بهاریۀ قاآنی در مدح امام رضا علیه السلام

بهاریۀ قاآنی در مدح امام رضا علیه السلام

رضا بیات

قاآنی:

میرزا حبیب الله قاآنی شیرازی (1223-1270) از بزرگ‌ترین و زبان‌آورترین شاعران تاریخ ایران محسوب می‌شود که علی رغم دانش بسیار و ذوق سرشار، به دلایلی چندگانه، به اندازۀ ظرفیتش قدر و جایگاه نیافته است. این دلایل عبارتند از:

1. عصر قاجار 2. تقلید 3. به‌روز نبودن 4. مدح همگان.

 

1.       عصر قاجار:

قاآنی معاصر فتحعلی‌شاه، محمد شاه و اوایل حکومت ناصرالدین شاه است. سلسلۀ قاجار به چند دلیل منفور است و معاصران این سلسله، به خاطر نفس این هم‌عصری متهم و محکوم هستند؛ تا چه رسد به قاآنی که وابسته به دربار و مدیحه‌سرای این شاهان نادان و ناتوان و منفور نیز بوده است. علل منفور و مغضوب بودن قاجار به اختصار این موارد است:

الف) ضعف شدید سیاسی: این ضعف با قدرت گرفتن استعمارگران اروپایی همراه شد و بیشتر به چشم آمد.

ب) رواج عوام‌گرایی و خرافه: این روحیه دامنگیر بسیاری از بزرگان و حتی علمای این عصر است؛ اما تهمت آن، از رواجش وسیع‌تر است و خشک و تر را با هم سوزانده و تمام دانشمندان و بزرگان آن عصر را عوام و خرافاتی جلوه داده است.

ج) رواج ستایشگری: اطرافیان شاه را به مدایح دروغین ستایش می‌کنند و شاه به اطرافیان القاب دروغین و بی‌حقیقت می‌دهد. این وضعیت، تمام عناوین این دوره را در چشم پژوهشگر بی‌اعتبار می‌کند. در نتیجه اگر هم کسی به‌راستی شایستۀ عنوانی باشد، به همان چشم دیده می‌شود.

د) جنبش باب: ناصرالدین شاه و امیرکبیر قاتلان سید علی محمد باب به شمار می‌آیند و طبعا برای بابی‌ها و نیز بهایی‌ها منفورند. این نکته زمانی مهم می‌شود که بدانیم بابی‌ها در جریان مشروطیت و نگارش تاریخ قاجار سهم عمده‌ای داشته‌اند (رک. تاریخ مکتوم). طبیعی است که بابی‌ها تاریخ قاجار را با سیاه‌نمایی بنگارند.

هـ) حکومت پهلوی: این طبیعی است که هر حکومتی از حکومت پیشین بد بگوید؛ ولی در مورد قاجار و پهلوی این قضیه تشدید شد. چون تغییرات رضا شاهی تفاوت چشمگیر و محسوسی در تمام شؤون زندگی ایرانیان پدید آورد؛ در حالی که در تمام اعصار پیشین، دو حکومت تفاوت ملموسی برای مردم نداشتند. دیگر این که دانشگاه‌ها و نظام نوین آموزشی در عصر پهلوی شکل گرفت و رسانۀ قدرتمند دانشگاه، به شکلی علمی و روشمند قوت پهلوی و ضعف قاجار را تبلیغ کرد.

نتیجه:

اگر قاآنی با همین کیفیت شعر و سطح دانش، در عصر دیگری زندگی می‌کرد، مثلا شاعر دربار غزنوی یا سلجوقی بود، قطعا جایگاه والاتری در تاریخ ادبیات ایران می‌یافت.


 

2.       تقلید:

اصالت و بکر بودن از اصلی‌ترین سنجه‌های هنر است. تابلوهای کپی «شام آخر» داوینچی ممکن است حتی هنری‌تر از اصل کشیده شده باشند؛ ولی برچسب تقلید، آنها را از اثر هنری به تمرین نقاشی تقلیل داده است. قیمت فروش این آثار با نمونۀ اصلی قابل قیاس نیست و همین می‌تواند تفاوت اصل و بدل را به خوبی نشان دهد.

