نیز بسیاری از منتقدان که اخلاق را ملاک ارزیابی‌های ادبی می‌دانند، شعر ‌مذهبی و دینی را جلوۀ روشن و ارزشمند پیشۀ شاعری می‌دانند.[2]

اسلام نیز دیدگاه‌های اخلاقی و متعهّد را ملاک سنجش هنر می‌داند و از دیدگاه این دین ارجمند، حساب شاعران مؤمن متعهّد از آنان که غاویان و جاهلان، پیروشان هستند جداست؛ زیرا که شعر شاعران چه بسیار می‌تواند همانند شمشیر مجاهدان راه حق، یاریگر دین و فضیلت باشد (رزمجو، 1382، ج 1: 94) روایات متعدّد و قراین بی‌شمار تاریخی نیز مبیّن این موضوع است که پیامبر اسلام (ص) و ائمۀ هدی (ع) مروج شعر اخلاقی و متعهّد بوده‌اند و از تشویق و تکریم چنین شاعرانی که هنر خود را در خدمت آموزه‌های دینی یا دفاع از حقیقت مذهب قرار داده بودند، رویگردان نبوده‌اند.[3]

چنین برخوردی از همان اوان پیدایش شعر فارسی، زمینه را برای ظهور و بروز شعر دینی و مذهبی هموار ساخت و حضور پررنگ نمونه‌های نغز و ارزشمندی از این دسته اشعار را می‌توان در سراسر ادوار شعر فارسی پی گرفت؛ کمیّت و کیفیّت این دسته از اشعار به حدّی است که نادیده گرفتن آن‌ها باعث نقصان غیرقابل جبران در تاریخ ادب پارسی می‌گردد و شاید بتوان شاکلۀ اصلی و اساسی ادب پارسی را بر بنیان‌های ادبی، اخلاقی و عرفانی چنین ادبیاتی استوار دانست؛ چهره‌های شاخصی هم‌چون کسایی مروزی، فردوسی، ناصرخسرو، سنایی، سعدی، مولانا، نظامی، خاقانی، حافظ، جامی، عطّار نیشابوری و ... بخش اعظم یا قابل اعتنای اشعار خود را در خدمت دین و آموزه‌های اخلاقی و عرفانی آن قرار داده‌اند و به مدد این وسیلۀ مؤثر، گوهرهای ناب و ارجمندی از انسانیت، شرافت و آزاداندیشی را به گنجینۀ ادب پارسی افزوده‌اند.

یکی از مهم‌ترین موضوعات در سراسر تاریخ ادب فارسی، مدایحی است که شاعران فارسی زبان دربارۀ پیامبر (ص) و ائمۀ هدی (ع) سروده‌اند و فضایل و شرافت این شجرۀ گرانقدر را با زبان هنر و به کمک دقایق و فنون ادب بر شمرده‌اند و ایمان و ارادت خود را نسبت به ایشان ابراز داشته‌اند؛ در واقع نیز انسانیّت، مرهون مبارزات بزرگ‌مردان مجاهد و فضیلت‌جویی است که در فراز و نشیب معبر پر ماجرای تاریخ، چونان صخره‌های سترگ و استوار، در برابر سیل بنیان‌کن مصائب و تلخکامی‌ها، استقامت کرده و انواع درد و رنج و محنت و آوارگی و مرگ و شهادت را به جان خریده‌اند و مسیر زندگانی نوع بشر را با چشم اندازهای فرح‌بخش آثار خیر خویش نشاط‌آور و مطلوب ساخته‌اند. (رزمجو، 1396 ق.: 423 و 433) مثَل اعلای چنین انسان‌هایی در نسختین مرحله، پیامبر گرامی اسلام (ص) و سپس امامان معصوم (ع) هستند که چراغی فروزان برای همیشۀ بشری به شمار می‌آیند به همین دلیل هم در پهنۀ شعر فارسی، کم‌تر شاعری را می‌توان یافت که قصیده یا ترکیب و ترجیعی را در ستایش پیامبر اسلام و ائمۀ معصومین نسروده باشد و چنین به نظر می‌آید که شاعران این کار را زکات طبع و قریحۀ خود به شمار می‌آورند و از گزاردن آن به عنوان یک وظیفۀ محتوم دینی، غفلت نداشته‌اند. (صفا، 1378، ج 5/1: 622)

در آثار شعر کهن فارسی، بعدر از حضرت محمد (ص)، از امام علی بن ابیطالب (ع) به عنوان عالی‌ترین نمونۀ تربیتی و اخلاقی اسلام و جامع جمیع صفات پسندیدۀ انسانی، یاد شده و شاعران، با سروده‌های نغز و آموزنده، به بزرگداشت مقام شامخ این امام همام پرداخته‌اند. (رزمجو، 1382، ج 2: 283) زندگانی علی (ع) و روح بلند و بزرگوار این انسان الهی، دستمایه و الگویی ارزشمند برای تمامی انسان‌ها در تمامی زمان‌ها و مکان‌هاست؛ شخصیت امام علی (ع) به گونه‌ای است که در نظر بسیاری از اسلام‌پژوهان، ابعاد زندگی ایشان، به گسترۀ وجودی انسان است. (احمدی، 1379: 17) اقتدار، بزرگ‌منشی، وفاداری و از همه مهمتر مظلومیت ایشان، از وجود امام (ع) کاریزمایی قدرتمند و فرازمانی فرامکانی پدید آورد که او را به حق، پیشوایی قابل اعتنا و در خور ستایش می‌ساخت.[4]

کافیست تا با اندکی تورّق در دواوین شعری ادب پارسی، با حجم گسترده و شگفت‌آور مدایح مربوط به امام علی (ع) روبرو گردیم که ضمن در برگرفتن جنبه‌های مختلف امام (ع) از گستردگی نفوذ ایشان بر دل و جان شاعران هم اهل سنّت و هم شیعی خبر می‌دهد.

بیان مسئله:

شیعیان و مدح امام علی (ع):

اگرچه پیش از قرن هشتم هجری، نمونه‌های موفقی از شعر شیعی را در میان سروده‌های سخنوران پارسی‌گو مشاهده می‌کنیم؛ امّا یقیناً قدرت‌گیری و نُضج شعر شیعی و التفات کافۀ شیعیان به مدح و منقبت ائمه (ع) از اواخر قرن هشتم به بعد، اتّفاق افتاده است؛ سلاطین و شاهزادگان تیموری و حتی قبل از آن، ایلخانان مغول هرچند که اکثراً حنفی مذهب بودند؛ امّا در عقیدۀ خود و ترویج آن تعصب زیادی به خرج نمی‌دادند و کسانی چون غازان خان و اولجایتو احترام خاصی به ائمه و بزرگان و سادات شیعه معمول می‌داشتند (طغیانی اسفرجانی، 1373: 267)، این موقعیت‌های طلایی و استثنایی سبب می‌گردید که شیعیان از حالت تدافعی گذشته و از حصار همیشگی «تقیه»[5] خارج گردند و به طرح افکار و عقاید و نظریّات خاص خود بپردازند و اندک اندک در ابعاد سیاسی و نظامی قدرت بگیرند و مراحل ضعف گذشته را به سوی نیرومندی و قدرت سپری نمایند.

