شرحی بر شعر «ها علیٌّ بَشَرٌ کَیفَ بشر» سرودۀ ملا مهر‌علی خوئی - قسمت نخست

شرحی بر شعر «ها علیٌّ بَشَرٌ کَیفَ بشر» سرودۀ ملا مهر‌علی خوئی - قسمت نخست

 

سید روح‌الله محمدیان

مقدمه:

در مقام ارزش‌گذاری در بین نعمت‌های الهی و مخلوقات باری تعالی به نظر می‌رسد هیچ یک قرین و هم‌طراز احسن مخلوقات یعنی انسان نیست، چون به رغم این‌که خالق او در نسخۀ شفا و رحمت خود یعنی قرآن، وی را طبیعتاً موجودی (عجول- هلوع- کفور- ظلوم و...) معرفی می‌کند؛ لکن پس از خلق بدیع بشر به خود تبریک و شاه بیت (احسن الخالقین) را به توصیف این اراده می‌سراید، به روح خدایی و نفس ملهم به فجور و تقوی، پدیدۀ خود را آراسته، با عقل و اختیار تجهیز، او را خلیفۀ خود و عاقبت مسجود ملائکه و خزان عرش می‌نماید، هبوطی رنج‌بار و رزمی پیوسته را با دشمنی غدار و قسم‌خورده مثل ابلیس، نصیب او کرده و در این میان با ارسال رسل و انزال کتب عروجی، رهوار را برای او رقم می‌زند و به سؤال حتمی از تعیم خود که همه به طفیل نعمت نبوت و امامت است وعده می‌دهد: «و لَتُسئلُنَّ یومِئذٍ عن النَعیم»(1)، پس به حکم عقل سلیم و وجدان کریم و نقل عزیز، باید سرآمد نعمات الهی را ذکر و حدیث کرد و به شکرگزاری آن که بهره‌وری لازم در راستای بعث و خلقت ایشان است، قیام نمود، «و امّا بِنعمهِ رَبِّکَ مُحَدِّث».(2)

در این رهگذر کلام و مقال، که اعجاز جاوید حضرت ختمی مرتبت(ص) هم در آن قالب متجلی است، بهترین ترجمان از حقایق و نیز نفس‌های عاشق و عارف خواهد بود و راهی در راز و نیاز و معاشقه و ایجاد ارتباط جز این به نظر نمی‌آید، گرچه به قول شیخ اجل الفاظ، تاب معانی را ندارد:

معانی هرگز اندر حرف ناید که بحر قلزم اندر ظرف ناید

در این میان، قالب ترنم‌بار (شعر) که حاکی از ذهن جوال و عشق مواج شاعر است و شور و شعور و پذیرش ویژه‌ای را در مخاطب به جای می‌گذارد به خصوص این‌که به تأیید امیران کلام، چونان اهل بیت عصمت(ع) هم قرار گرفته است. مرحوم صدوق(ره) در کتاب «عیون» از امام صادق(ع) نقل نموده که فرمودند:

«هر کس دربارۀ ما خانواده، یک بیت شعر بگوید، خداوند در بهشت خانه‌ای بنا خواهد نمود»

در همان کتاب از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند:

«هیچ گوینده‌ای دربارۀ ما شعری نمی‌گوید جز آن‌که خداوند او را به وسیلۀ روح‌القدس جبرئیل(ع) تأیید می‌کند.»

در همان کتاب از حسن بن جهم نقل شده که گوید از حضرت رضا(ع) شنیدم که فرمود:

«هیچ مؤمنی در ستایش و فضایل ما شعری نمی‌گوید جز آن‌که خداوند متعال در بهشت برای او شهری بنا خواهد نمود که هفت برابر دنیا خواهد بود و هر ملک مقرب و پیامبر مرسلی او را در آن شهر زیارت می‌نماید»

بعد از نقل احادیث نورانی از این نکته نباید غافل شد که چون تخیل و تصویر (خیال‌پردازی و صورت‌گری) از ارکان صنعت شعر است و علاوه بر آن در رتبۀ اشعار، گفته‌اند: (اَحسَنُها اَکذَبُها) نیکوترین آن دروغ‌ترینش می‌باشد، باید در موضوع حقایق و ارزش‌های دینی و الهی از جمله نعت و توصیف اهل بیت(ع) تفصیل قائل شد و شأن و حریم ایشان را امری علی حده فرض نمود و به حرمت کذب و دروغ در مورد خدا و اولیای او در قرآن و احادیث اهتمام ورزیده تا مشمول (مُحبٌّ غال) دوست اهل غلو، که در کلام امیرالمؤمنین(ع) محکوم به هلاک است، واقع نشویم. در این راستا گرچه کلام در مقدمه به طول می‌انجامد؛ اما اهمیت موضوع اخیر یعنی: (غلو) را بررسی می‌کنیم. به کلامی نسبتاً مستوفی به نقل از کتاب «فرهنگ غدیر» توجهتان را جلب می‌کنیم و سپس به شرح شعری در وصف مولایمان می‌پردازیم:

غُلُوّ:

به معنای تجاوز از حد و زیاده‌روی. گاهی غلو در دین است، گاهی در محبت اهل بیت(ع)، هم در قرآن و هم در روایات از غلو در دین و نیز نسبت به ائمه(ع) نهی و نکوهش است «لا تَغلُوا فی دینِکُم»(3) پیامبر اسلام(ص) هم فرموده است:

«ایاکم و الغُلُوّ فی الدین»(4)

-از غلو در دین بپرهیزید.

اما آنچه بیشتر به کار می‌رود غلو نسبت به مقام و جایگاه ائمۀ(ع) اطهار به خصوص حضرت علی(ع) است و اعتقاد به الوهیت او (علی اللهی) که کفر محسوب می‌شود و مورد نهی قولی و عملی ائمه(ع) هم هست. هم اعتقاد به الوهیت نسبت به اشخاصی مثل پیامبر (ص) و امام (ع) غلو است و هم اعتقاد به مقام نبوت دربارۀ ائمه (غلو در ذات). اعتماد به این که کارهایی همچون خلقت و رزق هم در دست ائمه است نیز غلو است (غلو در صفات). همچنین نوع دیگر از غلو نسبت دادن صفات و فضایل و معجزات به پیامبر(ص) و ائمه(ع)است که در اصل این صفت، از نوع کارهایی است که مخصوص به خداوند می‌باشد (غلو در فضایل) و هر سه مورد در میان غلات (غلو‌کنندگان) وجود داشته است و امامان، غلات را ملحد و خارج از دین معرفی کرده‌اند.