بسیاری از شعرای عصر قاجار زبان‌آورند و قاآنی در صدر آنهاست؛ اما چون مقلد هستند و خود نیز به این تقلید معترفند، ارج و قرب چندانی ندارند. به عنوان نمونه همین قصیده که در ادامه آمده است، به خودی خود، قصیده‌ای است درخشان و استوار؛ اما به محض این که بدانیم استقبالی است از قصیدۀ مشهور فرخی سیستانی، فروغ شعر رنگ می‌بازد. با سنجه‌های هنری و ادبی، شعر قاآنی از فرخی برتر است؛ اما اصالت حساب جداگانه‌ای دارد. فرخی سروده است:


برآمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا                                      چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا


3.       به روز نبودن:

عنصری، انوری، خاقانی و ... به علوم زمان خود اشراف داشتند و اصطلاحات آن علوم را در شعر خود به کار می‌بردند. بخشی از دشواری شعر اینان به همین نکته باز می‌گردد. قاآنی نیز علوم روزگار خود را می‌داند. او علاوه بر حکمت و فقه ـ که میراث روزگاران پیشین است ـ از علوم روز هم مطلع است. حتی زبان فرانسه می‌داند. اما این دانسته‌ها در شعرش هیچ نمودی ندارند. از این جهت به دیگر شاعر عصر قاجار، میرزا حبیب خراسانی، شباهت می‌برد.


4.       مدح همگان:

وقتی مدایح مذهبی قاآنی را می‌خوانیم، او را شاعری خوش اعتقاد می‌یابیم که به خلقت نوری ائمه علیهم‌السلام و ولایت تکوینی آن بزرگواران نیز اشاره دارد. اما وقتی مدایح درباری شاعر را می‌خوانیم و می‌بینیم که عین همان تعابیر را برای هر شاه و شاهزاده‌ای نیز به کار برده است، او را متملقی زبان‌باز می‌بینیم که شعرش اعتقادش نیست؛ کسب و کارش است.


 

سنت بهاریه سرایی:

از رسومات درباری بوده است که شاعران در هر مناسبتی شعری بگویند و در ادامه به مدح سلطان بگرایند. این سنت در مدایح مذهبی نیز دنبال شده است؛ علی‌الخصوص برای امام هشتم که لقب «سلطان» و نیز شکل و شمایل حرمش نشان می‌دهد که ایرانیان، آنچه را که شاهانه می‌دانسته‌اند برای این امام والامقام در نظر گرفته‌اند. نقاره زدن (معادل نوبتی زدن شاهان)، پوشش و وسایل خادمان، آیین‌های رسمی مثل سلام و ...، تزئینات بنا مثل آیینه‌کاری و طلاکاری، داشتن منصب ملک‌الشعرایی و ... همه نشان می‌دهند که حرم امام هشتم علیه‌السلام به شکلی سلطانی طراحی شده است.

شاعران بسیاری، با عنوان ملک‌الشعرایی یا بدون آن، در مناسبت‌های مختلفی مثل نوروز و غدیر و ... برای امام رضا علیه‌السلام شعر گفته‌اند که از آن جمله می‌توان بابا فغانی، طرب اصفهانی، ملک‌الشعرای بهار، قاسم رسا و غلامرضا قدسی را نام برد. متن بهاریۀ قاآنی در ادامه ذکر شده است.


ولایت‌عهدی امام رضا علیه‌السلام در ایام نوروز:

از تناسبات بهار با امام هشتم، امضای حکم ولایت‌عهدی امام رضا علیه‌السلام است که در اول یا دوم رمضان 201 قمری، معادل هفتم یا هشتم فروردین سال 196 شمسی بوده است.

طبری این واقعه را چنین نقل می‌کند:


سخن از وليعهدى حضرت رضا و سبب آن و سرانجام آن‏:

گويند: در آن هنگام كه عيسى بن محمد از پس بازگشت از اردوگاه به بغداد به كار ديدار سپاه خويش سرگرم بود، نامه‌‏اى از حسن بن سهل بدو رسيد كه بدو خبر می‌داد كه امير مؤمنان على بن موسى را وليعهد خويش كرده از آن رو كه بنىی‌علی را نگريسته و كسى را برتر و پرهيزكارتر و داناتر از او نيافته و او را رضاى آل محمد ناميده و دستور داده كه پوشيدن جامه‌هاى سياه را بگذارند و جامه‌هاى سبز بپوشند (و اين به روز سه‌شنبه بوده دو روز رفته از ماه رمضان سال دويست و يكم) و به عيسى و ياران وى و سپاه و سرداران و بنىی‌هاشم دستور می‌داد كه با وى بيعت كنند و وادارشان كند كه قباها و كلاه‌هاى سبز بپوشند و پرچم‌ها را سبز كنند و همۀ مردم بغداد را بدان وادار كند. (تاريخ‏ الطبري 8: 554؛ ترجمۀ تاريخ‏ طبري 13: 5659)

