معرفی دیوان لطف‌علی بیک آذر بیگدلی

معرفی دیوان لطف‌علی بیک آذر بیگدلی

(متوفی 1195 ه.ش)

محمدحسین نراقی

مشخصات کتاب:

نام کتاب: دیوان آذر بیگدلی

شاعر: لطف‌علی بیک آذر بیگدلی

مقدمه و تصحیح: دکتر حسن سادات ناصری، پروفسور غلام‌حسین بیگدلی

نشر: جاویدان، سال 1366

تعداد صفحه: 737

معرفی شاعر:

آذر بیگدلی، حاج لطفعلی بیگ، فرزند آقاخان بیگدلی، پدرش از اعیان عصر، حکّام زمان و مورد اعتماد سلاطین صفویه بوده است. نسبت او به بیگدل ‌خان بن ایلدگز خان بن اوغوز خان از نجبا ایل شاملو می‌رسد. وی از ادبا و گویندگان و شعرا و نویسندگانی است که در بازگشت سبک ادبی به شیوۀ متقدمین با دوستان و معاشرین خود همچون: مشتاق، صباحی، هاتف، رفیق و دیگران انجمنی تشکیل داد و در این راه رنج‌ها برد تا بالاخره در این امر به توفیق رسید.

آذر در اوایل شاعری تخلص خود را «واله» و سپس «نکهت» و در پایان آذر را انتخاب کرد و به همین تخلص نیز مشهور شد. او در دستگاه سلاطین افشاریه و زندیه مصدر اموری بوده است. وی در تاریخ 20 ربیع‌الثانی سال 1134 متولد و در سنۀ 1195 در اصفهان وفات یافت.

وی مؤلف تذکره‌ای است به نام «آتشکده» که در احوال قریب 840 نفر از شعرا و گویندگان زبان فارسی نوشته شده است. کتاب او از این نظر که دربارۀ شعرا نظر انتقادی دارد بر دیگر تذکره‌ها امتیاز دارد.

کتب زیر فهرست آثار آذر است:

1.     تذکرۀ آذر یا آتشکدۀ آذر

2.     «دفتر نه آسمان» در شرح حال شعرای معاصر خودش

3.     مثنوی «یوسف و زلیخا» بر وزن «گلشن راز» محتوی 12 هزار بیت

4.     دیوان اشعار (تذکره القبور، ص 9)

معرفی دیوان:

این کتاب دربرگیرندۀ یازده بخش اصلی، به پیوست اعلام پایانی آن است. عناوین بخش‌ها به ترتیب عبارت‌اند از: مقدمه، قصاید، غزلیات، قطعات، ترکیب‌بند، ترجیع‌بند، ساقی‌نامه، رباعیات، مثنویات، حکایات و ابیات پراکنده.

سبک آذر:

او در جریان نهضت ادبی نقش به ‌سزایی داشت و غالباً ارباب تذکره و پژوهشگران در آثار خودشان به این مسأله اشاراتی نموده‌اند. مثلاً رضاقلی خان هدایت در «مجمع الفصحا» دربارۀ سهم آذر در نهضت بازگشت می‌نویسد:

«در اصفهان و شیراز تتبع طرز فصحای متقدمین را پیشنهاد کرد»

و در جای دیگر می‌گوید:

«در فن نظم اکتساب قواعد از میر سیّد علی مشتاق اصفهانی کرده‌اند.»

آذر در حقیقت نیز عملاً، لفظاً و معناً از شاگردان مشتاقِ مشتاق بوده و همیشه به شاگردی وی فخر می‌کرده است:

آذر! به همه عمر به شاگردی مشتاق           نازم، که به استادی‌اش استاد ندیدم (غزل 125، ص 225)

شبلی نعمانی دربارۀ یکی از شناخته‌شده‌ترین شعرای سبک هندی؛ یعنی عرفی شیرازی، در شعر العجم می‌نویسد:

«... ترکیبات و استعارات نو در شعر عرفی هرقدر که طرفه و بدیع‌اند، همان‌قدر در مضمون و معنی وسعت و نیرو ایجاد می‌کنند.»

اما آذر این ترکیبات و استعارات و نقش و نگارهای زائد و سرسام‌آور را غیرضرور، سرد و خسته‌کننده می‌خواند و آن‌ها را نه این‌که نمی‌پسندد؛ بلکه طرد و رد می‌نماید.

