مروری بر «تحیر»: کتاب تازۀ برقعی در ستایش امیرالمؤمنین

مروری بر «تحیر»: کتاب تازۀ برقعی در ستایش امیرالمؤمنین

رضا بیات

شناسنامۀ کتاب:

عنوان: تحیر (مثنوی ـ غزل علوی)

سرودۀ سید حمیدرضا برقعی

نشر: ثالث ـ رسانۀ آفتاب 1396

حجم: 92 صفحه

قیمت: 12000 تومان

 

ساختار کتاب:

این کتاب یک مثنوی بلند علوی است که در یک مورد، چند بیت از این مثنوی 275 بیتی به غزل تبدیل می‌شود و یک قصیده نیز با وزنی متفاوت در میانۀ کار گنجانده شده است.

این کتاب 16 فراز از زندگی امیرالمؤمنین(ع) را روایت می‌کند. هر فصل یک نام کوتاه، یک عنوان فرعی و یک موضوع دارد. نام‌ها اغلب کلیدواژۀ اصلی هر داستان از دیدگاه شاعر هستند؛ چنان که داستان جنگ احد را «تمرّد» و داستان مباهله را به اعتبار لفظ «انفسنا» در آیۀ مباهله، «خویشتن» نامیده است. عنوان‌های فرعی یک مصراع شعر هستند که البته جرئی از شعر آن بخش نیستند و حتی وزنشان هم با وزن مثنوی متفاوت است. توجه و حسن سلیقۀ شاعر در انتخاب نام، از تقاط قوت کتاب است و به بهترین شکل، نام جزئی از شعر شده است.

فهرست تفصیلی کتاب را چنین می‌توان ترسیم کرد:

فصل‌های مختلف آن با یک بیت ترجیع‌وار به هم پیوند می‌خورد:

می‌رود قصۀ ما رو به سرانجام آرام                                دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام


موضوعات:

جاهای خالی: در اولین نگاه، جای خالی اتفاقات درشتناکی مثل بدر، خندق، حنین، سورۀ برائت، شورای خلافت، و نیز خصوصیات برجسته‌ای مثل عبادت، زهد، علم، معجزات و ... به خوبی حس می‌شود؛ اما این نیز واقعیت دارد که شاعر در انتخاب موضوع شعرش آزاد است و تعهدی نداشته که کل زندگی امیرالمؤمنین(ع) را به شعر در آورد. لذا تنها می‌توانیم شیوۀ انتخاب شاعر را توصیف کنیم و جایی برای انتقاد نیست.


جنگ‌ها: در چهار جنگ توصیف شده، یعنی احد، جمل، صفین و نهروان، و همچنین تهییج به جنگ بعدی با معاویه، تکیۀ برقعی بر جنگاوری و زور بازو نیست؛ صرفا به بینش امیرالمؤمنین و نفاق دشمنان می‌پردازد. حتی در احد که جنگ اسلام و کفر است نیز به کفار کاری ندارد؛ به فراریان جنگ توجه می‌کند. با این حساب می‌توان توجیه کرد که چرا به بدر نپرداخته و می‌توان پرسید که مگر در خندق و حنین و خیبر دیگرانی نبودند که جا بزنند و بگریزند و ادعای پوچ کنند؟ چرا جای آنها خالی مانده است؟


مبانی معرفتی: در روابط پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) ، مثل «آغوش» و «رحل» و «خویشتن»، و همچنین  در مناسبت‌های خاصی مثل میلاد، ازدواج، غدیر و رجعت، تمرکز بر مبانی معرفتی و محبتی است. برقعی در طرح عاطفی و هنریِ مسائل اعتقادی و معرفتی قدرتمند و ستودنی عمل کرده است. اگر فهم صحیح و عمیقی از مبانی دینی وجود نداشته باشد، در خلال شعر، خصوصا در فرازهای عاطفی‌تر خودش را نشان می‌دهد؛ ولی در شعر برقعی نه به اندیشه‌های غلوگونه برمی‌خوریم و نه او را در شناخت امامت اهل تقصیر می‌یابیم. او توانسته حساب مبالغۀ هنری را از غلو شرعی جدا کند. چنین بیتی گواه این مطلب است:

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است                  کهکشان‌ها نخی از وصلۀ نعلین علی است (ص14)


روایت:

به گمان نگارنده، اصلی‌ترین نقطۀ قوت کتاب حاضر شیوۀ روایت داستان است. در منظومه‌هایی که تاریخ می‌گویند، خیلی زود از شعر به نظم می‌رسیم و روند تاریخی خودش را به وجه هنری اثر تحمیل می‌کند. اما برقعی تسلیم این دشواری نشده است. پیشتر گفته شد که در انتخاب وقایع مهم، گزینشی خاص خود دارد و بسیاری از نقاط حساس را جا انداخته است. بعید نیست که این گزینش نیز بخشی از ترفند روایت او باشد. شاید او خواسته خودش را از قید و بند تاریخ‌گویی برهاند.

