سیمای پیامبر اکرم (ص) در آیینۀ ‌‌سروده‌‌های علوی (ع) دهۀ ‌‌هشتاد شمسی

 

*مجید لشکری

**دکتر محمدعلی زهرا زاده

***رضا بیات

چکیده:

با مشاهدۀ ‌‌قرآن، سنّت و تاریخ می‌توان این‌گونه متصوّر شد که شبیه‌ترین انسان‌‌ها به پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع) می‌باشد؛ شباهت‌‌هایی که از ویژگی‌های فردی مانند نفس و گوشت و خون واحد شروع می‌گردد، به ویژگی‌‌های علمی و فقهی می‌رسد و تا مناصب الهی مانند ولایت و وصایت و امامت ادامه پیدا می‌کند.

همان‌طور که در سنت‌های ادبی-عرفانی ایران بحث وحدت وجود بن‌مایۀ ‌‌آفرینش‌‌های ادبی بسیاری شده است، علی‌القاعده این یکسانی‌‌ها و شباهت‌ها میان وجود ظاهری و باطنی پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع)، بستر مناسبی برای شاعران آیینی فراهم می‌کند تا بتوانند تصاویر متنوع و بدیعی از وحدت در آثارخود متجلّی سازند؛ امّا علی‌رغم فراوانی همسانی و آماده بودن اسباب لازم برای شاعران در استفاده از این شباهت‌‌ها و یکسانی‌‌ها، حضور کمرنگی از آن در آثار مکتوب شاعران آیینی و مذهبی مشاهده می‌گردد.

از آن‌جا که در دهۀ ‌‌هشتاد شمسی، شعر آیینی قوّت بیشتری یافته و آثار مکتوب فراوانی در این حیطه سروده شده است و این گونه شعر یعنی شعر آیینی و مذهبی به نسبت ادوار دیگر کمال‌یافته‌تر، جامع‌تر و گسترده‌تر به نظر می‌رسد، سؤال این است که، آیا شاعران آییینی و مذهبی توانسته اند به جنبه‌های فراوان شباهت و یکسانی بین شخصیّت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) بپردازند و این بهره مندی تا چه میزان بوده است؟ نویسنده در این مقاله با فرض کمبود جنبه‌های پرداخته شدۀ ‌‌شباهت‌های حضرت رسول (ص) با حضرت علی (ع) و با توجّه به آثار مکتوب آیینی سروده شده در دهۀ ‌‌هشتاد شمسی، با هدف نشان دادن شباهت‌‌ها و و هم‌چنین کمبود‌ها و کاستی‌‌ها در زمینۀ تجلّی و بروز و ظهور وحدت در میان دو شخصیت پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع)، هم‌چنین فراهم کردن فضایی تازه و شفاف برای پیدا نمودن فضا‌های تازه برای استفاده از این اشتراک‌ها و شباهت‌‌ها، به پاسخ سؤال مذکور می‌پردازد.

کلیدواژه‌‌ها: ادبیات شیعی، شعر آیینی، پیامبر (ص)، حضرت علی (ع)، دهۀ ‌‌هشتاد شمسی، بن‌مایۀ ‌‌شباهت و وحدت

*دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان. Lashkary.majid@gmail.com

**استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

***دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران

 

مقدّمه:

از دیرباز ادیبان و در صدر آن‌ها شاعران در صدد پیدا نمودن شباهت‌ها در میان عناصر و مفاهیم اطراف خویش بوده‌اند تا از این رهگذر برای بهتر شدن آثار ادبی خویش قدمی بردارند. شاعر در ذهن خویش مضمون و مفهومی را در شکل و تصویری بدیع می‌آفریند و در عالم خارج برای آن صورت ذهنی یا طبیعی مقارن و همتایی در آن مضمون و مفهوم می‌یابد. به عنوان مثال در ذهن خویش گذرا و ناپایدار بودن عمر را می‌آورد و به دنبال تصویری خارجی برای این مفهوم می‌گردد و حرکت کاروان را در مسیر از منزلگاه‌ها و رباط‌ها می‌یابد و این دو را به یکدیگر مانند می‌سازد. از دل چنین تصور بدیع، چندین آرایۀ لفظی و معنوی در حیطۀ ‌‌بیان و بدیع آفریده می‌شود که از آن‌ها می‌توان به تشبیه، استعاره، رمز و استعاره گونه، مجاز، تلمیح و اسوب معادله اشاره کرد.

در تشبیه مشبهی را به مشبه بهی بر اساس وجه و صفت شباهت مشترکی که قابل پذیرش باشد مثل و مانند می‌سازند. شاعر در دو عنصر یا دو تصویر شباهت‌هایی پیدا می‌کند و بدین وسیله آن دو را متشابه می‌داند؛ مانند: «به مشرق سر کوی آفتاب طلعت تو / اگر طلوع کند طالعم همایون است» (حافظ)، که در آن طلعت که در معنای مجازی چهره است به آفتاب که در معنای مجازی خورشید است در روشنایی و درخشان بودن مثل و مانند شده است. گاه این تصویر از یک واژه یا لفظ خاص فراتر می‌رود و در قالب یک تصویر مرکب از مشبه و مشبه به‌ها در می‌آید؛ مانند: «بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی / هم چو عرق بر عذار شاهد غضبان» (سعدی)، که در آن تصویری که از دیدن شبنم نشسته بر گل سرخ تجسّم می‌شود، مجموعا به عرقی که بر پیشانی زیباروی غضبناک نشسته است، تشبیه شده است. تشبیه از جنبه‌های متعدد دیگری مانند: حسّی، عقلی، مفرد، مقید، مرکب، ملفوف، مقرون، مضمر و. .. نیز می‌تواند بررسی شود. از رساترین نوع آن می‌توان به تشبیه بلیغ اشاره کرد. گاه آن قدر این تشبیه بلیغ می‌شود که از دو رکن اصلی آن یکی حذف می‌گردد و استعاره به وجود می‌آید و با دیدن مستعار الیه به مستعار منه و به عکس می‌توان پی برد. گاهی از مستعار منه پی به مستعار الیه می‌بریم؛ مانند: «طاووس بین که زاغ خورد وانگه از گلو / گاورس ریزههای منقا برافکند» (خاقانی)، که در آن واژگان طاووس، زاغ و گلو و گاورس به ترتیب استعاره از آتش، زغال، میانۀ آتش و جرقههای روشن می‌باشند. گاهی از مستعار الیه به مستعار منه پی برده می‌شود؛ مانند: «به صحرا شدم، عشق باریده بود» (عطار)، که در واقع عشق به بارانی که می‌بارد تشبیه شده است. صورت اول استعاره را استعاره مصرّحه و صورت دوم را استعاره مکنیّه می‌نامند که در هر دو گونه، استعاره با توجه به قرین‌های صارفه قایل تشخیص خواهد بود. استعارۀ مصرّحه نیز نوعی مجاز به علاقۀ شباهت است در واقع با آوردن واژۀ دارای استعاره مصرّحه پی می‌بریم که این لفظ مجاز از معنایی حقیقی است که این ارتباط بر اساس شباهت شکل گرفته است.