هر چند خلقت خاص معصومین و علم لدنی آنان و ولایت تکوینی ایشان و فضایل و کمالات بسیار والای اهل بیت و حضرت امیر(ع) برتر از آن است که درک انسان‌های عادی به آن برسد و شخصیت آنان همچنان ناشناخته مانده است؛ اما افراط در مورد آنان نیز به حد غلو می‌رسد که نوعی انحراف در عقیده است و خود معصومین در مقابل این گونه گرایش‌ها قاطعانه ایستاده‌اند و اهل غلو را طرد کرده‌اند. مسألۀ علم غیب ائمه(ع)، ولایت تکوینی آنان، خلقت و طینت پاک ایشان، کرامات، خوارق عادت و معجزاتی که داشتند، پیوسته در کتاب‌های کلامی بحث و حد و حریم آن ترسیم شده است. مقتضای حدیث امام علی(ع) که فرمودند:

«ایّاکم و الغُلُوّ فینا، قولوا انّا عَبدٌ مَربُوبُون و قولوا فی فضِلنا ما شِئتُم»(5)

یا اینکه فرمودند:

«لا تَتَجاوزُ بنا العُبودیه، ثمّ قولوا ما شِئتُم و لَن تَبلَغوا»(6)

و سخن امام صادق(ع):

«اِجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ما شئتُم»(7)

به همه می‌فهماند که اولاً مقام آنان بسی ارجمند است و هر چند دربارۀ آنان بگوییم و بیندیشیم به کنه ذات و مقام والایشان نخواهیم رسید، ثانیاً نباید آنان را از حد بندگی و مخلوق بودن و مربوب بودن بالاتر برد. نسبت‌های غلو‌آمیز دربارۀ امیر‌المؤمنین(ع) بیش از دیگر ائمه(ع) بوده است و اغلب این گونه اعتقادات یا از افراط در علاقه و دوستی سرچشمه می‌گیرد یا از ضعف بینش‌های اعتقادی و جهل به مبانی دین، به تعبیر دیگر گاهی علل روانی دارد، گاهی علل اجتماعی، گاهی علل دینی و گاهی هم سیاسی. حضرت علی(ع) به دو گروه افراطی در دوستی و دشمنی نسبت به خود اشاره فرموده و هر دو را مورد هلاکت معرفی می‌کند

 «هَلَکَ فِیَّ رجلان: مُحبٌ غال ومُبغضٌ قال»(8)

-دربارۀ من دو گروه نابود شدند، یکی دوستداران اهل غلو و دیگری دشمنان کینه‌توز.

عباراتی دیگر نزدیک به سخن فوق نیز از آن حضرت روایت شده است. گروه‌های غلو‌کننده در زمان خود حضرت هم وجود داشتند و وی بعضی از آن‌ها را که به اُلوهیت علی(ع) قائل بودند، چون نه توبه کردند نه دست از باور خویش برداشتند، تهدید به قتل کرد یا از بین برد.(9)

گرایش‌های افراطی، با سوء استفاده از روحیۀ لطیف و عرفانی جوانان، دامن زده می‌شود و بهانه به دست مخالفان برای هجوم به شیعه و پیروان اهل بیت(ع) می‌افتد. حضرت علی(ع) هشدار می‌داد که مواظب جوانانتان باشید تا در دام غلات (غلو‌کنندگان) نیفتند و فکرشان منحرف نشود؛ چرا که آنان با ادعای ربوبیت برای بندگان خدا، عظمت پروردگار را تحقیر می‌کنند:

«إحذَرو اعلی شبابکُم الغلاء لا یُفسدونَهُم، فإن الغلاء شرَّ خلق یُصغرونَ معظَمَه اشد و یَدَّعون الرّبیه العبادِ الله»(10)

 پس هر گونه تعبیری هم که بوی غلو بدهد، ناپسند و مردود است. مثل علی‌اللهی، حسین‌اللهی و...که متأسفانه گاهی از سوی مدعیان عشق به اهل بیت(ع) در محافل دینی یا سروده‌های مذهبی ابراز می‌شود. غلات با تفکری که در ابتدا گفته شده، هنوز هم یافت می‌شوند. به نقل از یکی از علما که فرمود:

«در عصر حاضر نیز از پیروان این تفکر در مناطق مختلف جهان پراکنده‌اند از جمله در مناطق اطراف کوه دماوند و مردم کِرند و حوالی کرمانشاه که به این فرقه «نُصِیریه» هم گفته می‌شود، به خاطر محمد بن نصیر نمیری که از سران این فرقه است. این فرقه معتقدند همان گونه که جبرئیل به صورت بشری به شکل دحیۀ کلبی ظاهر می‌شد، خداوند هم در جنس بشر در پیکر علی(ع) ظاهر گردید و از این رو به برتری علی(ع) بر پیامبر(ص) معتقدند.»(11)

موضوع ردّ ائمه و علمای شیعه نسبت به آنان شدید است، مجموعه‌ای از نوشته‌های عالمان شیعه در رد غلات در قرن‌های 4 و 5 هجری با عنوان «الرّدُّ علی الغلاه» نگاشته شده است. از سوی کسانی چون: یونس بن عبد الرحمن، علی بن مهزیار، فضل بن شاذان، حسن بن علی بن فضال، ابو اسحاق کاتب، حسین بن سعید اهوازی، حسن بن موسی نوبختی و دیگران.(12). غلات به فرقه‌های فرعی‌تری همچون: سبائیه، بیانیه، مغیریه و منصوریه نیز، تقسیم می‌شوند.

