قصایدی از شباب شوشتری دربارۀ عید سعید فطر ـ قسمت دوم

قصایدی از شباب شوشتری دربارۀ عید سعید فطر ـ قسمت دوم

این قصیدۀ شباب نیز به عید فطر مربوط است؛ اما بر خلاف قصیدۀ پیشین، چندان به رمضان و روزه و فطر نپرداخته و تنها به مناسبت عید، قصیده‌ای مطنطن در مدح امیرالمؤمنین علیه‌السلام پرداخته است.

این قصیده به سنت مدایح درباری، با تشبیب و تغزل آغاز می‌شود و به مدح می‌انجامد. نوع مدایح، کاملا مطابق فرهنگ درباری است و نشانی از فرهنگ شیعی ندارد؛ وصف رزم و شکار و قهر ممدوح و دیگر هیچ. همچنین به سنت شعر درباری، آنچنان مطنطن است که گاه معنی به کناری نهاده می‌شود و از برخی ترکیبات معنای درستی به دست نمی‌آید.

گفتنی است که این قصیده در صنایع بدیع لفظی آیتی است و بی‌هیچ تعصبی باید آن را یکی از نمونه‌های برجستۀ این نوع به شمار آورد. گسترۀ واژگانی شاعر نیز در خور تحسین است و چیزی از مدیحه‌سرایان بزرگ دربار غزنوی و لفاظانی چون خاقانی و قاآنی کم ندارد. تعداد ترکیبات مبهم آن نیز به انگشتان یک دست نمی‌رسد و چیزی از ارج و ارزش شعر نمی‌کاهد.

به لحاظ سبکی، این شعر نسبت چندانی با قصیدۀ پیشین شباب ندارد و نشان می‌دهد که شباب در هر دو زمینۀ شعر شیعی و درباری توانمند و صاحب‌قلم بوده است.

پایان این قصیده به ستایش مرحوم شیخ جعفر شوشتری ختم می‌شود. شیخ جعفر از محبّان دل‌سوختۀ اهل‌بیت(ع) بوده که نقش مهمّی در کشف و تشویق شاعری چون ملاعبّاس قدک‌ساز داشته و تخلّص «شباب» را برای وی برگزیده است. ما برای رعایت اختصار، بخش آخر قصیده را که در مدح جناب شیخ جعفر است، حذف کرده‌ایم. علاقمندان می‌توانند برای مطالعۀ این بخش، به ص 384 کلّیّات شباب مراجعه فرمایند.

 

بیا کآمد ز سرو و سوسن و نسرین و سیسَمبر[1]

جهان را زیب و جان را طیب و تن را تاب و رُخ را فَر

 

نوای سار و آهنگ هزار و نغمۀ قُمری

فکنده جوش و خسته گوش و بُرده تاب و هوش از سر

 

گرفته بلبل و درّاج و کبک و سارک از هر سو

یکی عود و یکی رود و یکی چنگ و یکی مِزمَر

 

هوا از فیض و آب از لطف و دشت از رنگ و خاک از بو

نشاط‌آمیز و عیش‌انگیز و عشرت‌خیز و جان‌پرور

 

مَراغ[2] از لاله، باغ از ژاله، راغ[3] از خار و گل دارد

چو بیژن دِرع و بهمن تیغ و قارَن رُمح[4] و جَهن[5] افسر[6]

 

ز بس رخشان، ز بس سوزان، ز بس تابان، ز بس جُنبان

گلستان طور و موسی سَرو و گل بیضا و شاخ اژدر

 

در این ایّامِ نیک‌انجامِ فیض‌الهامِ فرخنده

که گل بشکفت، غم بنهفت، جان پذرفت فال و فر

 

به هر سوییّ و هر کوییّ و هر کاخیّ و هر شاخی

خروش و جوش و جیش و جشن و های و هوی خُنیاگر[7]

 

نگاری غمگساری بردباری گل‌عذاری جو

ادیب و نکته‌سنج و بذله‌گوی و شوخ و رامشگر

 

