مروری بر سیر تاریخیِ شعرِ دینی و به تخصیص شعرِ رضوی

مروری بر سیر تاریخیِ شعرِ دینی و به تخصیص شعرِ رضوی

 

اشاره:

این نوشته ـ که گویا مقدمۀ کتابی باشد ـ گاهی لحنی احساسی و ادبی پیدا می‌کند؛ بیشینۀ اطلاعاتش نیز دست اول نیست. اما با توجه به صحت و وسعت اطلاعات و نحوۀ مطلوب چینش داده‌ها در کنار هم، مقالۀ ترویجی قابل اعتنایی ارزیابی می‌شود.

 

کاظم رستمی

سخن از شعر مذهبی و یا به بیان امروزی‌ها شعرِ آیینی، مجال و فرصتی می‌طلبد که وسعت تاریخیِ مطلب و حقّ این گونۀ همیشه پویا و فیّاض را بتوان بیان و ادا کرد؛ چه این که دین و دین‌داری حقیقتی است که تمام شئون انسان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و از همین منظر به نحوی غیر قابل انکار در عالی‌ترین هنرِ بشری یعنی شعر، رسوخ می‌یابد و بحث و پژوهش در چنین حوز‌ه‌ای لابد که مجال مناسبِ خویش را نیاز دارد.

تاریخِ اسلام از آغاز رسالتِ نورانیِ پیامبر اعظم(ص) تا امروز مشحون از ادبیات دینی و شعر مذهبی است به نحوی که می‌توان و باید به صورت موازی با تاریخ اسلام به بررسی و پژوهش‌هایی در حوزۀ تاریخ ادبیات دینی و اسلامی پرداخت؛ پژوهش‌هایی که جهات پدیدارشناسانه، تاریخی، ادبی، اجتماعی و سیاسی موضوع را به صورت جداگانه و یا بینارشته‌ای مورد بحث و فحص قرار دهند.

از میان موضوعات مختلف شعر دینی، اشعاری که به مدح و منقبت اولیای دین پرداخته‌اند شاخه‌ای دیرپای و پر برگ‌و‌بار را سامان داد‌ه‌اند که سایه‌سار خود را بر بسیاری از شاخه‌های دیگر شعر دینی، افراشته ‌است.

در اسلام شاعران صحابی از همان روزگار بعثت به این سو، به سرایش اشعاری در ستایش پیامبر(ص) پرداخته‌اند. اشعار ابوطالب(ع) نمونۀ روشنی از این قبیل ستایش‌هاست که بخش عمد‌ه‌ای از آن در دیوان ابوطالب(ع) به چاپ رسیده است. پس از آن در مدینه، شاعران فراوانی مانند حسّان بن ثابت، کعب بن مالک، عبدالله بن رواحه (هر سه انصاری خزرجی) در ستایش از اسلام و رسول خدا(ص) و همچنین هجو دشمنان آن حضرت اشعاری می‌سرودند. (1)

سرایش شعر مدح و مرثیه برای اهل بیت(ع)، از نیمۀ دوم قرن اول هجری بالا گرفت و در قرن دوم و از آن پس در قرون بعد، در قالب شعر عربی، به طور بی‌امان ادامه یافت. در میان انبوه این قبیل اشعار، نام شاعران بنام و بصیری چون سید حمیری، کمیت بن زید اسدی و دعبل خزاعی درخشش ویژ‌ه‌ای دارد؛ اما به هیچ عنوان سرایش شعر منقبت اهل بیت(ع)، محدود به این چند نفر نیست. سید حمیری در سرایش اشعارش در مدح اهل بیت(ع)، تا آنجا پیش رفت که اعلام کرد: اگر کسی فضیلتی از علی(ع) بیابد که او شعری دربارۀ آن نسروده باشد، می‌تواند از وی جایزه بگیرد.

شاعران مسلمان صدر اسلام و پس از آن شاعرانِ شیعی و یا شعرایی که از افراط‌گرایی‌های سلفی مآبانه به دور بوده و خورشید محبت خاندانِ پاک پیامبر را در آسمان جان خویش کور نکرده بودند، همواره و به هر بهانه‌ای در نگارش اشعار رسا و دلنشین در مدح و منقبت و معرفی عترتِ پاک رسول مکرّمِ اسلام(ص)، گوی سبقت را از یکدیگر می‌ربودند و این در شرایطی است که عموما و در اعصار مختلفِ تاریخی هیچ نگاهِ تفقّد‌آمیز و حمایتی از جانبِ حکومت‌ها(که عمدتا دشمنانِ آلِ رسول الله(ص) بود‌ه‌اند) نسبت به این نوعِ شعری، وجود نداشته است، که برعکس، شعر سرودن در وصف اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) پاداشی جز زندان و شکنجه و داغ و درفش نداشته است.

در خصوص دلایل مانایی و پویایی شعرِ دینی و خاصه شعرِ مدح و منقبت آل الله(ع) آن هم در شرایط سیاسی و اجتماعیِ یاد شده به دلایل متعددی می‌توان اشاره کرد از قبیل: انزجار لایه‌های مختلفِ جامعه از فضای اختناق و استبداد حاکم و مطرح بودن همیشگی خاندان پاک پیامبر(ص) به عنوان تنها سفینه‌های نجات و آخرین امید ستمدیدگان و مظلومان.

