ادبیات در دورۀ امام خمینی – بخش اول

ادبیات در دورۀ امام خمینی – بخش اول

تاثیر سیاست‌های فرهنگی رهبران و دولت‌های جمهوری اسلامی بر ادبیات

رضا بیات

سال‌های 1357-1367 (دورۀ امام خمینی: انقلاب و جنگ):

در گفتمان این دوره، دال مرکزی شخص امام خمینی و آرمان‌های اوست تمام اسلام در آینۀ او دیده می‌شود. شرایط انقلاب و جنگ، عملگرایی افراطی را به وجود آورده است و معیار ارزیابی هر چیزی، تأثیرگذاری‌اش در راه مبارزه است.

اگر بخواهیم ویژگی‌های بارز فرهنگی، ادبی و سینمایی این دوره را در یک جدول خلاصه کنیم، چنین چیزی می‌شود:


1. سیطره و نفوذ فرهنگی امام:

فرهنگ:

مردم تمام آنچه را که دربارۀ اولیای دین شنیده‌اند[1]، در چهرۀ آیت‌الله خمینی می‌بینند. این که بین تمام مراجع تقلید، ایشان را به لقب «امام» ممتاز می‌کنند، نیز بی‌ارتباط با این امر نیست. سیطره و نفوذ معنوی امام بر عموم جامعه در طول این ده سال روند رو به رشدی دارد و به مرور عمدۀ نخبگان دینی و سیاسی نیز همراه با مردم، مرجعیت دینی، علمی و عملی ایشان را می‌پذیرند. در این سال‌ها و سال‌های بعد، کلام امام فصل‌الخطاب است و مثل آیات قرآن کریم و احادیث معصومین علیهم‌السلام، بر در و دیوار نوشته می‌شود و حفظ می‌شود. در دوره‌‌های بعد، وصیت نامۀ ایشان واحد درسی دانشگاهی معرفی می‌شود و دانشجویان موظف به فراگرفتن آن می‌شوند.

ادبیات:

شعرای بسیاری در مدح امام شعر می‌گویند که البته شعر درباری محسوب نمی‌شود؛ بلکه شعر اعتقادی و دینی است. آنان به راستی از سر ارادت امام را می‌ستایند. جالب آن که در سروده‌های مذهبی هم به ندرت می‌توان نمونه‌ای را یافت که به مدح امام خمینی ختم نشده باشد.

آنچه عجیب است، زیاده‌روی برخی از شاعرانی است که حد امام را از یک مرجع تقلید فراتر می‌برند و با امام معصوم می‌سنجند. اینان با امثال فخرالدین حجازی قابل قیاسند که در ستایش امام چنین مبالغه‌ای کرد و البته تذکر صریح امام او را سر جای خود نشاند. علی معلم در مثنوی بلند هجرت پس از آن که نشانه‌های ظهور را با حوادث انقلاب تطبیق می‌دهد، صراحتا امام خمینی را همان مهدی موعود می‌نامد:

در جان عالم جوشش خون حسینی است           اینک قیام قائم مهدی، خمینی است[2]

میرشکاک در سوگ‌سروده‌ای با عنوان «در سوگ بقیة ‌الله مصطفوی، امام خمینی» می‌گوید:

سر بر آر‏ای خصم کافر کیش، حیدر مرده است          معنی «انّا فَتَحنا» سرّ اکبر مرده است

صاحب معراج، یعنی مصطفی، منبر سپرد                 آن که بر منبر «سلونی» گفت و منبر مرده است

ای یهود خیبری بردار دست از آستین                     مرتضی صاحب لوای فتح خیبر مرده است

زینبی کو تا بگرید زار بر نعش حسین                    یا حسین! آیا کسی جز تو مکرر مرده است؟ [3]

دو نکته به روشنی از این شعر دانسته می‌شود: یکی این‌که شاعر امام را معادل همۀ اسلام می‌داند و دیگر روحیۀ جنگی و مقابله‌ای او که در رحلت امام نیز به دشمن پرخاش می‌کند و او را مخاطب قرار می‌دهد؛ با آن‌که امام از عمری طولانی بهره‌مند بود و هیچ شخصی یا گروهی متهم نبود که مسبب ارتحال ایشان باشد.