بتی گل‌بوی و سنبل‌موی و آتش‌روی و مهرآیین

صنوبر قدّ و نسرین ‌خدّ[8] و ریحان ‌خطّ و سیمین ‌بر

 

عِذار و قدّ و زلف و خال و چشم و لعلِ او مانَد

گل و شمشاد و ریحان و عبیر و نرگس و شکّر

 

دهانش مصر و چشمش زنگ و رویش روم و زلفش چین

لبش اهواز و خالش هند و ابرو چاچ[9] و قد کِشمَر

 

به‌ویژه در چنین عهد و چنین عیدی که گشت از وی

جهان با آب و تاب و رنگ و بوی و زینت و زیور

 

خطاپوش و خطابخش و خطاشوی و خطافرسا

ثواب‌اندوز و عصیان‌سوز و جان‌افروز و دین‌پرور

 

تو گویی خوانی از نعمت، خدای آموده[10] از رحمت

بدان خوان در همه امّت، صلا در داده پیغمبر

 

در آن گسترده رنگارنگ پرورده است گوناگون

غذای نغز، قوت مغز، نقل عقل دانشور

 

طراز روضۀ رضوان و زیب محضر غِلمان

فروغ بزم حور و ماء کافور و میِ کوثر

 

به ایمان هرکه یک‌پیمان، در این خوان بی‌گمان مهمان

رسولش هم‌زبان، حق میزبان، جِبریل خوالیگر[11]

 

گرت قسمت کند همّت از این نعمت زهی نَهمت[12]

کت از حشمت پیِ خدمت، مَلَک بندد کمر در بر

 

نشد کامی به فرجام ار ز خودکامی تو را حاصل

از این بذل و از این نُزل و از این خوان و از این محضر

 

طفیلِ بزم شاهی شو که آمد با طفیلِ او

شهود و غیب و عرش و فرش و خُلد و نار و خشک و تر

 

مشیّت‌عزم، قدرت‌نظم، عزّت‌بزم، شرع‌آرا

امیرالمؤمنین، شیر خدا، دارای دین، حیدر

 

صفیّ‌الله، نجیّ‌الله، خلیل‌الله، کلیم‌الله

به کویش خادم و بَوّاب[13] و خوان‌سالار و فرمان‌بر

 

خدا را، انبیا را، اولیا را، شرع را، دین را

ولیّ و مستشار و یادگار و داور و مادر

 

گسست از عزم، خست از نظم، گشت از بزم بذل او

مگس نخجیر، آهو شیر، خاک اکسیر و گل گوهر

 

شها در وصف خوی و بوی و مدح موی و روی تو

بیان قاصر، بنان خاسر[14]، شَمان[15] ناظر، غمین خاطر

 

چو تازی رخش و یازی تیغ و سازی عزم کین، گردد

فلک پالادَن[16] از پیکان، زمین پرویزن[17] از خنجر

 

به گِردِ کوی و طَرفِ کاخ و بابِ قصرِ قدرِ تو

مَلَک زایر، فلک سایر[18]، قضا ناظر، قَدَر چادر[19]

 

به سطح بزمِ اجلالت، به جنبِ شَنب[20] اقبالت

فلک چون ذرّه در روزن، زمین چون قطره در اخضر

 

ز خلقت خُلد، رایت مِهر، مویت ناف و بویت گل

پر از آب و پر از تاب و پر از مشک و پر از عنبر

 

ز سعیت ملّت و ایمان و دین و شرک و کفر و کین

سَمین و خُرّم و فربه، غمین و خسته و لاغر

 

پیِ بازیچۀ اطفالِ اجلالِ تو بایستی

ازل دریا، ابد ساحل، زمان کشتی، قضا لنگر

 

ز خشم تو نیارد خصمِ تو رَستَن، اگر دارد

کمان از چرخ، رُمح از برق، گُرز از کوه، خور مِغفَر[21]

 

به دشت رزم، کُشتِ خصم، راغ خشم، باغ کین

سمندت رعد، گُرزت ابر، باران تیر، تیغ آذر

 