 اکنون قبل از این که به شرح حال مرحوم (ملا مهر‌علی خوئی) و نیز توضیح شعر ایشان که در نعت امیر المؤمنین (ع) انشاء کرده‌اند، بپردازیم، سرآغاز و طلیعۀ اصل موضوع مورد بحث را با دو حدیث در فضیلت مولایمان (ع) متبرک می‌کنیم:

1- اخطب خوارزمی در کتاب مناقب خود از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که فرمودند:

«یا علی، سوگند به آن خدائی که جان من به دست اوست اگر ترس آن نداشتم که دربارۀ تو امت من چیزهایی گویند که نصاری دربارۀ عیسی گفتند (یعنی او را خدا یا فرزند خدا می‌دانستند) امروز سخنی در فضایل تو می‌گفتم که بر هیچ جمعیتی از این امت نگذری مگر این‌ که خاک زیر قدم تو و آب وضوی تو را برای شفا بردارند؛ لیکن همین بس باشد در مقام و فضل تو، که تو از من هستی و من از تو هستم.»(13)

2- در کتاب بحار ج 38 ص 196 امام صادق(ع) از پدرانش از رسول خدا(ص) نقل نموده که فرمودند:

«خداوند برای برادرم علی بن ابیطالب(ع) فضایلی قرار داده که شمارۀ آن‌ها را کسی جز او نمی‌داند، پس هر کسی یکی از فضایل آن حضرت را یاد کند و اقرار به آن داشته باشد، خداوند گناهان گذشته و آیندۀ او را ببخشد، اگر چه با گناه جن و انس وارد محشر و قیامت شود و کسی که فضیلتی از فضایل آن حضرت را بنویسد تا وقتی آن نوشته باقی باشد، ملائکه برای او طلب مغفرت می‌کنند و هر کسی به فضیلتی از فضایل آن حضرت گوش فرا دهد، خداوند گناهانی را که به واسطۀ گوش انجام داده است می‌بخشد و هر کس به نوشته‌ای از فضایل آن حضرت نظر کند خداوند گناهانی را که به واسطۀ نگاه و نظر انجام داده است، می‌بخشد.»

سپس رسول خدا(ص) فرمودند:

«نگاه به علی بن ابی‌طالب(ع) عبادت است و یاد او عبادت است و ایمان هیچ بنده‌ای پذیرفته نمی‌شود مگر با محبت و ولایت علی(ع) و بیزاری از دشمنان او.»

شرح حالی کلی از شاعر «ملا مهر‌علی خوئی تبریزی» متخلص به (فَدَوی):

از شعرا و اُدبای متأخرین ایران در تبریز بود و زندگانیِ آزاد و وارسته‌ای داشت، ملا مهر‌علی در اوایل سلطنت قاجاریه در تبریز زندگی می‌نمود، تولد او در خوی بود، سپس به تبریز آمده و در این شهر، شهرت پیدا کرد. سال ولادت او را باید 182 تخمین زد، او در اشعار فارسی و ترکی خود (فدوی) تخلص می‌کرد. ملا مهر‌علی زندگی فقیرانه‌ای داشت و از حیث لباس و خوراک، مراعات ظاهر و آداب روحانیت را نمی‌کرده و طبعاً مردی تند‌خو و تیز‌زبان بوده است و در اواخر عمر خود موفق به تشکیل خانواده می‌گردد. وی در سال 1262 ه در تبریز فوت می‌کند. از او فرزندی به نام (فضل‌علی) باقی می‌ماند.(14)

شرح شعر، مرحوم ملا مهر‌علی در وصف امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع):

در این قسمت تک تک ابیات ذکر و شرح مختصری دربارۀ آن گفته می‌شود.

 

ها علیٌ بَشَرٌّ کیف بشر                         ربُّه فیه تجلی و ظهر

در ابتدا به نظر می‌رسد شاعر که علاوه بر ذوق و قریحۀ شرعی، مسلط به فنون شعر و خطابه بوده است و با انتخاب ترکیب و ساختاری حماسی و لحنی شور‌ناک و وجد‌انگیز برای شعر خود، جهت جلب توجه مخاطب، کل پشتوانۀ معرفتی خود را به عنوان شاه‌بیت و لب لباب مطلب در طلیعۀ شعر خود می‌گنجاند و با رعایت فن (تشبیب و تصویر) که در شعر و خطابه، نقش تعیین‌ کننده‌ای دارند، آغاز می‌کند. با این بیان از طرفی چون شاعر، فضایل و مناقب امیر المؤمنین(ع) را مافوق بشر یافته و پشتوانۀ معرفتی او نسبت به ابعاد مختلف وجودی مولا، وی را به بهت و اعجاز وا داشته است، لذا با (ها) که از نظر ادبی و در اصطلاح ادبیات، صدارت طلب است، شروع می‌کند و می‌گوید:

علی(ع) بشر است. چگونه؟! اکنون با بیان بخشی از فضایل مولا(ع) ما نیز به چنین اعترافی ناگزیر خواهیم شد: اولاً شخص امیرالمؤمنین(ع) خود جزء اهل بیت(ع) است که ایشان خود مجمع فضائلند به بیان زیبا و شیوای استاد محدثی در کتاب شریف «فرهنگ غدیر» ص 466: «چون همه، نور واحدند»؛ ائمه و اهل بیت عصمت، روح، نور و طینت متعالی دارند، تأیید شدۀ روح‌القدس‌اند، معصوم و مصون از خطا و گناه و اشتباهند، از علم لدنی و قدرت و ولایت تکوینی برخوردارند، خازنان علم خدا، واسطه‌های فیض الهی، شفیع امت و حجت پروردگارند، از حال و اعمال پیروان خود خبر دارند، علم بلایا و منایا و اسم اعظم الهی در اختیارشان است، علم همۀ ملائکه و انبیاء را دارند، به همه کتب انبیاء آشنایند، همۀ زبان‌ها را می‌فهمند و می‌توانند به آن‌ها تکلم کنند، فرشتگان در خدمت آن‌هایند، نام‌هایشان بر عرش و کرسی و لوح و درهای بهشت نگاشته است، قدرت احیای مردگان و شفا‌بخشی بیماران را دارند، مودّتشان واجب، ولایشان موجب قبولی اعمال و طاعت و محبتشان مایۀ ایمنی از عذاب دوزخ است، از حوادث گذشته و آینده و از زمان مرگ خویش و دیگران باخبرند، مقام شفاعت دارند، وجودشان مایۀ امنیت عالم وجود و امان برای مردم از عذاب الهی است، حوض کوثر و جواز عبور از صراط و ورود به بهشت در اختیار آنان است، نصرت و یاری آنان واجب است و بغض و نافرمانی آنان موجب عذاب خداست، بر پیامبران دیگر برتری دارند، عدل و همتای قرآنند، طهارت مولّد دارند، در کودکی هم مثل بزرگی دانای علوم و خلیفۀ خدا در زمینند، افضل خلایق و اولی‌الامر، ارکان هستی، پایه‌های حق، وارثان انبیاء، راسخان در علم و دانا به دانش جَفر و جامعه‌اند، در ایثار، تواضع، عفو، علم، جود، عبادت، شجاعت، پارسایی، زهد، تقوا، خدا‌ترسی، ذکر خدا، صبر، رضا، علم، سیاست و تدبیر از همه برترند و هیچ فضیلتی را نمی‌توان یافت و شناخت مگر آن که در بالاترین درجه، آن را دارایند و کتاب فضایلشان آن قدر عظیم است که نمی‌توان انگشت به دریا زد و آن را ورق زد.