اما نکتۀ بعدی کیفیت روایت هر داستان است. برقعی برای غریبه و ناآشنا نمی‌سراید. هیچ وقت نمی‌کوشد تا قصه‌ای را از آغاز تا انجام تعریف کند. مخاطب او کسی است که قصه را می‌داند و شاعر کسی است که نکات تازهای از داستان را کشف و بازگو می‌کند. با اندکی تسامح می‌توان گفت که هیچ بیتی از این دفتر خالی از نکته نیست و در اغلب موارد با تلمیح و حسن تعلیل مواجهیم نه روایتی سرراست و تاریخی. این نکته شعر برقعی را از فروغلطیدن به دام نظم‌سازی نجات داده و در مقابل، بر جایگاهی والا در شعر آیینی نشانده است.


حضور شاعر در شعر از آغاز تا پایان منظومه به چشم می‌آید:

ابیات آغاز:

مصرع ناقص من کاش که کامل می‌شد                            شعر در وصف تو از سوی تو نازل می‌شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست                       واژه در دست من آن گونه که می‌خواهم نیست ...

ابیات پایان:

می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد                              یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد

نکتۀ قابل ذکر دیگر، حضور مخاطب در شعر است. به عنوان مثال، در داستان ازدواج، مخاطب ناگهان با این بیت مواجه می‌شود:

علی و فاطمه در سایۀ هم ... فکر کنید                            شانه در شانه دو تا کعبۀ یکدست سفید (ص29)

چنین نکته‌ای شعر را برای مخاطب جذاب‌تر می‌کند. یادمان هم نمی‌رود که شعر برقعی، ابتدا مجلسی است و تک تک بخش‌های کتاب حاضر، پس از چندین بار ارائه و بازخورد گرفتن و ویرایش، در «تحیر» جا گرفته‌اند.


تغییر زاویۀ دید و راوی نیز از شگردهای برقعی است. این تغییر راوی بی‌مقدمه و بی‌نشانه نیست و راه را بر فهم خواننده نمی‌بندد. ابهام حاصل از این تغییر، ابهامی هنری و معمایی نه چندان سخت است که ذهن خواننده را بیشتر درگیر شعر می‌کند:

چشم در چشم علی آینه در آیینه                                  حرف‌ها می‌زند اینک لب خاموش نبی

من به شوق تو سکوتم تو فقط حرف بزن                       وحی می‌ریزد از آهنگ لبت حرف بزن ... (ص18)


کیفیت بلاغی:

مسألۀ مهم و کلیدی در شعر برقعی این است که اولا هیچ بوی تکلف نمی‌دهد و دیگر این که معمولا بیت بدون ظرافت و نکتۀ خاص ندارد. به عنوان مثال، در همین دو بیتی که نقل شد، تکرار چشم و آینه در مصراع اول، حرف زدن لب (و نه خود پیامبر)، سکوت بودن (و نه ساکت بودنِ) پیامبر، تلمیح به قرآن خواندن امیرالمؤمنین(ع) در بدو ولادت و در آغوش پیامبر(ص)، قافیه شدن ط و ت، غزل‌گونه بودن بیت اول و مثنوی شدن بیت دوم، همه و همه از زیبایی‌های بلاغی همین دو بیت است.


قواعد سنتی: پایبندی برقعی به قواعد خشک عروض و قافیه همیشگی نیست و با تکیه به مطالعات و سلیقۀ هنری خویش، هر از گاهی آرام و بدون جلب توجه، قواعد را بر هم می‌زند؛ مثلا قافیۀ خطی را رعایت نمی‌کند و لبت/ فقط (ص18) و بحر/ دهر (ص67) را قافیه می‌کند. بازی‌هایش با قافیه و ردیف در قصیدۀ «صیقل» نیز جالب توجه است: «همانند است/ تابنده‌است/ کنده‌ست/ دشمن دست/ ...).