گاهی نیز شاعر دو تصویر متفاوت را دارای یک مفهوم یکسان می‌یابد و در یک و دو مصراع بین آنها پیوند تأکیدی برقرار می‌سازد که به آن اسلوب معادله گفته می‌شود. اسلوب معادله در ابیاتی مصداق دارد که میان آن­‌ها معادله برقرار باشد و در این حالت، دو مصراع از لحاظ نحوی کاملا مستقل هستند و هیچ حرف ربط و حرف شرطی آن دو را به یکدیگر پیوند نمی‌دهد و هر مصراع مؤکد مفهوم مصراع دیگر است و اغلب می‌توان جای دو مصراع را بی آن که خللی در مفهوم پیش آید عوض کرد، مانند: «ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم / اوّل و آخر این کهنه کتاب افتاده است» (کلیم کاشانی)؛ یا مانند این بیت: «چشم توام ز هوش تهی دست می‌کند / یک سرمه دان شراب مرا مست می‌کند» (صائب). که در بیت اوّل، افتادن و حذف شدن اوّل و آخر کتاب کهنه مؤید و مؤکد مصراع اول و بی خبر بودن از آغاز و پایان جهان تأکید کنندۀ مصراع دوم است. در بیت دوم نیز، عامل بی عقلی و مستی سرمه دان یعنی مقدار اندک است که تأیید کنندۀ همان چشم مصراع اول است که عامل مستی است، در واقع دو مصراع مؤید یکدیگرند.

صنعت اسلوب معادله در میان شاعران هندی، خاصّۀ شاخۀ ایرانی آن رواج داشته است و از جملۀ اختصاصات شعر ایشان بوده است. در ادوار قدیم شعر فارسی نیز در اشعار کسانی مانند سنایی به کرّات این صنعت مشاهده می‌شود؛ چنانکه در این بیت: «پرده دار عشق دان اسم ملامت بر فقیر / پاسبان دُر شناس آن تلخ آب اندر بحار» (شریفی، 87، 434 ).

گاهی نیز شاعر دو رویداد و درون مایه را یکی در گذشته و دیگری در حال، با یکدیگر بوسیلۀ تلمیح پیوند می‌دهد؛ به عنوان مثال: «وادی پر از فرعونیان و قبطیان است / موسی جلودار است و نیل اندر میان است» (سبزواری). در واقع شاعر به ترتیب بین رژیم پهلوی و مزدورانش با فرعونیان و قبطیان و بین موسی و امام خمینی قدّس سرّه شباهتهایی یافته است و از این گذرگاه به یک اتفاق تاریخی و قرآنی اشاره کرده است.

در ادب غنایی که مهم ترین آن ادب تمثیلی و عرفانی است، این یکسانی در جلوه ای دیگر و بهتر بروز و ظهور داشته است. رکن رکین ادب عرفانی به خصوص در آثار شاعرانی هم چون عطّار و مولوی، اعتقاد به مسئلۀ وحدت شهود است که در آثارشان تا حد امکان به تأیید و تزریق چنین اعتقادی در ذهن مخاطب همّت گماشته اند. به عبارت دیگر، عارف ادیب در اثرش هر چیزی را مظهر و مجلای خداوند می‌داند و بالاتر از آن این تصور را القا می‌کند که هر آن چه در عالم قابل رؤیت است تماشاگه آستان ملکوتی حضرت معبود است و نشان دهندۀ جزئی از یک کل که آن خداست و عارف با دیدن مظاهر طبیعی انگار خدا را می‌بیند. این نظریّه که در ابتدا در عرفان عملی مطرح شد، بعد‌ها و در عرفان نظری افرادی هم چون محیی الدین عربی به عنوان عرفان نظری و وحدت وجود معرّفی گردید. در تفکّر عرفانی هیچ چیز در عالم از خیر و شر وجود ندارد که مظهری از خداوند نباشد و جزئی از خدا را نشان ندهد. در واقع شاعر عارف در اندیشۀ عرفانی‌اش بین خالق و مخلوق و بین انسان و خداوند اتّحادی را متصوّر می‌شود (ن.ک: وحدت وجود و شهود، مرضیه اخلاقی ). تا آن جا که به عنوان مثال در منطق الطّیر عطّار و مثنوی معنوی مولوی که دو اثر بزرگ عرفانی هستند، استعاره گونه‌ها و رمز‌ها و نماد‌های فراوانی برای این موضوع استخدام شده است.

در این جا به اتحاد و یکسانی مطرح در مبحث وحدت شهود پرداخته نمی‌شود زیرا تحقیقهای فراوانی در این زمینه در قالب مقاله و کتاب نگاشته شده است. آن چه در این جا مورد بررسی قرار می‌گیرد، شباهتهای بین دو جلوۀ ملکوتی، حضرت رسول الله (ص) و حضرت علی (ع) و میزان توجه شاعران دهۀ هشتاد شمسی به این مقوله و شباهت در شعرشان می‌باشد. در چند سال اخیر به شاعران مذهبی سرا واژۀ عمومی تری را تحت عنوان «شاعر آیینی» نسبت داده‌اند. علت این که این دهه برای تحقیق و بررسی انتخاب شده است، اوج و ترقی کم سابقۀ شعر آیینی در این دهه است. وفور آثار مکتوب آیینی در این دهه به هیچ عنوان با دوره‌های قبل قابل مقایسه نیست. بنابراین با بررسی این دوره می‌توان به نتایج خوبی دست یافت.

از آن جایی که پیش تر بیان شد، بر اساس آیات قرآن کریم و احادیث معصومین، شباهت‌های فراوانی بین دو شخصیت پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) بیان شده است. شباهت‌هایی که جنبه‌های فراوان و شاخصه‌های متعددی را در بر می‌گیرد. بی شک غور در روایات توسط نویسندۀ این مقاله در حد وسع و توانمندی او صورت گرفته است و چه بسا ممکن است بیش از آن چه یافته است، شواهدی یافت گردد. این شباهت‌ها از چگونگی و نوع و جنس خلقت شروع می‌شود و تا مناصب الهی هم چون امامت و ولایت ادامه می‌یابد.

متاسفانه در بررسی و دقتی که در حوزۀ سروده‌های نبوی انجام شد، نه تنها در محدودۀ دهۀ هشتاد که اوج شعر آیینی است بلکه در تمام ادوار، نسبت به سایر شخصیت‌های دینی از قبیل اهل بیت، اشعار کمتری برای پیامبر (ص) ‌‌سروده شده است. آن چه در پیش روی قرار می‌گیرد، نتیجۀ مطالعات انجام شده در مجموعه‌های شعر آیینی در دهۀ هشتاد می‌باشد که امید است دید خوب و نتیجۀ مناسبی را برای خواننده به خصوص شاعران آیینی برای تقویت یا اصلاح وضع موجود فراهم سازد.