 مروری کوتاه بر قصیده:

این قصیدۀ 83 بیتی، در 25 بیت آغازین به وصف بهار می‌پردازد. آنگاه با این بیت:

چمن از فرّ فروردین چنان نازان به دشت چین                      که طوس از فر شاه دین برین نه ‌گنبد خضرا

وارد ستایش امام هشتم علیه‌السلام می‌شود. غیر از مضامین کلی بخشش و شجاعت که تقریبا در همۀ مدیحه‌ها دیده می‌شود، مباحث مربوط به فنای فی الله ( ابیات 53-57) و ولایت تکوینی (ابیات 60-75) از مضامین برجستۀ این شعر به شمار می‌روند.

از حیث زبانی شعر مملو است از واژگان نادر و کم‌یاب. این نکته در کنار اقسام صنایع بدیعی که شاعر با واژگان مترادف و متضاد و متشابه ساخته، گسترۀ زبان‌دانی شاعر و قدرت احضار کلمات او را نشان می‌دهد که به‌راستی در تاریخ ادبیات فارسی نادر است.

از نظر ادبی، تمام ابیات شعر مزین به سجع و قافیۀ میانی هستند و انواع سجع و جناس به وفور در جای‌جای شعر به کار گرفته شده‌اند. چنان که پیشتر گفته شد، این قصیده استقبالی است از فرخی سیستانی.


متن قصیده:

 

1.       به‌گردون تیره ابری بامدادان بر شد از دریا                                   جواهر خیز و گوهر ریز و گوهر بیز و گوهر زا

2.       چو چشم اهرمن خیره چو روی زنگیان تیره                                 شده‌ گفتی همه چیره به مغزش علت سودا

3.       شبه‌گون چون شب غاسق[1] ‌گرفته چون دل عاشق                            به اشک دیدۀ وامق به رنگ طرۀ عذرا

4.       تنش با قیر آلوده دلش از شیر آموده[2]                                          برون پر سرمۀ سوده درون پر لؤلؤ لالا

5.       به دل ‌گلشن به تن زندان‌ گهی‌گریان ‌گهی خندان                           چو در بزم طرب رندان ز شور نشوۀ صهبا[3]

6.       چو دودی بر هوا رفته چو دیوی مست و آشفته                              زده بس دُرّ ناسفته ز مستی خیره بر خارا

7.       و یا در تیره چَه بیژن نهفته چهرۀ روشن                                      و یا روشن‌گهر بهمن شده درکام اژدرها

8.       لب غنچه رخ لاله برون آورده تبخاله                                           ز بس باران از آن ژاله به طرف‌گلشن و صحرا

9.       ز فیض او دمیده‌ گل شمیده[4] طرّۀ سنبل                                       کشیده از طرب بلبل به شاخ سرخ ‌گل آوا

10.    عذار گل خراشیده خط ریحان تراشیده                                       ز بس الماس پاشیده به باغ از ژالۀ بیضا

11.    از او اطراف خارستان شده یکسر بهارستان                                   وزو رشک نگارستان زمین از لالۀ حمرا

12.    فکنده بر سمن سایه دمن را داده سرمایه                                      چمن زو غرق پیرایه چو رنگین شاهدی رعنا

13.    ز بیمش مرغ جان پرّد ز سهمش[5] زهره‌ها درّد                                چو او چون اژدها غرّد و یا چون دد[6] کشد آوا

14.    خروشد هردم ازگردون‌ که پوشد بر تن هامون                               ز سنبل‌ کسوت اکسون[7] ز لاله خلعت دیبا

15.    فشاند بر چمن ژاله دماند از دمن لاله                                          چنان از دل ‌کشد ناله ‌که سعد[8] از فُرقت اسما

16.    کنون از فیض او بستان نماید از گل و ریحان                                 به رنگ چهرۀ غِلمان به بوی طرۀ حورا

