راویان خاموش: رویکردهای تازه در روایت شعر آیینی مهدی رحیمی

راویان خاموش: رویکردهای تازه در روایت شعر آیینی مهدی رحیمی

اعظم نوری نیا 

شناسنامه کتاب:

کتاب «احلی من الغزل» با عنوان فرعی «مجموعه شعر نو بحر طویل اهل بیتی»، سرودۀ مهدی رحیمی (زمستان) است. این کتاب را نشر جمهوری در سال 1395 با شمارگان 1100 نسخه منتشر کرده است.

 

معرفی کتاب:

این کتاب، مجموعۀ بیست و پنج بحر طویل آیینی سرودۀ مهدی رحیمی است. هرچند نگارندۀ این سطور، اشعار این اثر را بحر طویل نمی‌داند؛ زیرا این قالب از تکرار رکن فعلاتن یا فاعلاتن پدید می‌آید؛ در حالی که اشعار این کتاب در این اوزان سروده نشده‌اند و در وزن‌های مفاعیلن، مفاعلن، فعولن و چند شعر معدود در وزن فاعلاتن سروده شده­اند. برخی اشعار نیز، وزن متناوب دارند.

به هر حال، شاعر این آثار، سروده‌های خود را بحر طویل می‌داند. اما آنچه موضوع این یادداشت است، گفت‌وگوی طبیعت بی‌جان در نقل وقایع آیینی است؛ آنچه در اشعار آیینی اگر نگوییم بی‌نظیر، کم‌نظیر است.

 

راویان بی‌جان:

موضوع این یادداشت بررسی نوع راویان برخی اشعار این کتاب است که تا حدودی تازگی دارد. همان طور که ذکر شد، تمامی اشعار این کتاب، آیینی است. شاعر قالب نسبتاً نویی را انتخاب کرده است و البته، نوع روایت­هایی هم که از وقایع مذهبی ارائه می‌دهد، بدیع است.

 

بررسی اشعار و راویان:

در کتاب احلی من الغزل، دو شعر وجود دارد که راوی بی‌جان دارد؛ اول، شعری دربارۀ شهادت امام رضاست که بخشی از ماجرا از زبان انگور مسموم‌شده و بخشی از آن از زبان کوچه بیان می‌شود و دوم شعری دربارۀ وقایع شب عاشورا و اتفاقات پس از آن، که از زبان خسی در صحرای عاشورا روایت می‌شود. در ادامه این بخش‌ها را مرور می‌کنیم.


1. شعر «تقدیم به امام رضا علیه‌السلام»[1]

این شعر، با توصیف کوتاهی از ایران و خراسان آغاز می‌شود و به روز مسموم شدن امام می‌رسد. از این بخش به بعد، راوی داستان «انگور زهرآلود» است و پس از مسموم شدن حضرت، «کوچه» روایت را ادامه می‌دهد. کوچه در نشانه‌شناسی شعر آیینی جایگاه ویژه‌ای دارد.

شاعر به انگور شخصیت داده است؛ به این معنا که تمام احساسات یک انسان به او نسبت داده شده است. انگور به ظاهر شیئی بی‌جان است؛ اما در این داستان، خود را از دست مأمون دور می‌کند تا مأمون زهرآگینش نکند:

به سینه زهر دارد زهر، اگر با اندکی تشویش می‌گوید

مرا در ظرف، مأمون، چید با دقت

عقب رفت و جلو آمد مرا از هر طرف پایید با دقت

اگر از این طرف یا آن طرف،

 آری جوانب را چنین سنجید با دقت

سپس با سوزنی در سینۀ من زهر را پاشید با دقت

کنار خوشه­های دیگر انگور من می­آمدم

 اما دلم خون بود 

خودم را هی کشیدم تا مبادا که مرا بردارد

 اما بخت، یار دست ملعون بود

 

خوشۀ انگور احساسات خود را نسبت به مأمون بروز می‌دهد و حتی، از علم امام به زهرآگین بودن انگورها آگاه است:

بمیرم، وای از آن لحظه­ای که

 دست من در دست مأمون بود

تعارف کرد آری لعنتی، من را تعارف کرد

بماند اینکه آقا خوب می‌دانست من مسموم هستم

 چونکه در عالم تصرف کرد

انگور می‌داند که تقدیر برای او این‌طور رقم خورده و صحنۀ آخر را این‌طور روایت می‌کند:

گرفت از دست مأمون خوشه را آقا،

 زمان یک لحظه در جایش توقف کرد

همین که سبزی لب‌های من با سرخی لب‌های آقایم

 تصادف کرد؛

منی که آرزویم بوسه بر خاک کف پای امامم بود

بخشکد شانس،

این‌سان قرعۀ لب‌های آقایم به نامم بود...