شباهت بین پیامبر (ص) و حضرت علی (ع)

همانگونه که گفته شد، اشعار کمی در دهۀ هشتاد شمسی در منقبت حضرت رسول (ص) سروده شده است. این مسئله امر تحقیق را هم دشوار و هم آسان نموده است. از جهتی به علت جامعۀ آماری کمی که در این حیطه وجود دارد تحقیق آسان می‌شود اما از طرفی نیز این مسئله، فضا را برای مقایسه و بررسی بیشتر تنگ تر می‌سازد.

نمونه‌هایی که مناسب با موضوع بوده و در ادامه می‌آید، هرچند زیاد نیست امّا بعد از بررسی حدود 60 مجموعه شعر آیینی به دست آمده است. در این قسمت با آوردن شواهد، سعی در آن شده است، نکاتی که شاعر از شباهت مشترک پیامبر اکرم (ص) با حضرت علی (ع) یافته است، بیان شود. و در نهایت در جمع بندی و نتیجه گیری و نگاهی به آیات و روایات مشاهده کنیم که شاعران آیینی به چه میزان توانسته اند جنبه‌های متعدد اشتراک را بیابند و از آن در شعر خویش بهره مند گردند.

 

ولایت امیرالمؤمنین (ع) ولایت پیامبر (ص) است:

غدیر در واقع اعلان ادامۀ ولایت الهی بود که در این واقعه، پیامبر اکرم (ص) با دستور خداوند، ولایت حضرت علی (ع) را ولایت خویش معرفی کرد. در واقع می‌توان گفت که واقعۀ غدیر مکان آشنایی مردم با یکسانی ولایت نبوی و علوی است. شاعران نیز در آن جایی که به این واقعه اشاره داشته اند، این مطلب را در شکل‌های گونه گون بیان نموده اند. گاهی استعاره‌های تلمیحی مانند نوح را برای بیان مقصود انتخاب کرده اند « ای نوح دین به دست علی داده لا تخف / کشتی بدون نور تو سکّان پذیر نیست » (حیدری آل کثیر، 1388، 191)؛ شاعر در این جا نوح دین را استعاره از پیامبر (ص)، کشتی را استعاره از ولایت خداوند و نور را استعاره از وجود حضرت علی (ع) که در واقع نور پیامبر (ص) معرفی شده است. همین تلمیح و اشاره در این بیت نیز مشاهده می‌شود: « چون نوح شد آمد که به مقصد برساند / در ساحل تو کشتی پیغمبری‌اش را » (مهرابی، 89، 8). گاهی نیز برای بیان ولایت الهی از « عشق » و «ولایت عشق » بهره می‌گیرند، مانند: « عشق ابلاغ شد و حلقۀ مستان گل کرد / تازه کرد آن خم نو، چشمۀ نوشیدن را» (نجاتی / 209) که در این بیت، عشق استعاره از ولایت است. هم چنین است: « جلوه گران عشق که خونم حلالشان / پیغمبر و علی که نبینم ملالشان » (جعفری، 87، ص15)، در این بیت نیز پیامبر (ص) و علی (ع) را جلوه گران عشق می‌داند، که عشق همان ولایت الهی است. یا در این بیت، « علی پس از تو چراغ ولایت عشق است / کنار حضرت کوثر که آیت عشق است » (مستشار نظامی، 88، ص15) که در این جا علی به چراغ ولایت عشق تشبیه شده است و پس از پیامبر (ص) وظیفۀ نورافشانی را بر عهده دارد. علّت آن که شاعران برای این منظور از نور و چراغ و موارد مشابه استفاده نموده اند در واقع صفت هدایتگری نور می‌باشد، آن چنان که در شب تاریک، وجود نور و تابش آن وسیلۀ هدایت گمراهان است، ولایت علی (ع) نیز به چراغ و نوری تشبیه شده است که در ادامۀ ولایت پیامبر (ص) و از همان سنخ، راهنمایی می‌کند. ولایت در جای نیز به جامی تشبیه شده است که هر آن که این جام را می‌نوشد از ولایت بهره مند می‌گردد، « جام ولایت است که این گونه لب به لب / هی دور گشت و جرعه به جرعه چشیده شد » (مهرابی، 89، ص8). در جایی نیز به جای عبارت «جام ولایت»، «جام شراب» آمده است که همین مقصود را دارد، « پس ماه را به جام شراب تو ریختند / یعنی بساط عشق، چنین ساده چیده شد » (همان)، که در واقع شراب استعاره از همان ولایت است، یا در این بیت « دو دست به هم خورد و زمان از نفس افتاد / دو دست به یک حادثه ساغر شده بودند » (حقیقت، 89، ص35)، ساغر استعاره از ظرف وجودی پیامبر (ص) و حضرت علی (ع)، به عنوان ساغر ولایت می‌باشد. این استمرار ولایت در حقیقت انتقال رسالت پیامبر (ص) در شکلی به عنوان امامت علی است، چنانچه در این بیت می‌خوانیم: « پس حلقه از انگشت نبوّت به در آورد / بخشید به تو حلقۀ انگشتری‌اش را » (مهرابی، 89، ص18)، گویی این انتقال هم چون در آوردن انگشتری از انگشت و در انگشت شخص دیگری کردن است، البته شاعر در این جا در اضافه ای استعاری، نبوت را هم چون انسانی می‌داند که انگشت دارد و در این انگشت، انگشتر که استعاره از ولایت است قرار دارد و این حلقه به حضرت علی (ع) بخشیده شده است. گاهی نیز شاعران بودن شخصی را که مسیر ولایت را ادامه دهد، الزامی و منطقی می‌دانند: «باید پس از غروب کسی باشد، یک مرد از سلالۀ نخلستان / مردی که آیههای خدا کرده، از آن طلوع عاطفه مدهوشش » (مستشار نظامی، 88، ص230). شاعر باور دارد که باید ادامه دهنده­گان ولایت، از یک سلاله باشند. از میان روایاتی که می‌تواند بیان کنندۀ یکسانی ولایت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) باشد، جملۀ معروف « من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه » می‌باشد. شاعران نیز به صورت تلمیح و تضمین، به این جمله اشاره داشته اند، چنانچه در این بیت می‌خوانیم: « عطر «من کنت» و غوغای «علی مولاه» / قافله قافله راند این همه کوشیدن را » (نجاتی، 88، ص209)، که در مصراع اول به همین جمله اشاره شده است. این ولایت نه تنها در وجود علی (ع) جاری و ساری است بلکه در تمام امامان دوازده گانه وجود دارد، « دو چلچراغ، دو سرو جوان باغ بهشت / که راز خلقت آنها امامت عشق است // دوازده غزل سبز نامکرر ناب / که هر کدام به نحوی روایت عشق است » (مستشار نظامی، 88، ص15)، شاعر در این جا راز خلقت امامان را در حقیقت همین امامت و ولایت می‌داند و هر کدام از این دوازده تن را تبیین کننده و راوی ولایت برمی شمرد، در بیت دوم نیز عشق مانند نمونه‌ای که پیش از این نیز آمده بود، استعاره از ولایت می‌باشد.