تضمین و تلمیح: یکی از آرایه‌های چشمگیر برقعی تضمین است. او هم در تضمین عبارات عربی قرآن و حدیث قدرتمند عمل می‌کند و هم در به کارگیری ابیات و مصراع‌های دیگر شاعران. از میان شاعران، بیش از همه به حافظ چشم دارد. اما از دیگران نیز غافل نیست. مثلا رد پای وحشی بافقی[1] در ابیات زیر کاملا مشهود است:

دین اسلام در آن روز خریدار نداشت                           یوسفی بود ولی گرمی بازار نداشت

اولین کس که خریدار شدش حیدر بود                          باعث گرمی بازار شدش حیدر بود (ص19)

همچنین این ابیات که جواب کوفیان به دعوت مولا(ع) برای جنگ با معاویه است، به شدت به ابیاتی از شعر روایت[2] محمدکاظم کاظمی شباهت می‌برد:

این یکی گفت مطیعیم، ولی در بندیم                            بگذر از ما که گرفتار زن و فرزندیم

خانه بی‌مرد گرفتار حرامی باشد                                  این چراغی است که بر خانه روا می‌باشد

ما چه داریم به جز پای فلج، می‌ترسیم                           فصل سرما شده از عسر و حرج می‌ترسیم

رعد و برق است که با عطسۀ ابر آمده است                     هان علی! دست نگه دار که صبر آمده است

آن یکی گفت علیلیم خودت می‌بینی                             بدتر از ابن‌سبیلیم خودت می‌بینی ... (ص74)

در پیوند دیروز و امروز، خصوصا در تحلیل‌های اجتماعی‌اش گاه به ظرافت نکاتی را مطرح می‌کند. مثلا اصطلاح «ملبس» برای روحانیون، خاص ایران است و اساسا لباس روحانیت همان لباس متداول حجازِ صدر اسلام است؛ اما برقعی در این بیت، حساب روحانی و عام در جامعۀ صدر اسلام را با لفظ «ملبس» جدا کرده و تعریضی جدی به روزگار حاضر وارد کرده است:

گفت: معیار علی سجدۀ طولانی نیست                           پای تاول زده و پینۀ پیشانی نیست

ناصواب است اگر خشکه‌مقدس باشد                            خواه عمامه به‌سر، خواه ملبس باشد (68)


تبادر: ذهن روضه‌پرورده و هیئتی با مفهوم «گریز» آشناست و کلمات و تصاویر مدام او را از این سو به آن سو می‌برند. در شعر برقعی گاه به یقین می‌توان گفت که تبادرها عامدانه است؛ مثل ابیات زیر که «عصیان» در کنار پیراهن و با توجه به وزن و قافیۀ کلمه یادآور «عثمان» است و بیت بعدی که در کنار «جاذبه و دافعه» نام نویسندۀ کتاب، «مرتضی» را هم می‌آورد؛ در حالی که در کل کتاب، این نام مولا، همین یک بار به کار رفته است:

در زمانی که زمین بستر طغیان شده بود                         شهر، آلوده به پیراهن عصیان شده بود

جلوۀ خوف اگر داشت رجا هم دارد                             مرتضی «جاذبه و دافعه» با هم دارد (ص58)

همچنین در بیت:

تیغ بردار و برو توسن خود را هی کن                           چادر فتنه بسوزان و جمل را پی کن (ص59)

با توجه به زن بودن عایشه، «چادر» علاوه بر خیمه مفهوم پوشش را نیز به ذهن متبادر می‌کند. صد البته که رفتار مولا(ع) با عایشه در جمل محترمانه بوده و هیچگاه دستوری مبنی بر سوزاندن چادر او نداده‌اند.


تکرار: برقعی از تکرار واژه و عبارت برای تأکید بر محتوا خوب استفاده می‌کند:

زیر لب زمزمه دارد: زفراتی زفرات                               بعد زهرا چه حیاتی؟ چه حیاتی؟ چه حیات؟ (ص48)


اشکالات:

یک اشکال بزرگ ساختاری انسجام «تحیر» را خدشه‌دار کرده است. تمام اشعار قطعاتی از یک منظومۀ بلندند که طبعا به وزنی واحد سروده شده‌اند: «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن». اما در میانۀ کار، شعر «صیقل» وزنی متفاوت دارد: «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن». خود «صیقل»، به تنهایی شعر خوب و دلنشینی است؛ اما در میان مثنوی بلند «تحیر» سخت نابجا و ناپسند افتاده است. آنچه این وضع را بدتر می‌کند این است که برقعی بیت ترجیعی «می‌رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام...» را نیز در پایان این شعر آورده و عملا تأکید کرده که این بخش جزئی از آن کل است. البته ممکن است برقعی برای این ساختارشکنی خود توجیه و دلیلی داشته باشد[3]؛ ولی تا اینجا بنده هیچ وجهی برای این مسأله نیافته‌ام و آرزو می‌کنم که در چاپ بعدی این شعر خوب، از این منظومۀ خوب حذف شود.