شیعیان که در ادوار گذشته، زخم خوردۀ تمام سلاطنی و حاکمان بودند، از فرصت پیش آمده، استفادۀ منطقی و شایسته‌ای به عمل آوردند و از حُسن اعتقاد ـ ادّعایی یا واقعی ـ تیمور و جانشینانش به ذریه و آل رسول (ع) و خصوصاً از احترام فراوان شاهرخ تیموری نسبت به ائمۀ اثنی عشری و سادات بهرۀ کافی برده، با تبلیغ و ترویج مذهب خود، به تشبیت موقعیت شیعیان در جامعۀ ایرانی ـ اسلامی آن روزگار پرداختند. (همان: 268)

در قرن دهم هجری، ذکر مناقب آل رسول (ص) و ائمۀ اطهار (ع) در سروده‌های شاعران امری رایج بود، نه تنها در قصاید غرّای شاعران شیعی این عهد هم‌چون «ابن حسام خوسفی»، «مولانا کاتبی نیشابوری»، لطف‌الله نیشابوری»، «امیر شاهی»، «امیر حاج حسینی جَنابَدی»، «کمال‌الدین غیاث شیرازی»، «نظام استرآبادی»، «لسانی شیرازی» و «بابا فغانی شیرازی» مدایحی در ذکر مناقب حضرت علی (ع) و اولاد ایشان داریم؛ بلکه حتی سنیان متعصبی مانند جامی نیز از بیان احترام وافر خود نسبت به اهل بیت (ع) امتناعی نداشتند. (صفا، 1378، ج 4: 56) این‌گونه قصاید، عادتاً با غلوّ ذر ذکر اوصاف و مناقب و کرامات پیشوایان تشیع و بیان اعتقاد مبالغه‌آمیز شاعران نسبت به آن بزرگان همراه است (همان: 186)

مهم‌ترین زمینه برای ابراز اعتقادات مذهبی که مجالی وسیع برای بیان اعتراضات مذهبی شاعران شیعی پدید می‌آورد، مدح امام علی (ع) و جولان دادن مرکب سخن در پیرامون حوادث و سوانح ایام آن امام همام بود: ابعاد منحصر بفرد وجودی ایشان، سخنوری و علم بلامعارض او، سبقت و استقامت او در اسلام، همراهی و همدلی تامّ و تمامش با پیامبر (ص)، ماجراهای پس از رحلت پیغمبر (ص) و خانه‌نشینی وی، خلافت امام و پیمان‌شکنی برخی از سحابه، مظلومیت و تنهایی ایشان، خدعه‌های معاویه و سایر دسیسه‌چینان و در نهایت شهادت مظلومانۀ ایشان در هنگام نماز به دست ابن ملجم از مهم‌ترین موضوعاتی است که در شعر آن دوران در خلال مدایح و مناقب شاعران نمود یافته است.

ظهور امام علی (ع) در شعر خصوصاً اشعار شاعران شیعی‌مذهب به صورت نمونۀ برجسته و شاخص «انسان کامل» است؛ پیوندی که میان امام (ع) و شخصیت و فرهنگ ایرانیان برقرار شده به حدّی است که هرچقدر در این باره قلم‌فرسایی گردد، باز هم حقّ مطلب ادا نمی‌شود و نمی‌توان لمحه‌ای از دقایق حیات و شخصیت آن حضرت را به تصویر کشید. به همین دلیل هم در سرتاسر شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار، شاعران با تبجیل و تکریم فراوان به آن حضرت نگریسته‌اند و در بیان مدایح و مناقب خود نسبت به ایشان، همواره فروتن و خاضع بوده‌اند و بر این امر اعتراف کرده‌اند که نمی‌توانند آنچه را تماماً شایان وجود آن حضرت است، بر زبان بیاورند.

پیشینۀ پژوهش‌ها دربارۀ مدایح و مناقب امام علی (ع):

مدایح و مناقب شاعران دربارۀ امام علی (ع) از چنان کمیت و کیفیتی برخوردار است که در چند دهۀ اخیر، کتاب‌ها و مقالات مستقلّی در این باره، تدیون شده است و نشانگر اهمیّت و اهتمام جامعۀ ادبی و پژوهشی ایران نسبت به این موضوع است.

حضور پر رنگ این پژوهش‌ها، جنبه‌های مختلف و متعدّد رویکردهای شاعران را نسبت به امام علی (ع) و تکریم شخصیّت ایشان نمایان می‌سازد و بر شمردن تمامی این پژوهش‌ها، می‌تواند به صورت کتابی مستقل مطرح گردد.

علاوه بر تک‌نگاری‌های محقّقان، کنگره‌های متعدّدی نیز در بازشناسی سیرۀ علوی در مراکز مختلف فرهنگی ـ علمی کشور برگزار شده که نمونه‌های موفّقی از پژوهش‌های علمی و مذهبی را به جامعۀ فرهنگی کشور عرضه داشته است.

در زمینۀ ادبی نیز، پژوهشگران، بررسی‌های ارزشمندی را دربارۀ رویکردهای شعرا و نویسندگان نسبت به ابعاد مختلف حیات امام علی (ع) به عمل آورده‌اند که از لحاظ کمیّت، گسترۀ وسیعی از تاریخ ادبی ایران را در برمی‌گیرد و دقایق و نکات قابل اعتنایی را مطرح می‌سازد؛ پژوهش‌های گوناگونی دربارۀ سیرۀ علوی در شعر سخنورانی همچون: سنایی، فردوسی، عطّار، ناصرخسرو، کسایی مروزی، نظامی، خاقانی، مولانا، حافظ، سعدی، خواجوی کرمانی، عمّان سامانی، صائب تبریزی، جامی و ... صورت گرفته است که نمایانگر گسترۀ نفوذ سیره و سیمای امیرالمؤمنین (ع) در شعر سرآمدان ادب پارسی است.

البته با این تفاصیل، آنچه که کمتر دیده می‌شود، توجّه پژوهشگران به لایه‌های دیگری از شاعران و دقّت در بن مایه‌های شعری شاعران کم‌‌تر شناخته شدۀ ادب پارسی است؛ از نمونه‌های مطرح و شاخص این دسته از شاعران، بابا فغانی شیرازی است که به رغم ارزش و اعتبار فراوان شعر وی، کم‌تر مورد توجّه پژوهشگران و ارباب ادب قرر گرفته است.

پژوهش حاضر نیز با توجه به غنا و تأثیر فراوان شعر بابا فغانی، یکی از موضوعات مهم در شعر وی، یعنی مدح و منقبت امام علی (ع) را دستمایۀ بررسی این جنبه از هنر او و بازشناسی این چهرۀ در خور اعتنای ادب پارسی قرار داده است.