در این میان، نکتۀ بسیار مهمی که نباید از آن غافل شد، نوعِ نگاه ائمۀ اطهار(ع) به مقولۀ شعر و نحوۀ برخورد با شاعران است که با نگاهی بسیار عمیق و کرامتی فوق العاده به حمایت از شاعرانِ دینی برمی‌خواستند. ایشان با اعطای صله‌های فراوان، شاعران را تشویق به سرایش این قبیل اشعار می‌کردند و علاوه بر این، آن‌ها را به بر پا کردن سوگواری و خواندن شعر در مرثیۀ امام حسین(ع) تشویق می‌کردند. برخی از این حمایت‌ها تشویق معنوی آنان بود که نمونه‌اش برخورد امام رضا(ع) با دعبل خزاعی است. (2) بر همین منوال حمایت و تشویق شعر دینی و شاعر مکتبی در دوران غیبت کبری ادامه داشته و دارد با این تفاوت که نوعِ حمایت‌ها بیشتر جنبه روحانی و معنوی پیدا کرده و همین هم باعثِ عمیق‌تر شدن و محکم‌تر شدن رشتۀ مضامین و معانیِ اشعار نسبت به حقایق و حکمت‌های دین و ارادتِ شاعران به آن ذواتِ مقدس و نورانی شده است.

بررسی شعر و شخصیت و جایگاه کسانی از قبیل دعبل، کمیت، فرزدق و دیگر شاعران عرب زبانی که به مدح و منقبت اهل بیت(ع) پرداخته‌اند مجالی حداقل به مقدار چند مجلّد مفصّل می‌طلبد، به هر رو در این باره نصوص تاریخی فراوانی در دست است که این‌جا محل بیانش نیست. (3)

ادبیات هزار سالۀ فارسی که قدمتی کمتر از قدمت ورود اسلام به این سرزمین دارد را باید از غنی‌ترین ادبیات تاریخ جهان نامید؛ ادبیاتی که امروز قافله‌سالار شعر انقلابی و اسلامی به شمار می‌آید. اشعاری که در مدح و منقبت رسول مکرم اسلام(ص) و خاندان پاک او نوشته شده است را می‌توان از حدود قرن چهارم هجری و در آثار شاعرانی مثل کسایی مروزی ردیابی نمود. مسیری نورانی که هر روز و در هر دور‌ه‌ای روشن‌تر از دوران قبل از خود ادامه یافته و سلسلۀ محبت این امت را به خاندانِ پیامبر اسلام(ص) منعکس ساخت.

با نگاهي اجمالي به تاريخ ادب زبان فارسي به اين نكته خواهيم رسيد كه در تاريخ ادب ما سخنوران آزادۀ فراواني بود‌ه‌اند كه تنها فضيلت و حقيقت را ستوده و تبليغ كرد‌ه‌اند و از اين رهگذر رنج‌هاي فراوان به جان خريد‌ه‌اند؛ لیکن با اين وجود تا عصر صفويه در زمينۀ مدح پيامبر و مخصوصا ائمه معصومين(ع) به اشعار زيادي بر نمي‌خوريم؛ زيرا تعصبات و مشاجرات مذهبي قرون پنجم و ششم هجري كه تمام ايران را در برگرفته بود با جنگ‌ها و ستيزه‌هاي جاهلانه و مغرضانه و متعصبانه همراه بود و همین فضای اختناق باعث شده بود که شاعران شيعي كه در اكثر شهرها در اقليت بودند يا شعري در اين زمينه نمي‌سرودند و يا اگر شعري مي گفتند براي حفظ جان آن را ثبت يا ارائه نمي كردند.

به جز حکیمِ بزرگِ شرق، فردوسیِ طوسی که خود در شاهنامه به تشیع خویش اذعان کرده و ابیاتِ فراوانی در مدح و ستایشِ مولی الموحدین حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابی‌طالب(ع) دارد، شاعرانِ دیگری را نیز می‌توان در این تذکّر خلاصه به شمار آورد: از آن جمله، حکیم ناصرخسرو  قبادیانی، عبدالجلیل قزوینی (5) می‌نویسد:

«... و فخری جرجانی شیعی بوده است و در کسایی خود خلافی نیست که همۀ دیوان او مدایح و مناقب مصطفی و آل مصطفی است، علیه و علیهم السلام. و عبدالملک بنان رحمة الله علیه مؤیَّد بوده است به تأیید الهی ... و ظفر همدانی اگرچه سنی بوده است، او را مناقب بسیار است در علی و آل علی علیهم السلام و در دیوانش مکتوب است تا تهمتش نهند به تشیع. و اسعدی قمی و خواجه علی متکلم رازی عالم و شاعر، و امیر اقبالی شاعر و ندیم سلطان محمد رحمة الله علیه شیعی و معتقد بوده است و قائمی قمی، و معینی و بدیعی و احمدچه رازی، و ظهیری و بردی و شمسی و فرقدی و عنصری و مستوفی و سمان و سید حمزه علوی و خواجه ناصحی و امیر قوامی و غیر اینان رحمة الله علیهم که همه توحید و زهد و موعظت و مناقب گفته اند بی حدّ و اندازه.» (6)

حسن ختامِ این مرورِ اجمالی بر شعرِ دینی و ولایی در ادب فارسی را با اشار‌ه‌ای به سنایی غزنوی (7) به انجام می‌رسانیم؛ چرا که نمی‌توان از نام و یاد او راحت گذر کرد. او که با صراحت اعلام کرد که هرکس که علی را دوست ندارد، سنایی او را دوست ندارد. شاعری که در فخری‌نامه‌اش این گونه سرود:

جانب هر که با علی نه نکوست                              هر که را خواه گیر، من ندارم دوست

هر که چون خاک نیست بر درِ او                              گر فرشته است خاک بر سرِ او

و اما عشق و ارادت مردمِ ایران به خاندانِ پاک پیامبر عزیزِ اسلام(ص) حدیثِ مخفی و ناگفته‌ای نیست؛ بلکه ماجرایی است که بر سرِ هر کوی و برزنِ تاریخ و جغرافیا و هنرِ این سرزمینِ عشق و دلدادگی به جلوه درآمده است.