مرحوم ملک‌الشعرای بهار در شاعری و قصیده‌سرایی آذر موجز و مختصر در یک جمله چنین گفته است:

«آذر قصیده را مانند ظهیر فاریابی گفت». (مجلۀ ارمغان،‌ سال 13، شمارۀ 8)

از بررسی گفتار و ملاحظات دانشمندان و اهل ادب در بالا به‌ خوبی روشن می‌گردد که آذر یکی از بنیان‌گذاران نهضت بازگشت ادبی بوده و در این کار نقش مهم و به سزایی داشته است. (ص 61 و62)

 در سروده‌های آذر می‌توان اوج هنریِ کلاسیک نظامی،‌ سعدی، حافظ، سلمان ساوجی و دیگران را دید. به ‌ویژه که قصاید و غزلیاتی در اقتفای آثار حکیم انوری، کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی، ظهیرالدین فاریابی، جلال‌الدین محمد مولوی، همام تبریزی و دیگران ساخته است و در سرودن مثنوی زیبای یوسف و زلیخای خود، در پیروی از سنت ادبی موجود، یوسف و زلیخای عبدالرحمن جامی را سرمشق قرار داده است. آذر در آثار خود به ‌طور مبسوط از ادبیات شفاهی و امثال و حکم بهره‌برداری کامل کرده است و برحسب ضرورت آن‌ها را در کمال مهارت و استادانه به‌کار برده است و برای این‌که تأثیر کلام و قدرت بیان خود را بیش‌تر و مؤثرتر و عمیق‌تر بسازد، از انواع صنایع بدیع در اوج مهارت استفاده نموده و در نظم خود به تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تعریض،‌ مبالغه و ... اهمیت ویژه داده است و به‌وسیلۀ این انواع صنایع جزالت و شیوایی و زیبایی اشعارش را دو چندان نموده است. (ص 76 و 77)

اشعار آیینی آذر:

در سرتاسر دیوان او سروده‌های فراوانی به چشم می‌خورد که در آن به ستایش و منقبت رسول ‌الله (ص) و ائمۀ اطهار (ع) پرداخته است. در قوالب گوناگون همانند: قصیده، غزل و مثنوی و با مضامین مدح، معراجیه و مرثیه. قصد داریم از این میان به برخی از آن‌ها به ‌اختصار اشاره ‌کنیم.

آذر بیگدلی در بخش اول کتاب، قصاید، از همان سرودۀ نخست خود به ستایش امیرالمؤمنین (ع) پرداخته است. مطلع آن شعر چنین است:

دریغا که با خود ندیدم مصاحب              رفیقی موافق انیسی مناسب (ص 2)

قصیدۀ دوم نیز که در 66 بیت به‌طور کامل در مدح امیرالمؤمنین (ع) است:

ای سوده بر در تو جبین مه، سر آفتاب       ناز تو هم به ماه رسد هم بر آفتاب (ص 10)

قصیدۀ ششم نیز با درون‌مایه‌ای مشابه و در مدح مولا علی (ع) است. این سروده با بیت زیر آغاز می‌شود:

از دست من کشید گه عهد یار دست         بر هیچ‌کس نیافت چو من روزگار دست (ص 24)

قصیدۀ هفتم این دیوان افزون بر این‌که شمه‌ای از حال شاعر و تأسفش از خرابی خانه است، در منقبت امامین کاظمین (ع) سروده شده است. مطلع شعر چنین است:

منم که کرد فلک کشت زندگیم حصاد[1]       منم که داد زمین خاک هستی‌ام بر باد (ص 31)

و قصیدۀ دوازدهم آذر با سرآغاز:

ای باد شمالت چو گل آورده به بر بر         لرزان ز نهالت دل هر برگ به بر بر (ص 61)

که در مدح علی بن‌موسی الرضا (ع) است.