مختصری دربارۀ بابا فغانی شیرازی و شعر او:

بابا فغانی یا بابای شعرا یا فغانی شیرازی، از زمرۀ مهم‌ترین شعرای شیعی در نیمۀ دوم قرن نهم و ربع اول قرن دهم هجری است. (تفضّلی، 1372: 108)[6] او را از بزرگ‌ترین شعرای غزل‌سرا در قرن دهم هجری می‌دانند (نفیسی، 1363، ج 1: 437) که تأثیر بسیاری بر شعر دوران پس از خود بر جای گذارده است؛ بابا فغانی از مردمان شیراز بود که پس از سی سالگی به سوی خراسان و هرات رفت و بعد از مدّتی، راهی آذربایجان و دربار سلطان یعقوب آق قویونلو [883 ـ 896 ق.] گردید. (صفا، 1378، ج 4: 412) پس از وفات سلطان یعقوب که پادشاهی شیعی‌مذهب و شعر‌دوست و ادب‌پرور بود، برای مدّتی در دربارهای جانشیان او هم‌چون بایسنقر بن یعقوب [896 ـ 897 ق.] و رستم بن مقصود بیک [897 ـ 902 ق.] و احمد بن اُغورلو (902 ـ 903 ق.] و الوند بیک بن یوسف [903 ـ 907 ق.] به سر برد، با افزایش آشفتگی‌های ناحیۀ آذربایجان به شیراز بازگشت و پس از چندی اقامت در آن شهر هم‌زمان با ظهور نهضت شاه اسماعیل صفوی به خراسان رفته، مدّتی را در ابیورد گذراند و در نهایت نیز در مشهد اقمات گزید و در همین شهر در حوالی سال‌های 922 یا 925 قمری در شصت و اند سالگی درگذشت (پیشین: 412) و در ناحیۀ مشهد مُراد در نزدیکی مشهد به خاک سپرده شد؛ ولیکن اکنون محل مزار وی مشخّص نیست. (بابا فغانی شیرازی، 1362: 25)

عموم تذکره‌نویسان دربارۀ اخلاق و عادات او بر شوریدگی و شیدایی وی و نیز افراط و در شُرب خَمر تأکید داشته‌اند. چنان‌که آذر بیگدلی در این‌باره می‌نویسد:

«... [بابا فغانی] مدّتی در ولایت خراسان و عراق بوده، گویند به علّت دوام شراب مدام، تلخی‌ها چشیده و به سبب عشق جوانان گل‌اندام خواری‌ها کشیده ...» (آذر بیگدلی، 1337: 298)

سام میرزای صفوی نیز دربارۀ خصوصیات اخلاقی بابا فغانی می‌نویسد:

«... او بسیار حریص شراب و بدمست بود و دائم الاوقات در شرابخانه به سر می‌برد ... و در شهر ابیورد ساکن شده، حاکم آن دیار هر روز یک مَن شراب و یک مَن گوشت مقرر کرده بود که به او می‌دادند، در آخر، کار او به جایی رسید که مردم شراب‌خانه، او را از پی مایحتاج خود به بازار و شهر می‌فرستادند و به او هزل‌های رکیک می‌کردند و او به واسطۀ شومی حرص شراب، تحمّل می‌کرد ...» (سام میرزا صفوی، 1347: 176)

با وجود این، در اواخر عمر در حدود حوالی سال 920 ق. به سبب تأثیر صحبت خواجه ناصرالدّین عبدالعزیز جامی توفیق توبه و انابت یافت و از اهل ایمان و ایقان شد. (بابا فغانی شیرازی، 1362: بیست و دو) پس از این تغییر احوال و اقامت در مشهد مقدّس، مقیم آستان رضوی گردید و قصاید غرّا و مناقب ارجمند در شأن امام علی بن موسی الرّضا و سایر ائمّۀ اطهار خصوصاً امام علی (ع) پرداخت. (همان: 22 و 23)

شعر بابا فغانی در میان شعرای هم‌دوره‌اش و نیز، ادوار بعدی شعر فارسی از تشخص ویژه‌ای برخوردار است؛ او انواع و اقسام شعر را از قصیده و ترکیب و ترجیع و غزل خوب می‌ساخته است (صفا، 1378، ج 4: 413) و به سبب آهنگ، یکدستی و عذوبت اشعارش، پیشینیان او را به عنوان «حافظ کوچک» ملقّب ساخته بودند (پیشین: 411) و عارف شیرازی او را در طرز غزل‌سرایی، ثانی خواجه حافظ می‌دانسته است. (بابا فغانی شیرازی، 1362: 27).

از لحاظ سبک، شعر او، حدّ واسط سبک حافظ و صائب و کلیم است (شمیسا، 1379: 269) و او را از سرآمدان «مکتب وقوع» یا «وقوع‌گویی»[7] می‌دانند (همان: 28) بابا فغانی را پیشرو شاعران قرن دهم در سبک سخنوری ایشان به حساب می‌آورند؛ شیوه‌ای که چون کار آن در واقعه‌پردازی و باریک‌اندیشی به مبالغه کشید، طریق تازه‌ای را در شعر فارسی پدید آورد که متأخّران، آن را «سبک هندی» نامیده‌اند و بابا فغانی را مسلّماً باید از بنیانگذاران آن سبک دانست. (صفا، 1378، ج 4: 414)

پس از بابا فغانی شعرایی هم‌چون «وحشی بافقی»، «نظیری نیشابوری»، «ولی‌دشت بیاضی»، «ضمیری اصفهانی»، «حکیم شفایی»، «عرفی شیرازی»، «محتشم کاشانی» و «حکیم رکنا مسیح کاشی» راه و شیوۀ او را دنبال کردند و طرز سخن‌سرایی وی را ادامه دادند. (بابا فغانی شیرازی، 1362: 29)

مناقب علوی در قصاید بابا فغانی شیرازی:

در دیوان بابا فغانی شیرای، مجموعاً 24 قصیده در 846 بیت وجود دارد که از این میان، 20 قصیده در مدح و منقبت معصومین (ع) خاصه امام علی بن موسی الرضا‌ (11 قصیده) و امام علی بن ابیطالب (ع) (7 قصیده) است.[8]

در همۀ این قصاید، زبان ساده و بیان روان شاعر قابل توجه خواننده است و چنین سادگی و روانی، در عهدی که همّت قصیده‌سرایان بر تتبع قصاید دشوار قُدما یا نظم قصاید مصنوع، مقصور بوده، قابل اعتنا و در خور بررسی ست. (صفا، 1378، ج 4: 413)

موضوعات مورد اشارۀ بابا فغانی در خلال قصاید خود در تبجیل و تکریم شخصیّت امام علی (ع) به ترتیب بسامد به شرح ذیل است:

1.ولایت و خلافت امام علی (ع) و تعریض به منکران این موضوع:

بابا فغانی در حدود 30 بیت از اشعار خود به این موضوع می‌پردازد؛ او در هیئت محبّ راستین امام علی (ع)، جانشینی پیامبر (ص) را حق مسلم ایشان می‌داند و تنها ایشان را شایستۀ این مقام می‌داند:

به تخت اصطفا شاهی چو شاه اولیا باید                               که سلطان رسالت را بود در ملک دین نایب (بیت 103)

تو را تخت خلافت جا و جنّ و انس در خدمت                       تو بر دُلدُل سوار و خلق شرق و غرب در موکب (بیت 126)

نام تو بعد نام خدا و رسول اوست                                      حرفی که بر کتابۀ این هفت منظر است (بیت 355)

بابا فغانی، جانشینی امام علی (ع) را امری می‌داند که پیامبر نیز بر آن تأکید داشته است:

خواند از وفا حبیب خدایش حبیب خویش               اخلاص تا کجاست که مطلوب، طالب است (بیت 176)

نور ابن عمّ تو نبود جدا از نور تو                      در میان یکدلان رسم دویی باشد محال (بیت 650)

دارد خدا میان تو و ابن عمّ تو                         سرّی که در میان کلیم و برادر است (بیت 350)

او تا بدان‌جا پیش می‌رود که نبوّت پیامبر را بدون ولایت امام علی (ع) کامل نمی‌داند:

بی‌نور ولایت نبُود شمع نبوّت                        هم قول رسول است در این نکته مؤیّد (بیت 462)

و البته اطاعت از امام علی (ع) و قبول ولایت ایشان را بر تمام مسلمانان واجب و لازم می‌شمارد:

امرش بر امّتان نبی دین و لازم است       مهرش به بندگان خدا، فرض و واجب است (بیت 182)

بر خود مساز مذهب هفتاد و دو، دراز                  یک رنگ آل باش که اصل مذاهب است (بیت 205)

در قصیده‌ای نیز از همان ابتدا انگار به محاجّه پرداخته باشد، با زبان شعر و تیغ قلم به اثبات امامت و ولایت نخستین امام شیعیان می‌پردازد و در این راه، به بسیاری از کرامات و معجزات و سوانح ایّام آن حضرت، استشهاد می‌کند:

قسم به خالق بی‌چون و صدر بدر‌انام                که بعد سیّد کونَین حیدر است امام

امام اوست به حکم خدا و قول رسول                 که مستحقّ امامت بُوَد به نَص کلام

امام اوست که چون پای در رکاب آور             روان بطی لسان هفت سبع کرد تمام

امام اوست که قایم بُوَد به حجّت خویش            چراغ عاریت از دیگری نگیرد وام

امام اوست که بخشید سر به روز مصاف            بدان امید که بیگانه را برآید کام

امام اوست که قرص خور از اشارت او              به جای فرض پسین بازگشت از ره شام

امام اوست که انگشتری به سائل داد                   نهاد مُهر رضا بر لب و نخورد طعام

امام اوست که دانَد رمز و منطق طیر                  نه آنکه رهزن مردم شود به دانه و دام

امام اوست که دست بریده کرد درست                نه آنکه دوخت به صد حیله وصله بر اندام

امام اوست که خلق جهان غلام وی‌اند                نه آنکه از هوس افتد به زیر بار غلام (ابیات 702 تا 711)

اشعار بابا فغانی دربارۀ خلافت و جانشینی امام علی (ع) از تعریض‌های تند و تیز به منکران این موضع خالی نیست و او در این راه تا بدانجا پیش می‌رود که منکران امامت و ولایت امام علی (ع) را به انواع اشارات متنبّه می‌سازد:

نقد عمری که نه در طاعت او صرف شود           گر بُود زندگی خضر، سراسر تلف است

هرکه گردن کشد از بندگی آل علی                  فی المثل گر پسر نوح بُوَد، ناخلف است (ابیات 154 و 155)

فرق است از آن‌که زادۀ دین آمد از ازل            با آن نو اعتقاد که ده روزه طالب است (بیت 172)

آن خَس که خار خارِ دل اهل بیت خواست        رگ در تنش به قصد چو نیش عَقارب است

آن بدگمان که با اسدالله کینه باخت                 گو دیده باز کن که به خواب اَرانب است

دیگر مکن مناظره با غاصب فدک               او را همین بس است که گویند: غاصب است (ابیات 187 تا 189)

شایستۀ مصیبت و رنج است ناصبی              کو دشمن امام ز حبّ مناصب است (بیت 191)

گر پیش از او عدم به نیابت رسد چه شد         این‌ها علامت فلک سفله‌پرور است (بیت 336)

کم‌تر ز ذرّه‌ای نتوان شد در اعتقاد              در هرکه نیست مهر تو از ذرّه کم‌تر است (بیت 353)

تا چند بُوَد پرتو خورشید ولایت                  در پرده نهان از حسد دیدۀ حاسد (بیت 470)

بابا فغانی، در قصیده‌ای نیز تیغ قلم را بی‌پروا بر می‌کشد و با شدّت و حدّت فراوان، ماجراهای صدر اسلام را دستمایه قرار داده و نسبت به خلفای پیش از امام علی (ع) تندی می‌کند؛ نکتۀ در خودر تأمّل در این ابیات آن است که اگرچه نگارندۀ این مقاله شخصاً به چنین بی‌پروایی‌هایی معتقد نیست؛ امّا بنابر آن که گوشه‌هایی از تعصّبات دوسویۀ مذهبی خصوصاً در انتهای دوران تیموری و ابتدای عصر صفوی مشخّص گردد، به ذکر ابیات ذیل اقدام می‌کند:

تویی که اهل حَسَد را امام می‌دانی                  گشای چشم بصیرت اگر نیی سرسام

کدام از آن دوسه در حلّ مشکلات                  یکی به علم و فضل و هنر داد خصم را الزام

کدام از آن دوسه بیگانه در طریق صواب             نهاده‌اند به انصاف آشنایی گام

کدام از آن دو سه، یک‌ روز در مصاف و نبرد      به قصد دشمن دین برفروخت برق حسام

من آن امام نخواهم که بهر باغ فدک                    کند ز ظلم به فرزند مصطفی ابرام

من آن امیر نخواهم که آتش افروزد                     بر آستانۀ کهف انام و صدر کرام

...قبول عایشه بگذار و بیعت اجماع                       چه اعتبار به قول زن و تعصب عام؟

خسی اگر بگزینند ناکسان از جهل                          مطیع او نتوان شد به اعتقاد عوام (ابیات 712 تا 721)

به مهر شاه که اوقات از آن شریف‌تر است                که ذکر خارجی و ناصبی کنیم مدام (بیت 726)

2. سخنوری، قدرت بیان و علم لدُنی امام علی (ع):

از جملۀ مهم‌ترین موضوعات دربارۀ حیات و کرامات امام علی (ع)، موضوع سخنوری و دانش آن حضرت است؛ بسیاری از شعرای متقدّم بر این جنبه از شخصیّت امام (ع) تأکید بسیار داشته‌اند، بابا فغانی نیز در ضمن 18 بیت بر این ویژگی امام تکیه می‌کند و در ضمن منقبت‌گویی، به برجسته‌سازی آن می‌پردازد:

کشد گوی فصاحت در خم چوگان اندیشه بُراق برق رفتار خیالش چون شود لاعب (بیت 106)