سلسلة الذهبِ این عشقِ الهی را ناگفته می‌گذاریم تا به حدیثِ طلوعِ شمسِ جمالِ عالمِ آلِ محمّد(ص) حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) برسیم که بهانۀ این کتاب و مجال است.

سرزمین عشق بود امّا سلیمانی نداشت                                ملکِ عاشق‌ها هزاران سال سلطانی نداشت

تا سحر‌گاهی ورق برگشت و خوش شد سرنوشت                  آمد و خاکِ خراسان تکّه‌ای شد از بهشت (8)

با عنایت به این نکته که حضرتِ ثامن الحجج(ع) تنها امام شیعه است که میهمان این سرزمین و ملجأ و پناهِ ابدیِ شیعیان و دوست‌دارانِ اهل بیت(ع) شده است، ارادت و مدحِ شاعران پارسی‌گو نسبتِ به فضائل و مناقبِ ایشان از زمانِ ورودِ حضرتش به ایران تا زمانِ حاضر چشمه‌ای جوشان و فیّاض بوده است که به رودی خروشان و عظیم مبدّل شده است.

اشار‌ه‌ای حتی گذرا به تاریخ شعر رضوی و نمونه‌های آن، خود کتابی مجزا و مفصّل می‌طلبد که امیدوارم به لطفِ حضرتش و همتِ اساتید، حاصل آید. بنابراین به ذکر سه شاعر بزرگ و اثارشان در این حوزه اکتفا می‌کنم تا به زمانِ حال نیز بپردازیم.

به جز سنایی که به اشعارِ او اشار‌ه‌ای شد و در مدح حضرتِ رضا(ع) نیز قصایدی دارد، باید از خاقانیِ شروانی (9) یاد کرد که در قصید‌ه‌ای عزمِ سفرِ زیارتی خویش را چنین بیان می‌کند (10):

به خراسان شوم ان شاء الله                                       آن ره آسان شوم ان شاء الله...

تا پایان قصیده که می‌گوید:

نه نه تا حکم ز سلطان چه رسد                                  تا به فرمان شوم ان شاء الله

گر دهد رخصه، کنم نیت طوس                                خوش و شادان شوم ان شاء الله

بر سر روضۀ معصوم رضا                                        شبه رضوان شوم ان شاء الله

گرد آن روضه چو پروانۀ شمع                                مست جولان شوم ان شاء الله

همچنین است عبدالرحمن جامی (11) که اگرچه اهلِ سنت و جماعت است؛ اما در مدحِ سلطانِ سریرِ ارتضا چنین می‌نویسد:

سلام ٌعلی آل طه و یاسین                                       سلام ٌ علی آل خیر النّبیّین

سلام ٌعلی روضهٍ حلَّ فیها                                     امامً یباهی بِهِ المُلک َوَالدّین

علیّ بن موسی الّرضا کز خدایش                               رضا شد لقب چون رضا بودش آیین

ارادت و محبت این شاعر آن‌جا آشکار می‌شود که حتی خنجرِ متعصبان و کج‌اندیشان را هم به جان می‌خرد:

چو جامی چشد لذّت تیغ مهرش                              چه غم گر مخالف کشد خنجر کین

پایان بخش این اشارۀ کوتاه، ذکر وحشی بافقی (12) و ابیاتی از قصیدۀ مدحیۀ اوست و از شاعرانی چون حزین لاهیجی، قوامیِ رازی، واعظ قزوینی و بسیاری دیگر در می‌گذریم:

تا شنید از باد پیغام وصال یار گل                         برهوا می‌افکند از خرّمی دستار گل

گر نمی‌آید ز طوف روضۀ آل رسول                     چیست مهر آن که آورده است بر طومار گل

نخل باغ دین علی موسی جعفر را که هست            باغ قدر و رفعتش را ثابت و سیار، گل

انقلاب ِ اسلامی و شعرِ دینی و طرحِ یک فرضیۀ تاریخی

با به ثمر نشستن انقلاب اسلامی و گسترشِ انفطار‌گونۀ معرفت و حکمتِ گران‌سنگِ شیعی در ذهن و زبانِ جامعه، شاهد شکوفایی و نوزایی‌های بسیار زیبا و تماشایی و حیرت‌انگیز در شعرِ پس از انقلاب بوده‌ایم.

این سخنِ نگارنده، نه از سرِ تعصب‌های سطحی و سیاسی است و نه از سرِ نادانی‌های رایجِ مدیریتی، بلکه سخنی علمی است که ریشه در بررسی‌های پدیدارشناسانه و مقایسه‌ای زبان و ساختِ شعر فارسی و همچنین مضمون و محتوای آن در قبل و بعد از انقلاب اسلامی خصوصا در سدۀ اخیر دارد.