17.    چمن از سرو و سیسنبر[9] همال خَلُّخ[10] و کشمر                               دمن از لاله و عبهر طراز تبّت و یغما[11]

18.    ز بس ‌گلهای ‌گوناگون چمن چون صحف انگلیون[12]                        تو گویی فرش سقلاطون صبا گسترده در مرعی

19.    ز بس خوبان فرخ رخ ‌گلستان غیرت خَلُّخ                                   همه ‌چون نوش در پاسخ همه‌ چون سیم ‌در سیما

20.    ز بس لاله ز بس نسرین دمن رنگین چمن مشکین‌                         ز بوی آن ز رنگ این هوا دلکش زمین زیبا

21.    گل از باد وزان لرزان وزان مشک ختن ارزان                                بلی نبود شگفت ار زان‌[13] کساد عنبر سارا[14]

22.    ز فرّ لاله و سوسن ز نور نور[15] و نسترون                                      دمن چون وادی ایمن چمن چون سینۀ سینا

23.    چه درهامون چه دربستان‌ صف ‌اندرصف‌گل‌ و ریحان                      ز یک سو لالۀ نعمان ز یک سو نرگس شهلا

24.    تو گویی اهل یک ‌کشور برهنه پا برهنه سر                                    چمان در خشکسال اندر به هامون بهر استسقا

25.    چمن از فرّ فروردین چنان نازان به دشت چین                              که طوس از فر شاه دین برین نه ‌گنبد خضرا

26.    هژبر بیشۀ امکان نهنگ لجۀ ایمان                                              ولیّ ایزد منان علیّ عالی اعلا

27.    امام ثامن ضامن حریمش چون حرم آمن                                     زمین از حزم او ساکن سپهر از عزم او پویا

28.    نهال باغ علیین بهار مرغزار دین                                                نسیم روضۀ یاسین شمیم دوحۀ طاها

29.    سحاب عدل را ژاله ریاض شرع را لاله                                        خرد بر چهر او واله روان از مهر او شیدا

30.    رخش مهری فروزنده لبش یاقوتی ارزنده                                     از آن جان خرد زنده از این نطق سخن‌ گویا

31.    ز جودش قطره‌ای قلزم ز رایش پرتوی انجم                                 جنابش قبلۀ مردم رواقش‌کعبۀ دل‌ها

32.    بهشت از خلق او بویی محیط از جود او جویی                              به جنب حشمتش گویی گرایان گنبد مینا

33.    ستاره‌ گوی میدانش هلال عید چوگانش                                      ز نعل سم یَکرانش[16] غباری تودۀ غبرا

34.    قمر رنگی ز رخسارش شکر طعمی زگفتارش                                بشر را مهر دیدارش نهان چون روح در اعضا

35.    زمین آثاری از حزمش فلک معشاری[17] از عزمش                            اجل در پهنۀ رزمش ندارد دم زدن یارا

36.    خرد طفل دبستانش قمر شمع شبستانش                                      به مهر چهر رخشانش ملک حیران‌تر از حربا[18]

37.    نظام عالم اکبر قوام شرع پیغمبر                                                 فروغ دیدۀ حیدر سرور سینۀ زهرا

38.    ابد از هستیش آنی فلک در مجلسش خوانی                                 به خوان همتش فانی فروزان بیضۀ بیضا

39.    وجودش با قضا توأم ز جودش ماسوا خرم                                   حدوثش با قدم همدم حیاتش با ابد همتا

40.    قضا تیری است در شستش فنا تیغی است در دستش                       چو ماهی بستۀ شستش همه دنیا و ما فیها

41.    زمین‌گویی است در مشتش فلک مهری در انگشتش                        دوتا چون آسمان پشتش به پیش ایزد یکتا

42.    به‌ سائل بحر و کان بخشد خطا گفتم جهان بخشد                           گرفتم ‌کاو نهان بخشد ز بسیاری شود پیدا

43.    ملک مست جمال او فلک محو کمال او                                       ز دریای نوال او حبابی لُجّۀ خضرا

44.    زمان را عدل او زیور جهان را ذات او مفخر                                 زمان را او زمان‌پرور جهان را او جهان‌پیرا

45.    ز قدرش عرش مقداری ز صنعش خاک آثاری                               به باغ شوکتش خاری ریاض جنت‌المأوی