با چنین حسن ملاحت اگر اینان بشراند                                                       ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند

فضایل علی(ع):

قبلاً هم در مقدمه اشاره گردید که، محدودیت حوزۀ درک و معرفتِ فرشی و زمینی در تعریف معانیِ عرشی و آسمانی، گاهی به قصور در بیان و بی‌تابی قلم و سکوت عجز‌آمیز انسان منجر می‌شود و در موضوع، شاهد بحث یعنی بیان فضایل بی‌حد و حصر مولایمان(ع) همین حقیقت جلوه نماست و پیامبر اکرم(ص) که هیچ‌کس جز خدا و ایشان، فضل علی(ع) را نشناختند، این را به ما یاد دادند تا قبل از دعاوی فضاحت‌بار، اعتراف به عجز و نارسایی کنیم. پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

«اگر درختان قلم شوند و دریاها مرکب و جنیان حسابگر شوند و آدمیان نویسنده، نمی‌توانند فضایل علی (ع) را بر شمارند»(15)

جالب توجه این‌ که حال دوست و دشمن علی(ع) را در فضیلت ایشان، دانشمندی این گونه جواب می‌دهد:

«ما أقول فی رجلٍ کَتَمَ اعداءه فضائله حسداً و عداوتاً و کتم اولیاءُه فضائله خوفاً و تقیهً ثم ظَهَرَ مِن بین الکتمانین فضایل طبقت الخالفقین»(16)

-چه بگویم در مورد مردی که دشمنان او از سر حسد و دشمنی و دوستانش به خاطر خوف و مصلحت، فضایل او را کتمان کردند و بین هر دو کتمان، فضایلی ظاهر شد که شرق و غرب را پوشاند.

به علاوه این‌ که:

خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران                                                      گفته آید در حدیث دیگران

ابن ابی‌الحدید معتزلی می‌گوید:

«فضایل علی بن ابی‌طالب(ع) از نظر فراوانی و شهرت و عظمت به جایی رسیده که بیان آن‌ها همانند توضیح واضحات است که بیان آن نزد خردمندان ناپسند است.»

 چنان‌که ابوالعیناء مقابل وزیر متوکل و معتمد عباسی گفت:

«یا علی!(ع) هر چه خواستم فضایل تو را بیان کنم دیدم سخن تازه‌ای نگفته‌ام و پنهانی را آشکار نکرده‌ام؛ بلکه از نور خورشید خبر داده و روشنی ماه را توصیف نموده‌ام که هرگز بر کسی پنهان نیست و چون در فضایل تو به پایانی دست نیافتم از بیان خود، خودداری نموده و به جای ثنا‌گویی تو به دعا‌گویی تو مشغول شدم، چرا که گفته‌های من چیزی نبود که بر مردم پنهان باشد.»

و سپس می‌گوید:

«چه بگویم دربارۀ مردی که دشمنان او اعتراف به فضایل او نمودند و هرگز نتوانستند شخصیت والای او را انکار کنند؟! تو میدانی که بنی امیه با آن قدرتی که بر مسلمین داشتند و غرب و شرق عالم را زیر سلطۀ خود در آورده بودند و با تمام کوشش و حیله‌های خود سعی کردند که نور او را خاموش و فضایل او را دگرگون کنند و به جای فضایل، معایب و زشتی‌ها را به او نسبت دهند تا این که بر سر منبرها او را لعنت نمودند و ستایشگران و ثنا‌گویانِ او را تهدید کردند؛ بلکه آن‌ها را به زندان انداخته و یا به قتل رساندند و از نقل و بیان روایتی که متضمن فضیلتی و یا بیان مقام او بود جلوگیری نمودند تا کار به جایی رسید که کسی جرأت نداشت نام او را ببرد و یا فرزند خود را به نام او نام‌گذاری کند؛ ولی اثری نداشت جز رفعت و بزرگی او، چرا که او، علی(ع) همانند مشک است که هر چه پوشیده شود، بوی آن آشکارتر گردد و همانند خورشید است که نور او را با کف دست پنهان نمی‌شود و همانند روشنی روز است. که اگر تو چشم خود را از آن ببندی، چشم‌های فراوانی او را خواهند دید! و چه گویم دربارۀ مردی که هر فضیلتی را به او نسبت دهند، و هر گروهی خود را از او پندارند و او را بزرگ خود دانند؟ پس او منبع فضایل و رئیس آن‌ها است، و او ربایندۀ گوی سبقت است در فضایل و هر که از فضایل لب تر نموده و بهره‌ای گرفته از دریای او بوده و اگر استقامتی یافته به او اقتدا نموده و از او پیروی کرده است.»(17)

حال به بخشی از مقالۀ «نگین کعبه» نوشتۀ استاد جواد محدثی در فضایل مولایمان خواهیم پرداخت:

«عاطفۀ علی، یتیمان را رویاند و شکوفاند. حلم علی(ع)، آتشفشان‌ها را به خاموشی فرا خواند. جوانمردی علی(ع)، اشک‌های چشم خواهر عمرو بن عبدود را بر بالین کشتۀ برادر خشکاند. بزرگواری علی (ع)، ابن ملجم را به زندگانی امیدوار کرد. گذشت و عفو علی (ع)، دشمنان کینه‌توز را از شرم آب کرد. شجاعت علی(ع)، نام شجاعان را به فراموشی سپرد. جود علی(ع): حاتم‌ها را از یادها زدود. وجود علی(ع)، محمد(ص) را تفسیر کرد. سجود علی(ع)، تجسم عبودیت و بندگی بود. زندگی علی(ع)، حیات را معنی کرد. حیات علی(ع)، به زندگی روح بخشید. راه علی(ع)، میزان رفتن و بودن بود. سخن علی(ع)، بلاغت را بارور ساخت. رفتار علی(ع)، سنت پیامبر را احیا کرد. کار علی(ع)، نخلستان‌های کوفه را سرسبز و پر بار نمود. علم علی(ع)، چشمۀ نخستین همۀ دانستنی‌ها بود. خشم علی(ع)، جهنمی کافر‌سوز و منافق‌کش بود. قاطعیت علی(ع)، شمشیرها را از برندگی انداخت. تیغ علی(ع)، بر هر دشمن یک بار فرود می‌آمد. قضاوت علی(ع)، به عدالت آبرو بخشید. زهد علی(ع)، بی قدری دنیا را نشان داد. حکومت علی(ع)، مدل جهان‌داری و الگوی رهبری بود. جهاد علی(ع)، قامت دین را استوار داشت. مظلومیت علی(ع)، تسلی بخش همۀ مظلومان تاریخ شد...»

و همچنین از شئونات مولایمان علی(ع)، در بخشی از خطبۀ غدیر رسول اکرم(ص) آمده است که  مبنی بر جایگاه ایشان در قرآن کریم می‌باشد. و این به رغم رشک و حسد دشمنان، مقامی بس علی حده و دست نایافتنی و ردائی زیبنده بر قامت انسانِ همۀ عصرها و معلم همۀ نسل‌ها یعنی علی بن ابی‌طالب(ع) می‌باشد، چه این که پیامبر اعظم(ص) فرمودند:

«ای مردم این علی(ع) از همۀ شما مرا بیشتر یاری نمود و از همۀ شما به من سزاوارتر و نزدیک‌تر و عزیزتر است و خدا و رسول از او خشنودند. هیچ آیه‌ای در قرآن در مورد رضا و خشنودی پروردگار نازل نگشت، مگر دربارۀ او، خداوند مؤمنان را مخاطب قرار نداد، مگر این که به او اقتدا نمود. در قرآن آیه‌ای در مدح و ستایش نازل نشد، مگر دربارۀ او، خداوند در سورۀ (هل اتی) شهادت به بهشت نداد، مگر دربارۀ او. خداوند در قرآن سورۀ هل اتی را دربارۀ دیگری و مدح دیگری نازل نفرمود؛ بلکه مقصود او بود و بس» (خطبه ی غدیر).

 و چون صحت و سخن از فضایل علی(ع) در این مختصر نمی‌گنجد و باید به منابع و کتب مفصل‌تر مراجعه کرد، فهرستی را که کتاب «فرهنگ غدیر» در این باره ارائه کرده طرح می‌نماییم، به امید استفاده و بهرۀ بیشتر:

«بحار ج 35 تا 41، «مناقب»، ابن شهر آشوب ج 2، «مناقب» ابن مغازلی، «اسنی المطالب» جزری، «کشف الیقین» علامۀ حلی، «الغدیر» علامۀ امینی، «مناقب مرتضویه» کشفی، «المعیار الموازنه» اسکافی، «مرد نامتنهاهی» حسن صدر، «سیمای پر فروغ» ناظم‌زاده، «دانش‌نامۀ امام علی(ع)» ج 11، «موسوعه الامام علی بن ابی‌طالب» ج 8 و9، «اکبر اعظم» میر شکرایی، «احقاق الحق» ج 7، «امام علی بن ابیطالب» رحمان همدانی، «تجلی فضیلت» میر لوحی، «علی(ع) آینۀ حق نما» سید ابراهیم الحسینی، «فضایل الامام علی (ع)» محمد جواد مغنیه و بسیاری از منابع دیگر»و از جمله دو کتاب از تألیفات استاد بزرگوارمان حجت الاسلام و المسلمین حسینی بهارانچی (میزان الحق و آیات الفضایل).

راز دل افلاک به یک مشت گل و خاک                                                     بنهفته به صورت بشرش نام نهادند

گه یوسف و یعقوب، گهی شیث و گه ایوب                                                     گه نوح و گهی بوالبشرش نام نهادند

گه خواجۀ لولاک و گهی خسرو افلاک                                                     گه باب شبیر و شبرش نام نهادند

خواندند گهی خواجۀ هر مُنعم و درویش                                                   گه خالق هر خیر و شرش نام نهادند

القصه که از پرتو رخسار علی(ع) بود                                                        یک جلوه که شمس و قمرش نام نهادند

زاده ز کمش آدم او زاده ز آدم                                                                 گاهی پدر و گه پسرش نام نهادند

در خاک نهان ریشه و از چرخ عیان شاخ                                                     گاهی شجر و گه ثمرش نام نهادند

(سرمایۀ سخن- محمد‌ابراهیم آیتی ص 276)

قال علی(ع): «ما اهل بیت(ع) هم بشری مثل شماییم.»

با توجه به فضایل و مناقب زاید‌الوصفی که از سایر اهل بیت(ع) خاصه امیر‌المؤمنین(ع) وارد شده، از این حقیقت نباید غفلت کرد که اجتناب از هر گونه افراط و تفریط؛ حتی در توصیف علی(ع) که خود از اهل بیت(ع) است امری مفروض و حتمی است، (عقلاً و نقلاً) چه این که خود ایشان از طلایه‌داران مکتب اعتدال هستند، لذا امیر مؤمنان(ع) پیوسته می‌کوشید گرایش‌های غلو‌آمیز را نسبت به خود از بین ببرد. در بحار الانوار ج 41 ص 215 می‌خوانیم:

«وقتی آن حضرت از مدائن دیدار کرد و مردم آن‌جا سخنان و کارهای شگفت و معجزه‌آسا از آن حضرت شنیدند و دیدند در بازگشت به ساباط، بعضی او را خدا پنداشته و گفتند: اگر خدا نیست چگونه مردگان را زنده می‌کند؟ حضرت به آنان اعتراض کرد و خود را بندۀ خدا دانست که افتخار ولایت و وصایت پیامبر را دارد و افزودند: «ان نحن الا بشر مثلکم ...» و عده‌ای از کفر برگشتند و عده‌ای به آن عقیده غلو باقی ماندند و برای برخی قابل هضم نبود که آیا ایشان می‌تواند بشر باشد و برخی هم حیرت و شگفتی خود را از ایشان عادلانه و از سر اعتدال بیان کردند و ایشان را در توصیفات خود مظهر اسماء و صفات الهی معرفی نمودند.»