علی (ع) وزیر و برادر پیامبر (ص):

در میان احادیثی که در این باره وجود دارد، می‌توان به جدیث منزلت اشاره کرد. در این حدیث مقام حضرت علی (ع) نسبت به پیامبر (ص)، مقام هارون نسبت به موسی است، جز آن که بعد از پیامبر (ص)، نبوت به پایان می‌رسد. از آن جا هارون مقام وزارت را در زمان حیات موسی برعهده داشت و این مقام را از جانب خدای متعال به دست آورده بود، می‌توان نتیجه گرفت که حضرت علی (ع) مقام وزارت پیامبر (ص) را بر عهده داشته است. چنان چه در این بیت می‌خوانیم: « و کاروان که به زیر جهاز حلقه گرفتند / نفس زنان! که مشخص شود وزیر به دستت » (حیدری آل کثیر، 88، 193). البته عده ای از شاعران پا را فراتر گذاشته اند و حضرت علی (ع) را از پیامبرانی معرفی می‌کنند که زمان بعثت او در روز قیامت است، « زمان بعثتت در روز حشر است / تو از پیغمبران بی ظهوری » (جعفری، 87، ص20) و در جایی دیگر برای حضرت علی (ع) یکی از اتفاقات مانند معراج را که برای پیامبر اتفاق افتاده است در نظر گرفته اند: « نه. .. خودت خواستی از سجده به معراج روی / ضرب شمشیر نمی‌کرد که خاموش تو را » (سلیمانی، 89، ص36)، که در این بیت، لحظۀ ضربت خوردن حضرت علی (ع) در محراب مسجد کوفه، زمان معراج ایشان معرفی شده است. از طرفی هارون برادر موسی بود و بنابر حدیث منزلت که در ادامه تبیین و توضیح داده خواهد شد، می‌توان علی (ع) را نیز برادر پیامبر (ص) دانست، چنان که در این بیت می‌خوانیم: « فاطمه یعنی شریک وحی الهی / فاطمه یعنی علی برادر خاتم» (جعفری، 87، ص34).

علی (ع) و پیامبر (ص) از نوری واحدند

چنان که پیش تر نیز اشاره شد، شاعران ولایت الهی را به نور و چراغی تشبیه نموده او این کاربرد را در واقع بنابر آیات و روایات قرآن استخراج و برداشت کرده اند، همانگونه که در این بیت می‌خوانیم: « ای نوح دین به دست علی داده لا تخف / کشتی بدون نور تو سکّان پذیر نیست » (حیدری آل کثیر، 88، ص191)، حضرت علی (ع) به عنوان نور پیامبر (ص)که به واسطۀ ولایت الهی هدایت‌گری می‌کند در این بیت معرفی شده است. علی در واقع مانند چراغی است که نور ولایت را در خویش جای داده است و این چراغ وسیلۀ راهنمایی است، «علی پس از تو چراغ ولایت عشق است / کنار حضرت کوثر که آیت عشق است » (مستشار نظامی، 88، ص15). مظاهر متعددی برای این نور در اشعار در نظر گرفته شده است. گاهی چنان­چه خواندیم، چراغ است و گاهی مانند ماه که در دل شب تاریک راه را نشان می‌دهد، « پس طرح اتفاق قشنگی کشیده شد / اینگونه ماه در شب این قریه دیده شد // این ماه این چنین که به تابش نشسته است / در آفتاب ظهر غدیر آفریده شد // پس ماه را به جام شراب تو ریختند / یعنی بساط عشق، چنین ساده چیده شد » (مهرابی، 89، ص8)، ماه در این بیت استعاره است از ولایت الهی که در وجود حضرت علی (ع) به عنوان ولی خدا قرار دارد، و پیامبر (ص) این ولایت را در ظرف وجودی علی (ع) قرار می‌دهد. استعارۀ « ماه » در این بیت نیز دیده می‌شود: « دست‌های تو فقط لایق دستان خداست / چه کسی می‌کند ای ماه فراموش تو را » ( سلیمانی، 89، ص36). این ماه نور خویش را از خورشید پیامبر (ص) به دست می‌آورد، خورشیدی که خودش آشکار کنندۀ روشنای صبح ولایت حضرت علی (ع) است، « خورشید رفت صبح تو را منتشر کند / صبحی که از دو دست پیمبر بلند شد » (مهرابی، 89، ص26). یا در این بیت نیز: « ماه از آفتاب بالا رفت، دست در دست مهربان نور / و علی نم نمک محمد شد، عدل شد محور ترازو‌ها » (امینی، 88، ص82)، آفتاب و نور استعاره از وجود پیامبر (ص) و ماه استعاره از حضرت علی (ع) است. در این بیت نیز ماه استعاره از حضرت علی است: «پس کوچه‌های نیمه شب کوفه! خرما و نان پشت در خانه! / طفلان دل به راه! خداحافظ!... وقت خسوف لاجرم ماه است » (مهیجی، 89، ص28). حتی در جایی نیز برای نشان دادن همسانی بیشتر، هر دو وجود پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) را خورشید در نظر گرفته اند: « از خم غدیر آینۀ نور تراوید / یعنی که دو خورشید برادر شده بودند » (حقیقت، 89، ص35). این نوع استعاره برای حضرت علی در جا‌های دیگری نیز یافت می‌شود، مانند این بیت که به حمایت حضرت زهرا از حضرت علی اشاره دارد: « دریا شکست و دست ز خورشید برنداشت / حتّی میان محبس دیوار‌های کور »، که در این بیت دریا استعاره از حضرت زهرا و خورشید استعاره از حضرت علی است (مهیجی، 89، ص22).

پیامبر (ص) و علی (ع) وجود و نفسی واحد دارند:

شاعران با تکیه بر آیات قرآن و احادیث معصومین، کوشیده اند تا نفس پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) را یکسان معرقی نمایند، چنان‌که در این دو بیت می‌بینیم: « ماه از آفتاب بالا رفت، دست در دست مهربان نور / و علی نم نمک محمد شد، عدل شد محور ترازو‌ها // وحی دنبالۀ پرستش بود، یک نفر مثل دیگری می‌شد / گره می‌خورد دستشان در هم، مثل پیوستگی ابرو‌ها » (امینی، 88، ص82)، همان‌طور که گفته شد، ماه استعاره از حضرت علی (ع) و آفتاب استعاره از پیامبر (ص) است، شاعر به صراحت در این ابیات که دربارۀ غدیر است، بیان می‌کند که وجود علی (ع) به وجود پیامبر (ص)و یکی از این دو شبیه دیگری شده است. در جایی دیگر دیده می‌شود که شاعر هیچ کسی را غیر از علی (ع) به عنوان آیینۀ تمام نمای پیامبر (ص)معرفی نمی‌کند، « دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی / آیینه ای برای پیمبر نداشته است » (برقعی، 89، ص40)، همان طور که می‌دانیم، کار آیینه چیزی نشان دادن آن چه در مقابلش قرار می‌گیرد نیست. و این تصویر درست هم شکل و هم اندازۀ فردی است که در مقابل آیینه قرار می‌گیرد. وقتی علی (ع) آیینۀ تمام نمای پیامبر (ص)باشد، این بدان معناست که در وجود علی چیزی جز پیامبر (ص)متجلّی و نمایان نمی‌شود. آن قدر این همسانی بالا می‌رود که شاعر به ناچار بیان می‌کند که پیامبر (ص)در غدیر نه دست علی (ع) بلکه دست خویش را بالا برده است، « با یک نفر شبیه خودش گشت روبرو / خود را گرفت ثانیه ای روی دست و بعد » (جعفری، 87، ص25).