شرح و تفصیلِ این حقیقت، عزم و اراد‌ه‌ای فردوسی‌وار در بزرگان از اهلِ اندیشه و ادب و زمانی فراخ و حمایتی به سزا می‌طلبد، بادا که چنین پیش بیاید، اما در اثباتِ مدعا شاید اذعان اندیشمند و استاد کم نظیر ادب فارسی در دوران معاصر جناب دکتر شفیعی کدکنی کفایت کند که ضمنِ اشاره به تحولاتِ بزرگ رخ داده در نحوه و محتوای شعرِ فارسی خواستار تدوینِ آنتولوژی شعرِ پس از انقلاب شده بودند.

به اعتقاد نگارنده، اتفاقِ رخ داده در جهانِ ادبیاتِ فارسی (13) در بازۀ زمانی پس از انقلاب، تنها با دورانِ شکوفایی سبکِ هندی در شعر فارسی قابلِ مقایسه است چه این که تعمیق و گسترش معارف دینی و حکمت‌های شیعی در آن دوران هم سببِ نوعی شکوفایی و بالندگیِ زبان و ذهنیتِ شاعران پارسی‌گو شده بود و قس علی هذا.

بر این اساس شعر دینی یا به اصطلاحِ جدید و البته نارسای آن، شعرِ آیینی در دورانِ انقلابِ اسلامی نوعی دگردیسی و بلوغ و تکامل سریع و ریشه‌دار را تجربه کرد که شاید ادعایِ بزرگِ انقلاب معرفتی و دینی در شعرِ فارسی، برای این تحول، ادعای گزاف و غیرقابلِ اثباتی نباشد.

از همین رهگذر وقتی که به تاریخِ شعرِ فارسی با دقتی از سرِ تحقیق نگریسته می‌شود، گاهی حفره‌هایی تاریخی و یا حتی باژگونه گفتن‌ها و ارائۀ تحلیل‌های شخصی به جای تاریخِ ادبیات و آسیب‌های دیگری از این دست مشاهده می‌شود که در این مجال سعی می‌کنم که به بعضی از این ماجراها اشاره کنم؛ حتی در حدّ نام بردن از عنوانِ بحث‌ها.

یکی از این گونه مسائل که متأسفانه در فضاهای آکادمیک و دانشگاهی گاهی به عنوان نص غیرقابل خدشه و وحیِ منزلِ تاریخی بحث می‌شود، سخن از انحطاط و سقوطِ جریانِ شعر در دورۀ سبکِ هندی و خصوصا دوران صفویه است به نحوی که در کتبِ تاریخِ ادبیات از این دوره با واژه‌ها و ترکیب‌هایی مثل «دورانِ رکود و رخوتِ شعر» یاد می‌شود در حالی که با نگاهی دقیق‌تر به این دوران و اشعار فراوانی (14) که از شاعرانِ این دوره مانده است، فضایی کاملا متفاوت و بلکه متضاد با این رویۀ معمول و مطرح مقابلِ نگاهِ پژوهشگر گشوده می‌شود.

اگر به تذکره‌های موجود نگاهی بیفکنیم، فقط در تذکرۀ «نصر‌آبادی» با نام و شعر نزدیک به هزار شاعرِ ایرانی در این دوره آشنا می‌شویم و در این میان به نام‌ها و دواوینی برمی‌خوریم که بسیار جالبِ توجه هستند؛ مثلا شاپورِ تهرانی 10000 بیت، شفایی بیش از 15000 بیت، اسیر شهرستانی قریب به 20000 بیت و سالک قزوینی در حدودِ 30000 بیت و وحید قزوینی بیش از 90000 بیت سرود‌ه‌اند و یا صائبِ تبریزی که از شاعرانِ شهیر این دوران و در حقیقت بزرگ‌ترین سبک‌شناسِ دورانِ خویش بوده است به تنهایی صاحبِ 7000 غزل است که همۀ این ارقام منهای شاعرانِ پارسی گویِ هند از قبیل بیدل و عبدالقادر و...هستند. (15)

با دقت در این سخنان و به یاد داشتنِ چند نکتۀ مهم ذیل الذکر:

* معمولا در تاریخِ ادبیاتِ ما آن چیزهایی بیشتر ثبت و ضبط شد‌ه‌اند که مربوط به شاعران و نویسندگانِ نزدیک به دربارها و حاکمان بوده است.

* شعرِ هر دوره فرزندِ زمانِ خویشتن است است و نمی‌توان ادعا کرد که شعری یا شاعری در خلأ و بیرون از فضایِ فکر و اندیشه و بومِ فرهنگیِ عصرِ خویش متولد شده باشد.

* فضایِ استبداد و خفقان و تفتیشِ عقاید برای جلوگیری از هر نوع تفکر ارادت‌آمیز و شیعی نسبت به اهل بیت پیامبر مکرّم اسلام(ص) در اعصار و قرونِ متمادی.

* رواجِ تقیه و حتی سکوت در میانِ اندیشمندان و شاعرانی که به این حوزه تعلق داشته‌اند.

* توجه به فورانِ ناگهانیِ شعر و شاعر در دورانِ صفویه که ابرازِ ارادت به اهل بیتِ پیامبر(ص) مستوجبِ عقوبت و مرگ نبود و دقتِ مجدد در نکتۀ قبلی که شعر و شاعر بر اثر زمینه‌هایِ عمیق و تاریخیِ یک فرهنگ متولد می‌شوند و این وفورِ شعر دینی و شاعرانِ شیعی در دورانِ صفویه را نمی‌توان جز نتیجۀ انباشت اندیشه و احساس مردمان مسلمان در طول قرون پیشین دانست.