نکتۀ دیگر این که بیت ترجیعی از سویی بین پاره‌های مختلف شعر ارتباط برقرار می‌کند و کارکردی مثبت و انسجام‌آفرین دارد؛ ولی از دیگر سو، در برخی از بخش‌ها ربطی به ابیات قبل خودش ندارد و در آن بخش وصله‌ای ناهمرنگ است که اتفاقاً انسجام را خدشه‌دار می‌کند.

در واژگان و ابیات، تنها موردی که بی‌هیچ تردیدی می‌توان خطا دانست املای واژۀ «حوأب»[4] است که در شعر «هوئب» ثبت شده است (ص58). غیر از این می‌توان به برخی گزینش‌ها و اصلاحات برقعی خرده گرفت که در تمام آن موارد باب سلیقه و توجیه از هر دو سو (شاعر و منتقد) باز است. مثلا مصراع «به رفیقان قدیمی که زبیرند و زبیر» در نسخه‌های پیشین «زبیرند زبیر» بود؛ یعنی زبیر تکرار شده بود نه عطف که به نظر بسیار مناسب‌تر می‌آید. همچنین با مرور نسخ قدیم و فعلی شعر او ممکن است موارد بیشتری از تغییرات و حذف‌ها را بیابیم و بعضا آنها را نپسندیم یا محافظه‌کارانه بیابیم. مثل تبدیل «می‌رقصید» به «می‌چرخید» در این بیت:

تا خود صبح خطر دور و برش می‌چرخید                      تیغ عریان شده بالای سرش می‌چرخید (ص23)

در یادداشتی دیگر، یک شعر برقعی را به عنوان نمونه دقیق‌تر بررسی خواهیم کرد؛ ان‌شاءالله تعالی.

 

منابع:

-         برقعی، سید حمیدرضا. تحیر. تهران: ثالث و رسانۀ آفتاب. 1396.

-         _____________. رقعه. تهران. فصل پنجم. 1393.

-         طبری، محمد بن‌جریر. تاریخ طبری. 16 جلدی. ترجمۀ ابوالقاسم پاینده. تهران. اساطیر. 1375.

-         کاظمی، محمدکاظم. پیاده آمده بودم. سوم. تهران: سوره مهر. 1388.

-         وحشی‌بافقی، کمال‌الدین‌محمد. دیوان وحشی‌بافقی. قم: اندیشۀ مولانا. ‏۱۳۹۵.

 

 

پانوشت‌ها:

 

[1]

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت               یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم               باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

[2]

 خسته ای گفت که زاریم، ز ما در گذرید                                هفت سر عائله داریم، ز ما درگذرید

چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن؟                                سر بی دردسر خویش به درد آوردن

پای از این جاده بدزدید، سلامت این است                              نشنیدید که گفتند سفر سنگین است؟

و کسی گفت: بخسپید، فرج در پیش است                              کربلا را بگذارید که حج در پیش است

گفت: ایام برات است، مبادا بروید                                      وقت ذکر و صلوات است ، مبادا بروید

گفت ما از حضراتیم، به ما تکیه کنید                                   مستجاب الدعواتیم، به ما تکیه کنید

گفت: جنگ و جدل از مرد دعا مپسندید                                ریگ در نعل فرو هشتۀ ما مپسندید

بنشینید که آبی ز فراتی برسد                                           شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد

الغرض در همۀ قافله یک مرد نبود                                    یا اگر بود شایستۀ ناورد نبود ...

 

[3] برقعی یک بار در شکستن وزن، به خوبی تناسب ظرف و مظروف را رعایت کرده است؛ آنجا که خواسته بزرگی پیامبر(ص) را وصف کند و نیز به تبادر  یادآوری کند که پیامبر(ص) شعر نمی‌خواند و هرگاه می‌خواست شعر کسی را بخواند، چنان می‌خواند که وزن به هم بریزد. برقعی این مفاهیم را این گونه نشان داده است:

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده                       از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد               نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست              ظرف و مظروف هم اندازۀ یک دیگر نیست (رقعه 51)


[4] حوأب نام آب و مکانی در راه بصره است. علت شهرتش حدیث پیامبر(ص) است که زنانش را برحذر داشت که مبادا سگان حوأب بریکی از آنان پارس کنند که این نشانۀ گمراهی و خطای آن زن خواهد بود. در راه بصره سگان بر عایشه پارس کردند و او حدیث پیامبر(ص) را به یادآورد و قصد کرد که بازگردد؛ ولی اطرافیان او را از بازگشت منصرف کردند. (رک. ترجمۀ تاریخ طبری، ج: 2364)

 

Print
2167 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com