سینما و تلویزیون:

تلویزیون عمدتا در خدمت تبیین آرمان‌ها و اهداف انقلاب و البته پوشش دادن اخبار جنگ تحمیلی است و سینما نیز متمرکز بر دفاع مقدس و پشت خاکریز است. موضوع عدالت اجتماعی و ظلم‌ستیزی نیز حضور پررنگی در این دوره دارد.

2. استقلال:

فرهنگ:

استقلال یکی از اساسی‌ترین خواسته‌‌ها و دستاورد‌های انقلاب است. لازمۀ استقلال قناعت، همدلی، اعتماد به نفس، ابتکار و سعی در به کار‌گیری حداکثر توان است. تمام این ویژگی‌‌ها در میان اقشار حامی جمهوری اسلامی دیده می‌شود.

قدرت‌های خارجی انقلاب اسلامی را تحریم می‌کنند و پس از مدت کوتاهی از انقلاب، ایران را وارد جنگی طولانی و فرسایشی می‌کنند. علاوه بر آنان، بخش عمده‌ای از قشر برگزیده و نخبۀ مالی، سیاسی، علمی، ادبی و هنری هم انقلاب را نمی‌پذیرند. بسیاری از آن‌ها کشور را ترک می‌کنند یا به حالتی قهرگونه در کشور می‌مانند و هر گونه همراهی با نظام و مردم را تحریم می‌کنند. لذا اقشار انقلابی مجبور می‌شوند با تکیه به نیروی خود بسیاری از خلأ‌ها را پر کنند. ابتکار و سخت‌کوشی حاصل این شرایط است.

ادبیات:

از آن‌جا که شاعران برجسته‌ای مثل اخوان و شاملو و ... ادبیات انقلاب را تحریم کرده‌اند و به چشم استهزاء در آن می‌نگرند، سعی در آن است که زبان تا حد امکان فاخر باشد تا شائبۀ ضعف ادبیات انقلاب به وجود نیاید. همچنین شرایط جنگی، ادبیاتی حماسی را می‌طلبد که آن هم با زبان فاخر ممکن می‌شود. بهترین آینۀ این زبان فاخر و حماسی شعر علی معلم است.

باز هم به دلیل تحریم ادبیات انقلاب توسط شاعران شاخص زمان، نیز به دلیل حس استقلال طلبی، شاعران جوانی که در حوزۀ هنری گرد هم می‌آیند، می‌کوشند سبک‌های نو را بیازمایند. شاید پس از انقلاب، در هیچ دوره‌ای مثل این دوران شعر نیمایی رایج نباشد. ساعد باقری، قیصر امین‌پور، سید حسن حسینی، سلمان هراتی و علیرضا قزوه از شاعران جوان نوگرا محسوب می‌شوند. در قالب‌های سنتی هم میل به نوجویی دیده می‌شود. شاعران حوزه هنری برای تسلط به زبان و فراگیری ایجاز به قالب‌های رباعی و دوبیتی روی می‌آورند. قزوه در محفل شعری، تعریف می‌کرد که در آن دوران هفته‌ای یک دفتر 40 برگ رباعی می‌گفت؛ نهایتا یکی دو رباعی از هر دفتر را نگاه می‌داشت و باقی را دور می‌انداخت؛ چون فقط تمرین بود.

سینما و تلویزیون:

فقط همین یک گزارش برای اثبات استقلال‌طلبی سینمای ایران کافی است: انقلاب تازه تثبیت شده و ایران هنوز درگیر ترور و ناامنی و تجزیه‌طلبی است. جنگ هم آغاز شده و ناگهان در این شرایط بحرانی جشنوارۀ بین‌المللی فیلم فجر شروع به کار می‌کند! هنوز نیازهای اولیۀ زندگی تأمین نشده که به چنین نیازی پاسخ داده می‌شود. شروع این جشنواره در سال 61 نگاه ویژۀ حاکمان عصر به مقولۀ فرهنگ و هنر را نشان می‌دهد.