علی (ع) در شهر علم پیامبر (ص):

یکی از شئونی که بین پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) مشترک است، دارا بودن مقام علمی است، یکی از احادیث معروفی که مصداقی برای این مطلب است، حدیث «أنا مدینة العلم و علی بابها» است. شاعران آیینی نیز به این شعر اشاره نموده اند، مانند این بیت: « دو در به سمت علی وا شدند و قافله می‌دید / درِ مدینۀ علم و در غدیر به دستت » (حیدری آل کثیر، 88، ص193)، یا این بیت « سوگند می‌خورم که نبی شهر علم بود / شهری که جز علی در دیگر نداشته است » (برقعی، 89، ص40) که به خوبی به این حدیث اشاره دارد. از این حدیث به سایر اتفاقات تاریخی نیز تعرض شده است: «در روز غدیر یا علی گفتند و / دروازۀ شهر علم را وا کردند » (احمدی، 88، ص123). پس از گاهی نیز به صورت عام تر، علی (ع) دارنده علم پیامبر (ص)معرفی شده است، «چنین گذشت و علی تر شدی، علی تر از آنی / که دین و علم نیفتند ناگزیر به دستت» (حیدری آل کثیر، 88، ص193) شاعر مقام علی را آن قدر بالا می‌داند که دین و علم ناگزیر است به دست او بیفتد، در بیت « دریای علم حق به تموّج رسید و پس / بر ساحل غدیر خم افتاد فالشان » (جعفری، 87، ص15) نیز، به همین مسئله اشاره شده است. علم آموزی علی (ع) و آشنای او با علوم نبوی تنها به دورۀ بزرگسالی او خلاصه نمی‌شود، بلکه از ابتدای تولد و درآغوش پیامبر (ص)، حضرت علی (ع) آگاه به قرآنی بود که هنوز بر پیامبر (ص)نزول ظاهری نکرده بود و آیاتی از آن را در آغوش پیامبر (ص)قرائت نمود. « برای آن که سفیر مروّت و مهر است / عجیب نیست در آغوش وحی روییدن » (نجاتی، 88، ص275)، البته شاعر با آوردن عبارت کنایی «در آغوش وحی روییدن»، این نکته را بیان می‌کند که حضرت علی (ع) از خردسالی نزد پیامبر (ص)و وحی خداوند، علم آموزی کرده است.

 

عصمت حضرت علی (ع) و پیامبر (ص):

از جمله شئوناتی که بین پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) مشترک است، وجود عصمت از گناه است. این شأن هم در قرآ« و هم در روایات ذکر شده است. از جملۀ دلائل قرآنی و روایی آن به ترتیب می‌توان به آیۀ تطهیر و حدیث کسا اشاره کرد که در بخش بعد اشاره خواهد شد. در این بیت به حدیث کسا اشاره شده است: « می‌کشد دست نجیبش به سر حادثهها / پنج فصل تپش عشق عبای دریا » (حقیقت، 89، ص21)، که در این بیت، دریا استعاره از پیامبر، « پنج فصل » استعاره از پنج تن و عشق نیز چنان چه پیش از اشاره شد، استعاره از ولایت الهی است.

عدم آشنایی به همسانی پیامبر (ص) و علی (ع):

در این میان عده ای از شاعران نیز بر طبق باور ادبی و شاعرانۀ خویش، این چنین تصور می‌کنند که بعد از پیامبر (ص)کسی مانند او نخواهد آمد و ممکن است بعد از سال‌ها کسی مانند او بیاید: « هستی ادامه یافته بیهوده بعد تو / شاید کسی شبیه تو را بعد سال‌ها » (شاهمرادی، 88، ص33)، حال آن که پس از پیامبر (ص)شخصیتی به مانند علی (ع) با تمام ویژگی‌های پیامبر (ص)جز نبوت، وجود دارد. در جایی دیگر شاعری خطاب به پیامبر (ص)می گوید: « کو ماهی که روی تو را داشته باشد / کو عطری که بوی تو را داشته باشد // کو سروی دلخواه و خردمنده لب جو / کو قامت دلجوی تو را داشته باشد » (همان، ص38)، که باز هم مؤید این چنین باوری بعد از پیامبر است.

شباهت‌های پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) در آیات و روایات:

در این بخش در حد توان تلاش شده است تا آیات و روایاتی را که نشان دهندۀ شباهت‌های مشترک بین پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) است، بیان شود.

آیات قرآن:

از میان آیات قرآن مواردی را می‌توان یافت که بر طبق آن‌ها همانندی وجودی و شئونی پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) استنباط می‌شود، از میان آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره نمود.

آیۀ تطهیر:

از جمله آیاتی که بر طبق آن می‌توان عصمت اهل بیت را ثابت کرد، آیۀ 33 سورۀ احزاب می‌باشد، « إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »، بر طبق شروح و تفاسیری که برای این آیه ذکر شده است، پیامبر (ص)، حضرت علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و حسنین(ع) دارای مقامی مشترک به نام عصمت‌اند. (شوکانی، 1383 هـ.، ج4، ص270 ).

آیۀ مباهله:

مباهله در لغت به معنای یکدیگر را لعنت و نفرین کردن است. در روز مباهله بنا بر این بود که مسلمانان و مسیحیان نجران یکدیگر را نفرین کنند، تا خدا آن طرف که دروغگوست، عذاب کند. چنان‌که در این آیه می‌خوانیم: « فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبنائکم و نساءنا و نساءکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی القوم الکاذبین » (آل عمران /61). شیعه و سنّی متفقند که محمد پیامبر اسلام (ص)، علی (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع) و حسین (ع) را با خود به میعادگاه برد و مسیحیان نیز وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند (مکارم شیرازی، 1431 هـ. ، ج2، ص240 ).