 

از این بخش شعر به بعد، راوی تغییر می‌کند و «کوچه»، رسیدن امام را به منزلش را روایت میکند. شاعر، عنصر کوچه را برگزیده؛ زیرا برای مخاطب اشعار آیینی و کسی که با تاریخ تشیع آشنا باشد، کوچه دیگر بخشی از یک خیابان یا شهر نیست. با بردن نام کوچه، اتفاقاتی که در جریان شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله علیها، رخ داده تداعی می‌‌شود. البته خود شاعر، کوچۀ طوس و کوچۀ بنیهاشم را در کنار هم قرار میدهد و می‌گوید:

 

منِ کوچه برایش می­شدم مانند آن کوچه که می­دانی

از اینجای روایت، روضه­ات را کوچه می­گوید

نشسته در مدینه کوچه پای کوچه­ای در طوس

 تا این که ببیند او چه می­گوید

همین که زهر در اعماق قلبش آستینش را به بالا زد

عبا بر دوش، چون کشتی بی­لنگر به دریا زد

شبیه مادرش در کوچه آقا می­نشست و باز برمی­خاست

به همراه امامش نیز دنیا می­نشست و باز برمی­خاست

بدین­سان در درونش زهر

 از پا می­نشست و باز برمی­خاست

منِ کوچه برایش می­شدم یک راه طولانی

وآخر کوچۀ تنگ مدینه

 ضرب شد در کوچۀ تنگ خراسانی

نمی­دیدند مردم

 من چهل تا مرد را دور امام از دور می­دیدم

چهل تا مرد را با تازیانه دور او مسرور می­دیدم

گذشته از رگش زهر و به دور قلب آقا

 شعلۀ انگور می­دیدم

کشاندم من زمین را زیر پایش تا رسید آخر دم خانه

عبا بر سر غریب طوس توی حجره جان می­­داد مظلوم و غریبانه

بدین­ صورت حقیقت می­شود این داستانِ مثل افسانه

رضا ماند و جواد آمد

 رسید آخر سرشمعی به روی پای پروانه

 

 

2. شعر «شب عاشورا»[2]

این شعر، از زبان خسی بیان می‌شود. خسی که در صحرای عاشورا با نسیمی این سو و آن سو می‌رود. البته ظاهراً این خس از وقایعی که قرار است پس از شب عاشورا نیز اتفاق بیفتد، آگاه است.

نوع روایت خس با انگور متفاوت است. خس بی‌ارزش است و اصلاً به چشم نمی‌آید. برخلاف انگور که محور اصلی ماجراست. خس با نسیم جابه‌جا می‌شود و به همه جا سر می‌کشد؛ بنابراین می‌تواند وقایع بیشتری را ببیند و حکایت کند. حتی تخیل شاعر از این هم فراتر رفته است؛ این خس (برای این‌که روضۀ وداع را نبیند) زمان را به عقب می‌برد و وقایع سال‌ها پیش را می‌بیند و روایت می‌کند؛ وقایعی مانند ماجرای خواستگاری عبدالله از حضرت زینب تا شب عاشورا و اتفاقاتی که در شام رخ داد.

بخش‌هایی از این شعر را مرور می‌کنیم:

خسی دل‌خسته هستم در شب غمگین عاشورا

- شب میقات-

خسی خسته که با آه نسیمی می‌رود این سو و آن سو

تا پریشان بودنم امشب شود اثبات

در این حالت زمان را می‌کشم مثل نخی بیرون از این ابیات

 و این‌گونه به جای این‌که پای روضۀ سخت وداعت با حرم گریه کنم،

یک‌دفعه می‌بینم خودم را خسته در دروازۀ ساعات

شب سنگین عاشورا، غم زینب شده سنگین

بدون سَر، حسین بی علی شد سورۀ یاسین

و می‌بینم حضور کاروانی را دَمِ دروازۀ ساعات...