3. هیجان و عملگرایی:

فرهنگ:

هیجان و عملگرایی لازمۀ انقلاب و پس از آن جنگ تحمیلی است. همان گونه که در فضای جنگ، سرباز فکر نمی‌کند و فقط اطاعت می‌کند، آحاد مردم دربارۀ علت انقلاب، علت جنگ، چیستی اسلام و چنین مسائلی فکر نمی‌کنند. کتاب‌های این دوره عموماً یکسان هستند و محتوای واحدی را تبلیغ می‌کنند. «وحدت کلمه» از مهم‌ترین مسائلی است که در جامعه تبلیغ می‌شود و مردم نیز بر آن تأکید می‌ورزند. در مساجد پس از نمازها، شعار داده می‌شود و این شعار‌ها بر وحدت و نفی و حذف تفکر مخالف تأکید دارند: بسیاری از شعار‌ها با «مرگ بر ...» آغاز می‌شود[4].

ادبیات:

برخی شعرای این دوره که به طور مستقیم تحت تأثیر فضای انقلابی- جنگی هستند، بیانی بسیار صریح دارند؛ خواسته‌‌ها و آرمان‌هایشان را آن‌قدر شفاف به زبان می‌آورند که شعرشان شعارگونه می‌شود. اینان در نقد مخالفان هم در نهایت صراحت عمل می‌کنند. در مقدمۀ مجموعه شعر «ماه و کتان» آمده است:

«سبحان الله می‌گویم فلان کسک دارد اشاعۀ انفعال می‌کند؛ دلقک مسخره می‌گوید: ایماژهایش قشنگ است، ... می‌گوید: عرفان است. به قبر پدر عرفان هم کرده اگر عرفان این است» [5].

وصف شرایط بحرانی و دعوت به عملگرایی دیگر خصوصیت بارز این طیف است. همیشه وقت تنگ است؛ باید عجله کرد؛ دشمن در کمین است و ... ؛ لذا باید کاری کرد و از بهانه‌آوری فاصله گرفت. در دهۀ 60 اشعار معلم این فضا را به روشنی انعکاس می‌دهد و در دهۀ بعد، محمدکاظم کاظمی همین فضا و اندیشه را تکرار می‌کند.

میرشکاک در مقاله‌ای که به مناسبت سالگرد فوت اخوان ثالث نوشته، می‌گوید:

«بود و نبود هزار اخوان در صف آنان که مرز‌های وطنشان را کلمۀ لا اله الا الله معین می‌کند تأثیری ندارد؛ همچنان‌که بودن من و امثال من در این صف، به اندازۀ سنگی که نوجوان فلسطینی به سمت سربازان یهودا می‌اندازد مؤثر نیست» [6].

در این تفکر اسلام دین اعتراض است؛ عصیان واژه‌ای مقدس است؛ مکتب تشیع، مکتب خونبار تشیع است؛ و ... .

صدا‌هایی شنیده می‌شود که «ما حسینی هستیم؛ نه حسنی»! صلح حدیبیه و صلح امام حسن (ع) از یاد‌ها می‌رود و همۀ امامان «مبارز» معرفی می‌شوند؛ یکی با دعا و نیایش مبارزه می‌کند، یکی با برقراری کلاس درس فقه، یکی با خانه‌نشینی و ... مهم این است که امام معصوم نباید مبارزه نکند. شفاف‌ترین آینۀ این تفکرات آثار دکتر شریعتی است؛ اما در ادبیات هم نمونه‌‌های جالبی پیدا می‌شود. مثلاً امام زمانِ سال 57 یک «انقلابگر پیروز» است [7] و درس مهم امام حسین (ع) چنین است:

بزرگ فلسفۀ نهضت حسین این است:       که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است [8]

محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانی ساکن ایران، می‌گوید:

ای قوم با قیام نشستن مخالفم                 با غیر تیغ هر چه که آهن مخالفم

با حلق اگر نه در پی تکبیر دشمنم            با سنگ اگر نه سنگ فلاخن مخالفم

گفتید گریه است که تنها سلاح ماست        گیرم که این درست، ولی من مخالفم!

