سیمای مخالفین در دیوان ناصرخسرو قبادیانی

سیمای مخالفین در دیوان ناصرخسرو قبادیانی

مهدی قصری

حکیم ناصرخسرو قبادیانی (394-481) شاعری اسماعیلی مذهب است که از جانب خلیفۀ فاطمی، به مرتبۀ «حجت خراسان» نائل شده و تبلیغ مذهب اسماعیلی را در ناحیۀ خراسان قدیم بر عهده داشته است. شعر در دیدگاه ناصرخسرو وسیله‌ای است برای ترویج دین و تبلیغ مذهب و به همین خاطر دیوان او مشتمل بر بسیاری از عقاید اوست. ناصرخسرو در برخی از قصاید به استدلال برای اثبات حقانیت مذهب خود می‌پردازد و در برخی، مخالفان مذهب خود و رهبرانشان را مورد انتقاد قرار می‌دهد و گرویدن به مذهب خود را به آنان پیشنهاد می‌کند.

تلقی او از مقولۀ «مخالفان» که غالباً نیز از اهل‌سنت هستند موضوع جالب توجهی است و به گونه‌ای به شناخت ما از عقاید اسماعیلیان قرن پنجم کمک می‌کند.

برای مقدمه لازم است بگوییم، تمام دیوان ناصرخسرو حول محور مفهوم امامت، در چارچوب فرهنگ شیعی اسماعیلی، می‌گردد. یعنی مقصود او از سرودن اشعار تبلیغی و مذهبی، آن طور که مشهور است، زهد و اخلاق نیست؛ بلکه موضوع امامت است. او قصد دارد با سرودن این اشعار مردم را به امامت اهل‌بیت پیامبر علیهم‌السلام که از نظر او فاطمیان از آنان‌اند، دعوت کند. اگر از ضررهای دنیاطلبی یا جهل یا تعصب می‌گوید، می‌خواهد به این نقطه برسد که این رذایل اخلاقی مانع از وصول به حقیقت می‌شوند که همانا دستیابی به امام فاطمی است. به این ابیات توجه کنید:

«مادرشان زاده بر ضلال و جهالت

مادر هرگز چنین نزاد و مزایاد

رسته ز دلشان خلاف آل محمد

همچو درخت زقوم رسته ز پولاد

پند مده‌شان که پند ضایع گردد

خار نپوشد کسی به زیر خز و لاد

بیرون کن‌شان ز خاندان پیمبر

نیست سزاوار جغد خانۀ آباد» (دیوان، ص302)

یا «چو بی‌نظامی دل را نظام خواهی داد

نظام دنیی دون بی‌نظام باید کرد

...وگرنه همچو فلان و فلان به بی‌شرمی

به پیش خلق، رخان چون رخام باید کرد

محال باشد اگر مر کریم را به طمع

ثنای بی خردان و لئام باید کرد

..بجوی امام همامی از اهل‌بیت رسول

که خویشتنت چنو می همام باید کرد» (دیوان، ص 159)

در شعر اول، او جهالت را موجب رویش مخالفت اهل‌بیت علیهم‌السلام در دل می‌داند و در شعر دوم دنیاطلبی را دلیل سرسپردگی به لئیمان و نالایقان و به تبع آن، دوری از امام همام. این نگاه تقریباً بر تمام دیوان او حاکم است. هر رذیلت اخلاقی را که مطرح می‌کند، در همان قصیده یا اشعار دیگر به شکلی آن را به موضوع وصول به امام ربط می‌دهد:

«با هزاران بدی و عیب یکی‌شان هنر است

گرچه ایشان چو خر از عیب و هنر بی‌خبرند

هنر آن است که پیغمبر، خیرالبشر است

وین ستورانِ جفاپیشه به صورت بشرند

گر شریعت همه را بار گران است رواست

بار اگر خر کشد این عامه همه پاک خرند

بار بآخر بنهند از خر و زین‌ها ننهند

زانکه این‌ها سوی ایزد بسی از خر بترند

وعده‌شان روز قضا خواب و خور و سیم و زر است

زانکه فتنه همه برخواب و خور و سیم و زرند

حکمت آبی است کجا مرده بدو زنده شود

حکما بر لب این آب مبارک شجرند

شجر حکمت پیغمبر ما بود و برو

هریک از عترت او نیز درختی ببرند» (دیوان، ص 65 - 66)

با این وصف، واضح است که وقتی از مخالفان ناصرخسرو حرف می‌زنیم، در اصل از مخالفان امام فاطمی سخن می‌گوییم.