به‌عنوان آخرین شاهد مثال در بخش قصاید نیز می‌توان قصیدۀ هجدهم را ذکر کرد که دربارۀ امام عصر (عج) است و این‌گونه آغاز می‌شود:

دمید از شاخ زرین گل، چکیدش سیم‌گون شبنم    عیان شد طلعت عیسی، فشاند از شرم خوی مریم (ص 95)

در بخش مثنوی‌ها نیز به چندین مورد از این دست اشاره خواهیم کرد؛ شعر در کیفیّت و چگونگی معراج با مطلع:

شبی نورپرور سپهر برین                       نه از ماه، از نور ماه‌آفرین (ص 410)

که علاوه بر شرح مفصلی از واقعۀ معراج، مشحون و آکنده از منقبت پیامبر (ص) و مدح مولا امیرالمؤمنین (ع) است:

ز ایزد درود ای شه پاک‌زاد                    بر آل و بر اصحاب پاک تو باد

خصوص آن‌که شب خفت بر جای تو        نپیچید روزی سر از رأی تو

علی شیر حق نفس خیرالبشر                  سر پیشوایان اثنی‌عشر!

همان باب سبطین و زوج بتول                که خواندش چو هارون برادر رسول

برازندۀ افسر هل آتی                           طرازندۀ[2] کشتی لافتی

درِ شهر علم نبی آن‌که کند                     در از خیبر و سر ز عنتر فکند ... (ص 414)

مثنوی با مطلع:

ای خداوند آسمان و زمین                     شاهد قدرتت هم آن و هم این (ص 436)

شاعر پس از تحمیدیه و ستایش و سپاس پروردگار در ادامه به مدح و منقبت پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) پرداخته است:

انبیای کرام عالی‌قدر                            آسمان جلیل را مه بدر

همه سرگشتۀ جمال تواند                      کامل و عاجز از کمال تواند

ای صفاتت ز فکر ما بیرون                    چون ز ذاتت شود کس آگه؟ چون؟

که نبی گفت، مستعیذاً بک                     مَا عَرَفنَاکَ حَق مَعرِفَتِک

مهتر و بهتر همه عالم                           فخر ذریۀ بنی‌آدم

شاه یثرب، محمد عربی                        مصطفی، کز خطاب نیم شبی،

والی کشور ولایت شد                         کوکب مشرق هدایت شد

خاتم خاتمی در انگشتش                      روی خاتم نموده از پشتش

هادی شاهراه فوز و فلاح                      کش بود سنت سنیه نکاح

رحمت حق، بر او و اولادش                  خاصه زوج بتول و دامادش

علی، آن شاه شهربند کمال                     مهر رخشندۀ سپهر جمال

آن‌که در علم و حلم و جود و رشاد          مِثلش از مادر زمانه نزاد

آن‌که قفل فلک، گشادۀ اوست                 زال گیتی طلاق دادۀ اوست ... (ص 436)

آذر در سروده‌هایش که از برخی اشعار ائمه (ع) نیز الهام گرفته است؛ به‌عنوان مثال در رباعی زیر:

چون رخت ازین سرای شش‌گوشه بریم      زین مزرعه غم نیست نه گر خوشه بریم

ما مهمانیم و صاحب خانه کریم               عیب است اگر برای خود توشه ‌بریم (ص 386)

که اشارت است به این بیت مشهور منسوب به حضرت علی (ع) که می‌فرمایند:

وفدت علی الکریم بغیر زاد                        من الحسنات و القلب السلیم

فحمل الزّاد أقبح کلّ شی‌ء                          إذا کان الوفود علی الکریم (منهاج البراعه، ج 6، ص 63)

همچنین او در برخی اشعارش که اساساً موضوعی مذهبی ندارند، به فراخور، اشارات و گریزهایی دارد. مثلاً قطعۀ 36 که در تاریخ آب‌انبار است، گریزی به ماجرای کربلا دارد:

آن صاف‌دل که در طلب آب زندگی          شد رأی روشنش همه جا خضر را دلیل

یاد آمدش چو از شه لب‌تشنگان حسین      کرد از برای تشنه‌لبان برکه‌ای سبیل

آبش چو آب روی شهیدان کربلا              غیرت‌فزای چشمۀ کافور و زنجبیل (صفحه 303)

در بخش حکایات آذر سروده‌ای دارد که به شرح گفت‌وگوی سیدالشهداء (ع) با جبرئیل پرداخته است. مطلع این شعر چنین است:

هست مروی در احادیث حسن               از حسین بن‌علی کان ممتحن (صفحه 596)

در پایان یکی از مثنوی‌های آذر را که در نعت و منقبت حضرت ختمی‌مرتبت سروده شده است، می‌خوانیم:

1.     محمد که همتای او از نخست                 سهی سروی از خاک آدم نرست

2.     خدا را مطیع و جهان را مطاع                 زهی خواجه کز فقر بودش متاع

3.     پسند آمد «الفقر فخری[3]» از او                 که ملک سلیمان نکرد آرزو

4.     به چشم اشک‌ریز و به لب خنده‌ناک          به تن جان روشن، به جان نور پاک

5.     گل طا و ها میوۀ یا و سین                     بهار نخستین، ترنج پسین

6.     نرفته به مکتب، نخوانده کتاب                 کتاب ملل را فکنده در آب[4]

7.     ز هفتم زمین‌گیر تا نه فلک                     به فرمان او انس و جنّ و ملک

8.     گهی شه‌پر جبرئیلش به سر                    گهی پردۀ عنکبوتش به در

9.     ز خلق جهان کس به این پایه نه              جهانیش در سایه و سایه نه

10.بود سایه هر کالبد را ولی                      نبد سایه آن کالبد را بلی

11.چو مهرش دمید از زمین و زمان              زمین سایه افکند بر آسمان

12.تهی‌دست و پر دست خلقش ز دست؛       گرسنه، از آن سیر، هر کس که هست

13.زبردست هر کشورش زیردست               از او بت‌شکن هرکجا بت‌پرست

14.هنوز آب در خاک آدم نبود                    نشانی ز هستیّ عالم نبود

15.که از نور خود آفرید ایزدش                   نه نوری که اختر فرو ریزدش[5]

16.شد آن نور چون گوهر دل‌پسند                به پیرایۀ خاتمی سربلند

17.صدف یافت از صلب آدم نخست            در آنجا به هر صلب کان راه جست

18.سرافرازیَش داد از همسران                    چه دین‌پروران و چه پیغمبران

19.چنین از فلک تا به خاک آمده                 در اصلابِ ارحام پاک آمده

20.چو نخلش دمید از ریاض عرب               رطب یافت نخل عرب از طرب

21.برآمد چو خورشیدش از زیر میغ              به دستیش تاج و به دستیش تیغ

22.ز غمگین غم، از سرکشان سر گرفت         به درویش داد از توانگر گرفت

23.به بت‌خانه‌ها ز اختر واژگون                   فتادند از پا بتان سرنگون

24.شد از رایتش رایت کفر پست                 درافتاد بر طاق کسری شکست

25.ز دریاچۀ ساوه گفتی سحاب                  بر آتشگه فارس افشاند آب

26.به ملک عرب از عجم تاج رفت              درفش فریدون به تاراج رفت

27.بشست آب زمزم می از جام جم              به مخموری افتاد شاه عجم

28.گرش نامه پرویزِ بد خو درید                  همش تیغ فرزند پهلو درید

29.چو تابید آن مه به بام قریش                   قریش از وفا و جفا شد دو جَیش

30.چو دارد جماد و نبات اختلاف                عجب نیست در نوع انسان خلاف

31.چنان کز افق شاه انجم‌گروه                    درفش زر افشاند بر دشت و کوه

32.شد از خار و خارای نزهت‌زدا                 گل لعل‌گون، لعل گلگون جدا

33.نبی هم به تکمیل چون یافت نام              تمامی از او یافت هر ناتمام

34.یکی سنگ تسبیح گفتش به دست             یکی سنگش از درج گوهر شکست

35.سرنگ[6] از طبر زد، نحاس[7] از ذهب؛          جدا گشت چون حمزه از بولهب

36.رؤوفٌ،‌ رحیمٌ، کریمٌ، کظیم                     که ایزد ستودش به خلق عظیم[8]

37.خدیو جهان خواجۀ کائنات                    علیه السّلام و علیه الصّلوه

38.تو و انبیا یا نبیّ الوری                          فَأینَ الثّریا و اینَ الثَّری[9]