مانند شعری که در صدد بیان آن هستم.

ها علیٌ (ع) بشرٌ کیف بشر                                                ربه فیه تَجلی و ظهر

 

یا مرحوم شهریار در قصیدۀ معروف «همای رحمت» می‌گوید:

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت                               متحیرم چه نامم شَه ملک لافتی را

و یا میرزا حبیب خراسانی در چند جا از اشعارش به نقل از کتاب «در محفل روحانیان» می‌گوید:

بی پرده بگو علی(ع) خدا نیست                                             لیکن ز خدای هم جدا نیست

اگر گویی علی عین خدا نیست                                               بگو نیز از خدا هرگز جدا نیست

و به نظر می‌آید زیباترین نوع توصیف در مثل اهل بیت(ع) همین مظهریت اسماء و صفات الهی باشد تا شناخت نسبت به ایشان را چونان معرفت به ذات اقدس الله (جل جلاله) بر وجه (اکتناه) محال، لیکن انتقال از (اثر به مؤثر) در مورد ایشان را ممکن سازد و به دنبال این بینش سلوکی عارفانه و عاشقانه را رهپوی راه ایشان در پی گیرد. و همانا (مظهریت) که بدان اشاره گردید، شامل کل (اسماء و صفات) حتی (اسماء مستأثره) نیز می‌گردد، همچنانی که عارف و اصل و مصلح قرن حضرت امام خمینی (قدس سره) بدان قائل و در طلیعۀ وصیت نامۀ خود در قالب خطبۀ آغازین با این عبارت به آن اعتراف دارند:

«الحمدالله و سُبحانکَ، اللهم صلی علی محمد و آله مَظاهِرِ جمالک و جلالکَ و خزائنِ اسرار کتابکَ الذی تجلی فیه الاحدّیهً بجمیعِ اسمائکَ حتی المسُتاثِر منها الذی لا یَعَلَمهُ غیرُکَ و ...»

و اسم (مستأثر) همان اسمی است که گوهر مخزون در گنج‌های خداست، همان نامی که در علم غیب نزد خود بر خویش انتخاب و به خود اختصاص داد که احدی از خلق بر آن آگاه نیست، نه ملک مقرب و نه پیامبر مرسل و نه هیچ بندۀ برگزیده‌ای.

چنان که حدیثی از وجود مقدس صادق آل محمد(ص) می‌خوانیم:

«ان الله تَبارکَ تعالی عِلمین: علماً اظهرَ علیه ملائکتهُ و انبیاءهُ وَ رُسُلُه و علما استأثر به»

-خدای تبارک و تعالی را دو گونه علم است: 1- علمی است که ملائکه و پیامبران و رسولانش را به آن آگاه ساخته و علمی که به خودش اختصاص دارد.(18)

و نیز در دعای شب عرفه و شب جمعه می‌خوانیم:

«و أسئلکَ باسمکَ المخزون فی خزائکَ الذی استَأثرتَ به فی علم الغیب عندکَ لَم یَظهر علیه أحدٌ من خلقکَ، لا مَلکٌ مُقربٌ و لا نبیٌ مُرسلٌ و لا عبدٌ مصطفیً»

و چرا این چنین نباشد در حالی که در توقیع شریفه از ناحیۀ مقدسۀ امام زمان(عج) که به دست شیخ کبیر ابی جعفر محمد بن عثمان سعید رضی‌الله عنه داده شده است و مرحوم محدث قمی(ره) در اعمال ماه رجب در کتاب شریف مفاتیح الجنان آن را ذکر کرده و در شأن و توصیف اهل بیت(ع)، آن‌جا که ایشان را آیات الهی شمرده‌اند آمده:

« ...لا فرق بینک و بینَها، الا انّهُم عِبادکَ و خلقکَ، فتقُها و رَتقها بیدکَ بدءُها منک و عودها الیک...»

یعنی فرق بین آیات الله که اهل بیت(ع) هستند با خدا نیست؛ جز این که ایشان بندگان و مخلوقات خدایند. پس بیانی چون (ربَهَ فیه تَجلی و ظَهَر) بسیار سزاوار و زیبنده خواهد بود و حاکی از معرفت شعرا و مادحینی مانند (ملا مهر‌علی) است.

 

هو و المبدأ شمسٌ و ضیاء                         هو والواجب نورٌ و قَمَر

در این قسمت از ابیات، شاعر با تشبیه معقول به محسوس به تقریب مقام و جایگاه مولایمان می‌پردازد. به این صورت که با لف و نشری مشوش، مبدأ هستی را شمس منیر و امام(ع) را مستنیر از وجود شمس منیر تلقی نموده که همچنان که قمر شیء مستنیر است، نور و ضیاء آن از همان جنس خورشید خواهد بود. حال در این باب به تقریر چند حدیث که شاید از پیش فرض‌های شاعر بوده خواهیم پرداخت؛ اما قبل از آن، نکتۀ قابل توجه این که نسبت وجود امام(ع) و سایر ائمه با همه شأن و جلال در برابر خداوند متعال وجودی ربطی، ظلی و غیری خواهد بود.