46.    امل را جود او مَربَع[19] اجل را قهر او مَصنَع[20]                                 فلک را قدر او مرجع ملک را صدر او ملجا

47.    رضای او رضای حق قضای او قضای حق                                     دلش از ماسوای حق ‌گزیده عزلت عنقا

48.    کواکب خشت ایوانش فلک اِجری‌خور[21] خوانش                            به زیر خط فرمانش چه جابلقا چه جابلسا

49.    رخش پیرایۀ هستی دلش سرمایۀ هستی                                       وجودش دایۀ هستی چه در مقطع چه در مبدا

50.    ملک را روی دل سویش فلک را قبه ابرویش                                 به ‌گرد کعبۀ کویش طواف مسجد الاقصی

51.    جهان را او بود آمر چه در باطن چه در ظاهر                                به امر او شود صادر ز دیوان قضا طغرا

52.    کند از یک شکرخنده هزاران مرده را زنده                                   چنان ‌کز چهر رخشنده جهان پیر را برنا

53.    ردای قدس پوشیده به حزم نفس‌کوشیده                                      به بزم انس نوشیده می وحدت ز جام لا

54.    می از مینای لاخورده سبق از ماسوا برده                                     وزان پس سر برآورده ز جیب جامۀ الا

55.    زدو‌ده زنگ امکانی شده در نور حق فانی                                     چو مه در مهر نورانی چو آب دجله در دریا

56.    زده در دشت «لا» خرگه ‌که «لا معبود الا الله»                                 زکاخ نفی جسته ره به خلوتگاه استثنا

57.    شده از بس به یاد حق به بحر نفی مستغرق                                  چنان با حق شده ملحق‌ که استثنا به مستثنا

58.    روانِ راز پرورده سراید راز در پرده                                            بلی ‌گیرد خرد خرده به نااهل ار بری‌ کالا

59.    رموز علم ادریسی بود ذوقی نه تدریسی                                       چه داند ذوق ابلیسی رموز علّم الاسما

60.    زهی یزدان ثناخوانت دوگیتی خوان احسانت                                خهی[22] فتراک فرمانت جهان را عروه ‌الوثقی

61.    ستاره میخ خرگاهت زحل هندوی درگاهت                                  ز بیم خشم جانکاهت فلک را رنج استرخا[23]

62.    به سر از لطف حق تاجت طریق شرع منهاجت                               بساط قرب معراجت «فَسُبحانَ الَذی اَسری»[24]

63.    مهین نوباوۀ آدم بهین پیرایۀ عالم                                               چو خیرالمرسلین محرم به خلوتگاه «اَو اَدنی»[25]

64.    تویی غالب تویی ماهر تویی باطن تویی ظاهر                                 تویی ناهی تویی آمر تویی داور تویی دارا

65.    مسالک را تویی رهبر ممالک را تویی زیور                                    محامد را تویی مظهر معارف را تویی منشا

66.    تو در معمورۀ امکان خداوندی پس از یزدان                                 چودر رگ‌ خون چو در تن‌ جان روان حکم ‌تو در اشیا

67.    تویی بر نفع و ضر قادر تویی بر خیر و شر قاهر                             تویی بر دیو و دد آمر تویی بر نیک و بد دانا

68.    تو جسم شرع را جانی تو دُرّ عقل را کانی                                    تو گنج ‌کانِ یزدانی تو دانی سر «ما اَوحی»

69.    تو دانایی حقایق را تو بینایی دقایق را                                          تو رویانی شقایق را ز ناف صخرۀ صمّا[26]

70.    تو را از ماه تا ماهی ز حق پروانۀ شاهی                                       گر افزایی وگر کاهی نباشد از کست پروا

71.    زمان را از تو افزایش زمین را از تو آسایش                                   روان را از تو آرامش خرد را از تو استغنا

72.    به‌کلک قدرت داور تو بودی آفرین‌گستر                                      نزاده چارگان مادر نبوده هفتگان آبا[27]

73.    ز درعت حلقه‌ای ‌گردون ز تیغت شعله‌ای ‌کانون[28]                           ز قهرت لطمه‌ای جیحون ز ملکت خطوه‌ای[29] بیدا[30]

74.    اگر لطف تو ای داور نگردد خلق را رهبر                                     ز آه خلق در محشر قیامت‌ها شود بر پا