دو بخش از بحر فضل آمد زبان خامه‌اش گویا     علوم اولین و آخرین را هریکی سایب (بیت 109)

تعدا رشحۀ قلم فیض بخش او    بیرون ز جذر و مدّ رقوم محسب است (بیت 195)

بابا فغانی، گاه در ضمن سخن گفتن از دانش امام (ع)، به بخش‌هایی از آیات و روایات نیز استشهاد می‌کند:

علم او نور شناسایی خورشید بقاست      سرّ او آینۀ «لَو کَشَف» وُ «مَن عَرَفَ» است (بیت 159)

عیسی نَفَسان بر سر خوان «أنا «املَح»       از چاشنی نطق تو گیرند فواید (بیت 467)

علمش خبر دهد که سعید است یا شقی از هرچه در میانۀ صُلب و ترایب است (بیت 179)

علم و زُهد دو صفت و ویژگی برجسته هستند که توأمان در وجود امام علی (ع) تجلّی می‌یابند:

زُهدش شفیع قهقۀ صبح ضاحک است علمش مزیل شعبدۀ چرخ لاعب است (بیت 212)

باشد محیط خاطر دریا نثار او     بحری که نظم معرفتش عقد گوهر است (بیت 331)

سخنوری امام علی (ع) چنان بوده است که بسیاری از فصحا و سخنوران عرب نیر بر آن معترف بوده‌اند؛ در همین معنی بابا فغانی می‌سراید:

گاه اعجاز کلام از لفظ گوهربار خویش    داده‌ای صد رَه فصیحان عرب را گوشمال

نطق ‌انفاس روان‌بخش تو در لفظ حدیث از صفا چون گوهر رخشنده در آب زلال (ابیات 628 و 629)

مورد دیگر که در شعر بابا فغانی دربارۀ کیفیت علم امام علی (ع) وجود دارد، علم لدّنی و غیر اکتسابی ایشان است که از جانبّ ذات پروردگار به امام تفویض گردیده و او را به منتهای درجات دانش و شناخت، رسانده است:

محیط «علم لَدُنّی» که ذات اقدس ‌او رسید از رَه معنی به منتهای علوم (بیت 775)

دانش امام (ع) همچون بحری موّاج و چشمه‌ای جوشان است که جملۀ علوم در آن جمعند و این جوشندگی، هرگز پایان ندارد و مدام در فیض‌بخشی است:

ز بحر‌خاطر او هر نَفَس برون آید هزار لؤلؤ منثور و گوهر منظوم

سفینۀ دل او پاک، لوح محفوظ است علوم اوّلی و آخری در او مرقوم (ابیات 778 و 779)

عدل و علم در وجود امام علی (ع)، دو بازوی قدرتمند هستند که باعث استقرار نظم و رفع ظلم و جهل می‌شوند:

ز عدل و علم تو عالَم چنان گرفت نظام   که سلب شد ز جهان نسبت جهول و ظلوم (بیت 800)

3. قدرتمندی، شجاعت و دلاوری امام علی (ع):

شجاعت و دلاوری امام علی (ع) از وجوه متمایز شخصیّت ایشان است و نه تنها در روایات و اخبار مذهبی که در شعر فارسی نیز نمود بسیاری یافته است؛ چنان که می‌توان اشارت متعدّدی را در این باره در اشعار شعرایی هم‌چون: فردوسی، سعدی، مولانا، و ... مشاهده کرد. بابا فغانی نیز بر این جنبه از شخصیّت امام در ضمن مدایحش اشاره می‌کند و ضمن برشمردن دلاوری‌های آن حضرت در صدر اسلام، به اعلام تاریخی نیز اشاراتی می‌کند:

حساب ضرب و قسمت بین که از تیغ دو سر، صد رَه      به ضربی چار بخش راست کردی مرکب و راکب

ثواب کشتن «عنتر»[9] نیاید راست در دفتر فرشته گر شود تا حشر با اهل قلم، کاتب

عدو گر فی المثل پولاد باشد در صف هیجا        چو موم از آتش برق حسام او شود ذایب (ابیات 116 تا 118)

تیغش و بال شعشعۀ ماه نخشَب[10] است   کلکش مزیل صورت اصنام آزر[11] است (بیت 328)

ای صفدری که شعلۀ برق حسام تو        فتّاح رزم «خندق» و مفتاح «خیبر» ست

از طاعت دو کون فزون‌تر نهاده‌اند         فضلی که در محاربۀ «عمرو»[12] و «عنتر» است (ابیات 347 و 348)

جاذبه و دافعۀ امام علی (ع) نیز ویژگی دیگری در شخصیّت ایشان است که با دشمنان اسلام سخت‌گیر و در مقابل دوستان، مهربان و بخشایشگر بودند؛ به مصداق تعبیر قرآن «مُحَمَّدٌ رَّسُولُ الله وَالّذینَ مَعَهُ أشدَّاء عَلَی الکُفّار رُحَماء بَینَهُم» (فتح / 29):

دشمن گذار و دوست نوازست روز رزم  در «میمنه» ست جاذب و بر «قلب» حارب است (بیت 213)

بابا فغانی در جایی نیز در نهایت اندوه از ظلم روزگار و شدائد ایّام، رو به درگاه امام علی (ع) می‌آورد و دلاوری و عدل ایشان را به مدد می‌طلبد تا ظلم و مفاسد روزگار را از میانه بردارد:

بتاب یا اسدالله پنچۀ ظالم که دست ظلم درازست بر سر مظلوم (بیت 805)

رسید وقت که شمشیر آبدار کشی          ز جوی عدل چو «باغ ارم» کنی بر و بوم (بیت 808)

اشارات قرآنی، احادیث، ادعیّه و روایات مذهبی در تکریم امام علی (ع):

در تفاسیر و روایات شیعی، آیات و اخبار بسیاری ذکر می‌گردند که در شأن اهل بیت خصوصاً امام علی (ع) ذکر شده‌اند؛ بابا فغانی نیز در خلال مدایحش دربارۀ امام علی (ع) به برخی از این آیات و روایات اشاره می‌کند و ضمن تکریم شخصیّت امام‌(ع) پشتوانه‌های قرآنی و روایی محکمی به کلام خود می‌بخشد:

ساغر ز دست ساقی‌کوثر کشد مدام آن کز زلال چشمۀ تحقیق شارب است (بیت 202)

مَنم در بزم «سَقیهم ربّهم شارب» ز جام ساقی کوثر علی بن ابیطالب (بیت 99)

که اشاره است به آیۀ 21 سوره الدهر‌(= الإنسان):

«عَالَیهُم ثیَابُ سُندُسٍ خُضرٌ وَ أستَبرَقٌ وَ حُلُّوا أسَاورَ من فضَّهٍ وَ سَقَاهُم رَبُّهُم شَرَاباً طَهوراً»

ترجمه:

[بهشتیان را] جامه‌های ابریشمی سبز و دیبایی ستبر در بر است و پیرایۀ آنان دستبندهای سیمین است و پروردگارشان باده‌ای پاک به آنان می‌نوشاند.