39.فرستنده‌ات از فرستادگان                       به پا داشته بر در استادگان

40.تو را داده بی‌بهره آدم ز روح[10]                خدا ناخداییّ کشتیّ نوح

41.ذبیح و خلیلند دل‌خوش ز تو                  به جان رسته از تیغ و آتش ز تو

42.گر آراست در خاک بطحا خلیل               سرایی به نام خدای جلیل

43.همانا نبودش مرادی جز این                   که سازی مقام ای رسول گزین

44.اگر نه، غنی بود حق از مکان                  نخواهد مکان صانعِ کُن فکان

45.گر آورد از طور، موسی قَبَس                  ز روی تو بود آن قبس مقتبس

46.سلیمان کند،‌ بیند آر مشتری                    در انگشت سلمانت انگشتری

47.دهن شست عیسی به شهد و به شیر          که شد از قدومت بشر را بشیر

48.گرفت ای ز پیغمبران سرفراز                  ز نام تو هر چار دفتر طراز

49.به چار آینه از تو افتاد نور                      به انجیل و تورات و فرقان،‌ زبور

50.سر از تاج معراج بادت بلند                   ز تشریف رحمت تنت بهره‌مند (ص 409-410)

قصاید آذر هم از نظر لفظ و واژگان و هم از نظر معنا، تصویرسازی‌ها و آرایه‌ها پیچیده و پرتکلف است؛‌ اما غزلیات و مثنوی‌هایش زبانی ساده‌تر دارد و به سبک عراقی نزدیک‌تر است. مثنوی بالا نیز از این قاعده مستثنا نیست. این شعر که تماماً در مدح پیامبر سروده شده، سرشار از تلمیحات مختلف بوده که نشانگر احاطه و توجه آذر به آیات و روایات است. او در سرآغاز مثنوی پس از چند بیت در مدح نبی اکرم (ص)، داستان آفرینش و خلقت پیمبر و سپس به دنیا آمدنشان را توصیف کرده و به شرح برخی معجزات زمان ولادتشان پرداخته است؛ همانند فروریختن طاق کسری و خاموشی آتشکده‌ای در فارس. در ادامه نیز به برخی از معجزات دیگر پیامبر و یا آیاتی که در شأن ایشان است اشاره‌ کرده و مدح خود را تا آغاز ماجرای معراج ادامه داده است. در دیوان آذر پس از این مثنوی، معراجی‌های است که به بخشی از آن پیش‌تر اشاره شد و معرفی مختصری انجام شد.

شماری از تحقیقات انجام شده دربارۀ آذر:

سبک‌شناسی قصاید آذر بیگدلی:

پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبائی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی. 1390.

استاد راهنما: اسماعیل تاج‌بخش. استاد مشاور: محمود بشیری. پدیدآور: محمد قنبرنژاد هریس

تصحیح انتقادی مثنوی یوسف و زلیخای لطفعلی بیگ آذر بیگدلی به همراه شرح و تعلیقات:

پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه گیلان، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی. 1392.

استاد راهنما: عباس خائفی. استاد مشاور: محمدعلی خزانه دارلو. پدیدآور: سعید رحمانی

بررسی سبک شناسانۀ اقتفاهای آذر بیگدلی از غزلیات سعدی:

پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه لرستان، دانشکدۀ زبان و ادبیات فارسی .1393.

استاد راهنما: محمدرضا روزبه. استاد مشاور: طاهره صادقی تحصیلی . پدیدآور: غلامرضا میرزایی

فرهنگ لغات و تعبیرات و اصطلاحات دیوان آذربیگدلی:

پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی . 1392.

استاد راهنما: محمدتقی آذرمینا. استاد مشاور: محمدحسین سرداغی. پدیدآور: رؤیا بنیانی

منابع:

1. قرآن کریم.

2. ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین. عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة. مجتبی عراقی. 4 جلد. چاپ اول. دار سید الشهداء للنشر. قم 1403 ق.

3. هاشمی خویی، میرزا حبیب الله. منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة. حسن زاده آملی، حسن و کمرهای، محمد باقر. میانجی، ابراهیم. 21 جلد. چاپ چهارم. مکتبة الإسلامیة. تهران. 1400.

4. بستانی، فؤاد افرام.‌ فرهنگ ابجدی.‌ رضا مهیار. انتشارات اسلامی. تهران.

5. سعدی، مصلح بن عبدالله. کلیات سعدی. محمدعلی فروغی. 2 جلد. امیرکبیر. 1372.

6. سلیم بن قیس هلالی. کتاب سلیم بن قیس الهلالی. محمد انصاری زنجانی خوئینی. 2 جلد. چاپ اول. الهادی. قم. 1405.

7. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی. بحار الأنوار. 111 جلد. چاپ دوم. دار إحیاء التراث العربی. بیروت. 1403 ق.

8. مهدوی، سید مصلح الدین. تذکره القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان. کتاب‌فروشی ثقفی. اصفهان. 1348.

پانوشت‌ها:



[1] لغت‌نامۀ دهخدا: (ح َ) (ع اِ) درو. هنگام درو.

[2] فرهنگ معین: (طِ زَ دِ) (ص فا.) آرایش دهنده، نظم دهنده.

[3] قَالَ النَّبِی (ص) الْفَقْرُ فَخْرِی وَ بِهِ أَفْتَخِر (بحار الأنوار، ط - بیروت، ج 69، ص: 55)

 قَالَ (ص) الْفَقْرُ فَخْرِی وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَی سَائِرِ الْأَنْبِیا (عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص: 39)

[4] همان‌طور که گفتیم آذر از پیشگامان بازگشت است و به‌احتمال زیاد این بیت او نیز متأثر از سعدی است که سروده است:

یتیمی که ناکرده قرآن درست                                              کتب خانۀ چند ملت بشست (کلیات سعدی،‌ بوستان، ستایش پیامبر (ص)، ص 204)

کما این‌که در ابیات دیگری نیز تأثر خود از سعدی را بروز داده است:

سعدی:

چشم مسافر که بر جمال تو افتد                                           عزم رحیلش بدل شود به اقامت (همان، غزل 143، ص 263)

آذر:

رهی که محمل او می‌رود ز گریه کنم گل                                بود که عزم رحیلش بدل شود به اقامت (غزل 43، ص 186)

سعدی:

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم                                      نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

آذر:

بود طریقۀ هوش این‌که سرّ عشق بپوشم                                  ولی چه سود که کرده است عشق غارت هوشم

سعدی:

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم                                        که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم (همان، غزل 405، ص 560)

آذر:

گَرَم به هیچ خرید و گَرَم به هیچ فروشد                                   به جان دوست که من دوست را به جان نفروشم (غزل 132، ص 229)

سعدی:

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید                                  تا ندیده است تو را بر منش انگاری هست (همان، غزل 111، ص 452)

آذر:

هر کس کند ز دیدن روی تو منع من                                     منعش نمی‌کنم که ندیده است روی تو (غزل 166، ص 244)

 

[5] [قَالَ أَ تُقِرُّونَ أَنَّ ابْنَ عَمِّی رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ] إِنِّی وَ أَهْلَ بَیتِی کنَّا نُوراً یسْعَی بَینَ یدَی اللَّهِ قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ اللَّهُ آدَمَ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ سَنَةٍ فَلَمَّا خَلَقَ آدَمَ وَضَعَ ذَلِک النُّورَ فِی صُلْبِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ حَمَلَهُ فِی السَّفِینَةِ فِی صُلْبِ نُوحٍ ثُمَّ قُذِفَ بِهِ فِی النَّارِ فِی صُلْبِ إِبْرَاهِیمَ ثُمَّ لَمْ یزَلِ اللَّهُ ینْقُلُنَا مِنَ الْأَصْلَابِ الْکرِیمَةِ إِلَی الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ وَ مِنَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ إِلَی الْأَصْلَابِ الْکرِیمَةِ بَینَ الْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ لَمْ یلْتَقِ وَاحِدٌ مِنْهُمْ عَلَی سِفَاحٍ قَطُّ فَقَالَ أَهْلُ السَّابِقَةِ وَ الْقِدْمَةِ وَ أَهْلُ بَدْرٍ وَ أَهْلُ اُحُدٍ نَعَمْ قَدْ سَمِعْنَا ذَلِک مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 2، ص: 640).

[6] فرهنگ نفیسی: اکسید سرح سرب که در نقاشی به‌کار می‌رود.

[7] فرهنگ معین: (نُ) [ع.] (اِ.) مس.

[8] وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیم (سورۀ قلم، آیۀ 4).

[9] فرهنگ ابجدی: أین الثَّری مِنَ الثُریا: این تعبیر ضرب المثلی است برای تفاوت بسیار میان دو چیز.

[10] معنی: وقتی هنوز آدم از روح بی‌بهره بود، خدا ناخدایی کشتی نوح را به تو داد.

 

Print
1241 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com