آیۀ ولایت:

بر طبق آیۀ « إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » (مائده / 55) سه گروه دارای ولایت یکسانی هستند. مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین موسوی در المراجعات، اخبار صحیح وارده در این زمینه را در حد تواتر دانسته و افزوده است: مفسرین اجماع کرده اند که آیۀ کریمه در حق علی (ع) نازل شده است و بعضی از اعلام اهل سنت چون قوشجی در مبحث امامت شرح تجرید و غیر او این اجماع را نقل کرده اند (شرف الدین موسوی، 1430 هـ.، ص159 ).

آیۀ نور:

« الله نور السماوات و الأرض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کأنّها کوکب دریّ یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها یضیء و لو تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الأمثال للنّاس و الله بکل شیء علیم »، در روایات و تفاسیر متعددی که برای این آیه ذکر شده است، نور پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) از یک منشأ و مجلا بوده است، همان‌طور که در این روایت آمده است: « فاوحى الله اليه: إنّى مُخرجٌ منك نُورى الذى به السلُوكُ فى القَنَوات الطَّاهِرهَ، و الأرُومَات الشَريفَه، و اُباهى به الأنوار، و اجعلهُ خاتم الأنبياء. و أجعلُ آله خِيار الأئمة الخُلفاء. و اختِمُ الزَمَان بمُدّتهم، و أغصُّ الأرضَ بدَعوَتِهم، و انشُرُها بشيعَتِهم. فشمِّر، و تَطَهَّر، و قدِّس، و سبِّح و اغشَ زَوجَتَك عَلَى طهارةٍ مِنها. فأنّ وَديعَتى تَنتَقِلُ مِنكُما إلَى الولد الكائن منكما» ( مسعودی، 1367 هـ.، ج1، ص32 و 33 ): خداوند به آدم وحى فرستاد: كه من از تو بيرون مى‏آورم نور خودم را، آن نورى كه به واسطه آن می‌‏توان در اصلاب متين و استوار پاكيزه اعقاب، و ريشه‌‏‌هاى شريف نسل‏‌هاى گرامى داشته شده انساب راه يافت. من به آن نور بر تمام نور‌ها مبا‌هات و افتخار مى‏كنم، و آن نور را خاتم پيغمبران (ص) قرار می‌‏دهيم. و آل او را بهترين پيشوايان و امامان و برگزيده‌‏ترين خليفگان قرار می‌‏دهم.

احادیث اهل بیت:

علی (ع) پشت گرمی پیامبر (ص):

پیامبر اکرم (ص)در حدیثی دربارۀ حضرت علی (ع) می‌فرمایند: « بأبی انت و أمّی من شدّ الله به عضدی کما شدّ عضد موسی بهارون »: پدر و مادرم فدای کسی که خداوند به واسطۀ او پشتم را محکم ساخته است همان‌طور که موسی به خاطر هارون محکم گشت. (مجلسی، 1403، ج 38، ص305 ).

در حدیثی دیگر که به «حدیث منزلت» معروف است، مشابه با مضمون این حدیث ذکر گردیده است، ماجرا این گونه بوده است که پیامبر (ص)اصحاب خویش را برای غزوه ای که به نام تبوک گرد آورد و از مدینه خارج شد. در این هنگام علی بن ابی طالب (ع) را به عنوان وزیر و جانشین خویش در مدینه قرار داد تا بر کسانی که به انحاء مختلف از شرکت در جنگ معذور بودند، حکمرانی و رسیدگی کند. منافقینی که در سپاه پیامبر حضور داشتند، شروع به شایعه پراکنی نمودند و بیان داشتند که پیامبر (ص)، حضرت علی (ع) را بر پیرمردان و پیرزنان و بیوه زنان و اطفال گماشته است. خبر به گوش حضرت علی (ع) رسید و ایشان از این گفته ناراحت شدند. در ضمن این ماجرا، این جا بود که پیامبر اکرم (ص)این حدیث را خطاب به حضرت علی (ع) فرمودند: « ألا ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلا أنّه لا نبیّ بعدی؟ ( میرحامد حسین، 1408، ج ۲، دفتر۱ / ص۱۰۰ـ۱۰۴ ): آیا راضی نمی‌شوی به این که منزلت تو نسبت به مانند منزلت هارون به موسی باشد، جز این که بعد از من نبوتی نخواهد بود؟

یکسانی حضرت علی (ع) نسبت به پیامبر (ص)و پیامبر نسبت به خدای متعال:

خدای متعال خطاب به پیامبرش (ص) در سخنی می‌فرماید: « أنت منّی حیث شئت أنا، و علیّ منک حیث أنت منّی، و محبّوا علی منه حیث علیّ منک »: تو نسبت به من آن طوری هستی که می‌خواهم، و علی (ع) نسبت به تو به گونه ای است که تو نسبت به من هستی و دوستان علی (ع) نسبت به او آن طوری هستند که علی (ع) نسبت به تو می‌باشد. (بحرانی، 83، ج2، ص 437، ح662 ).

حضرت علی (ع)، حجت، نور و امین پیامبر (ص):

رسول خدا می‌فرماید: « علی بن ابی طالب حجّتی علی خلقی، و نوری فی بلادی، و أمینی علی علمی، لا أدخل الجنّة من أنکره و إن أطاعنی » (دیلمی، 92، ج2، ص82 ). : علی بن ابی طالب حجت من بر مخلوقات من، نور من در سرزمین‌های من و امین من در علمم است، کسی که او را انکار کند حتّی اگر مرا اطاعت کرده باشد، وارد بهشت نمی‌شود

دوستی علی (ع) دوستی پیامبر (ص):

پیامبر اکرم (ص)می فرماید: « ألا و من أحبّ علیّا فقد احبنی و من أحبّنی رضی الله عنه و من رضی الله عنه کافاه بالجنّة » ( مجلسی، 1403، ج27، ص114، ح89 ): بدانید که هرکه علی را دوست داشته باشد به یقین مرا دوست داشته است و کسی که مرا دوست داشته باشد خداوند از او راضی شود و کسی که خداوند از او راضی شود پاداش او را بهشت قرار می‌دهد.

علی (ع) دارندۀ کتاب نازل شده بر پیامبر (ص):

امام صادق (ع) دربارۀ حضرت علی (ع) می‌فرماید: « الذی عنده علم الکتاب هو أمیرالمؤمنین. ما کان علم الذّی عنده علم من الکتاب عند الذی عنده علم الکتاب إلا بقدر ما تأخذ البعوضة بجناحها من ماء البحر » ( قمی، 84، ج1، ص 367 ): کسی که نزد او علم تمام کتاب است امیرالمؤمنین (ع) است. نیست علم کسی که علمی از کتاب را دارد نسبت به علم آنکه علم تمام کتاب را دارد مگر این که به اندازۀ رطوبتی که بر مگسی هنگام برخورد بالش با آب دریا از آن می‌گیرد. .