امام رضا(ع) فرمودند:

«اَلامام کالشمس الطالعهِ بنورها لِلعالم هی فی الاُفق بِحیثُ لا تنالُها الایدی و الابصار»

-امام(ع) مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فراگیرد، خودش در افق است به نحوی که دست‌ها و دیدگان به آن نرسد. (19)

و نیز همان بزرگوار فرمودند:

« الامام البَدرُ المنیر و السِّراجُ الزّاهرُ و النور الساطعَ و النجم الهادی فی رغاهب الدُجی واجوازِ البلدان والقفارِ ولجج البحار»

-امام (ع) ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره‌ای است راهنما در شدت تاریکی‌ها و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها.(20)

و در حدیثی خود امام علی(ع) خودشان را بزرگ‌ترین آیه و نشانۀ خدا می‌دانند. (آیه‌ الله العظمی)

قال علی (ع):

«مالله عزوجل آیه هی اکبر منی و لا لله مِن نَباءٍ اعظم منّی»

-برای خدا آیه‌ای بزرگتر از من نیست و خدا را خبری بزرگ‌تر از من نیست.(21)[آفتاب آمد دلیل آفتاب]

و امام صادق(ع) فرمودند:

«انَّ الله خَلَقنا من نور عظمته»

-خداوند ما را از نور عظمت خویش آفرید. (22)

به تعبیر امام صادق(ع) در تفسیر آیۀ شریفه: (هذا صراطٌ علی مستقیم)(23) صراط مستقیم حضرت علی(ع)است، همان راهی که بهترین و نزدیک‌ترین راه وصول به خداست.(24) چرا این چنین نباشد در حالی که ائمه از جمله امام‌المتقین(ع) درب‌های توجه به خدا هستند.

امام صادق (ع) فرمودند:

«ألاوصیاءُ هُم ابواب الله عزوجل التی یؤتی منها لولاهُم ما عُرفَ الله عزوجل»

-اوصیاء درهای توجه به سوی خداوند عزوجل می‌باشند و اگر ایشان نبودند مردم خدای عزوجل را نمی‌شناختند.(25)

بنابراین ائمه نور خدایند، همتن‌طور که امام باقر(ع) راجع به این آیۀ شریفه «فأمنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزَلنا»(26) فرمودند:

«النور والله الائمه من أل محمد الی یوم القیامه»

-به خدا که مقصود نور، ائمه (ع) از آل محمد (ص) می‌باشند تا روز قیامت)(27)

البته در نسخۀ دیگری از این شعر که می‌گوید:

هُوَ و الاحمد نورٌ و ضیاء                                                        هوَ والمحمود شمسٌ قمرُ

این گونه قابل توجیه است که امام صادق(ع) راجع به آیۀ شریفه «و علامات و بالنجم هم یهتدون» 16 نحل فرمودند:

«النجمُ رسولُ الله و العلاماتُ هُمُ الائمه»

-ستاره، رسول خدا(ص) و علامات، ائمه(ع) هستند.»

حتی حدیثی دیگر مشعر به یکی بودن مقام امام(ع) و پیامبر(ص) است. امام صادق(ع) فرمودند:

«اَلأئمه بمنزلِه رسول الله الا أنهم لَیسا بأنبیاء»

-ائمه مقام و منزلت پیامبر (ص) را دارند؛ ولی آن‌ها پیغمبر نیستند.

اما در پایان توجیه و تفسیر بیت، این که امام و شمس خدا و پیامبر(ص) است با احادیث فوق اکنون تشبث به این حدیث نورانی خالی از لطف نخواهد بود که امام موسی بن‌جعفر(ع) راجع به آیۀ شریفۀ «یریدونَ لِیطفئوا نور الله بأفواههم»(28)فرمودند:

«یریدونَ لِیُطفئوا ولایه امیرالمؤمنین(ع)»

- می‌خواهند با پُف دهانشان ولایت امیرالمؤمنین(ع) را خاموش کنند.

 

اما علی رغم میل باطنی حسودان و بدخواهان ثابت شد که «والله مُتّمُّ نور ولو کره الکافرون»

با تجربه دیدیم در این دار مکافات                               با آل علی (ع) هر که درافتاد برافتاد

 

 

أذُن الله و عین الباری                              یا لَهُ صاحبُ سمعٍ و بَصَر

با اعتقاد به مَظهریت و مُظهریت صفات الهی در وجود اهل بیت(ع) و نیز خلیفۀ الهی ایشان، تعبیرهایی کنایی چون (چشم خدا، گوش خدا، دست خدا و...) بر وجود مقدسشان در شئون و مراتب گوناگون فردی و اجتماعی دور از دسترس نیست، چه این که گوش حقیقت شنو، و چشم واقع بین، علی(ع) خصوصاً و سایر اهل بیت(ع) عموماً می‌باشد، که بی تردید مرزهای زمان و مکان را در نور دیده و آیندگان بصیر و معاصرینِ همراه ایشان، آن را فقط درک می‌کنند که خود امام(ع) فرمودند:

«غُداً ترون أیامی و یُکشف لکم عن سرائری و تعرفوننی بعد خُلُوّ مکانی و قیام غیری مقامی»

-فردا روزهای مرا می‌بینید و خصایص شناخته نشدۀ من برایتان آشکار می‌گردد و پس از تهی شدن جای من و ایستادن دیگری به جای من، مرا خواهید شناخت.(29)

و این حقیقت را در تشخیص کینه و نیرنگ توأمان در سقیفه، صفین، و ماجرای حکمیت و عهد‌شکنی زالوصفتان مزدور، در جریان نفاق زیرکانۀ اهل جمل، و افشاگری حضرت از چهرۀ به نقاب کشیدۀ زاهدان احمق در جنگ نهروان می‌بینیم. به تعبیر شهید بزرگوار مطهری(ره) که در کتاب «جاذبه و دافعه» این گونه فرمودند:

«این علی(ع) است که به عنوان یک افتخار بزرگ برای خود می‌گوید، این من بودم و تنها من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیۀ این خشکه مقدسان به اسلام متوجه می‌شد درک کردم. پیشانی‌های پینه بستۀ این‌ها و جامه‌های زاهد مأبانۀشان و زبان‌های دائم‌الذکرشان و حتی اعتقاد محکم و پا برجایشان نتوانست مانع بصیرت من گردد. من بودم که فهمیدم اگر اینان پا بگیرند، همه را به در خود مبتلا خواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر‌گرایی و تقشر و تحجر خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود. مگر نه این است که پیغمبر فرمود: دو دسته پشت مرا شکستند «عالم لاابالی و جاهل مقدس مأب...»