 

زمان دارد عقب‌تر می‌رود این دفعه

تا آن‌جا... که عبدالله رفته خواستگاری خانۀ مولا

برای زینب کبری...

به خود می‌بالد این‌جا نوکرت به‌به

که زینب ضمن عقدش

بارها شرط حسین بن علی را می‌کند مطرح

که دوری از حسینش درحقیقت غیر ممکن بود...

زمان در کشمکش‌ها ناگهان برگشت در خیمه...

 

در این لحظه وداع عمه و ارباب دیدن داشت...

زمان خم شد همین که قامت ارباب روی نیزه‌اش خم شد

زمان برگشت در گودال

وقتی که سرت برگشت رو به خیمه و

عضوی از اعضای تنت کم شد...

زمان پاشید از هم، چون تنت پاشیده شد از هم...

زمان در ظهر عاشورا درنگی داشت در گودال

سَنان برداشت در گودال

شاعر از تداعی‌های ذهنی مخاطب هم استفاده می‌کند. در دو بند اول، خس خود را معرفی می‌کند؛ خسی در شب میقات که یادآور عنوان سفرنامۀ حج جلال آل احمد است. با این دو کلمه (خس و میقات) ارتباطی که حج با وقایع عاشورا دارد، به ذهن متبادر می‌شود؛ مانند اینکه امام حسین علیه‌السلام حج را ناتمام گذاشت و به کربلا آمد و ادامۀ مناسک حج در کربلا اتفاق افتاد؛ وقایعی چون قربانی کردن و ... .

نکتۀ دیگری که در این شعر، بسیار تکرار می‌شود، واژۀ «زمان» است. تکرار معنی‌دار این واژه درخور توجه است. اتفاق روز عاشورا و وقایع پس از آن در روح شاعر روند طبیعی زمان را از بین برده است. البته این تکرارها از طرفی هم به شعر ضربه می‌زند. اگر این همه تکرار نمی‌شد، شاعرانگی شعر بیشتر می‌شد. با خواندن شعر، زمان در ذهن مخاطب جابه‌جا می‌شود؛ گویی در تدوین یک فیلم توالی وقایع به هم ریخته است. اما ذکر مکرر این نکته که «زمان خم شد»، «زمان پاشید از هم»، «زمان در ظهر عاشورا درنگی داشت»، «زمان برگشت در خیمه» و... مانند این است که وقتی شما درحال دیدن یک فیلم و تحت تأثیر وقایع آن هستید، کسی به شما بگوید: همۀ اینها فیلم است!

 

جمع‌بندی:

رحیمی روایت و زاویۀ دیدی جدید برای روایت شعر آیینی برگزیده است و از عهدۀ آن نیز به‌خوبی برآمده است. روایت‌های این‌چنینی نشان‌دهندۀ تخیل عمیق نویسنده‌اند.

راویان بی‌جان رحیمی، در زمان محصور نیستند؛ از گذشته و آینده باخبرند؛ به‌راحتی احساسات خود را بُروز و نسبت به وقایع، واکنش نشان می‌دهند.

بازگو کردن روایت‌های آیینی، روایت‌هایی که ما پای منبرها بارها شنیده‌ایم و در کتاب‌ها خوانده‌ایم، به شکلی جدید، تلاشی ستودنی است. هرچند مصائب اهل بیت هیچ‌گاه کهنه و تکراری نمی‌شوند، روایت آن‌ها از زاویه‌ای جدید و بدیع، هم تأثیر آن را چندین برابر می‌کند و هم از نظر بررسی‌های ادبی در خور توجه است. به هرحال در اشعار آیینی این کتاب، نکات بدیع و درخور تحقیق فراوان است که در یادداشت‌های بعدی ان‌شاءالله- به آن‌ها پرداخته خواهد شد.


[1] احلی من الغزل: 59

[2] احلی من الغزل: 96

Print
3386 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com