«کُن فکان» امر وُ قضا حُکم وُ «یدالله» خطاب آسمان رفعت و دریا دل وُ‌خورشید کَف است (بیت 152)‌

که در این بیت به آیۀ 117 سورۀ بقره:

«بَدیعُ السَّمَاوَات وَالأَرض وَ إذَا قَضَی أَمراً فَإنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ»

ترجمه:

[او] پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین [است] و چون به کاری اراده فرماید فقط می‌گوید [موجود] باش پس [فوراً موجود] می‌شود.

و آیۀ 10 سورۀ فتح:

«إنَّ الَّذینَ یَبایعُونَکَ إنّما یُبایعُونَ اللهَ یَدُاله فَوقَ أیدیهم فَمَن نَّکَثَ فَإنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسه وَ مَن أوفَی بما عَاهَدَ عَلَیهُ اللهَ فَسَیُؤتیه أجراً عَظیماً»

ترجمه:

در حقیقت کسانی که با تو بیعت می‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می‌کنند. دست خدا بالای دست‌های آنان است. پس هرکه پیمان‌شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان می‌شکند و هرکه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند به زودی خدا پاداش بزرگی به او می‌بخشد.

اشاره شده است.

انسان ندانمش که نداند بهین قوم آن را که «هل آتی علی الإنسان» مناقب است (بیت 171)

در بیت فوق نیز به آیۀ 1 سورۀ الدهر (= الإنسان) اشاره شده است:

«هَل أَتَی عَلَی الإنسان حینٌ مّن الدَّهر لَم یَکُن شَیئاً مَّذکوراً»

ترجمه:

آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟

در تفاسیر شیعی این آیه در شأن امام علی (ع) ذکر شده است (ابوالفتوح رازی، 1375، ج 20:70) یکی از دعاهای مشهور در کتب ادعیّۀ شیعه، دعای «ناد علی» است که بنا به روایات، آن را جبرئیل به پیامبر (ص) تعلیم نموده است؛ این دعا در شأن و برزگداشت امام علی (ع) است و بابا فغانی نیز در دو بیت ذیل، به آن اشاره می‌کند:

«نادعلی» چو ورد زبان ساخت، متّقی      آسوده از بلا و مصون از نوایب است (بیت 198)

تا جبرئیل «ناد علی» بر نبی نخواند                   ظاهر نشد به خلق خدا کاو چه مظهر است (بیت 334)

حدیث «أنا مدینه العلم و علیٌ باب‌ها» نیر از جمله احادیث مشهور نبوی است که در شعر فارسی تجلّی بسیار یافته است، بابا فغانی نیز با اشاره به این حدیث شریف، چنین می‌سراید:

خوانده در مدینۀ علمش همی رسول       دولت در آن سری، که هوا خواه این در است (بیت 339)

بخشندگی وجود و کرم امام علی (ع):

امام علی (ع) بنا به روایات و اخبرا بسیار هم از سوی اهل سنّت و هم شیعیان از اجواد و کرام اعراب بوده است و چنین فضیلتی او را در زمرۀ بزرگ‌ترین مظاهر و سخاوت و بخشندگی قرار داده است؛ نمونه‌های فراوانی از کرم و سخای ایشان در تفاسیر و کتب مذهبی و تاریخی ذکر شده است؛ بابا فغانی نیز در خلال سخن از امام علی (ع) به این ویژگی ایشان نیز اشاراتی دارد:

چنان کز فیض دستش بارها خاک سیه زر شد      به دریا گوهر جان یافت از امرش گل لازب (بیت 119)

خُلقش عظیم و طبع کریم و دلش رحیم   این موهبت تمام ز توفیق واهب است (بیت 208)

از ابر دست حیدر کرّار قطره‌هاست        آن دانه‌ها که حاصل این بحر اخضر است (بیت 327)

در بیت زیر نیز بابا فغانی به دو موضوع مشهور اشاره می‌کند که بنا به روایات، امام علی (ع) در هنگام نماز، انگشتری پربهایی را به فقیری ارزانی می‌دارد و در جای دیگر غذای افطاری خود را به سائلی می‌بخشد و خود و حضرت زهرا (س) و فرزندانشان با آب روزه می‌گشایند:

امام اوست که انگشتری به سائل داد       نهاد مُهر رضا بر لب و نخورد طعام (بیت 708)

ذوالفقار امام علی (ع):

شمشیر امام علی (ع) در فرهنگ شیعی به عنوان نماد عدالت و دلاوری معرّفی می‌گردد، شاعران و نویسندگان بسیاری نیز دربارۀ آن سخن گفته‌اند و تشخّص ویژه‌ای به آن بخشیده‌اند؛ در مواقعی نیز که سخن از امام (ع) به میان می‌آید، ذوالفقار نیز همانند جزء لاینفکّی از وجود ایشان مطرح می‌شود و مَثَل اعلایی است برای احقاق حقوق مظلومان و کیفر رساندن به ظالمان:

ز برق ذوالفقار عالم افروزش هویدا شد          فروغ آتش لامع، طلوع کوکب ثاقب (بیت 115)

زنَد معاویه در آتش جهنّم سر                    چو ذوالفقار علی سر بر آورَد ز نیام (بیت 731)

چو ذوالقار دو قِسمست نوک خامۀ او           نصیب مؤمن و کافر ز هر یکی مقسوم (بیت 777)

اخلاص و عصمت و پاکی امام علی(ع):

سراسر زندگی امام علی(ع) گواه بر آن است که او خود را وقف دین اسلام و سیرۀ پیامبر اکرم (ص) ساخته بود و چیزی جز اخلاص او را بدین راه متمایل نمی‌ساخت، از دیگر سو وجود آن حضرت مصون از گناه و لغزش بود و عصمت ایشان باعث می‌گردید که در اوامر و فرامین خود، چیزی را جز خدا و حق در نظر نداشته باشد؛ بابافغانی نیز بدین مهمّ در سروده‌هایش اشاره می‌کند:

شاهی که چند بار سرِ خود به خصم داد       او را کجا خیال سر و یادِ افسر است

اسباب زیورش عمل و دانشست و بس     آن را که تَرکِ زیور و اسباب، زیور است (ابیات 337 و 338)

خورشیدی و در مطلعِ انوار امامت              آثار بود عصمت ذات تو شواهد (بیت 458)

شفاعت‌گری امام علی(ع) در روز قیامت:

شیعیان بنا به نصّ روایات و احادیث از پیامبر (ص) و معصومین (ع) به شفاعت ائمّه نسبت به نیکان و مؤمنان اعتقاد دارند و این موضوع را مایۀ امید و آرزوی خود در عرصاتِ قیامت می‌دانند، بابافغانی نیز بدین امر اشاره می‌کند و شفاعت امام علی(ع) را مایۀ نجات و سربلندی می‌شمارد:

از تاب‌ آفتاب قیامت چه اضطراب                 آن را که سایۀ اسدالله بر سر است (بیت 330)