این سر سلامت است ولی کاشکی نبود      من با سری که بر سر گردن، مخالفم[9]

در این تفکر شهادت وسیله نیست؛ هدف است. «ترمز بریده» بودن مدح است. کاظمی می‌گوید:

بهشت اگر به شفاعت رسد نخواهم رفت    به زور گریه و طاعت رسد نخواهم رفت

بدون کشته شدن سرنوشت بیهوده است      شهید اگر نتوان شد بهشت بیهوده‌ست[10]

در این تفکر، کسی که گریه می‌کند، فقط گریه می‌کند و کار دیگری از او بر نمی‌آید؛ لذا «آدم» نیست:

یک عده همیشه تشنه بودند                    یک دسته همیشه روضه خواندند

رفتند پرنده‌‌ها و رفتند                          ماندند چرنده‌‌ها و ماندند[11]

دکتر شریعتی، پیشوای فکری این گروه، می‌گوید:

«آن‌هایی که رفتند کاری حسینی کردند آن‌هایی که ماندند باید کاری زینبی کنند؛ وگرنه یزیدی‌اند».

و موسوی گرمارودی می‌سراید:

«شمشیری که بر گلوی تو آمد/ هر چیز و همه چیز را در کائنات/ به دو پاره کرد/ هر چه در سوی تو، حسینی شد/ دیگر سو یزیدی/ اینک ماییم و سنگ‌‌ها/ ماییم و آب‌‌ها/ درختان، کوهساران، جویباران، بیشه زاران/ که برخی یزیدی/ و گرنه حسینی‌اند»[12]

تاریخ و معارف دینی نشان می‌دهند که غیر از دو قطب خیر و شر، گروه سومی نیز قابل تعریف هستند. سید‌الشهدا (ع) در جریان کربلا و حتی میدان جنگ، به برخی از کسانی که دعوت آن حضرت را نپذیرفته‌اند، می‌فرماید:

«اگر ما را یاری نمی‌کنی، با دشمنان ما نیز نباش».[13]

زهیر هم همین را می‌داند که دوست ندارد با امام مواجه شود. این بدان معناست که بین امام نشناس و محارب با امام، فاصله است. قرآن کریم مردم را به سه گروه تقسیم می‌کند:

1. نیکان: الذین انعمت علیهم

2. دشمنان: مغضوب علیهم

3. گمراهان که کلاً حق را نمی‌شناسند: الضالّین.

حتی روز قیامت هم خلایق سه دسته می‌شوند: بهشتیان، دوزخیان و اهل اعراف.[14]

سینما و تلویزیون:

مهم‌ترین مرکز فرهنگی هنری این دوره حوزۀ هنری است. سیدمرتضی آوینی نیز مهم‌ترین چهرۀ غیر‌شعری حوزه محسوب می‌شود. سینمای ایران نیز مثل عالم ادبیات تماما انقلابی و البته شعاری است. فیلم‌های مشهور این دوره عبارتند از: مهاجر، دیده‌بان و ... که عموما فیلم‌هایی جنگی هستند. تنها فیلم جدی غیر جنگی دونده است که آن هم با مفاهیم استعمار ستیزانه انباشته شده است. به لحاظ فکری اهالی حوزه بیش‌تر تحت تأثیر دکتر علی شریعتی و نیز دکتر احمد فردید هستند و این هر دو، در افکار تند انقلابی و عملگرا و نیز تناقض و اضطراب در آرا و عقاید مشترکند[15].