 

در دیوان ناصرخسرو سه گروه عمده مورد انتقاد او قرار گرفته‌اند:

1. رهبران اصلی مخالفان عصر او که در صدر اسلام مسیر امامت را منحرف کردند.

او شدیداً به این گروه معترض است و در اعتراضش هیچ‌گونه پروایی هم ندارد. به طور مثال در توصیف ماجرای سقیفه می‌گوید:

«ایزد یکی درخت برآورد بس شریف

از بهر خیر و منفعت خلق در عرب

خارش همه شجاعت و شاخش همه سخا

رسته به آب رحمت و حکمت برو رطب

آتش در او زدید و مر او را بسوختید

تو بی وفا ستور و امامانت چون حطب

تَبَّت یَدا امامِکَ روزی هزاربار

کاین فعل کز وی آمد نآمد ز بولهب

عهد غدیر خمّ، زن بولهب نداشت

در گردن شماست شده سخت چون کنب

و امروز نیستید پشیمان ز فعل بد

فعل بد از پدر به تو ماند‌ست منتسب» (ص 208)

در این ابیات هم سقیفه‌چیان را مورد انتقاد قرار می‌دهد و هم پیروانشان را که از روی تقلید از آنان پیروی می‌کنند. در جای دیگر با الفاظ بدتری همین موضوع را بیان می‌کند (نک: دیوان، ص236 - 237).

واکنش او به این گروه آمیخته‌ای از استدلال، دشنام و برائت است. اول تلاش می‌کند باطل بودن سرپیچی از حکومت اهل‌بیت علیهم‌السلام را بیان کند و بعد با دشنام و تبری دشمن را تحقیر می‌کند و قداستش را می‌شکند تا مخاطب را به فکر فرو ببرد.

نمونه‌ای از استدلالات او:

«گویند که پیغمبر ما امت و دین را

چون رفت ز عالم به فلان داد و به بهمان

پیغمبری ای بی‌خردان ملک الهی است

از ملکت قیصر بِه و از ملکت خاقان

هرگز ملکی ملک به بیگانه نداده است

شو نامهٔ شاهان جهان پاک فروخوان

با دختر و داماد و نبیره به جهان در

میراث به همسایه دهد هیچ مسلمان؟

یا سوی شما کار نکردست پیمبر

بر قول خداوند جهان داور سبحان؟

از بهر چه گویید چنین خام سخن‌ها

ای مغز شما دود زده ز آتش عصیان

...آن است گزیده که خدایش بگزیند

بیهوده چه گویی سخن بی‌سر و سامان

...آن را که گزیدی تو خدایش نگزیدست

در خلق، ندانی تو بِه از خالق دیّان» (ص 485- 486)

 2.سران مخالفان در عصر او که شامل حاکمان، علما و فقها می‌شدند.

ناصرخسرو این گروه را به بحث و مناظره دعوت می‌کند و وقتی آنان را، به‌خاطر جهل و تعصبشان، از بحث عاجز می‌بیند، به محاجه در شعر می‌پردازد. اول رهبرانشان را مورد نقد قرار می‌دهد، پس از آن به اشکال گرفتن در فقه می‌پردازد و علما را قدح می‌کند و پس از آن باز به دشنام رو می‌آورد و از «ظاهری بودن» آنان و گرایش به «تقلید» از گذشتگان یاد می‌کند.

دعوت به مناظره:

«گرت بپرسد کسی از مشکلی

داوری و مشغله پیش آوری

بانگ کنی کاین سخن رافضی است

جهل بپوشی به زبان‌آوری

حجت پیش آور و برهان مرا

جنگ چه پیش آری و مستکبری؟» (ص 55)

در مورد فقها:

«هوش از امت به دام و زرق ببردند

زرق فروشان صعب و ساخته دامان

دام هم از ما بساختند چو دیدند

سوی خوشی‌های جسم میل و هوامان

رخصت سیکی پخته بود یکی دام

دیگر دامی حدیث عشرت غلمان

خلقی ازین شد به سوی مذهب مالک

فوجی از آن شد به سوی مذهب نعمان

روی غلامان خوب و سیکی روشن

قبلۀ امت شدند و دام امامان

دین به هزیمت شد از دوادو دیوان

نام نیابد کس از شریعت هزمان» (ص 450)

درمورد علما:

« راه ظاهر، پسرا، راه ستوران است

ناصبی از من ازین است جگر پر کین

ز آل یاسین خبرش نی و به تقلیدش

بر سر سوره همی خواند یا و سین

هان و هینش کنم از حکمت ازیرا خر

باز گردد ز ره کژّ، به هان و هین

...جز به تلقین نرهد بی‌خرد از تقلید

که چراغ است به تقلید درون تلقین

هر که را آتش تقلید بجوشاند

مرد داناش به تاویل دهد تسکین» (دیوان، ص 284)

یا «از شافعی و مالک وز قول حنیفی

جستم ره مختار جهان داور رهبر

هریک به یکی راه دگر کرد اشارت

این سوی ختن خواند مرا آن سوی بربر

چون چون و چرا خواستم و آیت محکم

در عجز بپیچیدند این کور شد آن کر» (ص 508)

 

 3.عوام مخالفان که از روی تقلید با او مخالفند.