امامان(ع)، اهل بیت، محافظان دین، دوست داران سنت و تلاوت کنندگان کتابند:

پیامبر (ص)خطاب به امیرالمؤمنین (ع) و حسنین می‌فرماید: « اللهم إنّی أحبّهم و أحب من یحبّهم، اللهم من أطاعنی فیهم و حفظ وصیّتی فارحمه برحمتک یا أرحم الرّاحمین، فإنّهم أهلی و القوّامون بدینی و المحبّون لسنّتی و التّالون لکتاب ربّی، فطاعتهم طاعتی و معصیتهم معصیتی » ( مجلسی، 1403، ج27، ص104، ح74 ): خداوندا! من این‌ها را دوست دارم و دوستان ایشان را نیز دوست دارم، هرکه گفتار مرا دربارۀ آن‌ها اطاعت کند و سفارش مرا رعیات نماید او را مورد رحمت خود قرار بده، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان! همانا آن‌ها اهل من و برپادارندگان دین من و زنده کنندگان سنّت من و تلاوت کنندگان پروردگار من هستند، پس فرمان‌برداری از آن فرمان‌برداری از من و سرپیچی نمودن از ایشان سرپیچی کردن از من است. .

علی (ع)، وصی، خلیفه و صاحب حوض پیامبر (ص):

پیامبر اکرم (ص)دربارۀ حضرت علی می‌فرماید: « إنّ یوم القیامة یوم شدید الهول، فمن أراد منکم أن یتخلص من أهوال یوم القیامة و شدائده فلیوال ولیّی، و لیتّبع وصیّی و خلیفتی و صاحب حوضی علیّ بن ابی طالب » ( برسی، 85، ص54 ): روز قیامت روزی است که هراس و وحشت آن زیاد است، هرکس می‌خواهد از وحشت و سختی‌های آن ر‌هایی یابد، ولایت ولیّ مرا باید بپذیرد، و از وصیّ و جانشین و صاحب حوض من علیّ بن ابی طالب پیروی نماید.

عطایای مساوی و مشابه خداوند به پیامبر (ص) و حضرت علی (ع):

پیامبر (ص)در حدیثی می‌فرماید: « أعطانی الله خمسا و أعطی علیا خمسا، أعطانی جوامع الکلام و أعطی علیا جوامع العلم، و جعلنی نبیّا و جعله وصیّا و أعطانی الکوثر و أعطاه السلسبیل و أعطانی الوحی و أعطاه الإلهام، و أسری بی و فتح له أبواب السّماء و الحجب حتّی نظر إلیّ و نظرت الیه » ( طوسی / 104ح15 مجلس چهارم ): خداوند به من پنج چیز و به علی نیز پنج چیز عطا کرده است؛ به من جوامع کلام یعنی قرآن را عطا کرد و به علی مجموعۀ علم را عنایت فرمود، مرا پیغمبر (ص) و علی را وصیِ من قرار داد، به من کوثر و به علی سلسبیل را عنایت کرد، به من وحی و به او الهام را بخشید، مرا در آسمان‌ها سیر داد و در‌های آسمان را به روی او گشود و پرده‌ها را برایش کنار زد، به طوری که من به او نگاه می‌کردم و او به من نگاه می‌کرد.

قسم دادن پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) به یکدیگر در غفران الهی برای امّت:

در کتاب «تأویل الآیات» در تفسیر آیۀ شریفۀ «ألقیا فی جهنّم کلّ کفّار عنید»: «شما دو بزرگوار هرکافر روی گردان از حق را در آتش بیقکنید»، از عبدالله بن مسعود نقل می‌کند که گفت: بر رسول خدا (ص) وارد شدم و پس از عرض ارادت و سلام گفتم: ای رسول خدا! حق را به من نشان بده تا واضح و آشکار ببینم، فرمود: ای ابن مسعود! داخل اتاق شو و نگاه کن چه می‌بینی؟ می‌گوید: داخل شدم و علی را در حال رکوع و سجود دیدم که در کمال خشوع در رکوع و سجودش می‌گوید: اللهم بحق نبیّک إلا ما غفرت للمذنبین من شیعتی. خداوندا! به حقّ پیامبرت شیعیان گناه‌کار مرا بیامرز. از اطاق بیرون آمدم تا آن چه را دیدم به رسول خدا (ص) خبر دهم، دیدم آن حضرت به رکوع و سجود مشغول است و در کمال خشوع و فروتنی در رکوع و سجود می‌گوید: اللهم بحقّ علیّ ولیّک إلا ما غفرت للمذنبین من أمّتی. بار پروردگارا! به حقّ ولیّت علی گناه‌کاران امّت مرا بیامرز. از دیدن آن به من بی تابی و ناشکیبایی دست داد، رسول خدا (ص) نمازش را مختصر کرد و پایان داد، و به من فرمود: ای ابن مسعود! آیا بعد از داشتن ایمان می‌خواهی دچار کفر شوی؟ عرض کردم: نه به جان شما قسم ای رسول خدا! فقط تعجّب من از این است که دیدم علی خداوند را به مقام و آبروی شما می‌خواند و شما را دیدم که خدا را به آبروی علی می‌خوانید، نمی‌دانم کدام یک از شما دو بزرگوار نزد خداوند آبرومندتر هستید. فرمود: ای ابن مسعود! خداوند من و علی و حسنین را از نور پاک خود آفرید و وقتی اراده فرمود هستی را بیافریند نور مرا شکافت و از آن آسمان‌ها و زمین را آفرید و من به خدا قسم از آسمان‌ها و زمین والاتر و برترم، سپس نور علی را شکافت و از آت عرش و کرسی را آفرید و به خدا قسم علی از عرش و کرسی برتر است، بعد از آن نور حسن را شکافت و از آن فرشتگان و حور العین را آفرید و به خدا قسم حسن از فرشتگان و حور العین رتبه اش برتر است، آن گاه نور حسین را شکافت و از آن لوح و قلم را آفرید و به خدا قسم حسین از لوح و قلم برتر است. در این هنگام که تاریکی همه جا را فرا گرفته بود، فرشتگان نالیدند و فریاد زدند: بار خدایا! ای پروردگار ما و ای سرور ما! به حقّ آن اشخاص نورانی که آفریده ای ما را از این تاریکی رهایی بخش، خداوند به کلمۀ دیگری تکلّم فرمود و از آن، حضرت زهرا را آفرید و او را در مقابل عرش نگهداشت، آن وقت همۀ عالم روشن گردید و از این جهت او را زهرا نامیده اند. ای پسر مسعود! هنگامی که قیامت برپا گردد خداوند تبارک و تعالی به من و علی می‌فرماید: هرکس شما را دوست دارد وارد بهشت کنید و کسی که با شما دشمنی دارد به دوزخ بیفکنید، و به دلیل آن فرمایش خداوند در کتابش آمده است که فرموده: «ألقیا فی جهنّم کلّ کفّار عنید». عرض کردم: ای رسول خدا! مقصود از کفّار عنید کیست؟ فرمود: الکفّار من کفر بنبوّتی و العنید من عاند علیّ بن أبی طالب. کفار کسی است که به نبوت من ایمان نیاورد و عنید کسی است که با علی بن ابی طالب در حالی که می‌داند او حق است مخالفت کند ( مجلسی، 1403، ج36، ص73، ح24 ).