بنابراین با این توصیف می‌توان گفت البته با ضرسی قاطع که مدار و میزان حق در همه عرصه‌ها گوش و چشم خدایی و بصیرت الهی، امیر‌المؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) است که پیامبر (ص) فرمودند:

«علیٌ مَعَ الحق و الحق مع علی حیث ما دار»

 

عِلّه الکون و لَولاهُ لما                            کان للعالم عینٌ و أثر

از جمله علت‌هایی که سبب پیدایش معالیل می‌شود (علت و یا هدف غایی) هر پدیده است و قانون علیت در عالم طبیعت حکمفرماست و یک امر بدیهی و ضروری است. از طرفی به هیچ وجه، سلسله علل را منحصر به امور مادی و طبیعی نمی‌توان فرض کرد و ارتباط مستقیم و تنگاتنگ علت‌های معنوی را بر معلول‌های مادی امری اجتناب ناپذیر است که مجالی مفصل و مبسوط را جهت اثبات می‌طلبد؛ ولی اجمالاً طبیعت که به (کون و فساد) موصوف است، حدوث و بقاء آن موکول به تداوم و پیوستگی فیض مفیض می‌باشد و با قطع این فیض، عالم کون محکوم به تباهی و زوال است و ناگزیر مضمحل خواهد شد و شیرازۀ آن از هم خواهد پاشید و بهترین واسطۀ فیض که با آن جهان هستی به کمال واقعی منتهی خواهد شد، امامت و ولایت تکوینی و تشریعی است.

چند شاهد بر این مدعا:

«ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را و اگر علی نبود ترا و اگر فاطمه نبود (تو و علی را) خلق نمی‌کردم»

مرحوم صدوق(ره) در کتاب اکمال، از امام رضا(ع) که ایشان از پدرانشان و آن‌ها از نبی اکر(ص) نقل می‌کنند که ایشان فرمودند:

«والله ما خلق الله خلقاً أفضل منی و لا کرمُ علیه منّی»

-به خدا قسم هیچ خلقی را خدا افضل و گرامی‌تر از من نیافریده.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید:

«عرض کردم یا رسول‌الله تو افضلی یا جبرئیل؟ فرمود: یا علی! خدا انبیاء مرسلین را بر ملائکۀ مقربین برتری داد و افضل همۀ آن‌ها قرار داد و فضیلت، بعد از من از آن تو و ائمۀ بعد از تو است. ملائکه خدام ما و خدام دوستداران ما هستند. یا علی! ملائکۀ حمل عرش و ملائکۀ اطراف عرش، تسبیح و حمد خدا را می‌کنند و برای کسانی که به خداوند و ولایت ما ایمان آورده‌اند، طلب مغفرت می‌کنند. یا علی! اگر ما نبودیم خدا آدم و حّوا و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را نمی‌آفرید. چرا افضل از ملائکه نباشیم و حال آن که پیش از خلقت آن‌ها موحد و خداشناس بودیم و قبل از همۀ آن‌ها خدا را تسبیح و تقدیس و تهلیل نموده‌ایم؛ چون اولین چیزی که خدا خلق کرد، ارواح ما بود، آن‌گاه ما را به نطق آورد، توحید و تمجید و تسبیح خدا گفتیم. بعداً ملائکه را خلق کرد وقتی ارواح ما را دیدند که از یک نور هستیم امر ما را با عظمت شمرده، سر تعظیم فرود آوردند.»(30)

قال ابوعبدالله الصادق (ع):

«الحجه قبل الحق و مع الخلق بعد الخلق»

-حجت خدا قبل و همراه و بعد از خلق است»(31)

«عن الحسین بن علا، عن ابی عبدالله قال: قُلتُ لهُ: تبقی الارضُ بغیر الامام؟ قال: لا»

-حسین بن علا گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: زمین بدون امام باقی می‌ماند؟ فرمود: نه!

ابو‌حمزه گوید به امام صادق(ع) عرض کردم:

«زمین بدون امام می‌ماند؟ فرمود: اگر زمین بدون امام باشد فرو رود (و نظمش از هم بپاشد)(32)

محمد بن فضیل گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: «زمین بدون امام باقی می‌ماند؟ فرمود: نه! گفتم برای ما از حضرت صادق (ع) روایت شده که زمین بدون امام باقی نباشد مگر این‌ که خدای تعالی بر اهل زمین و بندگان خشم گیرد. فرمود: نه باقی نمی‌ماند، در آن صورت فرو رود.»(33)

حضرت باقر(ع) فرمودند: «چنانچه امام از زمین بر گرفته شود، زمین با اهلش مضطرب گردد، مثل دریای طوفان زده با اهلش.

چه زیبا در دعای عدیله می‌خوانیم که:

« ...بِیُمنِهُ رُزِقَ الوَری بِوُجودِه ثَبتِتَ الارضُ و السماء...»

-به یمن وجود او (امام زمان (عج) سایرین روزی می‌خورند و به واسطۀ وجود او زمین و آسمان ثابت است.

پي‌نوشت‌ها:

1. سورۀ تکاثر، آیۀ آخر

2. سورۀ ضحی، آیۀ آخر

3. سورۀ نساء، آیۀ 6

4. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 347

5. بحار، ج 25، ص 270

6. همان

7. همان

8. نهج البلاغه، حکمت 117

9. رجال کشی، ج 1، ص 323، بحار، ج 25، ص 284

10. امالی شیخ، طوسی، ص 650

11. اسرار العقاید، میرزا ابوطالب شیرازی، انتشارات مکتب اسلام، ص 194

12. دایره المعارف تشیع، ج 8، ص 201

13. میزان الحق ، سید محمد حسینی بحار انجی

14. از مجلۀ دانشکدۀ ادبیات تبریز، مقالۀ حسن قاضی طباطبائی، بنقل از مجمع الفصحاء، کتاب زنبیل فرهاد میرزا معتمد الدوله

15. مناقب خوارزمی، ص 2

16. مجمعه البیناه، ج 1، ص 245، به نقل کتاب فرهنگ غدیر

17. شرح الحدیدی، ج 1، ص 22

18. اصول کافی، ج 1، ص 375

19. کافی، ج 1، ص 286

20. همان

21. کافی، ج 1، ص 296

22. همان، ص 232

23. سورۀ 15، آیه 41

24. کافی، ج 1، ص 295

25. همان، ص 275

26. سورۀ 64، آیه 8

27. کافی، ج 1، ص 276

28. سورۀ 61، آیه 8

29. نهج البلاغه، ح 149

30. حق الیقین شبّر، ص 106

31. کافی، ج 1، ص 251

32. همان

33. همان

 


قسمت دوم

منبع: راسخون

Print
3135 Rate this article:
5/0

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com