می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که جریانِ شعر دینی با رویکردِ شیعی که در شعر کسایی مروزی مشاهده می‌شود و بعد ناگهان انگار ناپدید می‌شود و جز بارقه‌هایی اندک تا قرن دهم اثری از آن نیست، در تمام قرن‌ها و در میانِ شاعرانِ شیعی و محبان اهل البیت(ع) ساری و جاری بوده است.

ردیابی و تحلیلِ تاریخی و ادبی در این زمینه عزم و همتی شایسته و بسزا در دانشگاه‌ها و مراکزِ علمی و ادبیِ انقلابِ اسلامی می‌طلبد که این چنین حرکتی را می‌توان و باید مصداقِ حقیقی و واقعیِ تحول در علومِ انسانی در حوزۀ ادبیاتِ فارسی دانست و به شمار آورد.

نکتۀ دیگری که به عنوانِ تأیید و تأکیدِ بر درستیِ فرضیه و راهکارِ فوق الاشاره و اثباتِ این که نمی‌توان و نباید به متون و کتبِ حالِ حاضرِ دانشگاهی اعتماد و تکیۀ صد در صد کرد و باید به آن اشاره کرد، همانا برداشت‌های سطحی و گاه کودکانه از اشعارِ شاعرانِ بزرگِ تاریخ ادبیاتِ فارسی و ارائۀ وقیحانۀ این برداشت‌های احمقانه و گاهی شهوانی به عنوانِ تاریخِ شعرِ فارسی و متون لایتغیّرِ دانشگاهی است که در این حوزه شواهد بسیاری می‌توان ارائه کرد از غلط خواندن و فهمیدن اشعار بزرگانی مثل حافظ و سعدی تا همجنس باز دانستنِ عرفا و حکمای سترگِ این مرز و بوم که فی الواقع مصداقِ «کافر همه را به کیشِ خود پندارد» است!

مثلا در این بیت سعدی شیرین سخن که معمولا این‌طور فهمیده می‌شد که آدمیزاده از خاک آفریده شد و اگر خاکی و افتاده نباشد آدمی نیست، با نکره خواندن «یا» خاکی و انسانی این‌طور نتیجه می‌گیرند که بر اثر فرسایش خاک و عدم حفاظت از محیطِ زیست، نه خاکی می‌ماند و نه انسانی (16):

بنی آدم سرشت از خاک دارد                                اگر خاکی نباشد آدمی نیست

از این اشتباهاتِ علمی عجیب‌تر و دردآورتر وقتی است که مثلا حافظِ شعر فارسی که حکیمی الهی و حافظ قرآن است را شاهدباز و همجنس‌گرا می‌خوانند و از این قبیل نسبت‌ها به مولانا و دیگر استوانه‌های ادبِ فارسی نیز کم نسبت نداده‌اند؛ حتی کار به آن‌جا می‌کشد که دورانی از شعرِ فارسی را دورانِ همجنس بازیِ شاعران قلمداد می‌‌کنند که در این خصوص می‌توان به کتب مختلفِ دانشگاهی در حوزۀ سبک‌شناسی و تاریخِ ادبیات ارجاع داد

به عنوان مثال به این بند توجه کنید:

«شعرِ قرنِ دهم که حد واسطِ سبکِ عراقی و هندی است مکتبِ وقوع است که تزِ اصلی آن بیان حالات و اطوارِ معشوقِ مذکر است. از شاعرانِ معروفِ آن لسانیِ شیرازی، شرف‌جهانِ قزوینی و محتشمِ کاشانی هستند!» (17)

نباید از یاد برد که در این نوع نگاه نه تنها محتشمِ کاشانی که امثال وحشیِ بافقی و بابافغانی(که او را حافظ کوچک خوانده‌اند) هم، آدم‌هایی همجنس‌گرا و به عبارتی پلید و حقیر معرفی می‌شوند.

فارغ از مباحث متقن و دقیقِ علمی و تاریخی که می‌توان در ردّ چنین افکاری طرح نمود، فقط توجه به این نکتۀ روشن که از قدیمی‌ترین نشانه‌های تاریخی بشری تا دورانِ حاضر که دورانِ عمیق‌ترین انحطاط‌های اخلاقیِ بشر است، همواره موضوع همجنس‌گرایی حتی در میانِ اقوامی که به این پدیده آلوده بود‌ه‌اند به عنوان یک انحرافِ اخلاقی یا شهوت‌پرستی مطرح بوده و هرگز به غیر از ترّهاتی که جریان‌های ماسونیِ وطنی در حوزۀ تاریخ ادبیاتِ فارسی به هم بافته‌اند، این پدیده زشت و حیوانی را دارای جنبه‌های عاشقانه و عرفانی آن هم از سنخ پرسوز و گذازش نشناخته و معرفی نکرد‌ه‌اند؛ حتی اگر مفهوم عشق را تا حدّ کلمۀ  loveآن هم از آن سنخ که در صنعتِ porn مطرح است پایین بیاوریم باز هم از این ماجرای کثیفِ بشری به عنوانِ عشق یاد نمی‌شود؛ بلکه صرفا نوعی کامجوییِ حیوانی برای بشرِ مسخ شده و شیطانپرستِ امروزی است.

حال باید انگشت به دندان گزید که چطور شخصیتی مثل محتشمِ کاشانی که ترکیب‌بندِ عاشوراییِ جاودانِ ادبیات از آنِ اوست و می‌دانیم که موردِ تایید اهل البیت(ع) نیز هست را در کتبِ درسیِ دانشگاه به عنوان کسی که دارای چنین انحرافِ کثیفی است، معرفی می‌کنند.