مقایسۀ فیلم‌های دو فیلم‌ساز در طول ادوار انقلاب خالی از لطف نیست: ابراهیم حاتمی‌کیا و محسن مخملباف. این دو کار خود را از یکجا شروع کردند و هر دو در آغاز پایبند ارزش‌های انقلاب و اسلام بودند. حاتمی‌کیا آرمان کلی‌اش را حفظ کرد و فقط متناسب با روح زمانه تغییراتی در شیوۀ نگرش و بیان پیدا کرد و هنوز هم فیلم‌ساز دفاع مقدس و انقلاب محسوب می‌شود؛ اما در نقطۀ مقابل، مخملباف، انواع تحولات و تغییر منش‌ها را تجربه کرد. شاید بتوان این دو را تبلور دو جریان اصلی حاکم بر هنر عصر انقلاب دانست. وضعیت کاری این دو را در هر دوره بررسی خواهیم کرد.

کارنامۀ این دو در عصر امام چنین است:

1. حاتمی‌کیا:

هویت (۱۳۶۵)، دیده‌بان (۱۳۶۷)، مهاجر (۱۳۶۸)

2. مخملباف:

توبۀ نصوح (۱۳۶۱)، استعاذه (۱۳۶۲)، دو چشم بی‌سو (۱۳۶۲)، بای‌سیکل ران (۱۳۶۴)، بایکوت (۱۳۶۴)، عروسی خوبان (۱۳۶۷)، دست‌فروش (۱۳۶۸).

چنان که دیده می‌شود آثار حاتمی‌کیا، جنگی و پشت خاکریزی است. آثار مخملباف نیز به شکلی تند و شعاری مذهبی است. توبه و استعاذه که از الفاظ شناخته شدۀ فرهنگ دینی است و دو چشم بی‌سو نیز روایت سر راست شفا گرفتن یک کودک نابینا از امام رضا علیه‌السلام است. فیلم‌های بعد کم‌کم صبغۀ اجتماعی پیدا می‌کند.

ادامه دارد ...

منبع: الفیا

 

پانوشت‌ها

[1] در بخش‌های بعد توضیح داده‌ام که دانش دینی مردم به علت سیاست‌های حکومت پهلوی بسیار اندک است.

[2] گزیدۀ اشعار. علی معلم دامغانی. مشهد: سپیده‌باوران. 1393. ص197.

[3]  ماه و کتان. میر‌شکاک، یوسف‌علی. تهران: برگ، ۱۳۷۶. ص13.

[4] رک. فرهنگ شعارهای انقلاب اسلامی. دوم. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۰.

[5] ماه و کتان، مقدمه.

[6]  اما نخواست که ببیند. میر‌شکاک، یوسف‌علی. سورۀ اندیشه 1 (2): 2224. ص23.

[7] رک. کتاب انقلابگر پیروز. شریعت پناهی، مسعود. تهران: مسجد صدریه، ۱۳۵۷.

[8] بهترین اشعار خوشدل تهرانی: آیینی، اجتماعی. خوشدل، علی اکبر. تهران: منیر، ۱۳۸۹. ص24.

[9] پیاده آمده بودم. کاظمی، محمدکاظم. چ دوم. تهران: سوره مهر، ۱۳75. ص 93.

[10] همان، ص114.

[11] همان، ص92.

[12] گوشوارۀ عرش. موسوی گرمارودی، سید علی. تهران: سوره مهر، ۱۳۸۸. ص168.

[13] الكامل في التاريخ. ابن اثیر. بيروت: دار صادر، ۱۹۶۵. ج4، ص51؛ تاريخ الأمم و الملوك. طبری، محمد بن جریر. چاپ دوم. بیروت: دار التراث، ۱۹۶۷. ج 5، ص407.

[14] قرآن کریم، سورۀ اعراف، آیۀ 46؛ روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی. مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۴۰۸. ج8، ص202.

[15]  از دل کویرم: زندگی خودنوشت دکتر شریعتی بر اساس آثار. دژاکام، علی و شریعتی مزینانی، علی. قم: صحیفه خرد، ۱۳۸۸. ص199؛ در خشت خام (مصاحبه با احسان نراقی). نبوی، سید ابراهیم و نراقی، احسان. چ سوم. تهران: جامعه ایرانیان، ۱۳۷۹. صص117-118.

 

 

Print
711 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com