حضور حضرت علی (ع) در معراج پیامبر (ص):

پیامبر (ص)در بارۀ معراج فرموده اند: « خاطبنی بلغة علی بن أبی طالب » ( اربلی، 82، ج1، ص106 ): با صدای علی و با لهجۀ او با من صحبت کرد.

گوش علی (ع) گوش پیامبر (ص):

حضرت علی در نهج البلاغه، در آن جایی که می‌خواهد مقام و منزلت خویش را نسبت به پیامبر (ص)بیان نماید، می‌فرماید: «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى» (دشتی، 80، ص398 ): همانا تو همان چیزی را می‌شنوی که من می‌شنوم.

علی (ع) و پیامبر (ص)از درختی واحدند:

در دعای ندبه می‌خوانیم: «أَنا و علي من شجرة واحدة و سائر النّاس من شجر شتّى‏. ... أَنت أخی و وارثی و وصیی، لحمک لحمی و دمك دمی‏. ... و الإیمان مخالط لحمک و دمک کما خالط لحمی و دمی»: من و علی از درختی واحدیم و دیگر مردمان از درختانی پراکنده اند. .. تو برادر و وارث و جانشین من هستی، گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است. .. و ایمان با گوشت و خون تو مخلوط شده است آن چنان که در گوشت و خون من آمیخته گردیده است. (ابن طاووس، 87، ص296 ).

نتیجه گیری:

بنابر شواهدی که از اشعار سروده شده در دهۀ هشتاد شمسی دربارۀ موضوع مقاله ذکر شد، شباهت‌هایی که بین وجود پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) وجود داشت در این عناوین خلاصه می‌شود: «ولایت امیرالمؤمنین (ع) ولایت پیامبر (ص)است»، «علی (ع) وزیر و برادر پیامبر (ص)است»، «علی (ع) و پیامبر (ص)از نوری واحدند»، «پیامبر (ص)و علی (ع) وجود و نفسی واحد دارند»، «علی (ع) در شهر علم پیامبر (ص)است» و «پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) هر دو دارای مقام عصمت‌اند». حال بهتر است این عناوین را با آن در آیات قرآن و روایات معصومین وجود دارد، مقایسه کرد تا از این رهگذر به این نتیجه برسیم که شاعران تا چه توانسته اند شباهت‌های موجود بین پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) را در شعر خویش لحاظ و بیان نمایند؟ یا به عبارتی دیگر، شاعران تا چه میزان از استفاده از فضای قرآنی و روایی برای بیان شباهت‌ها و ویژگی‌های یکسان پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) بهره جسته اند؟ حال عناوین به دست آمدۀ قرآنی و روایی را که نویسنده در حد توانش توانسته است دربارۀ شباهت این دو وجود مقدس آن‌ها را بیان نماید در ادامه می‌آوریم: «علی (ع) پشت گرمی پیامبر (ص)است»، «یکسانی حضرت علی (ع) نسبت به پیامبر (ص)و یکسانی پیامبر (ص)با خدای متعال»، «حضرت علی (ع)، حجت، نور و امین پیامبر (ص)است»، «دوستی علی (ع) دوستی پیامبر (ص)است»، «علی (ع) دارندۀ کتاب نازل شده بر پیامبر (ص)است»، « امامان، اهل بیت، محافظان دین، دوست داران سنت و تلاوت کنندگان کتاب اند»، «علی (ع)، وصی، خلیفه و صاحب حوض پیامبر (ص)است»، «خداوند عطایای مساوی و مشابهی را به پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) بخشیده است»، «قسم دادن پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) یکدیگر را در غفران الهی برای امّت» و «حضور حضرت علی (ع) در معراج پیامبر (ص)»، « حضرت علی (ع) آن چیزی را می‌شنود که پیامبر » و « علی (ع) و پیامبر (ص)از درختی واحدند ».

با اندکی مقایسه در می‌یابیم که شاعران موارد کمی را از شباهت پیامبر (ص)با حضرت علی (ع) در شعر خویش نشان داده اند. در حالی که عناوین بیشتری از آن چه تاکنون انجام شده است، در اشعار آیینی استفاده نمود. در پایان، امید است که این مقاله زمینه‌ساز ارتقای اندیشه و استفادۀ آگاهانه و بیشتر از سایر ویژگی‌های مشترک پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) را فراهم آورد. زیرا این دو بزرگوار بسیار بیشتر از آن چه که این مقاله به آن اشاره شد، دارای اشتراکات می‌باشند.

منابع:

·         ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، سماء قلم، 87.

·         احمدی، عباس، جمله‌های معترضه، چ دوم، 88، تکا.

·         اخلاقی، مرضیه، وحدت وجود و شهود، مشکواة الأنوار، 83، شماره 26 و 27.

·         امینی، مهدیه، چشم‌‌هایش که غرق هاجر شد، آرام دل، 88

·         بحرانی، سید‌هاشم، مدینة المعاجز، دار الحجّة، 1383.

·         برسی، حافظ، رجب بن محمد، مشارق الأنوار، ذوی القربی، 85.

·         برقعی، سید حمیدرضا، طوفان واژه‌ها، فصل پنجم، 88.

·         جعفری، رضا، سواد آینه، آرام دل، 87

·         حقیقت، مریم، دلم شعر است، آرام دل، 89

·         حیدری آل کثیر، مرتضی، دیر آمدی بهار، تکا، 88.

·         دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، اسوه، 92.

·         سلیمانی، علی، السلام علیک یا باران، آرام دل، 89

·         سید رضی، نهج البلاغة، دشتی، محمد، زهد، 80.

·         شاهمرادی، محمد جواد، چهارده پرتره ماه، آرام دل، 88

·         شریفی، محمد، فرهنگ ادبیات فارسی، انتشارات معین، 87.

·         طوسی، محمد بن حسن، امالی، اندیشه هادی، 88.

·         قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، دار الحجّة، 84.

·         مجلسی، محمّد باقر، بحارالأنوار، دار الإحياء التراث العربى، بيروت، لبنان، چاپ سوم، سال1403.

·         محدث اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة فی معرفة الأئمة، الاسلامیة، 82.

·         مستشار نظامی، نغمه، در اوج غربت نارنج، تکا، 87.

·         مسعودی، مروج الذهب، انتشارات السعادة، مصر، 1367 هـ..

·         مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه.

·         مهرابی، عالیه، مسافران کوپۀ صبح، آرام دل، 89

·         مهیّجی، سودابه، نوبت به نوبت آفتاب، آرام دل، 89.

·         میرحامد حسین، عبقات الانوار، ج۲، دفتر۱، چاپ عبدالرحیم مبارک و دیگران، مشهد ۱۳۸۳ش.

·         نجاتی، پروانه، شکستنی تر از آنم، 88، تکا

Print
4666 Rate this article:
5/0

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com