باید توجه داشت که مؤسسین فضای آکادمیکِ ما در حوزۀ ادبیات فارسی ضمنِ حفظ شأن و اعتبار و بزرگیِ علمی آن اساتیدِ فقید، غالبا از دلبستگانِ به مکتبِ بازگشت و شعرِ خراسانی بود‌ه‌اند که صرف نظر از دلایلِ فرهنگی و سیاسیِ این چنین نگاهِ وا پس‌گرایانه و گریزانِ از هر آنچه که به عنوان توحید یا تدیّن در ادبِ فارسی به شمار برود را داشته‌اند و آثار و تبعاتِ خطرناکِ آن در ذهن و زبان نسل‌های متمادیِ محصلانِ این آکادمی که می‌بینیم و می‌بینیدشان، باعث می‌شود که که متن‌ها و گفته‌هایِ این عزیزان خاصه در حوزه‌هایی که به آن‌ها اشاره شد، فاقدِ وجاهتِ علمی و قابلیتِ اتکا به عنوان متون غیر قابلِ خدشۀ دانشگاهی به شمار بیایند.

به عنوانِ شاهد مدعا به یک جدولِ مقایسه‌ای دقت کنید که نشان می‌دهد گاهی به هر نحوِ ممکن حتی شعرِ سبک عراقی و بزرگانِ غیر قابلِ انکارِ آن را قبول ندارند و به شکلی تلویحی و صد البته زیرکانه، این دوران را که دورانِ آغاز شکوفاییِ شعرِ اصیل فارسی به لحاظِ ساختار و محتوا و ظهورِ قله‌هایی مثل سعدی و حافظ است را تخطئه کرده و زیرِ سوال می‌برند:

مقایسۀ مختصات فکری سبک خراسانی و عراقی:

سبک خراسانی:

ستایش خرد، اعتدال در اغراق، فقدان عرفان، تفکر حماسی، شادی‌گرایی، وصال، واقع‌گرایی، عینیت و توجه به دنیای بیرون، توجه به حماسۀ ملی ایران، اختیار و اراده، مناعت و غرور عاشق، پستی مقام معشوق.

سبک عراقی:

ستایش عشق، غلو و مبالغه، رواج عرفان، تفکر غنایی، غمگرایی، فراق، آرمانگرایی، ذهنیت یا توجه به دنیای درون، توجه به معارف اسلامی، قضا و قدر، زبونی عاشق، علو مقام معشوق.

اگر چه که نگاهی دقیق به نحوۀ چینشِ مطالب و جهت‌گیریِ خاص آن صرف نظر از این که این جمع‌ بندی را کدام مباحثِ علمی و اثبات شد‌ه‌ای پشتیبانی می‌کنند؛ (18) اما خالی از لطف نیست اگر به نکاتی دقت کنیم:

ستایش خرد از ویژگی‌های سبک خراسانی شمرده شده و ستایشِ عشق از ویژگی‌های سبکِ عراقی و لابد نباید پرسید که با این حساب باید انوری و عنصری و ابوشکور بلخی و منوچهری و مسعود سعد سلمان و... را خرد ورز بدانیم و در مقابل سعدی و حافظ و وحشی بافقی و مولانا و صائب و... را فاقد خرد ورزی و اهلِ عشق!

و یا امثالِ فرخی و عنصری و دیگر شاعران سفرۀ چرب و شیرین پادشاهان را که مرتبۀ این حکامِ ظلم را تا الوهیت بالا برده بودند، اهلِ اعتدال در اغراق بشناسیم و حکیمانِ شاعر قرن‌های بعد را که به ستایش حکمت و معنویت و اولیای الهی پرداخته‌اند، اهلِ غلو در اغراق!

به همین نسبت دقت کنید که در این جدول که عینا از کتاب سبک شناسی مقطع کارشناسی (19) دانشگاه انتخاب شده است دقیقا ذیل توجه به معارفِ اسلامی و به عنوانِ ویژگی شعر دورانِ اسلامی(سبک عراقی) اول به قضا و قدر در مقابل اراده و اختیار سالوسانِ درباری اشاره کرده و نهایتا در مقابل مناعت و غرورِ کاسه‌لیسانِ محمود غزنوی و دیگر ظالمان به زبونی شعر عراقی اشاره می‌کند! حال این زبونی و غرور را باید در شعر جست یا شاعر؟ در دین یا بی‌دینی؟ و... قس علی هذا و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

از همین سنخ است نگاه تاریخیِ فضای آکادمیک به جریانِ شعر مشروطه که به عنوانِ پایان بخشِ این مقال و مجال، مطلبی که استاد محمدرضا ترکی از اساتیدِ برجستۀ دانشگاهِ تهران از گفتگویشان با استاد محمدرضا شفیعی کدکنی بیان کرده‌اند را به عنوانِ حسنِ ختام عینا نقل می‌کنم:

«چند سال پیش روزی با استاد ارجمند دکتر شفیعی کدکنی در مورد دوران قاجاریه سخن می‌گفتیم و این که این دوره از لحاظ هنری دورۀ پرباری است و این که موسیقی که امروز از آن به عنوان موسیقی ایرانی یاد می‌کنیم، یادگار همین دوران است و ...