فرقست از ان شراب که آتش سزای اوست         تا آبِ ما که از کفِ ساقیّ کوثر است 0بیت 345)‌

اصل و نسب و شرافت امام علی(ع):

شرافت و اصالتِ امام علی (ع) نیز از جمله موضوعاتی است که بابافغانی آن را در هنگام مدح امام (ع) گوشزد مخاطبان می‌کند:

والی مُلکِ عرب، سرور اشراف قریش     آن که تشریفِ قدومش دو جهان را شرف است (بیت 149)

گر افضلیّت است، اتمِّ افاضل است        ور اقربیّت است، اقرّ اقارب است (بیت 175)

التماس و درخواستِ بابافغانی از نظر کریم اهل بیت(ع) و اعتقاد قلبی‌اش نسبت به این بزرگواران:

بابافغانی اگرچه قسمت عمدۀ عمر خود را در غفلت و فراموشی به سر بُرده و دامن‌آلودۀ بی‌خبری و نسیان بوده است؛ امّا از هنگامی که به شرف توبه نایل شد و دست انابت به دامن اهل‌بیت(ع) رسانید و صفای باطن یافت، خود را سرباختۀ راه ائمه می‌دانست و با سوز و گداز و اعتقاد پاک قلبی، ایشان را به شفاعت و کرامت فرا می‌خواند؛ این موضوع در اکثر قصاید وی که در مدح و منقبت ائمه(ع) سروده شده است، خودنمایی می‌کند؛ در قصایدی که در منقبت امام علی(ع) نیز سروده است اعتقاد قلبیِ خود را نسبت به ایشان ابراز می‌دارد:

فغانی بلبل دستان‌سرای آل یس شد        به وصفِ غیر آمد از گلستان ازل، تایب (بیت 145)

فارغ از موت و حیاتم به تمنّای علی       نی ز موتم حذر و نی ز حیاتم شعف است (بیت 162)

واثق به عفو توست فغانی که از خطا       عنوانِ‌ نامۀ عملش عبدِ مذنب است (بیت 217)

شاها بگیر دستِ فغانی و جمع ساز        اجزای هستیش که پریشان و ابتر است

او را چه حدّ لاف غلامی، ولی ز صدق   خاکِ رَهِ بلال و هواخواه قنبر است

چون صبح تا ز مهرِ رُخت می‌زنم نَفَس    لوح دلم چو خامۀ مشکین معطّر است (ابیات 361 تا 363)

با سوزِ دل و دیۀ خونبار، فغانی             شد در طلبِ گوهر وصف تو مجاهد (بیت 473)

چو شد به لوح دلم خطّ بندگی مرقوم        من و غلامی ‌اولاد چارده معصوم (بیت 789)

نتیجه‌گیری:

شعر آیینی و مذهبی و مناقبّ اهل بیت(ع) خصوصاً مناقب و مدایح حضرت علی(ع) حجم وسیعی از صفحات دیوان‌های شعر شاعران فارسی‌زبان را به خود اختصاص داده است؛ این سروده‌ها، ارادت و اخلاص سخنوران بزرگ زبان و ادب فارسی را نسبت به ساحت مقدّس امیر عرصۀ دین و دانش، علی(ع)، به شیواترین صورت بیان می‌کند.

بابا فغانی شیرازی نیز از آن دسته از شاعران ایرانی است که علاوه بر جلالت قدر و ارزش مثال زدنیِ شعرش، سر بر آستان مقدّس امامان معصوم ساییده و ارادت قلبیِ خود را نسبت به ایشان ابراز داشته است؛ او با گفتارهای روشن و رسایش جنبه‌های مختلفی از ویژگی‌های امام علی(ع) را ستوده است و همچون مؤمنی پاک اعتقاد، بر ولایت و امامت آن حضرت مکرّراً تأکید نموده است و در این مسیر، با شهامتی مثال زدنی، مکنونات قلبی خود را بروز داده است. دقت و بررسی اشعار وی، علاوه بر آن که بیانگر اعتقادات صمیمانۀ او نسبت به نخستین امام شیعیان است، می‌تواند به عنوان موضوعی در خور اعتنا دربارۀ اوضاع دینی در محدودۀ زمانیِ حیات او؛ یعنی اواخر عهد تیموری و اوایل دوران صفویان‌ مطرح گردد و حضور پررنگ و دامنه‌دار اندیشه‌های ولایی مبتنی بر سیرۀ علوی را در اعصار و دوران‌های مختلف تاریخ و فرهنگ ایران تا به امروز نشان دهد.

منابع:

1. قرآن کریم، به ترجمۀ مرحوم مهدی الهی قمشه‌ای.

2. آذر بیگدلی، لطفعلی بیک، 1337، آتشکدۀ آذر، به اهتمام دکتر سید جعفر شهیدی، چاپ اوّل، تهران، مؤسسۀ نشر کتاب.

3. احمدی، حبیب‌الله، 1379، امام علی(ع) الگوی زندگیف چاپ سوم، تهران، انتشارات فاطیما.

4. اسکافی معتزلی، ابوجعفر محمّد بن عبدالله، 1374، المعیار و الموازنه، ترجمۀ دکتر محمود مهدوی دامغانی، چاپ اوّل، تهران، نشر نی.

5. بابا فغانی شیرازی،1362، دیوان اشعار بابا فغانی شیرازی، به سعی و اهتمام احمد سهیلی خوانساری، چاپ سوم، تهران، انتشارات اقبال.

6. تفضّلی، آذر و مهین فضائلی جوان، 1372، فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، چاپ اوّل، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی.

7. جواهری، 1366، علی(ع) در شعر و ستایش فارسی، چاپ اوّل، تهران، انتشارات بوعلی.

8. رازی، شیخ ابوالفتوح، 1375، روض الجنان فی تفسیر القرآن، به کوشش دکتر محمدجعفر یاحقّی و دکتر محمد ناصح، 20 جلد، چاپ اوّل، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی.

9. رزمجو، حسین، 1382، نقد و نظری بر شعر گذشته فارسی از دیدگاه اخلاق اسلامی، 2 جلد، چاپ اوّل، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی.

10. زرینکوب، عبدالحسین، 1363، شعر بی‌دروغ شعر بی‌نقاب، چاپ چهارم، تهران، انتشارات جاویدان.

11. سام میرزا صفوی، 1347، تذکرۀ تحفه سامی، به تصحیح دکتر رکن‌الدّین همایون‌فرخ، چاپ اوّل، تهران، شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران.

12. الشّری، محمدجواد، 1379، امیرالمؤمنین اسوۀ وحدت، ترجمه محمدرضا عطایی، چاپ سوم، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

13. شمیسا، سیروس، 1379، سبک شناسی شعر، چاپ ششم، تهران، انتشارات فردوس.

14. صفا، ذبیح‌الله، 1378، تاریخ ادبیّات در ایران، 5 جلد در 8 مجلّد، چاپ دهم، تهران، انتشارات فردوس.