نهفته بیم جود و بذل و تَفّ رُمح و تیغ تو

گهر در بحر، زر در سنگ، مِهر از چرخ، تاب از خور

 

گسسته بیم و خسته خنجر و بشکسته گرز تو

یلان را دل، گَوان را پِی، مِهان را تن، سران را سر

 

به توسن چون درآیی، نوک سوزن درنمی‌گنجد

به دهر از مرد، چرخ از گرد، خاک از جسم، دشت از سر

 

کُمَیتت را، سمندت را، سِنانت را، حُسامت را

صبا عَمّ و وبا[22] خال و هبا باب و اجل مادر

 

سمندِ دیوبندِ زورمندِ پیل‌پیوندت

که گَه برق است، گَه رعد است، گَه باد است، گَه صَرصَر

 

بریسم[23]‌موی، آتش‌خوی، دریاپوی، غَژمان‌روی[24]

نبردآغاز، پیل‌انداز، گَردانگیز و کُه‌پیکر

 

پلنگ‌آهنگ، ضیغم[25]‌چنگ، اَهرَن[26]‌رنگ، آهن‌سُم

هژبراندام، برق‌آرام، تِنّین[27]‌کام، رَفرَف[28]‌پر

 

بر آن یکران[29] بِران با تیغ بُرّان تا برون افتد

نهنگ از آب، شیر از غاب[30]، بَبر از تاب[31]، پیل از حَر

 

ز شمشیرِ جهان‌گیرِ فناتأثیرِ خون‌بارت

قضا گریان، فضا بریان، عزا جریان، فجا[32] منظر

 

ز لَهبِ رُمح، تَفّ تیغ، طَعنِ گُرز، موجِ خون

خروشان خاک، جوشان چرخ، جُنبان کوه، رَخشان بَر

 

شَها از جُرم و فقر و مِحنت و منّت، «شباب» آمد

رُخَش تار و دلش زار و غمش یار و قدَش چنبر

 

به هر مسکین، به هر غمگین، به هر آیین [و] در هر دین

تویی یاور، تویی داور، تویی مِهتر، تویی سروَر (صص 383-381)

 

پی‌نوشت‌ها:

[1] سیسنبر: گیاهی شبیه نعناع

[2]  جای غلط زدن چارپایان

[3] مرغزار، صحرا

[4] نیزه

[5] نام پسر چهارم افراسیاب

[6] تاج

[7] آوازه‌خوان؛ سرودخوان؛ نوازنده

[8] صورت

[9] شهری در ترکستان

[10] ساخته، آراسته

[11] آشپز

[12] آرزو، حاجت

[13] دربان

[14] زیان‌دیده

[15] هراسان، آشفته و پریشان

[16] پالادن: پالودن و صاف کردن؛ گویا شاعر به معنای صافی یا غربال استفاده کرده است؛ بدین معنا که تعدادزیاد پیکان‌ها در آسمان، مثل تار و پود صافی یا غربال شده است و آسمان را مشبک نشان می‌دهد.

[17] غربال

[18] سیر کننده

[19] سایه‌بان

[20] گنبد، قبه

[21] کلاه خود

[22] وجه شبه معلوم نشد. اگر ضبط صحیح باشد، می‌توان تصور کرد که از خاصیت‌های اسب تیزتگ آن است که در تعقیب، حریف را در می یابد و می‌گیرد و وبا نیز در گیرایی و واگیر بودن شهره است. والله اعلم!

[23]. بریشم.

[24] غرمان: غرمنده، خشمناک و قهرآلود

[25] شیر

[26] اهریمن

[27] اژدها

[28] نام یکی از دو اسب پیامبر(ص) در شب معراج. اسب دیگر بُراق نام داشت.

[29] اسب نجیب و اصیل

[30] غابه، جنگل، بیشۀ شیر

[31] ظاهرا مقصود از تاب و حر، گرما است.

[32] غافلگیر کردن، ناگهان

 

Print
6939 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com