ایشان ضمن تأیید حرف‌ها فرمودند(قریب به این عبارت): به نظر من هم، مشروطه‌چی‌ها در مورد قاجاریه ستم کردند و چون قلم و تبلیغات در دستشان بود هرچه خواستند گفتند و هرچه خواستند به آن‌ها نسبت دادند.»

به نظر می‌رسد که ما نیازمند نگرشی دوباره و به دور از پیش‌داوری و تعصب به تاریخ هستیم. معلوم نیست بسیاری از آنچه در مورد گذشتۀ تاریخی ایران به رد و اثبات گفته شده، دقیق باشد. به ویژه باید آنچه از مشروطه به این سو گفته و نوشته شده مورد ارزیابی مجدد علمی قرار بگیرد.

ای کاش زمانی برسد و بلوغی را در مسئولینِ فرهنگی و دانشگاهی شاهد باشیم که چنین مفاهیمی را بفهمند و بیابند و به جای این همه شب و روزِ شعر و کنگره‌های رنگ رنگ به جد و جهد در پیِ اصلاحی از این دست و حمایتِ مصلحانی از این سنخ باشند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

منبع: مؤسسۀ فرهنگی هنری سپهر سورۀ هنر

ارجاعات و پی‌نوشت‌ها:

1. ‌مروری اجمالی بر منقبت امامان(ع) در شعر فارسی، رسول جعفریان، مشکوة، ش78

2. ‌دعبل خزاعی شاعر معروف اهل بیت(ع) شنید حضرت رضا(ع) به خراسان آمده است، قصیدۀ تکان دهنده و پرشور «مدارس آیات» را که به قصیدۀ «تائیه» معروف است سرود و به قصد «مرو» خراسان برای شرفیابی به حضور حضرت رضا(ع) عازم گردید وقتی که خدمت حضرت رسید، عرض کرد: «ای فرزند پیامبر! قصیده‏ای در شأن شما گفته‏ام و با خود عهد کرده‏ام که پیش از شما نزد هیچ کس نخوانم.»

حضرت فرمود: بخوان، او آن قصیده را که «بسیار مفصل است از اینجا شروع کرد:

-مدارس آیات خلت من تلاوة ‌و مخزن وحی مقفر العرصات

-أری فیئهم فی غیرهم متقسما ‌‌و أیدیهم من فیئهم صفرات

-محل درس آیات «ائمه اطهار» از تدریس خالی شده و محل نزول وحی چون بیابانی خالی گشته است

-حق آنان را در دست دیگران می‏بینم، دستشان از حقشان تهی است.

تا به اینجا رسید که:

و قبر ببغداد لنفس زکیه ‌تضمنها الرحمن فی الغرفات

یعنی: و قبری در بغداد است که مربوط به جان پاک «امام موسی بن جعفر(ع)» است. خداوند مهربان او را در غرفه‏های بهشت جای داده است.

وقتی که دعبل به اینجا رسید، حضرت رضا(ع) فرمود: «آیا شعری به قصیده‏ات اضافه کنم؟» دعبل عرض کرد: نهایت افتخار است، امام(ع) فرمودند: «بگو:

-و قبر بطوس یا لها من مصیبة ‌‌توقد بالأحشاء فی الحرقات

-الی الحشر حتی یبعث الله قائما ‌‌یفرج عنا الهم و الکربات

-قبری هم در طوس است، وه چه مصیبت بزرگی که اعماق وجود انسان را با شعله‏های خود می‏سوزاند.

-این قبرها همچنان برقرار، تا خداوند قائم(ع) را ظاهر سازد، همان کسی را که حزن و غم را از ما محو می‏کند.

دعبل گفت: ای فرزند پیامبر! این قبری که در خراسان است، آن را نمی‏شناسم از کیست؟

امام(ع) فرمودند: قبر من است.

امام هشتم(ع) پس از شنیدن قصیدۀ دعبل، به او فرمودند: همین‌جا باش کاری دارم، سپس وارد خانه شد، پس از چند لحظه خادم حضرت نزد دعبل آمد و گفت: مولایم فرمودند: این کیسۀ صد دینار را بگیر و در راه معاش خود مصرف کن.

دعبل گفت: به خدا سوگند، من به خاطر طمع به این‌جا نیامدم، کیسۀ پول را رد کرد و گفت: به مولایم عرض کنید، من بسیار علاقمندم که لباسی از شما را داشته باشم تا به عنوان تیمن و تبرک ببرم. خادم پیام دعبل را به حضرت رضا(ع) داد، حضرت پیراهنی مخصوص که خود آن را می‏پوشید، با همان کیسه برای دعبل فرستاد فرمود:

به دعبل بگو پول‏ها را قبول کن زیرا مورد احتیاج تو خواهد شد.

خادم سخن امام(ع) را به دعبل رساند.

دعبل پیراهن و پول را گرفت و روانۀ وطن شد در راه با قافله‏ای همسفر گردید، وقتی که به «قوهان» رسیدند، دزدان و راهزنان سر رسیدند و به غارت قافله پرداختند، دعبل نیز از دستبرد آن‌ها در امان نماند، سپس دزدان آن اموال را بین خود تقسیم کردند؛ اما وقتی که دعبل را شناختند تمام اموال مسروقه را به صاحبانشان پس دادند.

دعبل به راه خود ادامه داد تا به قم رسید، شیعیان قم دور دعبل را گرفتند و از او درخواست کردند که قصیدۀ معروف خود را برای آنان بخواند، دعبل آن‌ها را به مسجد جامع قم برد و بالای منبر رفت و اشعار حماسه‏ای خود را در زمان اقتدار مأمون خواند.