15. طغیانی اسفرجانی، اسحق، 1373، ولایت در شعر عصر صفویّه (مقاله)، مندرج در مجموعه مقالات کنگرۀ ولایت اهل بیت(ع) در گسترۀ ادب فارسی، جلد اوّل، چاپ اوّل، تبریز، انتشارات دانشگاه تبریز.

16. العمیدی، ثامر هاشم، 1377، تقیّه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی، ترجمه سید محمدصادق عارف، چاپ اوّل، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

17. مایل هروی، نجیب، 1378، مجموعه رسائل فارسی، دفتر پنجم، چاپ اول، مشهد، انتشارات بناید پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

18. نفیسی، سعید، 1363، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، 2 جلد، چاپ دوم، تهران، انشارات فروغی.

پانوشت‌ها:



1.دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور تهران و عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور آذر شهر.

تمامی شواهد بر مبنای شمارۀ بیت در دیوان بابافغانی به تصحیح مرحوم احمد سهیلی خوانساری آمده است.

[2]. دکتر حسین رزمجو در اثری ارزشمند به جنبه‌های گوناگون ارتباط بین هنر و اخلاق پرداخته است و با دقّت نظر فراوان ساحات مختلف اخلاق در ادب و شعر را بررسی کرده است، برای آگاهی بیشتر در این‌باره نقد و نظری بر شعر گذشتۀ فارسی از دیدگاه اخلاق اسلامی؛ در جلد نسخت این کتاب، مباحث نظری دربارۀ نقد اخلاقی و معیارهای اسلامی آن مطرح می‌گردد و رد جلد دوم به تفکیک جنبه‌های آموزنده و بدآموز شعر گذشتۀ فارسی پرداخته می‌شود؛ دکتر رزمجو یکی از نمونه‌های شایستۀ توجّه در شعر فارسی را اشعاری با دورنمایه‌های مذهبی و دینی می داند.

[3]. از مهم‌ترین این برخوردها رابطۀ امام سجاد(ع) با ابوفراس فرزدق (فـ. 114 هـ.ق) است؛ شعرای دیگری نیز هستند که کمابیش مورد احترام و توجّه امامان(ع) بوده‌اند همچون: ابوالأسود دوئلی (فـ. 69 هـ. ق.)، کُثیر عِزَّه (فـ. 105 هـ.ق)، کمیت بن زید اسدی (شـ. 126 هـ.ق)، سیّد حِمیری (فـ. 173 هـ.ق.)، منصور نَمّری (فـ. 210 هـ.ق)، دیک الجن (فـ. 236 هـ.ق)، دعبل خُزاعی (فـ. 264 هـ.ق.) و ابوالحسن علی بن عبّاس معروف به انب رومی (فـ. 283 هـ.ق).

[4]. برای آگاهی از جنبه‌های مختلف حیات گرانقدر امام علی(ع) و روش برخورد ایشان نسبت به اجتماع و جامعۀ اسلامی، بزرگ منشی‌ها و کرامات ایشان و خصایص ارجمندِ اخلاقی ان حضرت آثار بسیاری در طول تاریخ اسلام به رشتۀ تحریر درآمده است که از آن جمله می‌توان به دو اثر ارزشمند ذیل مراجعه کرد:

ـ المعیار و الموازنه در برتری امیرالمؤمنین؛ نوشتۀ ابوجعفر محمّدبن عبدالله اسکافی معتزلی به ترجمۀ دکتر محمود مهدوی دامغانی.

ـ امیرالمؤمنین اسوۀ وحدت؛ نوشتۀ مرحوم محمّد جواد الشرّی اسلام‌شناس بزرگ معاصر مقیم آمریکا به ترجمۀ محمّدرضا عطایی.

[5]. برای آگاهی از عللِ وجوب، چرایی و چگونگی مباحث مربوط به «تقیّه» ر.ک: تقیّه از دیدگاه مذاهب و رقه‌های اسلامی؛ نوشتۀ ثامر هاشم العمیدی، خصوصاً مطالب فصل سوم کتاب دربارۀ دیدگاه مذاهب مختلف اسلامی (شیعی و غیر شیعی) صفحۀ 169 به بعد.

[6]. در فرهنگ بزرگان، بابافغانی را با عنوان فنایی شیرازی نیز ذکر کرده‌اند که به نظر، تصحیفِ نسّاخانِ شعرِ وی می‌باشد؛ در برخی از تذکره‌ها برای او تخلّص سکّاکی را نیز ذکر کرده‌اند؛ فرهنگ بزرگان ذیل مدخل بابافغانی / و نیز لغت‌نامه دهخدا، ذیل مدخل بابافغانی.

[7]. وقوع‌گویی یا مکتب وقوع: مکتبی که در ربع اول قرن دهم هجری در شعر فارسی پدید آمده و غزل را از صورت خشک و بی‌روح قرن نهم هجری بیرون آورد و تا ربع اوّل قرن یازدهم هجری ادامه داشت و برزخی بود میان شعر دورۀ تیموری و سبک هندی و غرض از آن، بیان حالات عشق و عاشق از روی واقع بود. لغت نامۀ دهخدا، ذیل وقوع.

[8]. دو قصیده نیز وجود دارد که در مدح سبطین و پیامبر (ص) است؛ قصیده‌ای با مطلع: «تا به ایینۀ دل طوطیِ جان در سخن ست / همدم جان و دلم ذکر حسین و حسن است» در مدح سبطین (ع)؛ و قصیدۀ با مطلع: «ای رخ فرخنده ات خورشید ایوان جمال / قامت نورانیت شمع شبستان خیال» در مدح پیامبر اکرم(ص)؛ البته در دیوان بابا فغانی قصیدۀ آخر در منقبت امام علی (ع) ذکر شده که بنا به محتوای قصیده، در نعت حضرت رسول (ص) و سپس ائمه (ع) است.

[9]. منظور از عنتره بن عمرو هبسی است که در ادب فارسی نام او در بیشترِ اوقات همراه به عمرو بن عبدود آمده است؛ گاهی اوقات این فرد با عنتره بن شدّاد بن عمرو بن ماویه عبسی یکی دانسته شده که بنا به شواهد و قارین تاریخی، درست نیست.

[10]. ماه نخشَب: ماهی است که حکیم بن عطا (= المقنّع) به سحر و شعبده از جیوه و دیگر اشیائ ساخته بود و آن قمر تا مدّت دو ماه هر شب از چاهی که در پایین کوه سیاه بود بر می‌آمد و تا چهار فرسنگ نورش به اطراف می‌رسید؛ نخشب نام شهری است در ماوراء النهر در نزدیکی سمرقند؛ لغت نامه دهخدا، ذیل ماه نخشب.

[11]. نام پدر یا عموی ناتنی ابراهیم خلیل(ع) که پیشۀ بت‌سازی و بت‌تراشی داشته است.

[12]. عمرو بن عَبدِوَد عامری از بنی لؤی از قریش از سواران و جنگاوران عرب که در سال پنجم هجری قمری در جریان نبرد خندق به دست امام علی(ع) کشته شد.

منبع: نورمگز

Print
2084 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com