رابطۀ او با عوام مخالفان طوری دیگر است. او آنان را جاهلانی می‌داند که تحت تاثیر تبلیغات یا به تقلید از علما یا پدرانشان مذهبشان را انتخاب کرده‌اند و در چند و چون آن فکر نکرده‌اند. او آنان را به چون و چرا کردن در مذهب فرامی‌خواند و خود را برای پاسخ به پرسش‌هایشان آماده نشان می‌دهد؛ اما پیش از آن آنان را نصیحت می‌کند تا لزوم این چند و چون کردن را دریابند. گاهی ناصرخسرو دلش برای جهالت این مخالفان عوام می‌سوزد؛ اما این باعث نمی‌شود که از برائت از آنان دست بردارد و آنان را دشنام ندهد!

«جهان را بنا کرد از بهر دانش

خدای جهاندار بی یار و یاور

تو گویی که چون و چرا را نجویم

سوی من همین است بس مذهب خر» (ص 308)

«تو گرد چون و چرا گر همی نیاری گشت

چرا و چون تو را ما به جان خریداریم» (ص 71)

«ز بهر تو که همی خویشتن هلاک کنی

به بیهشی همگان روز و شب به تیماریم

چو آگهیم که مستی و بی‌خرد ما را

اگرچه سخت بیازاری از تو نازاریم» (ص 71)

 

همانطور که ملاحظه شد، مقولۀ دشنام در بیان ناصرخسرو، خصوصاً در برخورد با مخالفان، جایگاه محوری دارد. به همین خاطر در پایان کمی به بررسی آن می‌پردازیم.

ناصرخسرو از دشنام در مواضع مختلف و برای اهداف مختلف استفاده می‌کند؛ اما در همۀ مواضع دشنام او صورت هتک حرمت ندارد و بیشتر بر پایۀ تمثیلی است که خود زمینه‌هایش را جای‌جای دیوان چیده است. او بیشتر از الفاظی که مربوط به حیوانات است استفاده می‌کند و برای هرکدام با توجه به صفاتی که در طبیعت دارند، پشتوانه‌ای تبیین کرده است:

«شعر دریغ آیدم ز دشمن ایشان

نیست سزاوار گاو نرگس و شمشاد

...نیز نبینم روا اگر بنکوهمت

بر مگسی نیست خوب ضربت فرهاد» (ص 302)

«تو را بهره از علم خار است یا کَه

مرا بهره مغزست و دانۀ مقشر

سوی گاو یکسان بود کاه و دانه

به کام خر اندر چه میده چه جودر» (ص 308)

«در باغ شریعت پیمبر

کس نیست جز آل او دهاقین

زین باغ نداد جز خس و برگ

دهقان هرگز بدین مجانین

زیرا که خرند و خر نداند

مر عنبر و عود را ز سرگین» (ص 50)

«سوی یزدان منکر است آن کو به تو معروف نیست

جز به انکار توام معروف را انکار نیست

ناصبی را چشم کور است و تو خورشید منیر

زین قبل مر چشم کورش را به تو دیدار نیست

نیست مردم ناصبی نزدیک من لا بل خر است

طبع او خروار هست ار صورتش خروار نیست» (ص 314)

با این اوصاف، دشنام‌های ناصرخسرو، آن‌چنان هم دشنام نیست. بلکه تمثیل‌هایی است که انسان را با حیوانات قیاس می‌کند و این هم بر تعریف منطقی انسان استوار است که «الانسان حیوان ناطق» و تبعاً انسانی که از قوۀ نطق عاجز باشد، دیگر تفاوتی با حیوان ندارد.

 

منابع:

دیوان اشعار حکیم ناصرخسرو قبادیانی، به تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق، چ۸، ۱۳۸۸، تهران: دانشگاه تهران.

Print
73 Rate this article:
5/0

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


نشانی:تهران,میدان انقلاب، ابتدای خیابان آزادی، کوچه جنتی (مترو)، کوچه فرسار، پلاک2، طبقه2
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 110 1398 0920

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com