75.    زهی ای نخل باغ دین ‌کِت اندر دیدۀ حق‌بین                                 نماید خوشۀ پروین ‌کم از یک خوشۀ خرما

76.    در اوصاف تو قاآنی دهد داد سخن‌دانی                                       کند امروز دهقانی‌که تا حاصل برد فردا

77.    سخن تخم است و او دهقان ثنا مزرع امل باران                              فشاند دانه در میزان ‌که چیند خوشه در جوزا

78.    تعالی ‌الله‌ گرش خوانی معاذ الله‌ گرش رانی                                   به هر حالت‌ که می‌دانی تویی مهتر تویی مولا

79.    گرش خوانی زهی باذل[31] ورش رانی خهی عادل                            گرش خوانی شود خوشدل ورش رانی شود رسوا

80.    گرش خوانی عفاک ‌الله[32] ورش رانی حماک ‌الله[33]                            به هر صورت جزاک ‌الله ‌کما یبغی‌ کما ترضی[34]

81.    گرش خوانی ثنا گوید ورش رانی دعا گوید                                  نترسد بر ملا گوید ستم زیبا کرم زیبا

82.    الا تا در مه نیسان دمد از گل ‌گل و ریحان                                    بروید سنبل از بستان برآید لاله از خارا

83.    چو لاله زایرت خرم چو گل با خرمی توأم                                   چو ریحان سبز و مشکین دم چو سنبل بوستان‌پیرا


دیوان: 8-11؛ آیینۀ رجا: 504-515


توضیحات:

[1]. غاسق: تاریک

[2]. آموده: ساخته شده، زینت یافته

[3]. نشوۀ صهبا: مستی و سرخوشی شراب

[4]. شمیده: آشفته

[5]. سهم: ترس

[6]. دد: حیوان درنده

[7]. اکسون: نوعی دیبای سیاه گران‌بها

[8]. سعد و اسما: از عشاق مشهور عرب

[9]. سیسنبر: گیاهی معطر

[10]. خَلُّخ: شهری در ختا که مشک و زیبارویانش مشهورند

[11]. یغما: شهری در ترکستان

[12]. صحف انگلیون: انجیل

[13]. ار زان: اگر از آن

[14]. سارا: خالص

[15]. نور: شکوفه، غنچه

[16]. یَکران: اسب اصیل

[17]. معشار: یک دهم

[18]. حَربا: آفتاب پرست

[19].مَربَع: محل اقامت در فصل بهار

[20]. مَصنَع: کارگاه، آبگیر

[21]. اِجری (اِجرا): مستمری، مقرری

[22]. خهی: زهی، صوتی برای تحسین

[23]. استرخا: سستی

[24]. سبحان الذی ...: اشاره به معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و آیۀ نخست سورۀ اسراء: سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصير

[25]. او ادنی: اشاره به معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و آیات 8-10 سورۀ نجم: ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏. اشاره به این آیات شریفه در بیت 68 نیز تکرار شده است.

[26]. صمّا: سخت، محکم

[27]. چار مادر و هفت آبا: چهار عنصر (آب، باد، خاک و آتش) و هفت آسمان

[28]. کانون: آتشدان، کوره

[29]. خطوه: گام، قدم

[30]. بَیدا: بیابان

[31]. باذل: بخشنده

[32]. عفاک الله: خدایت بیامرزاد

[33]. حماک الله: خدا حفظت کند

[34]. جزاک الله ... : حدا جزایت دهد؛ آن گونه که شایسته است و تو راضی می‌شوی


منابع:

قرآن کریم.

آیینۀ رجاء. به کوشش عباس مشفق کاشانی و محمود شاهرخی. تهران. اسوه. 1375.

تاريخ الأمم و الملوک. أبو جعفر محمد بن جرير الطبري (م 310). تحقيق محمد أبوالفضل ابراهيم. بيروت. دار التراث. ط الثانية. 1387/1967.

تاريخ طبرى. محمد بن جرير طبرى. ترجمۀ ابوالقاسم پاينده. تهران. اساطير. چ پنجم. 1375ش.

دیوان فرخی سیستانی. به تصحیح سید محمد دبیر سیاقی. تهران. زوار. 1393.

دیوان حکیم قاآنی شیرازی. به تصحیح مجید شفق. تهران. سنایی. 1387.

قاآنی شیرازی. ویکی‌پدیا.

Print
2949 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com