مردم ارادت خود را نسبت به خاندان پیامبر(ص) و بغض خود را از قدرت‌های ظالم به صورت پول و صلۀ شعر، جلو و مقابل دعبل می‏ریختند.

و چون شنیده بودند که حضرت رضا(ع) لباس خود را به او بخشیده است، خواستند با التماس آن را از او به هزار دینار بخرند، او قبول نکرد و سرانجام با اصرار و اجبار قطعه‏ای از آن را به هزار دینار گرفتند.

دعبل از قم عازم وطن شد؛ ولی وقتی که به وطن رسید، دید خانه‌اش را دزدان غارت کرده‏اند، در این هنگام پی به سخن حضرت رضا(ع) برد که هنگام عطای کیسه دینار به او فرمود: این‌ها را داشته باش که روزی به آن نیاز پیدا می‏کنی!

دعبل سکه‏‌ها  را که نام امام(ع) بر آن بود به شیعیان عراق فروخت و در برابر هر دینار، صد درهم گرفت و وضع زندگی خود را دوباره مرتب کرد

3. ‌همان

4. ‌امام رضا(ع) در کلام شعرای ایرانی، سایت جامع ادبی ایران

5. ‌نصیرالدین عبدالجلیل بن ابی الحسین بن ابی الفضل قزوینی مشهور به عبدالجلیل قزوینی رازی (زنده تا سال ۵۶۰ ق) از مردم قزوین است که بعدها به شهر «ری» رفته ودر آن‌جا سکنی گزیده، به همین جهت گاهی او را عبدالجلیل رازی هم می‌گویند و از دانشمندان سرشناس شیعه به شمار می‌رفته‌ است. عبدالجلیل قزوینی ردی بر کتاب «بعض فضایح الروافض» بنام «بعض مثالب النواصب» در دفاع شیعه نوشته که بنام «النقض » شهرت یافته‌است.

6. ‌مروری اجمالی بر منقبت امامان علیهم السلام در شعر فارسی، رسول جعفریان، مشکوة، ش78

7. ‌سنایی از شاعران بزرگ قرن ششم می‌باشد و او را باید از تأثیر گذارترین شاعران در حوزه‌های مختلف شعر فارسی دانست. اودر قصاید خود از مضامینی چون زهد وحکمت و اخلاق وعرفان بهره می‌گیرد و نخستین کسی است که افکار واصطلاحات عرفانی را با مضامینی عاشقانه در هم آمیخته است.

8. ‌مولای گندم‌گون، قاسم صرافان.

9. ‌افضل الدین بدیل خاقانی شاعر نام‌آور قرن ششم هجری است از او علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و تحفه العراقین، مجموعه نوشته‌هایی به نام منشآت در دست است که توانایی او را در نثر نشان می‌دهد. در پار‌ه‌ای از اشعار او چاشنی زهد و عرفان دیده می‌شود.

10. ‌ممکن است گفته شود که این قصیده در مورد شوق خاقانی برای حضور در خراسان و قرار گرفتن در کانون رونق شعر و شاعری بوده که البته مورد تأیید نگارنده نیز هست؛ اما این موضوع هرگز نمی‌تواند مانع و یا حجابی باشد برای عدمِ دیدنِ شوقِ زیارتی که با عباراتی رسا و گویا در ابیاتِ قصیده بیان شده است.

11. ‌عبداّلرحمن جامی، شاعر و نویسندۀ قرن نهم هجری است. او مشهورترین اثر خود را به تقلید از گلستان سعدی نوشته است. جز دیوان شعر وآثار منثور، هفت اورنگ او شهرت فراوان دارد.

12. ‌شمس‌الدین محمد بافقی شاعر نازک‌دل و پر احساس سدۀ دهم هجری در قصبۀ بافق از توابع یزد زاده شد ومدّتی در یزد وکاشان به سر برد وسرانجام در شهر یزد سر بر خاک نهاد. در سرودن منظومه‌های عاشقانه، غزل و قصیده استاد بود؛ امّا بیشترین شهرت وحشی مرهون غزلّیات اوست .

13. ‌به کارگیری این لفظ تعمدی است؛ چرا که در مقاله‌های بسیاری متعرض این حقیقتِ دردناک شد‌ه‌ام که در حالِ حاض، ادبیات نه تنها به رسمیت شناخته نمی‌شود بلکه از حقیقت و هستیِ خویش هم به نفعِ سیاست و سیاست‌ورزی تهی می‌شود.

14. ‌شاید اغراق نباشد اگر ادعا شود که وزنِ کمی اشعار این دوره با تمامِ تاریخِ ادبیات فارسی پیش از آن برابری می‌کند و بلکه بیشتر است.

15. ‌پرسه در عرصۀ کلمات، دکتر محمدرضا ترکی، ص211

16. ‌همان،(نوعی سوء استفاده از متون کهن)، ص 14

17. ‌سبک شناسیِ نظم، پیام نور، دکتر سیروس شمیسا.

18. ‌نمی‌توان سرسری انگاشت و گذشت که وقتی استادی یا دانشمندی فاقد نگاهِ دینی و یا حتی ضدّ دین و لائیک باشد، نباید از او توقع داشت که نگاهی جز این داشته باشد و این سخن یک بحثِ کلی است و ناظر به هیچ استاد یا شخصیتِ مشخص و حقیقی نیست.

19. ‌دانشگاه پیام نور، سیروس شمیسا.

Print
1339 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com